200 บรรทัดแรก
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
ترجمه از ایلیا و ناصر اسماعیلی
میدونی اون چیه اونجا؟
اوج زشتیه
اینجا بینهایت زیبا بود
پرندهها توی اون درختا لونه میساختن جیکوب
حواصیل، ماهیخوار سفید، ماهیخوار آبی
این شگفتی دنیای ماست که داره تبدیل به یه تفریحگاه
- آره زشته میدونم - بیحرمتیه
اون قایق مخصوص دریاچه که دارن میارن اینجا
تاحالا دیدیش؟ از نزدیک؟
چون قراره بقیه روزای زندگیمون
توی پیاده روی صبحگاهمون هر روز ببینیمش
یادت باشه بدخلقی اول صبح باعث میشه کل روزت خراب بشه
این کار ما چه فرقی با کار شرکت برق داره
که با ساخت سد زمین اجدادمون رو زیر آب برد؟
اینو خودمون انتخاب کردیم
خودمون خواستیم دارلین
نه با زور و اجبار برای منفعت خانوادهمون خواستیم
و خانوادهمون نفع میکنه
- خانواده؟ - آره
کدوم خانواده؟
برو پتی رو بیار
چون چیزی برای مخفی کردن نداریم دستگیرمون نمیکنن
پس چرا مثل یه تیم فوتبال دور هم حلقه زدیم؟
قضیه شوخی نیست شارلوت
کی میتونیم برگردیم داخل؟
فکر کنم وقتی کارشون تموم بشه میتونین برگردین داخل
ظاهراً صبح شلوغیه
جایی برای نگرانی نیست
این مال جوناست تازه تاکسیدرمی شده
اون دیگه چه کوفتیه؟
اولین شکار این پسر
آمادهای؟
به اون وکیله زنگ بزن بگو بیاد دیدنم
راستش حس خوبی ندارم که اینجوری سر کردی توی گاوصندوق
اگه به حس بقیه اهمیت میدادم الان مُرده بودم
چیه؟
داری... داری چیکار میکنی؟
به خاطر مارتی، دارم مطمئن میشم
چیزی اینجا نباشه که نباید باشه
وایسا وایسا، مارتی دستگیر شده؟
بهت که گفتم. نمیدونم فقط میدونم دارن خونهشو میگردن
باشه، ولی خودش دستگیر نشده، درسته؟
فکر میکنی الان از 5 ثانیه پیش بیشتر میدونم؟
به نظرت ممکنه بیان...
ما رو که دستگیر نمیکنن، میکنن؟
چرا؟ روی کامپیوترت فیلم بچه بازی داری؟
اصلاً خنده دار نیست
برای تو نه ولی همچین چیزی کلاً خندهداره
حکم تفتیش لازم دارن، مگه نه؟
آره آره، یه همچین چیزی میخوان...
- بهش چی میگن؟ - مدرک معتبر؟
آره دقیقاً و همچین چیزی ندارن
یعنی، از من چیزی ندارن...
میشه خفه خون بگیری و یه جعبه مقوایی از پشت بار برام بیاری؟
- سلام عزیزم - سلام
- چه خبره؟ - چیزی نیست
به نظر نمیاد چیزی نباشه
فقط، چشم ازش برندار. باشه؟ زود برمیگردم
توی گاوصندوق چیکار میکنی؟
دنبال ساندویچی که جا گذاشتم میگردم
میشه یه لطفی بهم بکنی و گورتو گم کنی و درو ببندی؟
من از سم دستور میگیرم
آها که اینطور؟
خب چطوره اون سینهها رو سوراخ کنم و هرچی سیلیکون توشه بریزم بیرون؟
اینجوری خوشت میاد؟
دستتو خوندم مارتی، دیگه تموم شد
کارتل میدونه کجایی؟ منتظرن بکشنت
ولی اینجا، امنه
خانوادهات در امنیته
مامورها توی خونهان
آمادهان ویندی و بچهها رو تحت محافظت قرار بدن
اگه جای تو بودم درست حسابی بهش فکر میکردم
چون ممکنه دیگه هیچوقت گذرمون به اینورا نیفته
چه خبر؟ خوبه، بفرستش داخل
وکیلت اومده
همون وکیلی که منتظرش بودی نیست؟
مارتی الان داشت میپرسید آیندهاش به عنوان یه
اطلاعات دهنده به اف بی آی، چطور میشه
نه، همچین کاری نمیکردم
تو 5 هزار دلار دزدیدی؟
ندزدیدم. برداشتمش
که نکنه اتفاق غیرمنتظرهای برای تو و بابا بیفته...
فقط همینقدر دزدیدی؟ جونا چی؟
اون هیچی نمیدونه. قسم میخورم
- چی خریدی؟ - چی؟
4600 دلار پیدا کردن با بقیهاش چی خریدی؟
شلوار جین و ژاکت و خردهریز
اتفاق غیرمنتظره، آره؟
دیگه هیچ سورپرایزی برام نداری؟
چیزی نیست که بخوای بهم بگی؟
میدونی، خیلی خوب یادمه که بهم میگفتی
تمام اتفاقایی که افتاد باعث شد حس کنی داری خیلی سریع بزرگ میشی
پس بزرگ شو چون بازی شروع شده. میفهمی؟
بیا مستقیم بریم سر اصل مطلب و وکیلت رو در جریان همه امور بذاریم
حقیقت اینه که تو توی تاسیس شرکتهای مختلف خیلی ماهری
ولی مشکل اینه که آدمای اطرافت رو درست نمیشناسی
برداشت اشتباهی ازشون داری
این پاشنه آشیل توئه
نمیخوام اطلاعات محرمانه رو لو بدم، ولی...
