200 บรรทัดแรก
«از خاک و سنگ.»
«یه قلب پوشیده از برف،
و استخونای یخی.»
از دل کوهها ترولها پاشدن.
واسه مدتها آدما و ترولها کنار هم زندگی میکردن
تو صلح و صفا و احترام متقابل.
تا اینکه یه نظم نوین جهانی
کل اروپا رو گرفت.
تو نروژ، یه پادشاه جوون مأمور شد که کل کشور رو مسیحی کنه.
اولاف قدیس.
تو دین جدیده، جایی واسه موجودات باستانی نبود.
از تاریکی امن جنگلها و کوهها،
اونا رو کشوند بیرون زیر نور آفتاب،
جایی که تبدیل به سنگ شدن.
با شمشیر و انجیل تو دستش،
اولاف کشور رو از وجود ترولها پاکسازی کرد.
و همینجور که قتلعام ادامه داشت،
ترولها از نمادهای مقدس مسیحیت ترسیدن.
دوران ترولها
تموم شده بود.
هیچ رحمی نکرد و همهشون رو سلاخی کرد، بزرگ و...
فکر کنم دیگه بسه، بچهها
ولی مامان، بابا داره قصه قتلعام ترولها رو میگه
قتلعام
ولی بابا
چرا اولاف قدیس اینقدر بدجنس بود
- اول ترولها اونجا بودن - دقیقاً
چرا هیشکی کمکشون نکرد من بودم کمکشون میکردم
آفرین! ولی کسی نبود که ازشون در برابر کوتهفکری آدما محافظت کنه
خیله خب، بهتره قبل از اینکه با اردنگی پرتت کنم بیرون، بری تیدمان
ادامه دارد
- شب بخیر، کوچولو - شب بخیر، گنده
«قتلعام ترولها»
مسابقه غذا خوردن اَشلَد با ترول بهتره مگه
اینکه ترول شکم خودشو پاره میکنه و دل و رودهش میریزه بیرون
هی، خوبی
حالت خوبه
آروم باش. من خوبم
مطمئنی
قول
هی، مامان
اون قصه عروسی ترولها رو یادته
فکر میکنی واقعاً اون اولاف بدجنس دنبالشون کرده تا اون بالا
و برای همین مردن
آره. خب، احتمالش هست
آره
بیرون
یه روزی میبریمت اونجا، نورا
به دیوار ترول
قول میدی
قول
دیگه بخواب
خوابم نمیاد
میشه آواز بخونی
خواهش میکنم
وقتی مامان تروله
یازده تا ترول کوچولوشو میخوابونه
و از دمشون به هم میبنددشون
یه آواز آروم میخونه
واسه یازده تا ترول کوچولوش
با قشنگترین کلمههایی که بلده
۳۰ سال بعد
الو
نه
نورا، وایسا! منم
منم
آندریاس ایساکسن
خیلی وقته ندیدمت
فقط منم اینجا
مهموننوازی تیدمانها تو خونتونه
آره، من
منتظر مهمون نبودم
چیکار
این مدت چیکار
میکردی
از آخرین باری که همو دیدیم
هی، نمیخوام بیادبی کنم یا چی
از دیدنت خوشحالم و اینا ولی اینجا چیکار میکنی
من
در جستجوی مقبره اولاف قدیس
راستش میخواستم ببینم میتونی تو یه کاری کمکمون کنی
کمکمون
آره، یعنی
موضوع امنیت ملیه
نمیتونی بگی و باید منو ببری یه جای مخفی
- فکر میکردم دیگه بیخیال این چیزا شدی - آره، خودمم همین فکرو میکردم
ولی درست وقتی فکر کردم خلاص شدم
دوباره کشوندنم تو
خیلی چیزا عوض شده
یه دولت جدید و
کاخ، اتهامات را رد میکند
...یه نخستوزیر جدید با
فرقی نداره کی سر کاره همهشون عین همن
کنارهگیری از کمیسیون ترول
حکم قضایی دورباش از طرف کاخ
یک مشت ذن
ببخشید که الکی تا اینجا اومدی
تو اصلاً نمیدونی انتقاد چیه
تا وقتی که بچههای ۱۲ ساله تو تیکتاک حالت رو نگرفتن
- من که - بیخیال
دیدم تقدیمش کردی به بابا خیلی حرکت باحالی بود
خوشش میومد
فکر کنم
از چیزی هم که میخوام بهت نشون بدم خوشش میومد
منظورت چیه
یعنی پیدا کردی
یه چیز دیگه
لعنتی
این فقط یه چیز تشریفاتیه
