200 บรรทัดแรก
.من یوترد پسر یوترد هستم
اثلهلم تونست یه جنگ .بین سکسونها و دنها شروع کنه
.ولی خیانتش مشخص شد
.سیتریگر ملکه رو نکشته
.کار آدمای اثلهلم بوده
.اون باید دستگیر شه
برای تضعیف کردن نیروهای سکسون
سیتریگر شجاعانه وارد نبرد شد .و با نیروهای اثلهلم مبارزه کرد
.ولی رسیدن ادوارد شرایط رو عوض کرد
من به قصد صلح اومدم ولی سیتریگر .خون و خونریزی بیشتری راه انداخت
!باید نجاتشون بدیم
،در حین اینکه اثلهلم فرار کرد .سیتریگر اسیر شد
.باید پیشکش غسل تعمید رو بپذیری
.نمیتونم
.و به من هم سختترین کار سپرده شد
.تو باید کسی باشی که انجامش میده
.اینکه یه کاری کنم سیتریگر به والهالا برسه
.عطش انتقام بریدا هم مثل همیشه زیاده
.بهش بگو دارم میام سراغش
.و یه تهدید جدید توی شمال به وجود اومده
شاه کنستانتین از اسکاتلند با لردهای نورثامبریا
پیمان اتحاد بسته، و سر مناطقی که ادعا میکنه .متعلق به خودش هستند دعوا میکنه
.این فرصتیه که به همدیگه بپیوندیم
،در میان اونا هم پسرعموی من ویتگار هستش
که پدرش رو به قتل رسوند، تا حقی که از تولد .مال من بوده رو برای خودش بدزده
!سرنوشت همه چیزه
.ملکه من
،منو فراموش نکن .توی سفر آخرت
...تیغ تو و قلب من .برای تو میمونن
.امروز، تمام عشق به خاک سپرده میشه
!سیتریگر، تو به عنوان یه جنگجو زندگی کردی
!و یک...شاه مردی
!سیتریگر
.ما رو هم تو غمت شریک بدون
غم من اینه که .تو زنده موندی ولی اون نه
.ولش کن
!باشد که ما هم مثل تو بمیریم
با قلبی پر از شرافت !و لبانی خندان
...باشد که به سلامت به والهالا برسی
!جایی که دوباره با تو بنوشیم...
!دوباره همو میبینیم
!به سلامتیه والهالا
!به سلامتیه سیتریگر
!به سلامتیه سیتریگر
!به سلامتیه سیتریگر
پدر رو دیدی؟
.کشیش جنگجوی رومکوفا
.دلاوری عظیمی از خودش نشون داد
.و ازفرث رو سربلند کرد
.در مورد دلاوریهات شنیدم .بیا به سلامتیش بنوشیم
.خبری آوردم که نمیخوام از دستش بدید
.بریدا دوباره حمله کرده
،اگه امشب رو جون سالم به در ببره .به لطفا خدا بوده
.ما همه اینجاییم، پیرلیگ .تو پیش دوستاتی
.یوترد...اون میخواد مجازاتت کنه
.تا اون موقع از پا نمیشینه
.اثلستن رو بیار. باید مراقبش باشه
.پیداش میکنیم. میکشیمش
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی
.:: ارائه ای از تیم ترجمه رسانه اینترنتی نایت مووی ::.
