200 บรรทัดแรก
= قسمت 19 =-
هرگز فکر نمی کردم
همچین سرنوشت بزرگی
که میخواستم بهش برسم
من به همش احتیاج دارم
اگه میخوای پولت خرج نشه
بهتره خودت منو برسونی
اما بدون تو
فقط سرنوشت
میتونه روزهای منو پر کنه
چوی جون کی مال منه
چوی جون کی مرد منه
ملاقات تو در بین این همه آدم
گویی در خواب
همدیگرو شناختیم
از عشق هیجان زده شدم
ولی حالا بهت رسیدم
همه اینها یک معجزه بوده
حس میکنم
همین دیروز بود
که بزرگ شدم
و بالغ شدم
اما نمی تونم بذارم بری
این سرنوشت ما بوده
از همون بچگی
کیه ؟
خانم یون دونگ جو فکر کنم مادرت پیدا کردم
الو؟ - شما الان کجایی ، من الان میام -
نه من الان خونه رئیس جینم
بخاطر همین نمی تونم زیاد حرف بزنم
بعد از اینکه تموم شد بهت زنگ میزنم
الو ..الو؟
گفت پیش رئیس جینه؟
اینم آخرین قسمت مراسم
که منتظرش بودیم
رئیس جین یک برنامه خاص برای این زوج آماده کرده
مادر روحانی کیم
ممنون که منو به این مراسم دعوت کردید
عروس ، داماد اینهارو دست هم کنید
بیایید همه با هم دعا کنیم
"...و خداوند بعد از برکت دادن به آنها"
"به ایشان گفت"
"" بارور باشید ، چند برابر شوید ، زمین را پر کنید و تسخیر کنید. "
"'عاشق شوید و عشق بورزید"
"'...وبیش از هر موجود زنده ای '"
"'که بر روی زمین زندگی میکند'"
"و خدا گفت بنگر'"
"'....که چگونه از هر گیاهی به شما بذر دادم'"
"در سراسر زمین"
"'. وهر درخت با میوه اش صاحب بذر می شود'"
"" شما آنها را برای غذا خواهید داشت. "
"و به هر جانور بر روی زمین"
"و به تمام مرغ های هوا و هر چیز روی زمین ،"
"'هر چه زندگی است"
"'...من هدیه کرده ام'"
کجا تشریف می برید؟
حالم زیاد خوب نیست - یک لحظه صبر کنید -
نه...لطفا به کسی نید
"و خداوند هر چیزی را که ساخته بود ، دید."
پس اجازه بدید شمارو برسونم
لزومی نداره خودم می تونم برم
"بنابراین به این صورت کار آسمان و زمین به پایان رسید ،"
بابت تصادف معذرت میخوام لطفا باهام تماس بگیرید
اون مادر سابینا نبود؟
اینجا چکار میکرد؟
بخاطر عروسی سابینا اومده بوده
واسه چی به این زودی داره میره؟
مادر روحانی کیم ، من الان جلوی خونه رئیس جین هستم
برای دیدن مامانم اومدم ...واقعا اینجاس؟
خیلی ممنون مادر روحانی
لطفا یک کف خیلی مرتب براشون بزنید
...اکنون با بریدن کیک
مراسم ما به اتمام میرسد
....و بعد از مهمانان بزرگوار پذیرایی میشه
همون چیزی که همه مشتاقانه منتظر بودید
دنبال کسی می گردین؟
...اونجا یک خانم قد بلندی نشسته بود
اونجا اون جلو باکت سفید؟
اون صندلی جلو؟
ببخشید
الو؟
جدی ...باشه فهمیدم
یک لحظه منو ببخشید
راست میگن در بدترین جا و زمان بدترین دشمنت رو می بینی
تمام سختی هایی که کشیدم داشت به باد میرفت
جانم بگو
مامان ...الان کجایی؟
یواشکی زدم بیرون الانم دارم میرم خونه
مادر روحانی دیدت؟ - نگران نباش -
مطمئنم ندیده
مامان
من خیلی میترسم
حس میکنم دارم رو یخ نازک راه میرم
...دلم میخواد همین الان از اینجا بیام بیرون - به خودت بیا دختر -
بچه نشو
یادت رفته چطوری به اینجا رسیدی؟
