200 บรรทัดแรก
سـرزمیـن ارواح
قسـمت سیزدهم
اون چطور؟
!امکان نداره از من قویتر باشه
.تو قویتری
.من حریفت نمیشم
حدس میزنم جوهره ی رزمیت باید
.پاگودای کهربایی چیبائو باشه
اگر اون مثل من یک استاد روح
،در شاخه ی حامی باشه
فکر نمیکنم هیچ جوهره ی رزمی ای در شاخه ی حامی
بتونه قدرتمند تر از پاگودای کهربایی !چیبائو باشه
.قطعا همینطوره
پاگودای کهربایی چیبائو
یکی از قدرتمندترین جوهره های رزمی .در شاخه ی حامیه
،هرچند قدرت روحی یک استاد روح
.بر کیفیت جوهره ی رزمی اولویت داره
،به غیر از تانگ سان
.عو سی که با استعدادترین فرد اینجاست
استعدادش به تنهایی بالاتر از .دای مو بای عه
چطور انقدر مطمئنی؟
،وقتی که جوهره ی رزمیت بیدار شد
قدرت روحیت تا چه حد بود؟
.سطح نُه
تا حالا شنیده بودی کسی با قدرت روحی کامل به دنیا اومده باشه؟
...شاخه ی حامی
...هیچوقت کسی رو ندیده
که با قدرت روحی کامل به دنیا .اومده باشه
اینی که رو به روت ایستاده، یکی از .اونهاست
اون اولین نفر
.در تاریخ ریشه ی حامیه
تمام دانش آموزهای اینجا
.از تو تواناتر هستن
چطور میتونی انقدر به خودت مغرور باشی؟
،اگر نمیتونی قبولش کنی
.مشکلی نداره
حالا که نه استعدادی داری
،و نه مقاومتی
پس برو وسایلت رو جمع کن و از .اینجا برو
.به قبیله ی کهربایی چیبائو برگرد
.برو پیش پدرت و ازش شکایت کن
...تو
!من تسلیم نمیشم
!رونگ رونگ
همتون دیدین که
.چه اتفاقی برای نینگ رونگ رونگ افتاد
،اگر میخواین به آموزشاتون ادامه بدین
.باید از قوانین مدرسه پیروی کنین
درسهاتون
.بسیار سخت و دردناک خواهند بود
،اگر فکر میکنین که از پسش برنمیاین
.میتونین همین الان انصراف بدین
.خیلی خب، مرخصین
.فردا میبینمت
خدافظ
!مدیر
!مدیر
برادر دای
داری کجا میری؟
شهر سوتو
الان داری میری شهر سوتو؟
!صدات رو بیار پایین
!نذار مدیر صداتو بشنوه
شما اینجا چیکار میکنین؟
میرم به میدان مبارزات
برای مبارزه ثبت نام کردی؟
اگر خودمو به چالش نکشم
چطور میتونم قویتر بشم؟
منم میتونم بیام؟
تو هم بیای؟
برای چی بیای؟
کدخدا اشاره کرد که
.بو له ممکنه اونجا باشه
مگه مدیر نگفتش که
،این خطرناکه
و ما نباید خودمون رو درگیرش کنیم؟
،اگر بخاطر بو له نبود
.بابام نمیمرد
خیلی خب، خیلی خب
.بجنبید
.نذارید مدیر ببینتمون
آقا معلم
مدیر
،آقا
چی داری میخونی؟
"اصول انفجار روح؟"
.این کتاب این اواخر خیلی معروف شده
شنیدم که نویسنده اش حتی
.یک جایزه هم برده
،ولی به عقیده ی من
تئوری و تحقیقات شما
.عمیقتر از این کتابن
آقا، چرا شما هم یه کتاب نمینویسی؟
.عو سی که، مزاحمش نشو
.من که مزاحمش نشدم
!بدش به من
