158 บรรทัดแรก
...یعنی مو قرمزی در چه حاله
ترجمه و زیرنویس
Ayan0 & HodaArian
بخش سیزدهم قرمزیای که تقدیر را تغییر میدهد
.آخ، شرمنده شیرایوکی
.آخ، شرمنده شیرایوکی
...عیبی نداره
.استاد گاراک، شما به کارِتون برسین
.ما خودمون بخش پزشکی رو جمع و جور میکنیم
...جداً؟ پس
...اینم خدمتت
قربون دستت همینطور که داری قفسهی گیاهشناسی رو .مرتب میکنین، یه یادداشتی هم از این موارد بردارین
.دستت درد نکنه یاتسوفوسا
.اینا که دستورالعملهای خیلی جزئی و سختیه
شرط میبندم نشستی دو ساعت فکر کردی .که رو اعصابترین لیست ممکن رو در بیاری
،آلیسیا مسکنیست که با توجه به وضعیتش ...میبایست در شرایط متفاوتی نگهداری گردد
شیماگائشی نیز تببریست ...که باید پس از قطعهقطعه کردن، در جای خشک نگهداری شود
.تا دست به کار نشیم که نمیفهمیم
.من میرم قفسهی گیاهشناسی رو مرتب کنم
نیومده انبار دارو رو یاد گرفته؟
گفت موقعی که وارد قصر شده .اولین جایی که یاد گرفته، همین بوده
.واسه یادگرفتن، خودشُ به هر آب و آتیشی میزنه
شیرایوکی از اون گیاهشناسای جالبِ دربارهـه، مگه نه؟
انگار رابطهی استاد و شاگردی خوبی هم .با ریو واسه خودش دست و پا کرده
.دیر بجنبی جاتُ گرفته، یاتفوسوسا
.جوجه رو آخر پاییز میشمورن
...چرا بوش اینجوریه
،موقعی که برای این بیمار تجویز شده .بوی تندی داشته
.ولی الان بوی شیرین و ملایمی داره
.ساقههاش که خورده شده
.چه سرزندهان
در چه حالی ریو؟
...اوبی سان
آخی، بالای درخت گیر کرده؟
.آره
.آره
نمیخوای بَرش داری؟
.تا حالا از درخت بالا نرفتم
!چی؟ تو بمیری؟
.بده که یاد نداشته باشی
میگم چرا یه امتحانی نمیکنی؟
...باشه
چی شد، نمیتونی؟
.خیلهخب، مثکه درختنوردی باید بمونه واسه بعد
.بگیر که اومد
دستت بهش میرسه؟
گفتی چند سالته ریو کوچولو؟
...دوازده
اصلا وزنی نداری! گرفتیش؟
.تقریبا
!خیلی خب، همینجوری میبرمت بخش پزشکی
...چی؟ الان درگیر تمیزکاری بخش پزشکی هستیم، واسه همین
!پیتکو! پیتکو! پیتکو
ذن چش شده؟
،مثل اینکه باز یواشکی رفته بوده دیدن شیرایوکی
بعد دیده شیرایوکی حسابی غرق کاره .تریپ «من عمراْ کم بیارم» گرفته
.شیرایوکی هم خوب بلده جو کار کردن به ذن بده
.ولی ذن هم دیگه زیادی چسبیده به کار
.طوری نیست، با کاغذ بریده
.نه، باید برین بخش پزشکی درمانش کنین
.بابا طوری نشده که
میدونی آخر و عاقبت کسایی که میگن با کاغذ بریده و چیزی نیست، به کجا ختم شده؟
باز واسه من قصه الکی بافتی؟
بافت کاغذی که دستشون رو بریده ،توی بدنشون میشه
...بعد همهشون میشن آدمکاغذی
جمع کن بابا .نمیخواد واسه من داستان صدمن یهغاز ببافی
.پس یه سر میرم و زود برمیگردم
سربازا ازم خواستن .که یه تمرین آموزشی براشون بذارم
.گفتن حسابی سخت بگیرم و اصلاً رحم نکنم
...خدا رحمتشون کنه
.تسلیت میگم
.تو که بشین قصه باف
.ایندفه میتونی با خیال راحت و بیعذابوجدان بری
