I'll Be Gone in the Dark

I'll Be Gone in the Dark

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

I'll Be Gone in the Dark S01 1080p AMZN WEB-DL DD+5 1 H 264-NTb
ความคิดเห็นโดย 9B0DY
قسمت 1 تا 6 / WEB AMZN / 23.976 fps

แท็ก

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
webrip
x264
BRip
เผยแพร่เมื่อ: 2022-11-18
ดาวน์โหลด: 18
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫سلام، کلیف ‫اسم من میشل مکناماراست

‫نویسنده جنایی در لس‌آنجلسم

‫دارم مجموعه‌ای در مورد ‫جرایم حل نشده می‌نویسم

‫سلام، کیت ‫میشل مکنامارام

‫- سلام، میشلم ‫- سلام، میشل

‫سلام

‫زیاد در مورد پرونده‌های ‫حل نشده می‌نویسم

‫یکی که خیلی نظرمو به خودش جلب کرد...

‫متجاوز بخش شرقی بود، ‫پرونده کمین‌کننده شب اصلی

‫فکر کنم خیلی راحت حل میشه

‫احتمالش خیلی زیاده ‫که هنوز زنده باشه...

‫و آزاد میچرخه

‫فکر کنم برام حالت مسکن رو داره...

‫چون حس میکنم فقدان قدرتمندی...

‫یه جنایت حل نشده تسخیر میکنه

‫قاتلان به محضی اینکه ‫اونا رو میشناسیم، قدرتشونو از دست میدن

‫پیراهن نامرتب‌شونو می‌بینیم...

‫ترس و تردید ‫صورت‌هاشونو مچاله میکنه...

‫درست وقتی وارد دادگاه میشن

‫وقتی در مورد جزییات...

‫یه جنایت حل نشده فکر میکنم...

‫مثل موشی تو هزارتو میشم ‫که ماموریتی بهش دادن

‫و منظورم به بهترین شکل ممکنه

‫دنیا باریک میشه، ‫تحقیق جلو میره

‫به معنای واقعی کلمه ‫حس کردم جذب شدم

‫عادت به قتل داشتم و بد بود

‫تا آخر عمر حسش میکردم

‫ خب، قدم گذاشتم تو بهمن

‫ روح منو پوشونده

‫ وقتی این گوژپشتی ‫ که می‌بینی نیستم

‫ زیر تپه‌ی طلایی میخوابم

‫ تویی که میخوای درد رو فتح کنی

‫ باید یاد بگیری

‫ یاد بگیری خوب بهم خدمت کنی

‫خب، در هرندون، ویرجینیا چیه؟

‫هرندون، ویرجینیا، ‫جاییه که پدرومادرم زندگی میکنن...

‫پس یه هفته برگشتم اونجا...

‫و وقتی دخترم با پدرومادربزرگ دیدار میکرد...

‫من تو زیرزمین بودم...

‫درگیر تموم کردن کار بودم...

‫چون سخت پیش میرفت

‫چون داشتم دوباره کتاب رو میخوندم

‫و لحظاتی وجود داشت که...

‫دلم میخواست فقط...

‫برم بالا و ‫یه چیزی بهش بگم...

‫چون انگار داشتم ‫به اون گوش میکردم...

‫و با خودم میگفتم، نه، اینجا نیست...

‫میدونی

‫فقط خیلی...

‫- آره، فکرشو میکنم ‫- سخت بود برام

‫اون تابستون، کتاب ‫قاتل زنجیره‌ای در شب رو...

‫در اتاق بازی دخترم پیدا کردم

‫برگشتم به محل کار خودم...

‫و لپ‌تاپم رو روشن کردم ‫و در مورد مردی جستجو کردم که اصلا ندیدم...

‫که آدمایی که نمیشناختم رو کشته بود ‫و بهشون تجاوز کرده بود

‫در 1977، قاتل گلدن استیت...

