Raised by Wolves

Raised by Wolves

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 2

ข้อมูลรุ่น

Raised by Wolves S02E06 WEB x264-TG
Raised by Wolves S02E06 XviD-AFG
Raised by Wolves S02E06 WEB x264-TORRENTGALAXY
Raised by Wolves S02E06 WEBRip x264-ION10
Raised by Wolves S02E06 The Tree 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Raised by Wolves S02E06 The Tree 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Raised by Wolves S02E06 The Tree 720p WEB H264-CAKES
Raised by Wolves S02E06 The Tree 1080p WEB H264-CAKES
Raised by Wolves S02E06 The Tree 720p HMAX WEBRip DD5 1 x264-NTb
Raised by Wolves S02E06 The Tree 1080p HMAX WEBRip DD5 1 x264-NTb
ความคิดเห็นโดย thegreatssh
█⫸ صــادق هاشمی و محمدعلی | Digimoviez.com ◀◀

แท็ก

web
x264
720p
720
webrip
BRip
x265
HEVC
2CH
1080
เผยแพร่เมื่อ: 2022-03-03
ดาวน์โหลด: 53
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫مـــتـــرجـــمــــیــــن ‫::. صادق هاشمی و محمدعلی sm .::

‫دونه‌ها رو بکار.

‫سلام.

‫عصر بخیر مستعمره‌نشین.

‫من دارم کار لمسی انجام می‌دم.

‫نور حواس سنسورهام رو پرت می‌کنه.

‫میشه مرحمت کنی و چراغ‌ها رو خاموش کنی؟

‫حتما.

‫فقط اومدم چندتا عتیقه بهت بدم.

‫این نشون‌دهنده اینه که امروز ‫قراره روز پرباری باشه.

‫از وقتی تراست خاموش شده،

‫هیچکس هیچ قطعه جدیدی برام نیاورده.

‫خیلی خوشحال شدم که تونستم روزت رو روشن کنم.

‫چندتا قطعه خیلی خوب توش هست.

‫حالا بای بده.

‫دونه رو بکار.

‫خیلی زود می‌رسیم خونه.

‫زندانی رو اسکن کن.

‫می‌خوام قبل از دستگیر کردنش مطمئن بشم که با

‫- بمب‌های بدنی تجهیز نشده. ‫- دریافت شد.

‫باورم نمیشه داری از یه ربات دستور می‌گیری.

‫ما آخرین میترایی‌ها هستیم.

‫من و تو لوشس.

‫- نذار ما رو بر علیه هم بکنن. ‫- تو میترایی نیستی.

‫تو هیچ چیز پاک و خالصی نداری.

‫تو فقط یه حقه‌بازی که یه ‫فرقه بگارفته رو ساختی.

‫هیچ ربطی به دین من نداره.

‫اوه.

‫اتفاقا دین تو هست.

‫فقط وقتی تو ظاهر کسشر خودپسندانه‌ش

‫نیست، نمی‌تونی بشناسیش.

‫قوانین سول، از ما دربرابر ‫خودمون محافظت می‌کنن.

‫هرچی که باهاش در ارتباطی، ‫ازت محافظت نمی‌کنه مارکوس.

‫داره فریبت میده.

‫همونطور که تو دوستان میترایی منو فریب دادی.

‫عدالت برات برقرار میشه مارکوس.

‫و عدالت مخصوص تو، مجازاتی میشه ‫که این سیاره به این زودیا فراموش نمی‌کنه.

‫فکر می‌کردم متمدن‌تر از این حرفا باشی لوشس.

‫هستم.

‫فقط کشتنت منو راضی می‌کنه.

‫اما همونطور که گفتم،

‫باید از قوانین سول پیروی کنیم.

‫و قوانین سول میگن که یه ‫پیامبر دروغین باید زجر بکشه.

‫و تو مارکوس، زجر خواهی کشید.

‫یه چیزی پیدا کردم.

‫چی هست؟

‫فقط یه عتیقه‌س.

‫برام امن نگهش دار، باشه؟

‫باید به مردم یکم وقت آزاد بدی

‫تا فکر کنن و بتونن بار ‫مسئولیت اینکه باید یه کاری

‫انجام بدن رو از رو دوششون بردارن.

