200 บรรทัดแรก
هر اتفاقی، دلیلی داره
یه لحظه بهش فکر کنین
تمام تلاشهای شما
شخصی، حرفهای، نفسانی
بردهی مطلق و بیچون و چرای...
مجموعهای از نتایجِ
از پیش تعیین شده هستند
با اینکه نه نقشی در اونا داریم نه به خاطرشون مقصریم
ولی لحظههایی معین در زندگیمون هستند
اگه میخواید هدفی داشته باشید،
با معکوس کردن این مفهوم
که همه چیز به یک دلیل اتفاق میافتد
دوباره تعریفش کنین
نه به عنوان یه توضیح بعدی،
برای یه تراژدی وحشتناک،
یا یک موفقیت بزرگ،
بلکه به عنوان تصدیقی،
برای انتخابهایی آگاهانه که از اول ما رو به سمت این نقاط بحرانی،
هدایت میکنه
از اختیار در مقابل شانس، سرنوشت و تقدیر حمایت کنین
چون هر اتفاقی دلیلی داره
و اون دلیل شمایید
برای رسیدن به موفقیتی بزرگ،
باید این اراده رو داشته باشین که تصمیمات سخت بگیرین
کارهای ناخوشایند کنین
باارزشترین داراییهاتون رو بهخطر بندازین
و کاری به قید و بندهایی که جامعه برای محدود کردن ما درست کرده نداشته باشین:
عشق، ازدواج، بچهها
و مهمتر از همه،
تحمیل ناخوشایندِ
اعتقادات معنوی افراد پست
چون هیچ چیز ارزشمندی،
هرگز بدون فداکاری به دست نمیاد
و عظمت واقعی،
فقط نصیب کسانی میشه
که میخوان بهش برسن
به...
هر قیمتی
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
« یک سال بعد »
خانمها و آقایون خانم و آقای شان داناوان
زود باشین! ببوسش!
ایول!
آره!
ترجمه از ایـلیـا
صبر کنین خانوم!
میتونم کمکتون کنم؟
اوه، دوباره سلام خانوم داناوان
سلام
ببخشید
چندتا کاغذ قرارداد دارم برای خانوم مونتگومری
باید برم سریع یه امضا ازشون بگیرم
ولی بازم باید تلفنی هماهنگ کنم
بیرون بدجوری بارون میاد، آره؟
هی! هی!
هی! صبر کن! وایسا!
هی! هی! هی!
لیسا داناوان هستم و باید همین الان با شوهرم صحبت کنم
آهای! کسی صدامو میشنوه؟
لعنتی
شان!
شان!
شان؟
شان!
بیخیالش شو!
« سه روز قبل »
هوای امروز خلیج، خنک و با وزش نسیم خواهد بود
با حداکثر دمای 15 درجه سانتیگراد
آب و هوای طوفانی همچنان به ساحل نزدیکتر خواهد شد...
باشه باشه
کاسترو، فهمیدم فهمیدم
فهمیدم
میریم قدم بزنیم
بذار شلوارمو بپوشم تا دو دقیقه دیگه میریم بیرون
باشه، دیدمت. دیدمت
الان میریم بیرون یه لحظه مهلت بده
سلام سلام سلام
وقتی برگشتم هنوز هستی که یه صبح بخیر درست به هم بگیم؟
کاش میشد
قبل از اولین ارائهام باید یه سر برم آزمایشگاه
باید مطمئن بشم که فایلهای ارائهام رو انتقال دادن
میدونم چه حسی داره
اولین مصاحبه کاری همیشه ترسناکترین بوده فقط سعی کن خودت باشی
سعی کن به چیزایی که دست تو نیست فکر نکنی روی چیزایی که دست خودته تمرکز کن
اگه زبونم بند بیاد چی؟
توی اولین بازی حرفهایم
جاینتز استعدادیابشون رو فرستاده بودن
توی اولین پرتابم میخ ته کفش دراومد
و توپ از یک و نیم متری بالای سر توپگیر رد شد
و اگه همون لحظه خودمو جمع و جور نمیکردم،
دیگه هرگز فرصت دوبارهای نصیبم نمیشد
پس...
