200 บรรทัดแรก
...آنچه گذشت
دیبرنین هستم بازپخش خاطره رو آغاز کن
بابا، نگاه کن- توی سفینه یادته؟-
یه هات داگ از سیلور اسپرز سفارش دادی؟
هات داگ، حوالی سال ۲۰۷۷
مامانم ما رو اونجا برد
اولین باری بود که حس عادی بودن داشتم
باید کاوشگر رو بفرستیم، ممکنه
دیگه از این بیشتر به ولکرین نزدیک نشیم- سفر به سلامت، خرگوش کوچولو-
چرا کاوشگر کوفتی توی اتاق منه؟
تو بهم بگو
دیگه واقعا سخت افزار نیست
ممکنه این واقعا ولکرین باشه؟
داره میمیره
یه ظرف حاوی سلول هایی دارم
که دوست ندارن بمیرن
میخوای یه نگاه بندازی؟- به نمونهی خون فضاییت؟-
فکر میکردم هرگز ازم درخواست نکنی- تو گذاشتی اون ما رو نگاه کنه-
باشه، متاسفم واقعا متاسفم
دیگه به اتاقم نیا
سینتیا اریس- :اون به دو تا زیرپردازه تقسیم شد-
یه دونه جوونتر... سالم اون یکی در هم شکسته
باید راهی پیدا کنیم که اونو تا ابد توی اون دنیا حبس کنیم
!برو !برو، فرار کن
من توی شاتل "لونار ۷۱" بودم
الی که توی اون سفینه بود یکی از اولین الها بود
اون ترس عادی ما رو جذب کرد و گسترشش داد
به یه موج تبدیل شد
همه داشتن همدیگه رو تیکه پاره میکردن
میدونم چه حسی در مورد تلپاتها داری
همه توی اون ویدئوها دیدیم که الها قادر به انجام چه کارایی هستن
ال-۱ های خیلی قدرتمند میتونن این کارو بکنن
ولی نه زمانی که تحت تاثیر دارو هستن
چه منطقی پشت این قضیهست که برداری دوست دختر سابقت رو به فضا بیاری؟
تو یه الی
هی، اونجوری نه
بذار توی دهنت، عشقم
هی
این بار به من نگاه کن، باشه؟
!به خودش شاشید
این کار هیچ وقت قدیمی نمیشه
اوه، خدای من
خیلی خوب بود
اوه، آره، قابلت رو نداشت- اوه، خدای من-
این چندش آوره
خب، اونا دوستای من هستن و از این کار خوششون میاد
نمیتونین یه کار کمی شادتر پیدا کنین؟
شادتر؟ تمام اون کارا رو کردیم
روی کوه مترهون اسکی کردیم
توی فیجی کایت سواری کردیم
سیاهچالهها و اژدها ها رو انجام دادیم
نمیدونم اون چیه- یه بازیه، آگاتا-
یه بازی کوفتیِ کسل کنندهی باحالِ قشنگه
اونا چیز بیشتری میخوان ...اونا یه چیز واقعی میخوان، پس
خب، این واقعی نیست
اوه، متوجهم
اون تو رو نادیده میگیره
واسه همینه دور و بر سرک میکشی، مگه نه؟
من سرک نمیکشم
فقط اومدم اینجا که ببینمت
ببینم داری چیکارا میکنی
اون فقط و فقط کار میکنه، ها؟
پسرک پیشاهنگ تخمی
برو به خوش گذرونیت برس، ثیل
فقط یادت باشه اونا مثل ما نیستن
ممنون، مامان
بسیارخب، بعدی کیه؟- من هستم- منم پایهام-
:گزارش تست دیبرنین
تلاش ۱۹ام برای برقراری ارتباط با ولکرین
در حال ضبط- بازپخش خاطره رو آغاز کن-
تست با شکست مواجه شد
:گزارش تست دیبرنین
تلاش ۳۴ام اتصال مواد ارگانیک
درایورهای کاوشگر که تحت تاثیر ولکرین قرار گرفتن
به هستهی گوی برای برقراری ارتباط به ولکرین
بازپخش خاطره رو متوقف کن
تست با شکست مواجه شد
تلاش ۵۵ام: علائم بیومتریک
برای الگوهای فعالیت یا نشونههایی از ارتباط
دیبرنین هستم بازپخش خاطره رو آغاز کن
تست با شکست مواجه شد- بازپخش خاطره رو متوقف کن-
تلاش ۷۱ام: من
تلفیق مواد کاوشگر رو توی شبکهی نوری گوی خاطره
برطبق آنالیزهای داده توسعه و افزایش دادم
تست ۷۹ام
ترکیب سوئیت خاطره با
درایوهای کاوشگر که تحت تاثیر ولکرین قرار گرفتن
حالا تست رو شروع کن
گندش بزنن
لعنتی
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
:مترجم .:: محمد مسعودی ::.
