200 บรรทัดแรก
ترجمه از داود-ر تهران1401/04/30
وقايع اين داستان واقعي از اينجا شروع مي شه
اين مسکو ست در روز جشن پيروزي
مال همين چند سال پيش
از اون زمان اتفاقات زيادي افتاده
اونموقع وقايع جنگو پوشش ميدادم ...و حالا رويدادادهاي صلح رو
که اونجا چه اتفاقي افتاد
کار من ثبت وقايع بود،و
کار دوستم"استيو کويلان"پخش اون بود
قريب به يقين يک مليون روسي ...حضور دارند که سرمست از پيروزي
درين رژه عظيم شرکت ميکنند
چه در حين تماشاي اين رژه مسکويي باشيد يا نه
يا با تانک برانيد يا در شيپور پيروزي بدميد
...البته عامل جاذبه اصلي
...مثل هميشه در تظاهرات ميدان سرخ
آن رفيق محبوب ...آن پدر همه روسها
...وجود خود"جو استالين"است
استالين...نرون بزرگ روسيه
بخاطر خدا وصلش کنيد
پخش همزمانه؟ من خطايي نکردم
...به دليل شرايط خارج از کنترل ما
پخش آقاي"استيو کويلان"موقتاً قطع شد
هم اکنون پخش از سر گرفته مي شود
اگر سوء تفاهمي از طرف شنوندگان
از طريق آنتن پيش آمده ...چون من از رفيق استالين،بعنوان
نرون بزرگ روسيه ياد کردم دليلش اختلال پارازيته
...البته کلمه صحيح قهرمان است،و
نه نرون
تو تمام کننده نيستي تمام کننده؟
يه اصطلاح آمريکاييه،يعني هميشه يجاي کارت ميلنگه
..تنها راه شناخت روسها اينه که
يسري اعداد و ارقام بزاري جلوشونو ضرب و تقسيم کني تا سازش کنن
فرمول خوشآينديه
بد نيست که اين اصطلاح روسي :رو هم ياد بگيريد که ميگه
خرس روسي تنها حيوونيه که کندوي عسلو يکجا با زنبورش ميخوره
...اين آخرين باري بود که پرچمهاي ملل آزاد
در ميدان سرخ مسکو به اهتزاز درآمد
تمام روز جشن پيروزي برپا بود
همه به هم عشق ميورزيدند
حتي عمو جو استالين هم خوشحال بود
...او به فرماندهان خود دستور داد تا من را
به باله"درياچه قو"دعوت کنند
اين يکي از دستورات جو استالين بود
از پذيرفتن اين دعوت خوشحال شدم
اما دليل واقعي من براي به جون خريدن سختي اين راه و عبور از ميان اوباش سرمست از پيروزي
...دعوت جوزف استالين نبود،بلکه
وقتي وارد شدم دليلشو خواهيد فهميد
البته اگه ميتونستم
...در سالن تآتر و قبل از نمايش
...استيو،در حال پخش يک مصاحبه با اولين بالرين روسيه
از خارج از کشور بود
من شروع به جستجوي يک بالرين کردم
و براي اينکه دقيق بگم،بالريني که نقش چهارمين قو را بازي ميکند
بالاخره ديدمش
اسمش مارياست
دو سال پيش عاشقش شدم
اون هم اينو ميدونه
اون هر بار همينطور به من نگاه ميکرد
نامه ها و گل هاي زيادي براش فرستادم
اونو به بهترين مکان هاي روسيه دعوت کردم
اما هيچکدوم ازينا منو بجايي نرسوند
نه قرار،نه ابراز عشق..و نه هيچ چيز ديگه
من مطمئن هستم که شنوندگان خارج از
کشور نمي تونند باله درياچه قو را بشنوند
