200 บรรทัดแรก
... آنچه گذشت
منبع موثقي به ما اطلاع داده که تو هدف حمله قرار خواهي گرفت
انزلو گريک باعث شده منو بياريد اينجا
تا بتونه راحت به اين ساختمان حمله کنه
تا زمانيکه خطر از بين بره داخل اتاقک باقي ميموني
از بين بره؟ هارولد، مقاومت نکن
،قصد داره دستش به من برسه مامور رسلر
و هر کسي که سر راهش باشه يا موي دماغش بشه رو ميکُشه
سلام رد
بقيه کجان؟ - اسير شدن -
فکر کنم وضعيت رسلر خوب نباشه
بايد اون پارازيت اندازها رو پيدا کنيم
ده ثانيه رد
صبر کن
رد الان که ديگه مجبور نيستم بهت توضيح بدم چه اتفاقي ميوفته، مگه نه؟
در اتاقک رو باز کن وگرنه دمبه ميميره
زود باش
ايول
انبار مبلمان شمال ارلينگتون بفرماييد
چه کمکي ازم برمياد؟
اه ... هچلينگ شماره 5591
بلند نشو
به بيرون آنتن گرفتم ... اما رمز
رمز مرکز رو لازم دارم
نيروي پشتيباني تو راهه
بزودي از صحنه روزگار محو ميشي رفيق
ميخواي شرط ببندي قبل اينکه بتوني از اون اسلحه شليک بکني، دخلت رو ميارم؟
خب الان ميکُشمش رد، مگه نه؟
!اون اتاقک رو باز کن
!بريد
جدي کُشتمش
!بايد همين الان ... از اينجا بريم
!آرام
...گوش کن ببين چي ميگم !همين الان بايد از اينجا بريم
!ايست
خُب يعني کي ميتونه باشه؟ يکي از آشناهات، رد؟
لطفاً. هيس
!رسلر
!پدر سوخته - منو نگاه کن -
بايد تمرکز کني. رمز رو لازم دارم - چه رمزي؟ چه رمزي؟ -
رمزي که در اين اتاقک رو باز کنه - ... اُه خدايا، پام -
همين الان رمزش رو بهم بگو
مامور رسلر حق نداري رمز !رو بهش بگي! اين يه دستوره
!اُه بيخيال
ارتباطات دور بُرد مجدداً فعال شده
الان ميتونن براحتي با بيرون تماس برقرار کنن
تا 5 دقيقه ديگه اف.بي.آي براي بازپس گيري ساختمون به اينجا حمله ميکنه
اگه همين الان فرار کنيد شايد زنده بمونيد
ليزي، سلام. چه خبر شده؟ - فعلاً ليزي سرش شلوغه -
ميتونم بپرسم شما کي باشيد؟ - شوهرش هستم -
تو کدوم خري هستي؟
من مَردي هستم که ميخواد يه گلوله تو سر زنت خالي کنه
سلام عليکم
کي هستي؟
گوشي رو بده زنم - با تو کار داره -
!تام - ليزي، حالت خوبه؟ چي شده؟ -
جات امنه؟ - تام گوش کن ببين چي ميگم! زنگ بزن اف.بي.آي -
نه! نه، نه
ميخواي چيکار کني؟ منو بکُشي؟
همين تازگي جونم رو نجات دادي
شرايط عوض ميشه دونالد
اگه نتوني جون ليزي رو نجات بدي پس ديگه بدرد من نميخوري
منو نگاه کن !منو نگاه کن
مامور کين خواهد مُرد الان وقتشه که حرف بزني
رومئو
رمز دسترسي "رومئو"ـه
ر-و-م-ئ-و ... رومئو
انزلو اينجا چيکارا ميکني؟
عليرضا و سعيد با افتخار تقديم مي کنند GodeatGod - Oceanic 6
آزادشون کن برن انزلو
داري بخاطر جون چند تا مامور فدرال التماس ميکني؟
به اندازه کافي اينجا خونريزي شده
وقتشه که از اينجا بزنيم به چاک - اُه، خودم ميدونم الان وقت چيه -
مراقب اين رد پير باشيد
،به قيافهاش نميخوره
اما قبلاً يه بار ديدم که يه سوماليايي رو با يه چوب لباسي فلزي کُشت
اون روزها دنيا سادهتر بود انزلو
روزگار بي تکلف تر. صحيح
دختره رو بياريد
اون دختره بدرد تو نميخوره انزلو
سَر باره
بنظرت من واسه حرفات پشيزي ارزش قائل هستم، رد؟
همه دراز بکشيد روي زمين
بزدل
زانو بزن
منطقه رو تصرف کنيد !و با مراکز نيروها تماس بگيريد
تکون نخور. ميريم کمک بياريم از اينجا ميبرمت
!يه تلفن لازم دارم
بايد اعتراف کنم رد کم کم داشتم به اين فکر ميفتادم
که عمراً از اون اتاقک بيرون بيا نيستي
اما بعدش اين دختره سر رسيد انتظارش رو نداشتم
پيرمرد هنوز جذابيتهاي خودش رو حفظ کرده، مگه نه؟
هر چيزي که بتونه سر ذوقت بياره و ارضات کنه، خوبه
سفت بچسب
رد
!تيم نفوذ 5 !خودتون رو معرفي کنيد
!من مدير اداره هارولد کوپر هستم
به اين افراد کمک کنيد
تا به بخش آسيبهاي روحي بيمارستان مرکزي واشنگتن انتقال داده بشن
نود ثانيه تا محل تحويل
!اون تراشه رو لازم دارم
...هتل "امسري" در شيکاگو اقاي کاپلان