میدونی که با چند تیکه کاغذ نمیتونی دهن منو ببندی
آره
ولی اگه در مورد این به کسی چیزی بگی
مردم صد در صد فکر میکنن خل شدی
ممنون
ترولی مولی کوچولو
ومورک
نیروگاه ومورک ریوکان
پروفسور سینکهول
بله، احتمالاً پروفسور مولر و وانگل یادتونه
پروفسور تیدمن. به ومورک خوش اومدین
حتماً حسابی شوکه شدین
بیراه نمیگی
متأسفم که دفعه قبل شروع خوبی نداشتیم، پروفسور
اون موقع، دولت برای پروژه یوتون مجوز امنیتی نداشت
و اطلاعاتی که ما در اختیار داریم
ولی رازها بالاخره دیر یا زود برملا میشن
بله
مثل ترولها زیر آفتاب
داری در مورد چی حرف میزنی
همیشه یکی بوده که میدونسته
کتابهای تاریخ از عملیاتهای خرابکاری متفقین تو جنگ جهانی دوم میگن
«قهرمانان تلمارک»
مسابقه برای ساخت اولین بمب اتم
عملیات آب سنگین برای به هم ریختن نقشههای هیتلر
یه پوشش برای چیزی که مأموریت واقعاً در موردش بود
اون جنگ، پروفسور تیدمن، هیچوقت سر آب سنگین نبود
آدمایی که صد سال پیش پیداش کردن
اسمش رو گذاشتن یوتون
بر اساس ترولهای باستانی از اساطیر
ولی
من بهش میگم
مگاترول
ما طبیعتاً اقداماتی انجام دادیم
تا جلوی هر تهدید امنیتی احتمالی رو بگیریم
دور تا دور ترول لامپهای فرابنفش نصب شده
اونقدر قوی که درجا تبدیل به سنگش کنه
با الهام از راه حل خلاقانه شما تو اسلو
شماها دارین چی کار میکنین
مهمون داریم
بله. ایشون پروفسور
ماریون آرین رادانی من سرپرست پروژه هستم
- ایشون - نورا تیدمن افسانهای
کاملاً میدونم شما کی هستین
فکر کردم توافق کردیم
که پاشو به این ماجرا باز نکنیم
اگه به زودی هیچ پیشرفتی نشون ندیم
کل پروژه رو میبندن
چه خبره
ببخشید. فارسیه
به عنوان واحد اختیاری برداشتمش
پروفسور رادانی زیستشناس فرگشتیه
- ایشون این تحقیق رو هدایت میکرده برای - دو سال گذشته
و البته آندریاس همه چیز رو در مورد قهرمانبازیهات تو اسلو بهم گفته
شاید من ترجیح میدادم نتیجه یه کم متفاوت میبود
داشتن یه ترول هوشیار اینجا جواب خیلی از سؤالا رو میداد
اوکی، پس نمرده
نه. تو خواب زمستونیه
از همون وقتی که اینجا کشف شد
تنها نشونه حیاتش یه نبضه
یه جورایی قلب داره
ولی داخل بدنش بیشتر شبیه
کف یه جنگله تا هر حیوونی که دیدیم
آره، دیانای اون بیشتر به درخت صنوبر شبیهه تا انسان
خب، اونا خود طبیعتن
اون چی بود
ترولها طبیعتن
«ساخته شده از خاک و سنگ.»
«قلبی پوشیده از برف و استخوانهایی از یخ.»
شعر بچگونه و خرافات
خب. کارمون اینجا تمومه
نه. هنوز همه چیز رو ندیدی. هنوز ندیدی
بیا
به اتاق خورهها خوش اومدی
نورا، سلام
سیگی
مال منه. یعنی مال ماست
- واو - ما واقعاً از این چیزا نداشتیم
ولی بعدش از اون چیزا شد
آره، معلومه
آره. که بعدش تبدیل شد به یه چیز کوچولو اینجا
یه نیلباگ کوچولو
اگه پسر باشه لئونارد
و اگه دختر باشه اوهورا
تبریک میگم
ممنون
ولی این اون چیزی نیست که میخواستم بهت نشون بدم. اینو ببین
اینجا متنهایی به زبان لاتین، نورس باستان و سانسکریت داریم
حروف رونیک که قدمتشون به قبل از میلاد مسیح برمیگرده
و همهچیز در مورد ترولهاست
اینو داشته باش
No comments yet. Be the first to leave one.