:مترجمین Pooyamaz & Atefeh Badavi & Imana
جادوگر رو پیدا کردند؟ - .نه، اعلیحضرت -
و چجوری یه زن تک و تنها تونسته از ارتش مرسیایی قایم شه؟
،نمیدونم .ولی یوترد و آدماش پیداش میکنن
،و اثلهلم هنوز توی زمینای من داره ول میچرخه؟
.اونم همچنان خبری نیست .شایعهها میگن داره میره جنوب
.معلومه که همینطوره .سعی میکنه یه شورش راه بندازه
پیرلیگ میتونه سفر کنه؟ - .نه -
.پس همینجا میذاریمش میریم
ترک کردن افرویک اونم وقتی بریدا آزاده کار هوشمندانهایه؟
این بستگی به این داره که نسبت به اینکه اثلهلم .داره وینچستر رو تصاحب میکنه چه حسی داشته باشی
.نقشهاش همینه. باید بریم جنوب
الفورد از خیانت اثلهلم خبر داشت؟
گفتیم شاید بهتر باشه .خودتون این خبر رو بهش بگید
البته، پسرم اخیرا خیلی سختی کشیده
.و شنیدن این فقط بیشتر بهش صدمه میزنه
،سرورم، دلایلتون برای رفتن رو درک میکنم
ولی باید بگم که .من نگران افرویک هستم
.خودتون دیدید، جو متشنجه
.البته .ودنها چقدر متفاوت با مرگ روبرو میشن
،اگه ما افرویک رو رها کنیم
مرگ مردانمون که برای شکست دادن .سیتریگر بوده بی ارزش میشه
...افرویک رو بگیر
و این موقعیت رو به دست میاری که به شمال حمله کنی و تمام نورثامبریا رو
،تحت سلطه خودت در بیاری ...به آرزوی هر سکسونی دست پیدا میکنی
اگه وسکس رو به اثلهلم ببازیم .دیگه به هیچ دردی نمیخوره
،مردم اینجا ثبات ندارن .این وضعیتشون به نفع ما نیست
.خیلی برای بانو استیورا ناراحت هستند
و میترسم ناراحتیشون برای اون .مشکلات بیشتری درست کنه
...تازه بریدا رو هم اضافه کنی دیگه - .وضع خرابه. میفهمم -
اگه مشکل همدردی .با بیوههای جوونه، میشه حلش کرد
.لرد یوترد رو فرا بخون
.نپرس. پیداش نکردیم
.شاید از اینجاها رفته
پیرلیگ با این شدت جراحات نمیتونسته .زیاد سفر کنه. پس همین نزدیکیاس
میدونه که برگشتن به افرویک .به معنی مرگ قطعیشه
.بی رحمه، ولی احمق نیست
.بذار اسبا یه استراحتی بکنن. دوباره میریم
.یوترد، شاه تو رو خواسته
.خبر اینه که خبر نیست
.با اینحال حرفش برقراره. بیا
.لرد یوترد
.چیزی ندارم بهتون بدم
،نه بریدا، نه اثلهلم .وضعیت پیرلیگ هم تغییری نکرده
وضعیت دنها چطوره؟
.دنهای افرویک
از کی تا حالا اونا برات مهم شدند؟
.از وقتی شاهـشون شدم
.میدونم یکم عجیب به نظر میرسه .حکمرانی به دنها جزو اهدافم نبود
.همیشه این زمین ها رو میخواستی
البته، ولی این امید رو داشتم که ،فتح کردنش صلحآمیز باشه
.که مردم توی اون دوش به دوش هم زندگی کنند
.وقتی شاهـون رو کشتی این خواسته سخت شد
بله. میبینم که بیوه شاه دچار اندوهی شده .که حتی قلب های سنگی رو هم درهم میشکنه
.اون جوونه. خیلی دوستش داشت
،خیلی چیزا باخته .آیندهاش، موقعیتش، خونهاش
.که حاضره همش رو بده تا شوهرش رو پس بگیره
.همچنان، سوگواریش میتونه خطرناک باشه
.شاید بهتر باشه که یکم بهتر پنهانش کنه
.امکان نداره
.پس شاید بتونم یه لطفی بهش بکنم
،باید خانوادهام رو به جنوب ببرم .تا دوباره روی تخت پادشاهی وسکس بشینم
...از اثلهلم میترسی - .من از هیشکی نمیترسم -
ولی به نظرم ممکنه اثلهلم ،اونجا تفرقه بندازه
.که برای همین میخوام افرویک در آرامش باشه
.این حرف رو به بریدا بزن .مطمئنم کاملا با خواستههات موافقت میکنه
،از بریدا انتظار موافقت کردن ندارم .ولی امیدوارم که شاید استیورا این کارو انجام بده
ازش میخوای چیکار کنه؟
