200 บรรทัดแรก
آنچه در دیفاینس گذشت
،وقتی یه فرمانده اومک میمیره
بچههای اندامهای حیاتیش رو میخورن و قدرتش رو به دست میارن
یعنی الان دختر دیوونه و غیر قابل کنترلش
فرمانده 10 هزار اومک شده
،تحت فرمان کینزی
اومکها سعی میکنن این سیاره رو تسخیر کنن
وقتش شده دروی وحشت رو شروع کنیم
بجنبین افسونگرها
بیاین و مزه دیتک تار رو بچشین
هیچکدومشون کینزی نیست
هنوز یه جایی اون بیرونه
همراه چندتا اومک بیشتر
پدرم به خاطر تو مُرده
مُرده چون تو کشتیش
اون صدای چی بود؟
خواهش میکنم تو رو خدا
!نه
!نه
خواهش میکنم التماست میکنم
بچه رو ول کن
میتونی به جاش زندگی منو بگیری
برای کشتنت، نیازی به اجازهت ندارن
پس گرانبهاترین چیزی که دارم رو بگیر
آزادیم رو
این بچه رو ول کن
و من تو رو به عنوان افسونگرم دوست خواهم داشت
از دستوراتت اطاعت میکنم
،بهت خدمت میکنم
باعث لذتت میشم
،و وقتی دیگه برات فایدهای نداشتم
بدنم غذات میشه
پیشنهادت خیلی خوبه
ولی بازم بچه رو میکشم
نه، نه، نه
زن منو ناراحت میکنی؟
چطور هنوز زندهست؟
باید بریم. بجنب
!یالا! یالا! برو
سوار ماشین بشین
- هُلم نده !- زود باش
حالت خوبه؟
الان آره
اون آندینا رو کشت
اگه مامان با صحبت کردن معطلش نمیکرد
ما رو هم میکشت
لوک رو نجات دادی
هر مادر دیگهای بود این کارو برای بچهش میکرد
کارم بیشتر از کار کریستی نبود
دیگه سواستفاده نکن
زود خوب شدی
زخم منو فراموش کن چرا تو آسمون خبری نیست؟
چرا از بقیه خبری نیست؟
غذایی نداریم که بهشون بدیم
بهتر دیدم فرآیند رو فعلاً متوقف کنم
تا وقتی که در موردش بحث کنیم
مثل یه گروه
مادر همگان ببین این زمینیهای پست
چه بر سر خانوادهمون آوردن
فقط 7 نفرمون باقی مونده
باید به سفینه برگردیم
چند نفر دیگهمون باید اینجوری کشته بشه؟
من مادر همگان هستم
!و کسی ازم بازخواست نمیکنه
غذا میخواین؟
!اینو بخورین
اومک نمیتونه اومک بخوره
دارین از دستورم سرپیچی میکنین؟
البته که نه مادر همگان
با این هدیه ما رو مفتخر کردین
بیاین قدرتمون رو افزایش بدیم
تا بتونیم خودمون توی شهر شکار کنیم
میرم کپسولها رو فعال کنم
و اعضای بیشتری از خانواده رو بیارم
بیاین روی داشتههامون تمرکز کنیم
خبر خوب اینه که
با قطع شدن ذخیره غذایی اومکها
مجبورشون کردیم بیان بیرون و شکار کنن
،ولی این یعنی میان شکار خودمون
کجاش خبر خوبیه؟
خب، سرعتشون رو کم کردیم
نولان راست میگه
اومکها اول که از کپسولها خارج میشن خیلی ضعیف هستن
هرچی بیشتر بخورن قویتر میشن
کینزی تا چیزی نداشته باشه ،که بهشون بده بخورن
نمیتونه اومکهای بیشتری رو بیاره روی زمین
یا کسی رو بده بخورن
خیلیخب، پس موقتاً ما دست بالا رو داریم
چجوری ازش بهترین استفاده رو بکنیم؟
وارد سفینهشون میشیم و همهشون رو به درک واصل میکنیم
این شد حرف حساب
!هی، هی، هی
!دکتر یول با اومکها کار میکنه
!- هی - نولان، از سر راهم برو کنار
!آروم باش
یول برگشته توی تیم ما
مطمئنی؟
آره من مطمئنم. همه مطمئنیم
خیلیخب
خب، خبر خوبه
خیلیخب بچهها جمع بشین و توجه کنین
چیزی که اینجا داریم یه طرح کلی