الان وقتشه که راحت زندگی کنی اینقدر نادون نباش
آخه خیلی میترسم
گفتم تموم شد ، همه چی تموم شد
چیز وحشتناک و خطرناکی وجود نداره
فقط باید خوش بگذرونی
پس بهتره به خودت بیای
فقط هر طور شده باید فکر خوشبختی خودت باشی
فهمیدی؟
مامان
مامان؟
مهمونها منتظرن اینجا چکار میکنی؟
چی شده ؟ مادرت مریض شده؟
خب ...نه
معدش درد گرفته بود رفت خونه
لطفا از مادرت بخوا درک کنه
نگران نباش ، بیا بریم پیش مهمونها
صبر کن
جون کی
واقعا الان تموم شده ، درسته؟
هر چی که بین ما بوده
الان دیگه تموم شده ، مگه نه؟
البته
الان دیگه هیچی بین ما فاصله نمی ندازه
مادر روحانی کیم - سلام -
ببخشید وسط مراسم بودم
اشکالی نداره شما ببخشید که مزاحمت شدم
نمی تونستم تو خونه بشینم
...پس
واقعا مامانمُ اینجا دیدی؟ مطمئنی خودش بود؟
خیلی وقته می گذره
ولی بخاطر صورت خاصش مطمئنم اون خودشه
مطمئنم شین نان سوک بود
پس مامانم واقعا اونجاس؟
کجاس؟ نه صبر کن خودم میرم پیداش کنم
نه ، الان اون اینجا نیست
چی؟ - مطمئنم بودم اونجاس -
اما انگار وسط دعا برای عروس و داماد رفته
خودم میرم داخل و دنبالش میگردم
نه
نباید تو عرسی مردم اینکارو بکنی
مادر روحانی
فقط یه چند روز دیگه صبر کن
امروز مطمئن شدم یکی از مهمونهای اینجا بوده
از همه خواهش میکنم تا پیداش کنن
باشه
پس لطفا قول بده پیداش میکنی
قول بده تو رو خدا قول بده
وای خدا چقدر گرم شده
اینطوری آدم نمی تونه زندگی کنه
تو که جلو پنکه خوابیدی
آخه
حس میکنم باد پنکه هم داغه
انگار هوای گرم ازش میاد بیرون
یه ذره تحمل داشته باش
به زودی پاییز میشه
می گم اوپا
مشکلی پیش اومده؟
...همش
انگار داری به یه چیزی فکر میکنی
اگه بگمم تو متوجه نمی شی
ما که غریبه نیستیم
چی شده ....به منم بگو
سارانگ مون
لازم نیست نگران باشه
من خودم حواسم هست
یه فکری به سرم زد
سارانگ پاشو لباس شنا بپوش
لباس شنا؟
الان ...نصف شبی؟
آخیش ، حال اومدم
مامان بزرگمون بهترین آشپز دنیاس
وقتی همچین غذایی برام می پزه حس میکنم بزرگترین آشپز دنیا درستش کرده
ممنون مامان بزرگ
هی ، کوفت بگیری پسره بی حیا
من الان 80 سالمه
تو الان باید برام آشپزی کنی
فقط بلدی بشینی و بخوری
گوریل خرس گنده بی وجدان
وای مادر بزرگ
دردم گرفت - ای خدا ای خدا -
بس کن خرس گنده
باعث میشی چندشم بشه
تو رو خدا زن بگیر ...جون هر کی دوست داری
من یه مرد درونگرام
نمی تونم زنی رو پیدا کنم که ازش خوشم بیاد
چرا نمی تونه مرتیکه؟
یکی هست که دوستش داری
هی هم خوشگله
...هم خیلی خوش هیکل و لاغره
مثل مانکنها میمونه
...پس داری میگی هم خوشگله
هم مثل سوپر مدل ها لاغره؟
همچین دختری مگه وجود داره؟
خب زودتر بهم میگفتی
فقط این نیست
هم مهربونه هم خوش اخلاقه
تازه آشپزی شم خوبه
انگشتهای ظریفی داره
خیلی هم سخت کوش و کاریه
همه اینهارو ولش کن
فقط اینو بگو که مثل مانکن ها باریک و بلنده
شماره شو میدی بهم؟
پیدا کردن دختری مثل اون کار ساده ای نیست
...باید زودتر تا با کسی آشنا نشده اقدام کنی
No comments yet. Be the first to leave one.