میخ ته کفشم رو برداشتم
و به عنوان نمادی از موانع سر راهم گذاشتمش توی جیبم
واقعیت و تخیل توی سرم بالا و پایین میپریدن
گفتم اگه میتونستم تمام این سر و صداها رو انقدر کوچیک کنم
که توی جیبم جا بشه
عدم اعتماد به نفسم رو هم میتونم مدیریت کنم
اون روز برای اولین بار ضربهای زدم که کسی نتونست بگیره
قراره بترکونی
ممنون
بجنب کاسترو
صبح بخیر
من لیسا روییز داناوان هستم
و دنبال یه شریک مالی برای شرکت راهحلهای پزشکی خودم هستم
شرکت توالی مولکولی امیجن
شرکت توالی مولکولی امیجن
شرکت توالی مولکولی امیجن
آفرین خانوم جوان
ممنون که اومدی
ما اینجا علاقهای به اکتشاف نداریم
بذار در موردش صحبت کنیم و بهت خبر بدیم
باشه؟
میبینم که همه سخت مشغول کارن
پیشرفت میلیارد دلاری دیگهای نداشتین؟
- فقط یکی - منفی یه میلیارد
کسی زنگ نزد صوفی؟
صاحبخونه
- میخوای من زنگ بزنم؟ - از پشت میزم زنگ میزنم
- چیزی خوردی؟ - آره
سرپایی
سه تا از سرمایهگذارها رو از لیست خط بزن
قبل از اینکه زنگ بزنم،
تو رو خدا بگو ته حسابمون به اندازه اجاره، پول مونده
آره، برای دو ماه پول هست
ولی حقوقها هم هست
میدونم دوست نداری این حرفا رو بشنوی،
ولی فکر کنم وقتش رسیده که به نزدیک شدن به شرکتهای داروسازی فکر کنیم
امکان نداره. اونا میخوان اینجا رو بخرن که منحلش کنن
درسته، ولی حداقل میتونی پولتو پس بگیری
از وقتی این کارو شروع کردیم حقوقی نگرفتی
و تو میتونستی هرجای دیگهای پنج برابر حقوقی که بهت میدم رو در بیاری
- ده برابر - دیدی؟
تو به یه دلیلی اینجایی، منم همینطور
توی دادگاه یا هرجای دیگهای تکذیبش میکنم
باشه، کمکت میکنم همچان به جستجوت برای بلیط طلایی ادامه بدی
تا وقتی که تو هم قول بدی ارائهات رو تغییر بدی
مگه ارائهام چه مشکلی داره؟ صد بار صحتسنجیش کردیم
مشکلش این نیست
مشکل درگیری احساساتیه
میدونم با این قضیه راحت نیستی
ولی همین الان هم درگیرش هستی
فقط باید ازش استفاده کنی
شرح وضعیت بدین بچهها
تروِر مکاینتایر، هفت ساله
یه ماهیتابه روغن داغ ریخته رو سرش
- مادر و پدرش هستن؟ - یه مادر داره که هنوز سعی داریم پیداش کنیم
به نظر میاد زیر سوختگی جدید، یه زخم قدیمی هست
ببرینش به بخش سوختگی یک برای بررسی کل بدنش
چه دست قویای داری ترِو
بیسبال دوست داری؟
من باهاش میرم
قوی باش آقا کوچولو، باشه؟
جاینتز میتونن از کسی مثل تو توی تیمشون استفاده کنن
هی تاد
- بعداً دم ماشین میبینمت - باشه
آخ آخ دکتر میشه معاینهام کنی؟
وقتی اینجوری میکنم درد میکنه
اوه، شاید بهتره اینجوری نکنی
فکر نکنم بتونم جلوشو بگیرم
وقتی نزدیک یه نفر میشم خودش اینجوری میشه
تاد خواهش میکنم، نمیبینی الان وقتش نیست؟ یا جاش نیست؟
خب چیزی که دیدم این بود که یه کم عصبی هستی
گفتم شاید بتونم یه لبخندی به صورتت بیارم
چی شده؟
یکی از بیمارها زیر دستمون فوت شد
عزیزم، متاسفم
مهمتر از اون، دوباره نفر کم داشتیم
و از اونجایی که من پایینترین رزیدنت اینجام
مجبور شدم کار چند نفر رو باهم انجام بدم
خب تا اونجایی که میشناسمت،
هیچکس نمیتونه مجبورت کنه کاری رو که نمیخوای انجام بدی، انج
همیشه میتونه نه بگی
آره درسته
واقعاً این درد دل رو لازم داشتم
دختر خودمه، خونه میبینمت
باشه، خداحافظ
مطمئنی میتونم برم؟
- بس کن - مطمئنی حالم خوبه؟
زودباش اعتراف کن تاد
چه بدونم
من هیتلر رو کشتم مطمئنم من کشتمش
این که اعتراف به جرم نیست بیشتر یه ضرورت اخلاقیه
آنجلا، تو اعتراف کن که شوهرت یاد بگیره
نه، کلی سوالای مردونه توی اون کاسه هست
مارکوس! تولدت مبارک!
زیادی شلوغش نکن عزیزم
بچهها خیلی ببخشید
این مهمونی دیگه معذرتخواهی قبول نمیکنه فقط اعتراف قبوله
- نوبت توئه - اوه
فکر میکردم بعد از تولد 20 سالگی داداشم دیگه این بازی رو انجام نمیدین
خیلی جوون موندی عزیزم خیلی
«آیا شده وقتی با کسی در رابطه هستی،
با شخص دیگری سکس کنی؟»
فکر کنم این مال توئه لاینل
همه خوباش مال خودته
No comments yet. Be the first to leave one.