‫من اسم رو روش گذاشتم، ‫هنوز دست به قتل نزده بود

‫مدتها قبل از اینکه با ‫نام مخفف ایرآنز شناخته بشه...

‫و حتی قبل از اینکه ‫به کمین‌کننده اصلی شب معروف بشه...

‫بهش میگفتن متجاوز بخش شرقی...

‫که به زنها و دخترها در ‫اتاق خوابشون حمله میکرد...

‫در سرتاسر کالیفرنیای شمالی

‫این مرد به عنوان...

‫یک فرد بسیار خشن شناخته می‌شود

‫کار زیادی از دست شما برنمی‌آید...

‫به جز تن دادن به خواسته‌هایش

‫همیشه نقاب میزد

‫قربانها آروم خوابیده بودن...

‫تا وقتی با نور شدید ‫چراغ قوه تو چشماشون بیدار میشدن

‫ذهنهای خوابالو راه می‌افتاد، ‫بعد به سرعت هوشیار میشد

‫کسی که نمیتونستن ببین نور رو گرفته بود

‫اما کی؟ و چرا؟

هفت سال قبل

‫یه مورد جالب دیگه این پرونده...

‫که زیاد در موردش فکر میکنم اینه که...

‫قاتلان زنجیره‌ای، خدایا

‫خیلی ناجوره

‫سلام

‫چرا دامن رو مثل یه لباس پوشیدی؟

‫خدای من

‫خیلی بامزه‌ای

‫خب، چطوری...

‫بیا از همون اول شروع کنیم

‫چطوری برای بار اول ‫به این پرونده علاقه‌مند شدی؟

‫به خصوص این پرونده؟

‫خب، در این پرونده‌ی خاص، میدونی، جالبه که...

‫یادم میاد...

‫این پرونده یه تراژدی بزرگ برام بود...

‫که بهتره کسی ندونه

‫یعنی نمیتونم، میدونی...

‫ای کاش زودیاک ‫کمی از شهرتش کاسته میشد...

‫تا یکم به ایرآنز توجه بشه...

‫- متوجهی؟ ‫- آره

‫و خیلی شوکه شدم

‫فکر کنم چهار یا پنج سال پیش بود...

‫که اتفاقی یه شب خونه بودم...

‫و یکی از برنامه‌هایی ایی بود یا یه چیز دیگه...

‫و با خودم گفتم، شوخی میکنی. ‫هیچوقت من... چی؟

‫دنبالش گشتم

‫و کتاب لری کرامپتون ‫نظرمو جلب کرد

‫همین پارسال ‫بهش برخورده بودم

‫- درسته ‫- با اون کتاب شروع شد

‫شب جمعه بود

‫احتمالا بعد از یک و نزدیک به دو بود

‫با یه صدا از خواب بیدار شدیم...

‫و نور درخشانی تو صورتمون بود

‫بعدش با ماسک اسکی اونجا بود...

‫و تنها چیزی که میدیدی سایه‌ش بود

‫بعدش گفت...

‫تکون نخور وگرنه میکشمت

‫به صحنه‌ی جرم خوش اومدین...

‫یه پادکست در مورد ‫جرایم واقعیه

‫میشل مکنامارا هستم ‫از سایت تروکرایمدایری.کام

‫وحشت از هجدهم ژوئن 1976 شروع شد...

‫وقتی یه مرد نقابدار به ‫یه زن تنها در خونه در...

‫محله متوسط رنچو کوردوا تجاوز کرد

‫لری کرامپتون ‫ستوان بازنشسته...

‫از کلانتری کنترا کاستاست

‫در دهه هفتاد در نیروی ‫ویژه متجاوز معروف کار کرده

‫باشه. همه‌ی اینا مظنونانی بودن...

‫که روش کار کردیم ‫و حذفشون کردیم

‫و...

‫و بعضیاشون خیلی خیلی خوب بودن

‫اما...