از سفینه دروگر اومکهاست
،گروه مهاجم، تشکیل میشه از من
بهعلاوه سه داوطلب شجاع
کپسولهای انتقالی فضا به زمین اونا رو میدزدیم
و باهاشون میریم به سفینه
چطور در مورد سفینه اومکها اینقدر اطلاعات داری؟
تو فکر کن یه بار دیگه قبلاً !این کارو کردم
میریم اینجا، توی مرکز کنترل
مغز سفینه رو جدا میکنیم
و منو به شبکه متصل میکنیم
یه نفر توی موتورخونه
باید به صورت دستی دریچههای خروجی موتورها رو
غیرفعال و مسدود کنه
این بهم اجازه میده که دمای موتورها رو به شدت بالا ببرم
و منفجرشون کنم
بای بای اومکها
مطمئنی این نقشه جواب میده؟
نه
به فرض که موفق شدیم به فرض که تونستیم موتورها رو غیرفعال کنیم
بعدش چی؟
با نهایت سرعت فرار میکنیم
با این امید که کپسولها هنوز کار کنه
چطور ممکنه کپسولهای انتقالی هنوز فعال باشن
درحالی که دیگه تو توی مرکز کنترل نیستی؟
اون دیگه نگرانی منه
داریم در مورد برگشتمون حرف میزنیم
گفتم بسپرش به من
این تنها شانسمونه
میتونین بهم اعتماد کنین یا اینکه همینجا بشینین
و بذارین اومکها سیاره رو مال خودشون کنن
چیکار میکنین؟ هستین یا نه؟
خیلیخب، من که هستم
- منم هستم - و من
نه. فکرشم نکن
دختر تئوگین منو انداخته بود تو قفس
خانواده و وطنم رو تهدید کرد
باید حسابمو باهاش تسویه کنم
اگه شهردار منو بپذیره
،توی یه کشتی پر از اومک
یه روانی خشن خیلی به درد میخوره
خوشحال میشم خدمت کنم
با یه احمق ازدواج کردم
قبل از رفتن چقدر دیگه وقت داریم؟
20 دقیقه میخوام که آماده بشم
باشه، برو به کارات برس
میرم برای مردم صحبت کنم
مردم دیفاینس
اومکها دیگه متحد ما نیستن
دشمن ما شدن
نقشهشون اینه که همه رو بخورن
تا با خوردن گوشت مردم ما قوی بشن
تا با خوردن گوشت مردم ما قوی بشن
تا شهر دیفاینس رو بگیرن و اونو پایگاه خودشون کنن
جایی که از طریق اون تمام سیاره رو تسخیر کنن
نه، ما همچین اجازهای بهشون نمیدیم
،اگه دیفاینس سقوط کنه
،اومکها خیلی زیاد و قوی میشن
هیچ نیرویی روی زمین نمیتونه جلوشونو بگیره
باید سد راهشون بشیم
،من اونا رو به این شهر راه دادم
،برای رهایی از یه زمستون سخت روحمون رو بهشون فروختم
و بابتش واقعا متاسفم
چی میبینی؟
چی میبینی؟
ها؟
انگار واقعاً داره به ابرها نگاه میکنه
آره
خیلی باهاش خوبی
...میدونی وقتی ،وقتی همه این ماجراها تموم شد
،و دیگه خطری تهدیدمون نمیکرد
،میتونی وقت بیشتری باهاش بگذرونی
البته... اگه خودت بخوای
خوشم میاد
واقعاً دوست داره
منم دوسش دارم
سخنرانی خوبی بود
امیدوارم آخریش نباشه
ایستگاه بعدی، فضا
!برگردین عقب، عوضیای بنفش
حیوون کثیف
!فرار کنین! همهتون
!فرار کنین
عقب وایسا وگرنه میکشمش
بذار اون بچه بره
چاقوت رو بذار زمین
یالا بجنب
آماندا، نه نه
!آماندا
آماندا؟
!برین کنار !برین کنار
چه بلایی سرش اومده؟
کار یه اومک بود
خیلیخب، یه نمایشگر ضربان قلب میخوام ،محلول ضد عفونی کننده
و هرچی باند که تونستیم پیدا کنین. زود باشین
خیلیخب. برای تزریق پلاسما آمادهش کن
بله خانوم
دراز بکش
- دکتر چرا - بادقت گوش کن
No comments yet. Be the first to leave one.