...اما ممکن است معجزه اي رخ بده
اونهم در شب جشن پيروزي در مسکو
حالا هيچکدوم از شما،بالرينها،بلديد انگليسي صحبت کنيد؟
من انگليسي بلدم
اسم شما چيه؟ ماريا
ماريا لامارکينا بسيار خب
و تو قو شماره چند رو بازي ميکني؟ قو شماره چهارمو
و کي شماره يک رو اجرا ميکني؟
شايد وقتيکه لياقتشو داشته باشم
خب،من دارم يک گفتگوي راديويي رو براي آمريکا و انگليس پخش ميکنم
به مناسبت شب پيروزي بزرگ حرفي براي گفتن داريد؟
بله،من مردم آمريکا را بسيار دوست دارمو تحسين ميکنم
و عشقم را بسويشان ميفرستم
باشد که ما در صلح دوست باشيم همانطور که در جنگ بوديم
خيلي ممنون رقصنده شماره 4 با شما صحبت کرد
و حالا اونو ميسپاريم به نگهبان باوفاي بالرين
ترسونديم،فکر کردم داري با من حرف ميزني
همينطورم بود
من الان يکساله که دوستت دارم براي همين انگليسي ياد گرفتم
هيچ ميفهمي داري چي ميگي؟
من انگليسي ميخونم تا بتونم احساسمو بهت بگم
اون شيش ماهيکه برام گل فرستادي،عاشقت شدم
دلم برات تنگ شده بود وقتي به جبهه رفتي،دعات کردم
اين در دين من حرامه ولي به هر حال برات نماز خوندم
چون اتفاقي افتاده
...اما من صبر کردم تا انگليسيم خوب شد،که
دفعه بعد ازم خواستي بيرون بريم،خودم جوابتو بدم
دفعه بعد؟ ...بعد از باله
يعني امشب بله
دلت ميخواد کجا بري؟ کلاب شبونه؟
دوس نداري با هم تنها باشيم؟
ماريا
اون"والنتينا الکساندرونا"ست
...اون،شما بهش چي ميگيد
اون فالگوشه
بابت چي؟ هر چي که ميشنوه و ميبينه رو خبر ميده
پس من نبايد تورو براي خدافظي ببوسم
اونو بذار براي بعد،امشب
ورود استالين و مقامات ارشد شوروي اعلام شد
و همه سفرا اونجا حاضر بودن
همه اعضاي گروه باله از اين پيروزي خوشحال بودند
و امشب تمرکز من روي بالرين شماره 4 بود
ماريا
آتيش بازيا هيچ معني ايي برام نداشت
از ميون جمعيتي که پيروزيو جشن ميگرفتن به"پارک فرهنگ و فراعت"فرار کرديم
من و ماريا دنبال فرهنگ و سرگرمي نبوديم
فقط دلمون ميخواست تنها باشيم
احساس خوشبختي بهت ميدم؟
تا حالا اينقدر احساس خوشبختي نکرده بودم
خيليارو دوس داشتي؟ عشقبازي که،البته
اما عاشق؟هيچکس
اونقدر سن کردي که بتوني عاشق بشي
آره ميدونم کم کم دارم فکر ميکنم که پير شدم
اما من هرگز عشقاي موقت و زود گذر نميخواستم
زود گذر؟ يعني عشقاي خام و ناپخته
روسي تو بهتر از انگليسي منه
لهجه تو عاليه
اگه دوس داري،به روسي صحبت ميکنيم
نه،من خيلي رو انگليسيم کار ميکنم تا تو رو خوشحال کنم
بنظرت تا اين حد که ياد گرفتم،براي ازدواج کافيه؟
ازدواج؟با کي؟ بازم منو ببوس
تو ميتوني چيزاييو که من نميدونم بهم ياد بدي
چرا چند لحظه پيش به ازدواج اشاره کردي؟
الان،بالاخره بعد از يک سال تصميمو گرفتم