!عجله کن
!اف.بي.آي! اون آمبولانس رو تعقيب کن !رانندگي کن! زود باش
!تلفنت رو بده بهم بدش به من
الو؟
!آرام - مامور کين، حالتون خوبه؟ -
قربان! پيش آقاي ردينگتون هستيد؟
در تعقيبش هستم !اما ماشينش در ديدرسم نيست
دارم به سمت غرب و خيابان مشروطه ميرم
موقعيت رد رو داريد؟ دارن سعي ميکن تراشه رو از بدنش در بيارن
!عجله کن !به محل تحويل داريم نزديک ميشيم
!سي ثانيه - !دارم تلاشم رو ميکنم -
!فقط اون تراشه لعنتي رو واسم در بيار !يالا
آرام، اونا کجان؟
خيليخب، 6 خيابون سمت غربت سر چهارراه بپيچ دست راست
!بپيچ راست! برو راست !برو سمت راست
دوازده ثانيه دو تا خيابون مونده
!اون تراشه لعنتي رو بهم بده
خيليخب نزديک شدي همين الان پيچيد به سمت جنوب خيابان هفتم
خيليخب، سيگنال ثابت مونده
همونجا مونده توي خيابونه
آره، مکانش همينجاست
مرکز، چيزي پيدا نکرديم
مامور کين، رِد رو پيدا کردي؟
نه، آب شده رفته تو زمين
ردينگتون رو گم کرديم
اُه قراره خيلي خوش بگذره
چطوري اين اتفاق افتاد؟
انزلو گريک از همدستهاي ردينگتون بوده
با تيم يورش ويژهاي به اينجا حمله کرد
از نقشه ساختمان خبر داشته - پس چاره ديگهاي ندارم -
اين واحد عملياتي از الان به بعد مُنحل ميشه - ... دايان -
اصلاً ميفهمي چه اتفاقي افتاده هارولد؟
مشخصه که اينجا يه جاسوس داري
بايد ردينگتون رو پيدا کنيم
تنها مسالهاي که الان مهمه اينه که چطوري اين قضيه رو کنترل کنيم
جوري که انگار نه انگار اين اتفاق افتاده
ردينگتون هميشه يه فراري تحت تعقيب بوده و هست
آرام، صبر کن
... تو نميتوني - کارمون تموم شده ديگه. من کاري ندارم -
گوش کن ببين چي ميگم ... رد زندهاس
ليز، اين قضيه ديگه از اختيار من خارجه
... خيليخب، فرض ميکنيم - هوم؟ -
... اگه ميتونستم کمک کنم
اونموقع چي لازم داشتي؟
تصاوير دوربينهاي مداربسته خيابون اطراف اين ساختمون
از زمانيکه که ردينگتون وارد اينجا شد تا يک ساعت قبلش
بايد اين منابع اطلاعاتي رو
به تيم تحقيقاتي جديد تحويل بدم
گمونم بتونم واسه خودمون يه نسخه ازش کپي بگيرم
ممنون
اوضاع رسلر چطوره؟
زير تيغ جراحيه
اميدوارن که بتونن پاش رو همچنان نگه دارن
... آرام
اين قضيه بايد بين خودمون بمونه
ديگه نميدونيم به کي ميتونيم اعتماد کنيم
باشه
"هتل "امسري با کدام بخش ميخواهيد صحبت کنيد؟
بله، سلام. خواهشاً به آقاي کاپلان وصل کنيد
ايشون فعلاً در دسترس نيستند
با اين شماره ميشه با شما تماس گرفت؟
... اين شماره
بله گمونم
خداحافظ
دختره
همون ماموره
ميخوام بدونم کيه
بخاطر اون دختر از اتاقک اومدي بيرون
جون خودت رو در ازاي جون اون مبادله کردي
رد ردينگتون براي زندگي يه نفر ديگه اهميت قائل شده
چي باعث شده اون دختر اينقدر خاص باشه؟
از نگاه کردن بهت خيلي چيزها ياد گرفتم رد
... بهم ياد دادي
مزه زندگي خوب رو بهم چشوندي
...اما فقط يه ذره اجازه داشتم تجربهاش کنم
تو آدم حريصي هستي انزلو
،پشت سر من ميرفتي
با بقيه معاملههاي ميکردي که ميدونستي من عمراً باهاشون موافق نيستم
چه انتظار ديگهاي داشتي خب؟
گمونم انتظار داشتم
لااقل يه گلوله تو صورتم شليک نشه، رد
حالت خوبه؟ - ... آره، من -
نميدونستم چه اتفاقي داره ميوفته - ميدونم -
پشت تلفن کي داشت حرف ميزد؟
چيز خاصي نيست
صورتت چي شده؟ - من حالم خوبه -
لعنتي، بايد بيخيال بشي ديگه بايد اينکارو تمومش کني
بايد قبل از اينکه اينکار نابودت کنه بيخيالش بشي
جواب تلفن رو نده گوش کن ببين چي ميگم
خيليخب؟ منو نگاه کن. ميتونيم از اينجا بريم
بريم؟ - هر جايي بخواي -
نبراسکا مثلاً. موقع مراسم ختم پدرت درباره اينکه يه روزي
به اونجا نقل مکان ميکنيم حرف زده بوديم
يه روزي ميريم
فعلاً وسط اين ماجرا گرفتار شدم
بايد جواب تلفن رو بدم
آرام، واسه من چه اطلاعاتي جور کردي؟
پروندهها رو واست فرستادم
No comments yet. Be the first to leave one.