.اومدم کمکت کنم
تو به من کمک کنی؟
پس چرا حس میکنم
تو اومدی که در عوض از من کمک بگیری؟
.مدیر، تو خیلی عاقلی
.میتونی همه چیز رو ببینی
چی میخوای؟
...خب
میشه رونگ رونگ بمونه؟
داری از نینگ رونگ رونگ دفاع میکنی؟
بله
،اون فقط جوان و سرکشه
.و شاید یکم هم بداخلاقه
نمیشه لطفا ببخشیش؟
لطفا؟
...اون دختر کوچولو
اگر اون زمان که تنبیهت کردم
،پشتت رو نمیگرفت
.اونوقت کاملا ازش قطع امید میکردم
شاید به نظر برسه که
،دختر متکبریه
.ولی آدم بدی نیست
منظورت اینه که
اون میتونه بمونه؟
.این به خودش بستگی داره
نمیخوای الان بری خیالش رو راحت کنی؟
!باشه
...همچنین
.اون بیست دور رو فراموش کن
!ممنونم، مدیر
اوه راستی
.یه چیز دیگه
...ماهونگ جون
،وقتی که اون کنترلش رو از دست میده
شعله های قرمزش
.خیلی قدرت دارن
،حرارتش خیلی بالاست
،و چسبناکه
.که خاموش کردنش رو سخت میکنه
،به علاوه
شعله های آتیشش
لباسها یا موهاش رو
.نمیسوزونن
،همه چیز به غیر از خودش
.به خاکستر بدل میشه
.جوهره ی رزمی اون، روح تغییرپذیره
.ققنوس شیطانی
،معمولا
،وقتی که یک جوهره ی رزمی تغییر میکنه
.تنها دو وضعیت به وجود میاد
،یک، اون ضعیفتر میشه
و استاد روح
.باید از عواقبش زجر بکشه
.دو، قویتر میشه
هرچند که تغییرپذیری ماهونگ جون
،در جهت مثبته
قدرت روحی تقویت شده
که با تغییرپذیری به وجود اومده
.روی بدنش تاثیراتی میذاره
برای همینم
.اون نمیتونه شعله شیطانی رو کنترل کنه
من تا بحال شاهد پروسه ی تغییرپذیری ،اون نبودم
ولی طبق گفته ی رئیس لان
دلیل اینکه شعله های آتیش
،ماهونگ جون رو نمیسوزونن
.به خاطر پدرشه
باباش؟
.باباش که چیزی براش بجا نذاشته
هرچی که اون داره رو
.بابای من بهش داده
.قضیه یک شیء نیست
.اون عشقه
پدرش هم حتما
ضعف ققنوس شیطانی رو بعد از .تغییرپذیری میدونسته
برای همینم تصمیم گرفت خودش رو ،قربانی کنه
.و قدرت خودش رو بسوزونه
،عشق اون تبدیل به یک چتر محافظ شد
گرچه
ماهونگ جون نمیتونه
،روح ققنوس رو کنترل کنه
.ولی بازم از آسیب در امانه
.عشق یک پدر خیلی عمیقه
.تئوری بی نظیریه، گانگ
بی نظیر؟
افزایش حقوق؟
چیه؟
تو چرا بهم یکم از عشق پدریت نمیدی؟
چطوره امشب برام ترتیب یک شام بهتر رو بدی؟
بچه پررو، تو داری روز به روز گستاخ تر میشی؟
تنت میخاره واسه اون بیست دور؟
!نه، نه
!خدافظ، بابا
!خدافظ، آقا معلم
رونگ رونگ
رونگ رونگ
،مدیر یکم سختگیری کرد
.ولی تو خودتو ناراحت نکن
چرا چیزی نمیگی؟
.خیلی به خودت سخت نگیر
.عجول نباش
چرا در رو باز نمیکنی؟
!رونگ رونگ
،اگر در رو باز نکنی
!سرزده وارد اتاق میشم
No comments yet. Be the first to leave one.