پرونده سوابقت رو ببین
مُرده
مُرده
اوه، بروس لیدل دوست و شریک قدیمیت
اون خبرچین ما شده بود
اون بهت خیانت میکرد رفیق دقیقاً منظورم همینه
خیلی ناراحت کننده است
و حالا دخترت 5 هزار دلار از پول کارتل رو برداشته
و توی یه ظرف غذا نگهداریش میکنه
مطمئنم میدونی کارتل چه واکنشی نشون میده وقتی ببینه عملکردت چقدر بد شده
یا اگه وفاداریت به اونا زیر سوال بره
سوالم اینه که...
فکر میکنی جات امنه؟
بچههای طفلکیت مارتی
امروز صبح خیلی ترسیده بودن ولی غافلگیر نشده بودن
چون شریک جرمان
و بالاخره یه چیزی رو لو میدن خودت میدونی
و مطمئنم اینم میدونی که الان دیگه بچهها رو مثل بزرگسالا محاکمه میکنیم
خدای من، میتونی تصور کنی جونا 25 سال بره زندون؟
وقتی بیاد بیرون، 38 سالشه؟
اتهامات موکلم رو میگید یا نه؟
اگه نه، به اندازه کافی شنیدیم
مهارت آدم، مارتی. قضاوت
رؤسای تو، باید بتونن بهت اعتماد کنن
که میتونی از پسش بربیای و باعث سقوط همه چی نمیشی
و با این وجود روث لنگمور، دستیار نوجوونت
میدونی سعی داشت تو رو بکشه؟
یادته وقتی با قایق آوردت خونه؟ تو آگوست؟
سیم کشی اسکلهات دستکاری شده بود مارتی
درست مثل اسلکه بلو کت وقتی روث عموش رو کشت
مطمئنم از این یکی هم خبر داری
هیچوقت نشد از زبون بوید بشنوم ولی تونستم از راس یه چیزایی بفهمم
راس یه کم در مورد کاری که تو و روث برای کمک به کارتل کردین برام گفته
هر دومون میدونیم اگه میتونستین این اتهامات رو اثبات کنین
بازداشتش میکردین
میدونم روث اسکله رو سیمکشی کرده بود چون خودم اونو بازش کردم
زندگیتو نجات دادم مارتی
فکر کنم کارم همینه
برات یه لیوان آب بیارم؟
قرار نبود اون روز از اون آشیانه قایق زنده بیای بیرون
و اگه حرفمو باور نمیکنی از پسرت بپرس. از جونا بپرس
جونا اونجا بود
راستش، روم اسلحه کشید درست توی مزرعه خودت
تموم شد؟ چون ظهر یه قرار ملاقات دیگه دارم
درسته، با یه موکل دیگه؟
یا فقط وکیل کارتل ناوارو هستی؟
ببین مارتی، تحت اجبار نیستی که از وکیل کارتل استفاده کنی
هر کسی که خودت انتخاب کنی میتونه وکیلت بشه
ولی اگه جای تو بودم مطمئن میشدم هیچوقت با این زن تنها نشم
خیلیخب
چطوره اینجا بمونی؟ با من؟ جایی که امنیت داری؟
میتونیم ناهار سفارش بدیم
همراه وکیلم باشم راحتترم
میخواستم بپرسم حالت خوبه؟ ولی میدونم نیست
عوضیا
بذارش برای بعد
همونطور که دوستان یهودیمون میگن به سلامتی زندگی
به سلامتی زندگی
خوبه
کار درسته
یه نویسنده فرانسوی بود خیلی سال پیش
اسمشو یادم نمیاد
البته اسم هیچکی رو یادم نمیاد
به هر حال، اون روزا پیرمردی بود
و خیلی مریض
ریهها و قلبش از بین رفته بودن و دیگه دم مرگ بود
اون تمام زندگیش تک و تنها بود
ولی به خانومی که ازش مراقب میکرد گفت
که میخواد دوستاشو ببینه و ازشون خداحافظی کنه
پس خانومه همه رو خبر کرد و همه دوستاش رفتن به خونهاش
دور بستر مرگش جمع شدن و شروع کردن به داستان گفتن
و میدونی چه اتفاقی افتاد؟
چه اتفاقی افتاد؟
اون نمُرد
و بعد از چند روز، دوستاش رفتن. اونا هم زندگی خودشونو داشتن
و اونموقع مُرد
یه مرگ غمگین، ولی شیرین
چون وقتی فکر میکردی قراره دیروز بمیری، امروز مردن شیرین میشه
پس مایوس نشو ویندی
این چیزا رو بذار برای بعد
امروز وقت در هم شکستن نیست
پولمو پیدا کردن
خب شاید نباید میذاشتیش روی میز
مامان پرسید تو چیزی میدونی منم گفتم نه
- باید ازم ممنون باشی - ممنون
ولی باید واقعاً مراقب باشی
هر دومون، دفعه بعدی پولتو بده دست من
منم مثل بابا دو تا شرکت کاغذی تاسیس کردم [شرکتی که فقط بر روی کاغذ وجود دارد و دفتر یا کارمندی ندارد، اما دارای حساب بانکی است]
پول جاش امنه. قابل ردگیری نیست
به نظرت میشه یه مقداریشو بهم بدی؟ برای خریدن یه ون؟
- چی؟ - ون
چون میشه توش زندگی کرد میتونیم بزنیم به چاک
نمیتونم
ولی اون پول رو خودم بهت دادم
ولی پول گیره شارلوت
امنه، در گردشه
میخوام با یه نفر آشنا بشی
این والیه
والی به خانم اسنل سلام کن یا شاید بتونی بهش بگی دارلین
No comments yet. Be the first to leave one.