ترافرم رو قطعه قطعه میکنی؟
برای منظور دیگهای ازش استفاده میکنم
حس خیلی خوبی داره که دوباره با دستام کار کنم
داریم به ولکرین نزدیک میشیم
بابد بزودی بتونیم دادههای دقیق زمانی دریافت کنیم
کارل حتما کِیفش کوکه- ندیدمش-
همه حسابی سرگرم هستن
روآن، واستا
من نگران تیممون هستم
ماموریت
دلیل اومدنمون به اینجا
خودت که اون ضرب المثل رو شنیدی
...کار خوبه ولی به اندازهش
سلام، عشقم
و حال مامان کوچولوی من چطوره؟
دارم از گشنگی میمیرم
از اون بیسکوئیتها آوردی؟
نه
ولی الان میرم میارم- نه، ولش کن-
اینجا پیشم بمون
پیش ما
با کمال میل
زنبور کوچولوی ما داره ویز ویز میکنه
چی گفتی، زنبور کوچولو؟
اون چه کوفتی بود؟
تو هم دیدیش- یه الهام بود-
تو نباید بتونی
...تو نمیتونی- نمیدونم، کارل-
نمیدونم، جدیده
...ولی من- خواهش میکنم-
من واقعا ترسیدم- آگاتا، ال-۳ ها-
احساس و ادراک رو دریافت میکنن
...نه
تو نمیتونی اون کارو بکنی
...من
...بیشتر عمرم بهم
دارو تزریق شده
حالا دوز معمولیم جوابگو نیست
دو برابر اون دوز هم جوابگو نیست
نمیدونم چیکار کنم
صندلی چی؟
بزرگترین ترسم همینه
که به خاطر توانایی تلپاتی کردنم زندانی بشم
نه، نه، نه
نه، نه، نه
هرگز نمیذارم این بلا سرت بیاد
مردی داره اینو میگه که انگار
همین الان میخواست فرار کنه
ولی نکردم
نه- نه-
نکردی
نه
دارن دیدشون رو نسبت به قضیهی کلی از دست میدن
ما فقط چند روز با قرارگیری در محدودهی ولکرین
...فاصله داریم و روآن پیش تسیا ست
داره مهیای پدر شدن میشه- اون یه اخترزیستشناسه-
که به زودی با حیات بیگانه ارتباط برقرار میکنه
الان باید کاملا تمرکز داشته باشیم
ولی همه حواسشون پرته- من چی؟-
من تغییر کردم؟- نمیدونم، روی-
...تو به نظر
متفکرتر میای
ژرف اندیش
با آگاتا صحبت میکردم
اون فکر میکنه هر لحظه ممکنه من در هم بشکنم
خودشم خیلی عادی رفتار نمیکنه
من دارم تغییر میکنم؟- هی-
تو هنوز بینقصی
جدی دارم میگم
قبلا ساده لوح بودم
همش حس میکنم دارم یه چیزی رو از قلم میندازم
آگی چطور؟
هنوز دلخوره
این قسمتش تغییری نکرده
شاید بدتر شده
و لامی؟
نمیدونم
با هم حرف نمیزنیم
چند ماه قبل از آزمایشگاه ماموریت رفت بیرون
هنوز آمار فایروالهامون توی
کریستال رو داره؟- تو که صدای سینتیا رو نمیشنوی-
مگه نه؟- نه، هیچی-
این به این معنی نیست که اون سعی نمیکنه راهی برای فرار پیدا کنه
...و من مادرم رو میشناسم اون هرگز تسلیم نمیشه
لامی نمیذاره این اتفاق بیفته
مطمئنی میتونیم بهش اعتماد کنیم؟
اون ما رو در امان نگه میداره
هات داگ، لامی؟- بله، لطفا-
و من یه لیموناد هم میخورم- باشه-
هات داگ، لامی؟- بله، و من-
امروز یه میلکشیک هم میخورم- باشه-
!سلام
اووه، خوشمزهست
به نظر خوب میاد- میخواستیم واسه تو هم سفارش بدیم-
ولی مطمئن نبودم چی میخوای
شرمنده دیر کردم. باید برای کارل
یه سری محاسبات میکردم
من از اون کارل خوشم نمیاد
به نظر میاد اولویتهاش رو گم کرده
آره، خب، ما مدت زیادیه که توی فضاییم
واسه این ما رو درست کردی؟
حوصلهت سر رفته؟- حرف دهنت رو بفهم-
همهمون شکرگزاریم که میتونیم هر روز کنار هم باشیم
لامی خودش همه این کارا رو کرد
تمام اینا رو خودش ساخت
حالم بهم خورد
نه، این... این نمیتونه اتفاق بیفته
من اینجوری کدنویسیش نکردم
No comments yet. Be the first to leave one.