،بهش بگو که به صورت عمومی، عهد کنه .که آرامش رو برای دنها فراهم میکنه
.که دیگه کینهای بین ما نمونه
.مردم اینجا خیلی مقاومت کردند
.هممون شرایط خیلی سختی رو گذروندیم
اون میتونه دنها رو .مثل خواهرت توی مرسیا رهبری کنه
.میتونه بهمون یه هدف بده ...میتونه یه چیزی رو برگردونه
تا وقتی هدفش این نباشه .که اونا رو بر علیه من کنه مشکلی نیست
.فکر نکنم قصد شورش داشته باشه
.ولی غسل تعمید رو قبول نمیکنه
پدرم مطمئن شد که ،وقتی یه دختر کوچولوئه غسل تعمید بشه
.پس همین الانش دیگه نجات یافته
.نیازی نمیبینم که بخوام دوباره انجامش بدم
ولی من باید به عنوان .حاکم اصلی افرویک شناخته بشم
و در ازاش، حمایت شما رو داره؟
.بله - .پس بهش میگم که موافقت کنه -
.ممنونم، اعلیحضرت
افتخاریه که میدونم .دخترش انتظارش رو نداره
،اگه نتونیم بهترین جنگجویانمون رو محترم بشماریم .نمیتونم شاههای کبیری باشیم
مککلسفیلد
مککلسفیلد پادشاهی مرسیا
.خدا رحیمه. این اسب اونه .همین نزدیکیاس
.همینجا بمون، محض اینکه یهو برگشت پیشش .ما دنبالش میگردیم
.بانو الفوین؟ خودتون هستید .شما الفوین از مرسیا هستید
.منو با یکی دیگه اشتباه گرفتی
.امکان نداره. من، من، گلدوین هستم .من هم اهل مرسیا هستم
.من خدمتکار مادرتون بودم
.منو هم در غم خودتون شریک بدونید
،اگه قبلا به مادرم خدمت میکردی .پس همون کاری که ازت میخوام رو انجام بده و ولم کن
بانوی من، توی دردسر افتادید؟
مادربزرگم میخواد برای امنیت خودم .توی یه صومعه زندانیم کنه
پس برای همینه که .راهمون به هم خورده بانوی من
به من دستور دادند که بهتون خدمت کنم .و ازتون محافظت کنم
کی بهت دستور داده؟
.کسی که خیلی شما براش مهم هستید
کینلاف؟ اون زندهاس؟
.داره دنبالت میگرده - ...فکر کردم اون -
.خب، بیا عجله کنیم .میترسم آدمای بانو السویث همین نزدیکی باشن
اون کجاس؟ کینلاف کجاس؟
.از این طرف، بانوی من
.برو
بانو الفوین؟
فکر کردم گفتی کینلاف .قراره اینجا باشه
،هیچوقت به یه مرد خوشتیپ .اعتماد نکنید، بانو الفوین
فقط یا میخوان شما رو .بکنن یا ازتون دزدی کنن
اونجا. اون پیره همونیه که توی اگلزبورگ اومد سراغم
.و در ازای الفوین پول بهم پیشنهاد کرد
قبلا با هم آشنا شدیم، مگه نه؟
.بانو ایدث
.فاحشههای میکده خیلی شبیه به هم هستن
.اون فاحشه نیس
توهین کردن به بانویی که توسط سربازای مرسیا .محافظت میشه کار هوشمندانهای نیس
.اون دوست تو نیس
.در ازای پول مکان تو رو به من لو داد
پس بیا پول خیریهات رو . در ازای الفوین پس بگیر
.این قضیه ربطی به تو نداره، جادوگر
،شاید به اون ربط نداشته باشه
،ولی از اونجایی که الفوین نوه منه .قطعا به من ربط داره
.بانو السویث، نشناختمتون
.اینکه در کنار نوهـتون بودم باعث افتخاره
میتونی پول رو به عنوان پاداش .برای اینکه پیداش کردی نگه داری
.اون خیلی منطقی بود
اینکه مردم چقدر در برابر بیوه آلفرد .متواضع میشن رو دست کم گرفتی
.به هر حال، نترس، نگهبانها نزدیکن
.جیغ کشیدن برای کمک کار هوشمندانهای نیست
!فقط یه لحظه وقت میخوام !فقط میخوام به عنوان یه برادر باهاش صحبت کنم
.ولی با این حال اول باید پدرش اجازه بده
.لطفا بهم بگو که بریدا رو گرفتید
.نه نگرفتیم
پس بهم بگو که وقتی گرفتینش .مال منه، تا بتونم مجازاتش کنم
.اون باعث و بانی همه غمهامونه
.بهش فکر نکن
بهتره در مورد کسی که شروعش کرد فکر کنم .تا کسی که حرکت آحر رو زد
No comments yet. Be the first to leave one.