‫به تازگی کتاب در مورد ‫این پرونده چاپ کرده

‫وحشت ناگهانی به گزارشهای پلیس...

‫مصاحبه‌های قربانی، ‫یادداشتهای کرامپتون...

‫و بریده‌های روزنامه میپردازه

‫در ادامه گفتگوی من باهاش رو می‌بینین

‫خب، برای سرهم کردن کتابت...

‫بیشتر پرونده‌هاتو گشتی. آیا...

‫- آره، همه چیزو داشتم ‫- عجب

‫و خودم اونجا بودم

‫گروهبان لری کرامپتون هستم...

‫از دفتر کلانتری

‫مصاحبه‌ای ترتیب دادیم...

‫برای پرونده 7917426...

‫که در ششم سپتامبر 79 اتفاق افتاده

‫تو کتاب اینقدر در موردش ‫خوب صحبت کردی...

‫که با اومدنت حسش کردی...

‫و فقط میخوام بدونم ‫چه جور حسی بوده

‫فقط...

‫باورش سخته...

‫اما وقتی وارد خونه شدم...

‫یه حسی داشتم

‫موهای پشت گردنم...

‫انگار سیخ شده بودن

‫فقط اینکه...

‫ترسی که در قربانیان بود...

‫و گوش کردن به...

‫حرفهایی که زدن...

‫این حس بهم دست داد ‫که طرف یه دیوونه‌س

‫چیزی نبود که قبلا ‫باهاش سروکله زده باشیم

‫همیشه نقاب داشت...

‫همیشه دستکش داشت

‫با دندونهای بهم فشرده حرف میزد...

‫خونه‌ها رو قبل از رسیدن قربانی آماده میکرد...

‫درها و پنجره‌ها رو باز میکرد...

‫دروازه‌ها رو باز میذاشت

‫باشه

‫این حیاط پشتی ماست

‫اینم همون پنجره‌س

‫اونطرف خونه‌س

‫از اینجا اومدم بیرون، ‫رفتم پایین...

‫و از این راه رفتم تو خیابون...

‫و از همینجا رفتم بیرون

‫این حصار پشتیه...

‫که ازش رد شدم

‫اگه مردی تو خونه بود...

‫روی تخت بند کفش مینداخت...

‫و به زنه میگفت ببندتش

‫جستجو میکرد و ‫بعد با چند تا ظرف می‌اومد

‫ظرفها رو میذاشت روی پشت مرد...

‫و بهش میگفت، اگه ‫صدای بهم خوردن ظرفها رو بشنوم...

‫زنت رو میکشم

‫این اتاق خونوادگی‌مونه

‫و همچین چیزی تو ذهنشون کرده بود...

‫که قراره بمیرن

‫و بارها و بارها و بارها این کار رو کرد

‫دو هزار هفتادوهشت

‫23

‫در چهاردهم می 1977 بهم حمله شد

‫خب این اولین تولدم بعد از حمله‌س

‫این مال منه ‫همون اتاقیه که توش بودم

‫اینم آشپزخونه‌مه

‫پسر، مدتهاست ‫که این عکسها رو ندیدم

‫وظیفه داشتم دستگیرش کنم ‫و این کار رو نکردم

‫و نمیتونم بیخیالش بشم

‫به طور طبیعی قربانی‌ها ‫خیالشون راحت شد که زنده موندن...

‫- که اونا... ‫- بله. بله

‫- آره ‫- حتما

‫آره. در تعجب بودم. سعی کردم خودمو...

‫در موقعیت قرار بدم...

‫برم خونه‌ی یکی...

‫و از لحاظ روانی اذیتشون کنم

‫- آره ‫- آره

‫- ترسناکه ‫- آره

‫میدونی، فکر کنم داستان قربانیان...

‫باید گفته بشه

‫یادمه میشل در نهایت میخواست...

I'll Be Gone in the Dark subtitles in other languages

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left