‫این چیزیه که مطمئن نیستم ‫برادرم کاملا در کرده بوده باشه.

‫انسان‌ها فقط وقتی شکوفا میشن

‫که بهشون اجازه داده بشه انسان باشن.

‫چیزی که میگی خیلی با چیزی که

‫مارکوس موعظه می‌کنه فرقی نداره.

‫پس مطمئنم داری حداقل حرف یکی‌مون رو

‫اشتباه برداشت می‌کنی.

‫- من می‌فهمم چی میگی مامان. ‫- خوبه. حالا برو خودت رو معرفی کن.

‫می‌خوام هر روز صبح اینجا باشی.

‫اونا باید تو رو ببینن.

‫تو باید خودت رو به عنوان چیزی که ‫می‌تونن روش حساب باز کنن نشون بدی.

‫فکر نمی‌کنم با بچه بزرگ کردن یکی باشه.

‫خیلی فرق نداره.

‫حالا برو.

‫یالا.

‫ا-امروز...

‫ما کار نخواهیم کرد.

‫م-می‌خواید یه جوک بشنوید؟

‫وقتی یه اسکلت غذا سرو می‌کنه، چی میگه؟

‫"ن-نوشِ استخوان".

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫- حالا مال منه. ‫- واو.

‫پیشرفت می‌کنی، ها؟

‫انسان‌نما واسه چیته؟

‫شاید بخوام یه‌جای دیگه سر و سامون بگیرم.

‫مستقل بشم.

‫نمیشه که تا ابد بچه بمونیم.

‫تمپست؟

‫حاضری؟

‫ویتا.

‫داریم سعی می‌کنیم ضربان قلب بچه رو بشنویم.

‫انگار تغییر کرده.

‫آره، درست می‌گی. تغییر کرده.

‫اما... تغییر خوب.

‫تمپست، سرعت رشدش واقعا ‫افزایش پیدا کرده،

‫که یعنی بچه زودتر از چیزی که

‫- فکرش رو می‌کردیم به دنیا میاد. ‫- نه.

‫بنظر میاد پسفردا.

‫- نه، نه، نه، نه.

خیلی خب، انقاباضات تقریبا ساعت 1 بعد از ظهر شروع میشن.

‫نه، نه، نه،. قرار بود ‫چند هفته وقت داشته باشم.

‫- قرار بود چند هفته باشه. ‫- می‌دونم.

‫باید سرعتش رو کم کنی ‫یا یه همچین چیزی، لطفا.

‫- نمی‌تونم عزیزم، نه. ‫- من آماده نیستم.

‫حتی نمی‌دونم کی قراره ازش مراقبت کنه. من...

‫من و پدر ازش مراقبت می‌کنیم.

‫نمی‌خوام شما ازش مراقبت کنین.

‫حتی نمی‌خوام بهش نگاه کنم.

‫فقط باعث میشه یاد آتو بیفتم.

‫مطمئنم.

‫- تمپست... ‫- چیزی نیست.

‫بهت قول میدم،

‫همین که ببینیش،

‫همین که بغلش کنی،

‫عاشقش میشی.

‫لامیا، ما همین الان یه پیام ‫از شریکت دریافت کردیم.

‫دخترت پیششه و به زودی می‌رسه.

‫همینطور تونسته تروریست رو هم دستگیر کنه.

‫ممنون.

‫هالی!

‫حالت خوبه.

‫خوبی؟

‫- بالا رو نگاه کن! ‫- تکون نخور!

‫سلام، رفیق.

‫هی.

‫هی.

‫می‌دونستم سول نجاتت میده.

‫سو نجاتش داد.

‫خب...

‫بعدش چی؟

‫- منو میدی دست تراست؟ ‫- نه. حالا من رییسم.

‫هممم.

‫غافلگیر شدم.

‫هر قدرتی که این مرد داشت، ‫از چشمای من می‌اومد.

‫اون فقط یه مرد سادس.

‫سول رو دربرابر این بچه‌ها انکار کن.

‫بهشون بگو فقط یه تخیله،

‫و آزادت می‌کنم.

‫حق با اونه.

