200 บรรทัดแรก
ما تکه های پوستی رو برمیداریم که ..
بقیه نیازی به اونا ندارن .. میدونی ..
از مرده خانه ها .. بیمارستان ها .. مراکز آب درمانی
ما هدف جدیدی برای اونا ایجاد میکنیم
اونا رو میجوشانیم باهم مخلوط میکنیم
و چیزهای به دردبخویر از اونا میسازیم
مثل کیف عینک کیف دستی های شیک
لباس زیرهای زیبا .. هرچی بخوای میتونیم بسازیم
بله .. در مورد این کمپانی تحقیق کردم خیلی تاثیرگذاره
ما یک ماموریت داریم بانی ماموریتی که به خاطرش ارزش داره اینجا بوی گند بده
نظرت در مورد اون بو چیه ؟
جسد در حال فاسد شدن یک بوفالوی آبی ؟
میدونی به نظر من بوی چیه ؟
بوی پول میده
و اون صدا ... از زیر زمین میاد
دیگ های پوست اونجا هستن ما دوست داریم اسم اونجا رو بزاریم جهنم
و اون پائین خیلی گرمه
اگر این بالا کاری ازت بر نیاد تو رو میفرستیم اون پائین تا سر دیگ کار کنی
اون یک جوک بود بانی
باید خوشمزگی خودترو افزایش بدی
اگر بخوای اینجا دوام بیاری
هرچند واقعاً نمیتونم بهت قول بدم که میتونی دوام بیاری، بانی
میتونی حدس بزنی کت شلوار من از چی ساخته شده ؟ پوست ؟
خیلی خوب بود دختر باهوش .. چند تا پیرمرد رفتن به دنیای پس از مرگ
و تحویل بگیر .. بهترین کیفتت
به هرحال .. ما یک برنامه جدید شروع کردیم که حسابی سر و صدا کرده
ما به آدم های این اطراف میگیم زامبی نباشید !
زامبی نباشید !
این فکر من بود
واقعاً خنده داره
سلام .. ببخشید مزاحم شدم آقای لی من یک ..
تصادف کوچک در مسیر امروز صبح داشتم
پس گزارشی که خواستید امروز آماده نمیشه
تصادف کوچک چیزیه که روز تولد تو اتفاق افتاده .. تد !
من میخوام دوشنبه اول وقت اون گزارش روی میزم باشه
انجامش میدم
ببخشید
اون .. ؟
یک زامبیه ؟
یک زامبی
هیچ وقت پیر نمیشه
هی، آماده ای مرد ؟
بله
استفانی میخواد برای تعطیلات اونو به یک جای لوکس ببرم
واضحه که اونو به دریای کارائیب نمیبرم چی .. چرا ؟
به نظر نمیاد برات خوب باشه
چی .. منظورت مشکل پوستیه ؟
ریکی .. تنها چیزی که من میدونم اینه که میتونیم سوار هواپیما بشیم
و به علاوه ... مشکلات پوستی در خانواده من ارثیه
بله .. ولی تو فرزندخوانده هستی
با وجود این .. من کاملاً خوبم
سلام ریکی .. تد
من تنها غذا میخورم چون دیو برنمیگرده
دیو حسابدار ؟
پسر خوبیه .. خوب اون کجا رفت ؟
من نمیدونم .. واقعاً
فکر کنم دیگه بهترین کارمند اینجا نخواهد بود
امیدوارم زامبی ها اونو نخورده باشن .. تد !
اینی که گفتی معنیش چیه ؟
هیچی
خوب مادرم فکر میکنه واقعاً کار پدرم تمومه
متاسفم اینو میشنوم رفیق
میدونم چقدر بهش نزدیک هستی
اما به نظر میاد از وقتی تو رو میشناختم اون داره میمیره
آره .. خوب اون خیلی مریضه
تو همیشه اینو نگفتی ؟
چی رو نگفتم ؟ میدونی .. کلمه خیلی ..
هیچ وقت نشنیده بودم اینو بگی
آره .. آره، بعضی وقت ها اینو میگم
ببخشید .. نمیدونستم کسی اینجاست
فقط سعی داشتم از زیر نور آفتاب بیام بیرون
صبر کن !
ناهنجاری های غیرطبیعی این معنیش چیه ؟
از کجا باید بدونم
زامبی های لعنتی
حالت خوبه ؟ آره
صبح همگی به خیر
من دکتر لاویدو هستم
به گروه درمانی خوش آمدید
همونطور که دوست خوب و مربی من ..
دکتر سیگموند فروید میگفت .. سلامتی سکس !
اما حرف زدن در مورد من کافیه من سال ها به مدرسه نرفتم
تا در مورد خودم حرف بزنم، بیاین در مورد شما حرف بزنیم .. چرا شما اینجا هستید ..
ولفگانگ .. چرا از خودت برای ما نمیگی
و همه از خودتون پذیرایی کنید
خوب .. من یک گرگ نمای لعنتی هستم
من مشکلی به نام آلیپیژا دارم که یعنی ..
تمام موهای خودم رو از دست دادم به جز ابروهای خودم
اوه .. لعنت !
من عاشق دختری به نام کاترینا شدم .. دختری خوبیه .. میدونی
اون یک کفش زیباست ما روزها مثل زن و شوهر بودیم
و شب ها در جنگل
بعد یک شب .. اون پوست دیگه نیومد
من همه جا رو گشتم و کاترینا رفته بود
عیبی نداره
عیبی نداره .. عیبی نداره
کی میخواد نفر بعدی باشه ؟
گرندل هستم اسم من همینه
اشکالی نداره من نزدیک در بشینم ؟
البته
از سر راه برو کنار ممنون
ما یک تگناترس دوست داشتنی در گروه خودمون داریم
خوب .. زیاد دوست داشتنی نیست وقتی یک انسان اولیه غارنشین باشی که از غار میترسه
در این دنیای موجودات آهسته و جسور .. من ..
