200 บรรทัดแรก
ناپلئون به جزيره الب تبعيد ميشود
1814.پورتوفرايو 4مارچ
باز هم خوابهاي تکراري
......جانور چهار پاي تشنه به خون حاکم بر جزيره
......که باعث کاهش جمعيت در جزيره شده
و من اون رو کشتم
صبح بخير آقاي مارتينو
...خواهرتون دستور داد براتون صبحانه بيارم
صبح بخير، آقاي مارتينو ....خواهرتون به من دستور داد
صبح بخير ، آقاي مارتينو
.....من تعجب ميکنم در مورد معني عميق و پيچيده کلمه سرنوشت
- اون چيه؟ - .....خواهرتون
من گرسنه نيستم
-....به من دستور دادن - اون رو ببر
.....که من رو ميکشه به
- براي اينکه براي شما صبحانه بيارم. صبح بخير - صداي من رو ميشنوي؟
- بله - خب؟
بله
در رو ببند
که من رو به طرف موضوع تنفر خاص من ميکشونه
مارتينو کلاست داره دير ميشه
چرا تو اينجا واستادي؟ ....صبحانشون رو اوردم
- و به من کمک کني براي جمع کردن تشک ها - بله
کودن، من با تبر برميگردم
آقاي فرانته ....اون گفت که گرسنه نيست
من بايد برم به خواهرتون کمک کنم
- اون چي گفت؟ - من نميدونم
ديوانه
ناپلئون و من
صبح بخير
سلام
- صبح بخير، چطوري - خوبم، ممنون
- صبح بخير، چيزهائي بايد بخرم - من برميگردم
- صبح بخير ، پروفسور - صبح بخير.
يالا، يالا
... پس غرور و تکبر غول
:بوچتينو پرسيد "چطور تو از اونجا اومدي بالا؟"
......بوچتينو داراي روحي آزاد
....مسئوليت پذير و بزرگ داشت
{"علامت نقل قول رو باز کنيد{يعني اين علامت
"من احمق بودم که اين رو پرسيدم
تو اومدي اين بالا و من رو ميخوري."
علامت نقل قول رو ببنديد
- پيترو ، اون کاغذ رو بده به من - من/
آره، بيا، ببينم چيه
- من اين کار رو نکردم - اين چيه؟
ارتش الب، اون اين رو گفت
برونو، منظورت از اين چيه؟
- پادشاه جديد ما، آقا - از کي تاحالا ما شاه داريم؟
ناپلئون پادشاه الب شده
ناپلئون؟ ....براي اطلاعات تو
ناپلئون اينجا توي تبعيد هست
.....به عنوان يک کلمه لاتين، تبعيد گاه
به معني مکان خارج از شهر هست
...اون تبعيد شده چون يه آدم رذل هست
و اينطوري دچار سختي ميشه و مجازات خواهد شد
اون حقش هست و بايد بميره
- چرا، فروسيو؟ - اون يه آدم مستبد خودخواه هست
مثل غول داستان بوچتينو، حتي بدتر !مارسلينو
- چون يه کودن هست - آره درسته
اون مثل يه سگ پشمالو هست
- !آره - اون زاده تفنگ هست
- اره - پسر خوک
- آره - تکيه اي از ان هست
- درسته - اون مثل باد شکم هست
- درسته - مثل ريدن هست
بدتر! اون خائن، ستمگر و آدم کش هست
يه آدم کشي که هزارن انسان جوان رو کشته
.....فقط در يک جنک 12000 نفر کشته شدن
دوازده هزار نفر کل جمعيت جزيره الب هست
تصور کنيد جزيره شما نابود بشه همه بميرن
...اون بايد چيزي رو که حقش هست بپذيره
اون تنفر آورهست
......گل کلم پوسيده و گربه مرده
و پيازهاي پوسيده به طرف صورت اون پرتاب کنيد
صبح بخير آقا
...من به شما هشدار داده بوده، آقاي پاپوسي
افکار سياسيتون رو بيرون اطاق درس بزاريد بمونه
- تو نميتوني اين کار رو بکني؟ -اين واقعاً دردناک هست
من قصد ندارم شما رو آزار بدم ......آقاي پاپوسي
پس با عقايدتون بريد بيرون و با شاگردهاتون خداحافظي کنيد....
کسي که راه درازي نداره
- شاگردها؟ - مال شما
بريد، شما ميتونيد همين حالا بريد
که اينطور؟
خيلي خوب
بسيار خوب
ازتون تشکر ميکنم
....بچه هاي عزيز
خداحافظ
پيازهاي پوسيده يادتون باشه
حالا، بچه ها، دستاتون رو گره بديد
"بخشاينده بزگ, مادر مقدس..."
بيا، عمو اجيستو، خودت رو به اعليحضرت معرفي کن
هجده مي 1814 اون آدم رذل رسيد
با کشتي که اسمش"رام نشدني" بود
که محکم به ساحل باگنايا بسته شده بود
اون امروز صبح به جزيره پا گذاشت
....من هم ميخواستم صورتش رو بينم
....به همين دليل من هم به جمعيت ناداني که براي خوش آمد گوئي اومده بودن پيوستم
براي سلامتي و پايندگي پادشاه بزرگ
پادشاه کبير فرانسه
به پادشاهتون خوش آمد بگيد
...من به طور کامل تظاهر اون رو درک کردم
ناپاکتر از نقاشي هاي ، نقاشان تصويرهاي لخت بود.