اولش بهت گفتم که چرا بايد انگليسي ياد بگيرم
پس ميتونيم ازدواج کنيم؟
درين مورد با خونواده ت صحبت کردي؟
اونا از8سالگي از پيشم رفتن
از هشت سالگي؟
اونا مردن؟ نه
منو تو مدرسه باله جا گذاشتنو رفتن
و نميدوني کجا رفتن؟
بخاطر اينکه خط مشي شون با حزب فرق داشت اونجارو ترک کردن
براي فهميدنش خيلي بچه بودم
يادمه با گريه رفتن
تا حالا نديده بودم بابام گريه کنه
هر وقت يادش ميفتم گريه ام ميگيره
تبعيد شدن
از اون زمان تو تنها هستي
نه،من دوستاي زيادي تو مدرسه باله دارم
ما با هم بزرگ شديم
اگه ازدواج کني دلت براشون تنگ ميشه؟
دلتنگشون بشم؟ من از رقصيدن دست نميکشم
!صحيح
دوست دارم به بچه هامون هم رقص ياد بدم
رقصيدن بدني سالم و زيبا به اونها ميده
ميخواي بچه هامون تن و بدن سالمي داشته باشن،آره يا نه؟
مثل اين ميمونه که از يه مرد بخواي بزن زنشو ناکار بکنه
اگه نافرمون هستم پس لياقت کتکو دارم
کتکم بزن فکر ميکني واقعا اينکارو بکنم؟
آمريکاييها رسم ندارن؟
تو زادگاه من اگه مردا اينکارو بکنن،زندان ميفتن
سانفرانسيسکو از کجا ميدوني؟
من يادگرفتم چطوري افکارتو بخونم
يعني چي!؟
والنتينا همه چيزو در مورد تو به من گفت
ديگه چي ميدوني؟
سانفرانسيسکو يک سالن اپرا داره و من ميخوام اونجا برقصم
...و بچه هاي ما قراره
تو پارک"گلدن گيت"بازي کنن
به قشنگي اين پارک ميشه؟
...سعي ميکنم جاييو تصور کنم که اگه تو،توش نباشي
!چقدر ميتونه زشت باشه
بغلم کنو بگو که منو ميخواي
خيلي وقته که خيلي ميخوامت
خب،من دوشنبه"مولوتوف"رو ميبينم،بهش ميگم
بيا داخل،ساترلند ببخشيد که منتظرت گذاشتم
آقاي سفير بنشينيد
من سيگار"پاپيلان"ميکشم
...اونا آخرين محموله سيگاراي آمريکايي منو
فقط براي اينکه اذيتم کنن،توقيف کردن
اين ماليات ديپلماسيه از سيگاراي من ميکشيد
سيگار روسيه؟ بله
تو دوست خوبي هستي،ساترلند
در گزارشاتم بهش اشاره خواهم کرد
اينبار ديگه چي شده؟
تلفنتون رو شنود ميکنن يا گزارشاتونو پاره پوره ميکنن
بدترينشو بگو ميخوام ازدواج کنم،قربان
تبريک ميگم اين دختر خوش شانس کيه؟
اسمش مارياست ماريا؟
ماريا لامارکينا
بله،قربان،اون روسيه
نميخوام ازت بپرسم که آيا متوجهي که داري چکار ميکني،فيليپ
چون ميبايست که حواست باشه
...تو انقدر تو مسکو بودي که بدوني
...خيلي احمقانه ست که يه خارجي
عاشق يه دختر روسي بشه
و احمقانه تر اينه که باهاش ازدواج کني،قبول نداري؟
قبول دارم،قربان بارها و بارها اينو بهش گفتم
به دختره؟ هم به دختره هم به خودم
...متاسفم"ساترلند"بايد ببينمش و
رسما بهش هشدار بدم
اون الان اينجاست،قربان
اين مارياست
اين تصوير کيه؟ اين يه پرتره ست
يه آمريکايي،به نام لينکلن
No comments yet. Be the first to leave one.