‫من هیچ قدرتی ندارم.

‫همم.

‫و همونطور که میگی، من... ‫فقط یه مرد سادم.

‫اما بچه‌ها، نیازی نیست قدرت داشته باشین...

‫تا لایق عشق سول باشین.

‫فقط یه ایمان نیاز دارین.

‫و ایمان تنها چیزیه که این ربات...

‫هیچوقت نمی‌تونه ازمون بگیردش.

‫تا وقتی سول رو انکار کنه بندازینش زندان.

‫دریافت شد.

‫بیا بریم.

‫- یالا. ‫- می‌بینمت پال.

‫اگه و وقتی کاپیتان دروسیس آزاد شد،

‫می‌تونی تعقیبش کنی.

‫من هیچ تلاشی برای ‫متوقف کردنت نمی‌کنم.

‫این چیزی نیست که من و ‫شریکت سرش توافق کردیم.

‫نه.

‫ارزش قول تو شهر بی‌خداها همینقدره؟

‫- ها؟ ‫- آزاد شدی.

‫واسه همون متشکر باش.

‫دوباره راجبش صحبت می‌کنیم.

‫حتما.

‫- می‌خوای بهمون بگی چی شد؟ ‫- حال وریل خوبه؟

‫آره.

‫- آره اینطور فکر می‌کنم. ‫- همتون فقط تنهاش بذارید.

‫مشخصه نمی‌خواد راجبش صحبت کنه.

‫- میرم وسایلم رو بردارم. ‫- باشه.

‫از دستم عصبانی‌ای

‫که کاپیتان دروسیس رو به زندان انداختم؟

‫نه، اون خطرناکه. ‫جاش تو زندانه.

‫اما هیچ‌وقت سول رو انکار نمی‌کنه.

‫- می‌تونم مجبورش کنم. ‫- نه.

‫پال تازه بهتر شده.

‫اگه به مارکوس صدمه ‫بزنی، ممکنه حالش بد بشه.

‫همم

‫اما درک می‌کنی که باید کاری رو انجام بدم

‫که به صلاح همه بچه‌هامه، نه فقط پال.

‫مارکوس تاثیر بدی رو کمپیون می‌ذاره،

‫و همونطور که معلومه بدترین ‫شخصیت هالی رو ازش بیرون کشیده.

‫فقط اونو به یه شهید تبدیل می‌کنی.

‫شاید.

‫اما این ثابت می‌کنه که هیچ ‫قدرت مقدسی وجود نداره

‫که از جون معتقدین دفاع کنه.

‫نه حتی پیامبرشون.

‫همم.

‫وقتی بمب زیستی منفجر شد با من بود.

‫مریض نشد.

‫اون زره میترا رو می‌پوشه. اون خود پیامبره.

‫فکر می‌کردم که تو یه معتقدی،

‫که نور رو دیدی.

‫دیدم. به معنی واقعی کلمه دیدم.

‫سول جونم رو نجات داد.

‫پس باید بهم کمک کنی.

‫اتفاقات بزرگی داره میفته.

‫هنوز نمی‌تونم بهت بگم چی، ‫اما به مارکوس نیاز داریم.

‫سعیم رو می‌کنم، اما... ‫مادر رو می‌شناسی.

‫خیلی نمیشه متقاعدش کرد.

‫می‌خواد که تو رهبر بشی، درسته؟

‫یادم ننداز.

‫خب، بهش بگو اگه می‌خواد تو رهبرشون باشی،

‫باید یاد بگیره به تصمیماتت اعتماد کنه.

‫صبح بخیر.

‫صبح بخیر.

‫- صبح بخیر. ‫- صبح بخیر.

‫داشتم راجب مارکوس فکر می‌کردم.

‫تو باید به رفاع اجتماع ‫فکر کنی، نه به مجرمین.

‫زندانی نگه داشتن اون ‫داره پال رو ناراحت می‌کنه.

‫پال رو ناراحت می‌کنه یا تو رو ناراحت می‌کنه؟

‫من فقط سعی دارم همونطور که ‫تو و پدر یادم دادین، منطقی باشم.

More Farsi Persian subtitles for Raised by Wolves

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left