اين جمعيت از کسي استقبال ميکردن که بدترين چيز براي اونه بود
و اين تقصير اون بود که اونها رو مجذوب خودش و سحر کرده بود
...بيشتر اونها اين انسان تشنه به خون رو تکريم ميکردن
نفرتم نسبت اون بيشتر ميشد
صبح بخير
-من گفتم صبه بخير - صبح بخير، فرانته
بيشتر بار کشتي بارگيري شده
- اون رو ديدي؟ - نه، گرفتار بودم
تو اماده اي؟
برادر، من گيج شدم
مياي روي عرشه کشتي ، يا نه؟
...اونها بايد سرش رو ميبريدن
اما در عوض اونها ، تبديلش کردن به پادشاه ما
اون بايد با زندگي و حرکت تو چيکار کنه؟
کار و سياست توي زندگي تو با هم قاطي شدن
به من بگو چرا! من يه آدم سبک مغز هستم
من اين زندگي رو با اخلاق گرائي و فسلفه مساوي ميبينم
....سياست به هزينه ديگران
وظايف و زندگي واقعي رو انجام دادن، موضوع ديگه اي هست.
جاي ديگه فروشگاه هست؟
.....تو شغلت رو از دست دادي و اطراف خودت رو با کتابهاي تو خالي
که هيچ محتواي واقعي ندارن پر کردي
- دست من رو ول کن - جواب من رو بده، مياي تو کشتي؟
اين يه سواله يا دستور؟
اگر اين يه دستور هست، بزار روشنت کنم که من از يکي مثل تو دستور نميگيرم
فهميدي؟
....مريم مقدس
ساکت باش
- مراقب باش - اين ناهار برادرتون هست
سرويس اطاق
مراقب باش
- متاسفم - اون خيلي تنبله
چهار صد بطري از مشروب اتلتيکو
بعلاوه اين چند تا عرق سياه
برادرت کي حاظر ميشه، اونهاروي عرشه هستن
مارتينو نمياد
تو بايد بري، اورست
....من ميدونم همسرت بيمار هست
دختر من آخر ماه زايمان داره
- ممکنه با تو حرف بزنم؟ - ساکت
پس، اين ممکن نيست؟
.......آقا، اگر شما به من دستور ميديد
...اگر تو به اون دستور ميدي
تو ساکت باش
برو، تو اسکله ميبينمت
من بايد برم تو کشتي با همه اين گرفتاري که دارم
سعي کن بفهمي، من ميخوام بمونم و ببينم ناپلئون چيکار مکينه.
داريد دعوا ميکنيد؟
ديامانيتا، برادر تو با کشتي نميره، چون از ناپلئون نفرت داره.
- آره - .....من از اون نفرت دارم
ولي چيکار ميخواي بکني؟
من تا 3 ماه نميخوام جائي برم
من احساس نگران کننده اي دارم، نميدونم چرا
مارسي، جنوا، بارسلونا، گيبرالتار، ليسبون
- خيلي از مردم علاقه دارن که اين کار رو انجام بدن - دقيقاً
تو نميخواي يه نويسنده باشي؟
دنياي جديد ، مشتري ها ي جديد، آداب و سنن جديد
...يه نويسنده نبايد وقتش رو بيهوده بگذرونه
اون بايد ببينه و بشنوه صداي کشورش رو
.....من بايد بمونم و ببينم اون خائن چيکار ميکنه
و شاهد همه چيز باشم
نگراني و دلواپسي چرند هستن، من ميدونم چرا نميخواي بري
توچي ميدوني؟
اون پير زن پليد برگشته
- ساکت باش، تو احمقي - من وقتي که بخوام حرف ميزنم
تو يه راهب نيستي ......تو فقط يه کنتس بازيچه هستي
! و اون يه فاحشه هست
تو چي داري ميگي، احمق
- اون همسر يه بارون هست، نه يه کنتس - !اون فاحشه نيست
چطور جرات ميکني، ترشيده
-تو چطور جرات ميکني؟ - چطور جرات ميکني
چطور جرات ميکني به خواهرت دست زني
موشهاي کثيف
- تو چيزي نيستي بجز يه جونور - من چيکار کردم؟
خب؟
صلح، صلح
- !صلح -!صلح ! صلح
- شرم بر ما، ما برادر و خواهر هستيم - ما شرم آور هستيم
پدر قبل از اينکه بميره چي گفت؟
-ميدونم -بزار يه بار ديگه بگم
- "براي اون مادر باش". - "براي اون پدر باش".
هر دو
- ....ما تو رو دوست داريم - اره
...اين دليلي هست که ما به تو ميگيم خودت رو توي اتاق زنداني نکن
......جوري فعاليت کن که انگار تو دانته آلگيري هستي و ما
- دو تا آدم تن لش چمنزار هستيم - بله
حالا پسر خوبي باش، برو وسايلت رو جمع کن و برو به کشتي
نه
- ميرلا؟ - بله
....همه اينها رو بزار تو يه ساک
.......و بزارشون بيرون ، چون من ميرم
!اما تو توي اين خونه نميموني، بيرون
- ....فرانته - من فرانته نيستم
....همه اون کارهائي رو که گفت، درواقع
من خودم انجام ميدم
No comments yet. Be the first to leave one.