159 บรรทัดแรก
اوهو
صبح عالی بخیر، پادشاه
اینقدر لوس نباش
چقدر پول میخواید، خانم؟
متوجه نمیشم
یعنی، این آدمربایی نیست؟ آدمرباها باج میخوان.
باید چیزی بخواید. میتونم برم عابربانک.
یا Cash App دارم، Venmo، JPay.
مسخرهبازی درنیارید، آقای استیپلز.
اعضای ما آزادن هر وقت که دلشون خواست بیان و برن.
صبر کن، نکنه این یه چیز سکسیه؟
ببخشید؟
فقط دارم میگم، شما زخمهاتونو تیمار میکنید و من به صندلی بستهشدم.
فقط به نظر میاد که یه چیز سکسیه.
توی چند تا از دنیاهای سینمایی، این به عشق و عاشقی ختم میشه.
آقای استیپلز، من اهل روابط خارج از عرف نیستم.
این برخلاف قوانین باشگاهه و من شدیداً به قوانین باشگاه اعتقاد دارم.
بله، مشخصه.
کاش شما هم اینقدر خوششانس بودید که همین حس رو داشتید.
هر روزی که میبینمت، روز خوبیه.
روز خوبیه.
خب، چند وقته دارین آدمدزدی میکنین؟
ما آدمربایی نمیکنیم آقای استیپلز، و اون کلمه رو هم به کار نمیبریم.
اگه دوباره بگین، جریمه میشین.
باشه، ببخشید. منظور بدی نداشتم.
فقط از مردم سؤال میکردم و هنوز جواب درستی نگرفتم.
خب، آدم فقط میتونه حدس بزنه دیگه، میدونین؟
هوم.
کلوب اجتماعی ما از سال ۱۸۸۴ داره فعالیت میکنه.
و در خدمت بهترینِ بهترینهای جامعه جهانی سیاهپوستان ماست.
من زیاد عمومو یه نمونه درخشان از دیاسپورا نمیدونم.
ولی... هرچی.
مخالفم. عموی شما
یکی از اصیلترین تجربههایی که یک سیاهپوست میتونست داشته باشه رو داشت.
با استفاده از ورزش، او از بعضی از وحشتناکترین شرایط فرار کرد.
در یکی از بیثباتترین پروژههای مسکونی کالیفرنیا.
از آسیبهای روحی چند نسل گریخت و تمام انتظارات رو زیر پا گذاشت.
فکر میکنین آسون بود؟ فکر میکنین باشکوه بود؟
او از کالج محلی فراتر از انتظارات عمل کرد.
تا دانشگاه، تا اِناِفاِل.
و وقتی که
تنش دیگه نکشید،
کاریزمایش اونو حتی تا پرده سینما هم برد.
ولی خب، مثل خیلی از مردان بزرگ سیاهپوست...
او متهم به جرمی شد که میگفت مرتکب نشده
با چنگ و دندان جنگیدیم تا تبرئهاش کنیم
فقط برای اینکه دولت ایالات متحده کاری رو بکنه که توش بهترینه
Buck breaking
عموی شما مایه عبرته آقای استیپلز.
ولی خب، باز هم یه داستانه.
بیا. وقت تنگه.
هوم.
بفرمایید
خب
مثل اینکه شب سختی داشتی
هاروی، ایشون یکی از جدیدترین اعضای ما هستن، آقای استیپلز.
و همونطور که میبینی، قیافهش داغونه.
داغون که کمه براش.
آره، درسته. یه دست کت و شلوار لازم داره.
خب پس.
یه دست کت و شلوار بهش تعلق میگیره.
سی و دو و نیم
سی و شش
واسه این کار متر لازم نداری؟
مانع... نبوغ نشو.
اونو نمیشناسی، نه؟
نه. کیه؟
اون استیو هارویه. کت و شلواراش تو کل دنیا معروفن.
اون همه رو کت و شلواری کرده.
بازیگرا
ورزشکارا
سیاستمدارا
هنرمندا
هر چی بگی، اون ساخته.
از نزدیک فرق داره.
ممنونم، هاروی. خواهش میکنم.
ببینید، آقای استیپلز، من میفهمم
که شاید اهمیت این کلاب رو متوجه نشید.
ولی بهتون قول میدم
کلاب ما حیاتیه.
