200 บรรทัดแรก
FRANCOFILMS@
من از نامزدی شما حمایت نکردم.
به نظرم این شغل برای یه زن مناسب نیست.
این شغلیه که باید توش قاطع باشی.
با این حال، از من خواسته شد
که براتون یه پست پیدا کنم.
پس، نامه ماموریت شما اینجاست.
ارزشتون رو ثابت کنید و ما تا دو سه سال دیگه میبینیم
که آیا میتونیم براتون یه کار کمدردسرتر پیدا کنیم یا نه.
تمام تلاشم رو میکنم.
در هر صورت، شک دارم که شما از سه ماهه اول دووم بیارید.
با توجه به گذشته شما، ما هیچ انحرافی رو قبول نمیکنیم.
پس، نمونه باشید.
به نظرم جمهوری خیلی سخاوتمند بوده، خانم.
وقتشه که دینتون رو ادا کنید.
" اقتباسی آزاد از زندگی " لوئیز میشل " (۱۸۳۰–۱۹۰۵)، معروف به «بانوی سرخ»،
" که یکی از مهمترین چهرههای آنارشیست، فمینیست و انقلابی تاریخ فرانسه است. "
ترجمه و زیرنویس: علی کلان
"بالاخره پست خودم رو گرفتم.
تقریباً با یک ماه تاخیر.
راه طولانی بود.
انگار زمستون از پشت پاییز شروع شده بود،
ولی من خیلی وقته تو زمستون زندگی میکنم.
فرانسه رو طی کردم، این کشور رو فراموش کرده بودم.
اینجا، آسمون ابریه و زمین چربه.
در هر صورت، نمیتونستم بیشتر از این تو پاریس بمونم،
خاطرات زیادی اونجا دارم.
شاید فقط دارم ازشون فرار میکنم.
به هر حال، من به خودم ماموریت دادم که به ایدههامون خدمت کنم.
نادانی خیلی آسیب میزنه.
کاش اینجا بودی، دلم برات تنگ میشه."
"تا ابد. لوئیز."
سلام، خانم.
میشه لطفاً بگید شهردار رو کجا میتونم پیدا کنم؟
داری اذیتم میکنی، ژوزف!
رمی، برگرد. میدونم بهت پول بدهکارم!
اخم نکن.
قصد داری پولم رو پس بدی؟
ببخشید.
میدونید آقای شهردار رو کجا میتونم پیدا کنم؟
کی میپرسه؟
لوئیز ویولت، مثل رنگ بنفش.
من معلم جدیدم.
آخرین کسی که اینجا درس داده، پیرمرد میلارد بود.
اون قبل از اینکه من راه رفتن رو یاد بگیرم، مُرد.
از اون موقع تا حالا کسی درس نداده؟
هنوز اجباری نشده بود.
قانون گذاشتن که کاری رو درست نمیکنه.
البته کشیش بود، یکشنبهها، بعد از مراسم کلیسا.
ولی حتی اون هم از بین رفت.
میلارد از بیماری ریوی مرد.
امیدوارم سرما رو تحمل کنید،
چون زمستون اینجا، مثل پاریس نیست.
خب پس، شما خوندن و حساب کردن بلدید؟
من مدرسه تربیت معلم رفتم.
زنان تو مدرسه، من نمیفهمم کجاش تربیت میخواد!
اگه چوب لازم دارید، اینجاست.
و ابزارها، تو کارگاه روبروست.
اون پشت هم، خونه منه.
من طبقه بالا میخوابم، مادر پایین.
اون براتون سوپ درست میکنه، تا وقتی که جا بیفتید.
و اتاق من؟
من یه ساختمون جدید برای حیوانات ساختم،
جا دارید. ولی مارگریت با شما میمونه.
اون شما رو گرم میکنه. برای حقوق، 700 فرانک هست.
کم حقوق دادن به معلمها، یعنی میخواید از شغلشون متنفر بشن.
یه روزی، اونا بالاخره به همون اندازه که پول میدید، بهتون پس میدن.
یعنی خیلی کم.
ما که چیزی نخواستیم.
راستی، معلمی اینجا، فقط نیمهوقته.
شما همچنین منشی شهرداری، قبرکن و خادم کلیسا خواهید بود.
قبرکن و خادم کلیسا؟
این قانونه.
"پینوشت:
"به محض اینکه بتونم، برات عکس میفرستم.
"اول از همه باید با کسانی که اینجا زندگی میکنن، ملاقات کنم."
"شهردار بهم گفت که مدرسه جزو عادتهای اونا نیست."
"ولی امیدوارم بتونم متقاعدشون کنم که من برای اونا اینجا هستم."
سلام.
سلام.
سلام.
سلام.
من معلم جدیدم.
هی!
بیا بالا.
- سلام، پدر. - سلام.
سلام.
سلام، من...
لوئیز ویوله،
مثل رنگ بنفش.
اینجا یه روستای کوچیکه، همه چی زود پخش میشه.
من پدر فرانسیس هستم.
از کی تا حالا مبلغین جمهوری دامن میپوشن؟
از کی تا حالا کشیشها ریش راهبها رو میذارن؟
بعضی از پستها، ترفیع نیستن.
ولی میشه مفید بود، اتاق اعتراف بازه
برای اعتراف شنیدن هر روز صبح در خدمتم.
من دیگه به کلیسا نمیرم.
برای یه خادم کلیسا عجیبه.
من خودم کارای نظافت رو انجام میدم، برای مراسم هم خودم از پسش برمیام،
ولی برای غسل تعمید و عشای ربانی، باید یه تلاشی بکنید.
نگاش کن.