من آهسته ترین و احمق ترین اونا بودم زندگی عالی بود
اما بعد به این بیماری دچار شدم شروع کردم به ترسیدن ..
از غارها .. خیلی زود دیگه اصلاً نمیتونستم داخل اونا بشم
من وسواس گرفتم و شروع کردم به جستجوی دنیا
و این باعث رشد مغزی من شد
پس تنها راه برای اینکه من بتونم برم پیش خانواده خودم ... اینه که منو خوب کنید خانم
همه چی درست میشه گرندل
اول از همه .. اگر مطالعه داشتی
پیشنهاد میکنم خیلی زود اونو بزاری کنار
اوه ... لعنت
میترسیدم این حرف رو بزنی و تقریباً تموم شدم
میتونم فقط آخرش رو بخونم ..
فقط فصل آخر ؟
تقریباً تموم شدم .. نه
فقط این فصل آخر لعنتی
عالی بود
حس میکنم اینطور نیست
الوی .. چرا در مورد خودت بما نمیگی من یک پری هستم
خوب . .قبلاً یک پری بودم
الان حتی نمیدونم خودم رو چی خطاب کنم خیلی چاق شدم
بال های خودم رو به خاطر یک بچه کنجکاو از دست دادم
الوی .. باید باوری کنی که همیشه در قلبت یک پری خواهی بود
درس هایی هست که میتونی مطالعه کنی سلام خواهر عزیزم !
تو اینجا چیکار میکنی نورا ؟
من دکتر لاویدوی واقعی هستم
من روانپزشک هستم
ولش کنید بیخیال شو
من در انتهای راهرو هستم اگر هر کدوم از شما ..
بخواهید به دیدن یک دکتر واقعی بیائید
برخلاف خواهر من .. که دوست داره خودش رو دکتر خطاب کنه
اینطوری نیست عسلم ؟
قابل ستایشه .. بیماران تو خیلی شیرین هستن عسلم !
خیلی بده که شما آدم های شیرین نمیتونید ..
هیچ کدوم از این داروهایی که من دارم مصرف کنید
چون دکتر شما یک دکتر واقعی نیست
میدونی من همیشه از تو متنفر بودم
تو همیشه دختر مورد علاقه مادر بودی
خوب .. من الان برمیگردم به دفتر خودم
اون دفتر خوشگل انتهای راهرو .. که با دونات پذیرایی داریم
اوه !
اتاق رو اشتباهی اومدی آقای متیوس
میدونید کجا منو پیدا کنید
به نظر خیلی مودبه
من یک دکترای دیگه لازم دارم
آخ .. آخ .. بابا ! چیه ؟
چه خبر شده ؟
اوضاع خوب نیست تد لیندا هنوز اینجاست
و به نظر نمیاد بخواد جایی بره
ازت میخواهیم یه چیزی بهش بگی
من ؟ چرا من ؟
تو خیلی قوی هستی ، تد
باهاش حرف بزن جورج
من میرم آبمیوه بیارم
من بدهی خودم رو پرداخت کردم .. باشه ؟
مادرت و من اینجا تحت فشار هستیم
چه جور پدری مشکلی با قطع بازوی پسرش نداره ؟
چه جور پسری میتونه با قطع دو بازوی پدرش کنار بیاد ؟
شش .. پدر .. اون هنوز جادوگر خیلی قدرتمندی نشده
گفتنش برای تو راحته متاسفم .. باشه ؟
متاسفم .. ولی فکر میکنم اون حوصلش سر میره و بیخیال میشه
و پدربزرگ همیشه میگفت که دیگه نمیخواد ازدواج کنه
در این مدت ... من اینجا هدف تمرینی هستم
باشه
اون باید از اینجا بره
باشه
آره
سلام لیندا
سلام پدربزرگ
ببین کی بالاخره به دیدن ما اومده
من اینجا دارم میمیرم حمال
پدربزرگ .. میدونی که من تمام هفته کار میکنم
شرط میبندم آرزو داری که دیگه اینکارو نکنی
بعد از مرگ من .. دیشب من داشتم پول میشمردم
فهمیدم که الان حدود 24 میلیون پول دارم
اگر بازهم در بازار بورس خوش شانس باشم
حالا من باید بعد از مرگ این همه پول رو به کی بدم ؟
عزیزم .. تو حداقل 20 میلیون دلار
از درآمد خودت لازم داری تا یک جادوگر واقعی بشی
اون سخن قدیمی رو به خاطر داشه باش جادوگرانی بدون ..
ثروت بسیار زیاد .. چیزی جز گوسفندانی با صورت های زیبا نیستن
آه .. پدربزرگ خفه شو بچه
این لحظه رو نابود نکن
یه نوشیدنی برای پدرت بیار عزیزم
باشه مامان
بگیر تدی .. یه کمی آبمیوه بخور
ما یک جلسه خانوادگی داشتیم
و همه ما توافق کردیم که وقتشه تو مستقل بشی
چیزی که سعی دارم بگم تدی .. اینه که ..
یک زن نمیخواد شوهرش یک زامبی باشه
هیچ کس نمیخواد با یک آدم عجیب ازدواج کنه
من آدم عجیبی نیستم و یک زامبی نیستم
شما حتی میدونید یک زامبی چیه ؟
تو واقعاً نمیتونی یک زامبی رو بشناسی
تا وقتی با یک زامبی سکس داشته باشی
من میدونم زامبی چیه
در موردش توی کامپیوتر خوندم
No comments yet. Be the first to leave one.