سرتو بالا بگیر
آقای استیپلز
این صندلی برای شماست
الان داریم چی کار میکنیم؟ هیس!
کسی میتونه بهم بگه چی شده؟ هیس!
لطفاً از مدیر سالن استقبال کنید
بچهها!
یالا. یالا. یالا
خب
بشینین. بشینین. چه خبر؟
خیلی خوشحالم که امشب همگی تونستین به ما ملحق بشین. میتونیم...؟
واقعاً عالیه، میدونین
همین که آدم اینجاست... در حضور نخبگان سیاهپوست
عجب وضعیه!
وینس، میدونم روث رو قبلاً دیدی. اینا بقیه گروهان
اینا اعضای هیئت مدیره محلی همین باشگاهن
اوه، اینا همه خل و چلن
هی، هی. وینس، ما اینجا از اون کلمه استفاده نمیکنیم، رفیق
میدونم که نمیکنین
نمیتونی
چرا همه کسایی که اینجا کار میکنن سفیدپوستن؟
آره. وینس، میدونی چیه؟
چرا تو فقط، اِ، آروم نمیگیری و از نوشیدنیت لذت نمیبری، رفیق؟
من مشروب نمیخورم. خب، بله، البته. ما میدونیم.
به همین خاطر لیوانت پر از آبمیوه گازداره.
این انگوره؟
آره، البته که هست. این مورد علاقهته.
ببین، وینس، فقط چون من مدیر اینجام یا هرچیزی،
این هیچ معنیای نداره، باشه؟
چون همه این... کل این کلوپ، فقط برای شماهاست.
نخبگان سیاهپوست، میدونی؟
من فقط...
من یه خدمتگزار فروتن برای خیر عمومی هستم.
ممنون. ممنون.
وینس، بفرما، پادشاه. این غذا فوقالعادهست.
اشتهایی ندارم.
اومم.
میدونی عموت و من خیلی، خیلی نزدیک بودیم.
اون شریک بازی ورق من بود.
و فکر میکنم من و تو قراره بهترین دوستها بشیم.
زیاد امیدوار نباش.
ببخشید؟
اوه شت.
اوه شت.
این چه کوفتیه؟ من نمیدونم...
اوه نه!
کی ماسا رو کشت؟
ماسا، نه!
خب، همگی.
ممنون. ممنون عزیزم.
این فقط یه بازی کوچیکه که ما برای شروع جلسه انجام میدیم.
مدیر داخلی کاملاً خوبه.
حتماً.
او البته قربانی بازی معمای قتل ماست.
بازی ما از اراده سرسختانه الهام گرفته شده...
اجداد اعضای عزیز ما،
که در دوران بردهداری قبل از جنگ داخلی، با چنگ و دندان برای آزادی جنگیدند.
مدیر داخلی که نقش ماسا رو بازی میکرد، مسموم شده.
و حالا وظیفه ماست که بفهمیم چه کسی این کارو کرده.
اوه، من عاشق این بازیام.
هیجانانگیزه، نه؟
قاضی مورفی، با شما شروع میکنیم. کمی از خودتون بگید.
چرا به کلوپ ما پیوستید و فکر میکنید چه اتفاقی برای ماسا افتاد؟
حتماً. خب، اِ... اسم من فرن مورفیه.
من قاضی ایالت زیبای مریلند هستم.
من در واقع در مسیر تبدیل شدن به عضو هیئت مدیره نسل سوم هستم.
پدربزرگم در دهه ۱۹۴۰ به اینجا پیوست و از اون موقع ما اینجا بودیم.
اوه، و من فکر میکنم ماسا توسط خدمه مسموم شد.
ایده عالی!
چه کسی دیگه دوست داره صحبت کنه؟
بفرمایید.
اسم من بیتمن از شرکت بیتمن و شوارتز هست.
مطمئنم اسمش رو شنیدید. من تمام امور مالی کلوپ رو اداره میکنم.
و همچنین به پادشاهان و ملکههای سیاهپوست برجسته ما کمک میکنم...
با ابزارهای ثروتسازی.
چون، همونطور که میدونیم...
هرچه بیشتر، بهتر.
و من فکر میکنم وینس ماسا رو کشت.
منو مقصر میدونی؟ خب، باید تو باشی.
No comments yet. Be the first to leave one.