،اگه بفهمن واسه همچین زخم مسخرهای رفتم .حسابی بهم میخندن
.شیرایوکی هیچوقت به شما نمیخنده
.درست میگی
.شیرایوکی همیشه منو باور میکنه
واسه همین با یه نقشهی حساب نشده و ماستکی .نمیتونم کاری کنم که بهم بخنده
...برادر
یعنی ما رو دیدن؟
.مطمئنم که دیده
،از اون نیشخندی که زده بود .مطمئنم داشته به ریش من میخندیده
!راهی رو انتخاب میکنم که اون هم دیگه نتونه بهم بخنده
بـــه، اینا دیگه چیان؟
.وسائل آزمایش رو گذاشتیم خشک بشن
ریو کوچولو، پس واسه همین بود .که بیرون مشغول کار بودی
.اونجا رو، یه گل تر و تازه
چه خاصیتی داره؟
.گیاه دارویی نیست. تزیینیـه
.شیرایوکی سان ازش مراقبت میکنه
.قشنگه، با اینجور گلها خیلی حال میکنم
...اووووف
!اوبـی! ریو
اینا رو بذارم سر جاش دیگه؟
.آره، قربون دستت
.چه به موقع اومدین
.ریو، بیا این فرم تایید وضعیت گیاهها
بازم هست؟
کمک میخوای؟
نه مرسی. کلی وسائل توی انبار هست که نمیشناسم .خودم تمیز میکنم که یه چیزی هم یادبگیرم
شیرایوکی سان، جریان این ساقهی انِل چیه؟
بوش با آخرین دفعهای .که استفاده شده بود، فرق داشت
.بوی تندش، شیرین شده بود
نشونهی آفتزدگی داشت؟
.آره داشت
.نمونهی آزمایشی اِنل ناخالصی داره
...فکر میکردم خیلی شرایط مراقبتش مطلوبـه
باید بندازیمش دور؟
.آره
،باشه پس،گمونم یه مقدار هم چند روز پیش انبار کردم
.میرم وضعیت اونا رو هم یه چک میکنم
.خوبه
.خیلی خب
.پس من دیگه برمیگردم
گمونم تمیزکاری آزمایشگاه .یکم طول بکشه
شاهزاده خانم تنها کسیـه که .میگه تمیزکاری باعث میشه چیزی یاد بگیره
.واقعا هم چیزی یاد میگیره
منظورت همین قضیهی انِل و ایناست؟
.آره
خب، فعلا
.اِ، صبر کن
.دونههای گل اوربیا .مال منن نه مال شیرایوکی
اینا واسه منـه؟
.چون کمکم کردی کاغذمُ بردارم
پرنس ذن، چیزی شده؟
.هیچی، فقط دستم با کاغذ بریده
.داریم تمیزکاری وسط سالمون رو انجام میدیم
.عجب
.اگه دنبال شیرایوکی میگردین، توی بخش انبار هست
.تشریف بیارید
اگه بافت کاغذ توی بدنتون پخش بشه ...به آدم کاغذی تبدیل میشین
همهتون واسه من دست گرفتین، هان؟
.شوخی میکردم
چطوره بعد از درمان زخمتون، توی یه اتاق دیگه منتظر بمونین؟
.آره، فکر خوبیـه
!بعدی
.استاد کاراگ، همهی کارا تموم شد
!بـــه، دستتون درد نکنه
،یاتسوفوسا و هیگاتا کون .شما دوتا مرخصین
.شیرایوکی کون تو هم توی اتاق استراحت، ملاقاتی داری
ملاقاتی؟
...ذن
...خوابش برده
...به همین لحظهای که در کنار هم هستیم قسم
که با تمام وجودم .از خواسته و رویای جفتمون محافظت میکنم
زخمی شده؟
...شیرایوکی
...میخواستم باهات
...در مورد آینده حرف بزنم...
.شیرایوکی، میتسوهیدهم
میشه بیام داخل؟
!آ..آره
.پس واسه همین بود که برنگشتی
.شرمنده، تا دراز کشیدم خوابم برد
.عیبی نداره
اگه کمبود خواب داری .باید یکم بیشتر بخوابی
.باشه، بعداً دوباره میام
چیزی فراموش کردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.