باید کلی پول درآورد تا بتونی اینو بپوشی.
بفرمایید.
سلام. سلام.
من ترمیدور هستم، اینجوری صدام میکنن.
دیروز اومدم، شما نبودید.
همیشه همینطوریه؟
دو تا نامه تو دو روز،
از یه فرماندار هم بیشتره.
کسی نیست کمکتون کنه؟
من عادت دارم خودم از پس کارام بربیام.
تو رگاتون جوهر جریان داره؟
به خاطر آدمایی مثل شما،
قراره بهمون دوچرخه بدن.
مسخره میشیم. برای تمبرها.
ممنون.
تخممرغها رو داری؟
یالا، بیا، عجله کن.
میتونید از گشتزنیتون استفاده کنید برای اطلاعرسانی در مورد باز شدن مدرسه؟
البته.
میبینید، اینجا خونه ماست.
قبلاً، برای آروم کردن مردم، باید سرها رو میبریدن.
حالا بهشون تحویل میدن
حرفهای قشنگ، ریسههای رنگی، دنیا داره عوض میشه.
شاید تو هم دعوت بشی، ژوزف.
"1500 شهردار به پاریس دعوت میشن."
ممنون، مارتا.
"برای جشن گرفتن صدمین سالگرد انقلاب دور فانوس پیشرفت
"آقای ایفل.
"با حضور توماس ادیسون و بوفالو بیل."
همه جا برق خواهد بود. شب مثل روز میشه.
خب، این جلسه شورای شهره یا روزنامه خوندن؟
اونایی که اینا رو مینویسن، از ما پولدار میشن.
این مدرنیتهها به چه دردی میخورن؟ به هیچ دردی.
جلوی این رو نگرفت که آفت فیلوکسرا به تاکستان بزنه.
اگه زمین ما رو دوست نداری، رمی،
باید تو خونهات میموندی.
من ده کیلومتر اونورتر از اینجا به دنیا اومدم.
همین رو میگم: یه کشور دیگه است.
باید بُکُشیم
خوک رو تقسیمش کنیم، بهتر از اینه که سر هم غر بزنیم.
شب بخیر.
راسته که معلم فردا کلاسش رو باز میکنه؟
مشکل من مدرسه نیست،
شهرداریه، دولت به اندازه کافی پول نمیده، باید مالیاتها رو بالا برد.
من دیگه نمیتونم تا قبل از بهار چیزی پرداخت کنم.
با پسرت کارگری جاده میکنی، بازوهای قویای داره..
اون همیشه اونجا بیشتر یاد میگیره تا تو کلاس.
اینجا چی کار میکنی؟ دلت مدرسه میخواد؟
اومدم با چوب کار کنم.
پدرت میدونه؟
گفتم میرم تو جنگل تله پرنده بذارم.
تو رنده رو به پرنده ترجیح میدی؟
این یه تخته خوبه. خرابش نکن.
مدرسه اجباریه. این قانونه.
یا بچهها رو میفرستید پیش من، یا به ژاندارمها زنگ میزنم.
فعلاً، شما یه غریبه هستید.
این کار رو بکنید، دشمن میشید.
"امیدوار بودم منتظرم باشن. اشتباه کردم."
"کسی از اومدنم خوشحال نیست."
"هفتهها میگذرن و بچهها نمیان."
"آیا از همین حالا شکست خوردهام؟"
"این دنیا، دنیای من نیست؛ تازه دارم کشفش میکنم."
"قوانین خاص خودش رو داره.
" ایدههای ما هنوز به این روستاها نرسیدهاند."
"هیچ تمایلی به مدرسه نیست."
"قانون کار کودکان شاید باعث پیشرفت وضعیت پسران کارگر شده باشه،"
"ولی اینجا، هیچ چیز عوض نشده."
"خوشبختی دهقانان یه دروغه."
"برای کوچولوها، این یه بردگیه."
"خواستههای ما برای پیشرفت و عدالت اجتماعی کافی نیست."
"باید دیگران رو به درستیِ این ایدهها متقاعد کرد."
"ولی من حتی نمیتونم کاری کنم که به حرفم گوش بدن."
"بچهها اینجا محکوم شدن به تکرار کردن"
"کارهای والدینشون رو از طلوع تا غروب تکرار میکنن."
"و برای دخترا بدتره."
"چطور میتونن شهروند جمهوری بشن"
"بدون اینکه تحصیل کرده باشن؟"
"چطور میشه ادعای حق رای کرد بدون اینکه حق تحصیل داشته باشن؟"
"چطور میشه یه جامعه بهتر ساخت اگه هیچکس نخواد یاد بگیره؟
"چه حیف و میلی."
تو اینجا تو خونه منی،
پس غذا میخوری.
برای کار کردن، باید خوب غذا خورد.
ممنون.
با ساختن این نیمکتا بچهها نمیان مدرسه.
باید بری بچهها رو از خونههاشون پیدا کنی و پدر و مادرشون رو راضی کنی.
فکر میکنید امتحان نکردم؟
هیچ کس حتی حاضر نیست نگاهم کنه.
میخوای بدون مبارزه ول کنی؟
پاهات درد میکنه؟
منم که درد دارم، به تو چه ربطی داره؟
اگه کفش چوبی جدید میخوای، برات درست میکنم.
من هیچ وقت از کسی چیزی نخواستم، الانم قرار نیست شروع کنم.
و اگه قرار بود چیزی بخوام،
میپرسیدم یه دختر اینجوری تو یه جای مثل اینجا چیکار میکنه.
من خدا رو خیلی سخاوتمند میبینم.
No comments yet. Be the first to leave one.