200 บรรทัดแรก
دو، چهار، شش، هشت ما تشعشع نمیخوایم
دو، چهار، شش، هشت ما تشعشع نمیخوایم
وایستا عقب
سلام، نیشم زدن؟
بشین
بهخاطر همین چیزهاست که انقلابها شکست میخورن
داری مسخرهمون میکنی؟
آره، یهکمی
مثل «ژان دارک» بودی، نه؟
آره، خب، واقعا درد داشت، باشه؟
بهنظرت باید ما رو کتک میزدن و سرمون میشکستن؟
و حق اعتراض مسالمتآمیزمون رو ازما دریغ کنن؟
فکر میکنی من هم با اون حرومزادههام؟
من اینجا دانشجوئم، آخر هفتهها این کار رو میکنم تا پول اجاره خونهم رو در بیارم
اینجا درس میخونی؟
دانشجو کارشناسی فلسفهم
شاید دنیا رو تغییر نده ولی درموردش فکر میکنم
خب، تو دانشجوی بزرگ سالی؟ چند سالته؟
برای یه سری بیشتر طول میکشه تا به جایی که باید بشن برسن
همراه من هستین؟
نباید این بیرون پیش بقیه باشی؟
اسمت چیه؟ - جما -
از دیدنت خوشحالم جما، من دیلم
...خب، دیل
شرط میبندم کلی داروی باحال اینجا داری
اگه بخوای میتونم چندتا آسپرین بهت بدم
حوصله سربر
همیشه اینقدر کسل کنندهای، دیل؟
اگه میخوای پرو بازی در بیاری
مجبورم از آمبولانسم بندازمت بیرون
اینجا پیشت میمونم
تو خوبی
اینجا چی کار میکنی؟
فقط میخواستم برای آخرین بار ببینمت، عزیزم
این رو بهت مدیونم
برای آخرین بار؟
اونها به 19 سال محکومت کردن، دیل
این کار رو کردم تا بتونیم بریم هند
عزیزم، نمیخوام نگرانم باشی
ترک کردم
بابام هزینه یه کلینیک رو داد
مشکلی برام پیش نمیاد
تو مشکلی برات پیش نمیاد؟
« ما را در تلگرام، اینستاگرام و توئیتر دنبال کنید » @NightMovie_Co
«مترجم: سینا اعظمیان» Sina_z
هی
هی، آروم باش
نه، نباید اینجا باشی
فقط دراز بکش - من وبا دارم -
واست امن نیست
چیزی نیست
راستی، جما کیه؟
اینجا چی کار میکنی؟
شاید تو تنها کسی نیستی که به یه وسیله برای رسیدن به رستگاری نیاز داره
میتونی یهکم بخوری؟
پشت به دیوار وایستا
تو اون سمت رو پوشش بده
تو با من بیا، پیداش کنین
برو
اینجا
اینجاست
برش گردونین
ولم کنین
ولم کنین
لطفا به پدر و مادرت بگو این آپارتمان شش طبقه مزخرف رو بفروشن
و یه آپارتمان خوبِ جدید بخرن
که آسانسور داشته باشه
لطفا این رو ببر داخل
اینها چیه؟
اعلان قرمزهای پلیس اینترپل
میدونی، اگه لین فراری باشه توی این پروندهها پیداش میکنیم
حضور افسر میشرا یکی از شرایطیه که مجبور بودم باهاش موافقت کنم
چون داراییهای اداره مرکزی تحقیقات نباید از ساختمونش خارج بشه
پس آپارتمانت الان به صورت موقت یکی از ساختمونهای اداره تحقیقاته
با دقیقا یه دونه کارمند
شرط دیگهای هست که باید بدونم؟
درضمن به عموم قول دادم اگه فهمیدیم لین
درگیر یه مسئلهی جدیه بهش خبر بدیم
اگه این تو باشه پس حتما مسئله جدیه
خیلی حالم بهتره
تو لباسم رو در آوردی؟
نمیتونستم بذارم توی کثافت خودت غلت بخوری
چرا؟ خجالت میکشی؟
فقط اگه ریده باشم تو خودم
دقیقا با خودم تصور نمیکردم اینجوری برای اولین لخت ببینیم
پس این رو تصور کرده بودی، هان؟
تو آدم خوبی نیستی داری یه مرد درحال مرگ رو مسخره میکنی
تو که درحال مرگ نیستی من هم هیچوقت نگفتم آدم خوبیم
بخورش
خوبه
منظورت از چیزی که قبلتر درمورد رستگاری گفتی چی بود؟
چیه؟
تو تنها کسی نیستی که به یه وسیله برای رسیدن به رستگاری نیاز داره
این که اومدی اینجا و خطر کردی کم چیزی نیست
فکر کنم بهخاطر اینه که احساس گناه میکنی
خب برای چی احساس گناه میکنم؟
خانم زو، ماجراهایی که توی «قصر» پیش اومده
چون زو آدم فرستاد بکشنم
پس عملا تقصیر توئه که ازم دزدی شد
و کارم به اینجا کشید و وبا گرفتم و نزدیک بود بمیرم
همه چیز تقصیر منه
شوخی میکنم
به این معنی نیست که حرفت درسته نباشه
خطراتش رو میدونستم فقط اون موقع تو رو نمیشناختم
پس ازت سوء استفاده کردم
،وقتی اونجا بودیم زو به احمد اشاره کرد
کسی که کت و شلوراش رو پوشیده بودم
...اونجا چه اتفاقی افتاد؟ تو و اون - نه، ابدا -
دوست بودیم
احمد عاشق یکی از دخترهای زو بود، کریستینا
زو رو مجبور کرد اون رو آزاد کنه ولی زو نتونست این رو تحمل کنه
بعدش افرادش رو فرستاد سراغ احمد؟
سراغ کریستینا
یکی یه شیشه اسید روی صورتش ریخت
احمد انتقام میخواست
فکر کردم از خر شیطون آوردمش پایین ولی اشتباه میکردم
جنازهش چند روز بعد پیدا شد
زو کشتش، نه تو
آره
احمد عاشق کریستینا بود و من هیچوقت بهش اعتماد نداشتم
فکر کردم فقط داره از احمد سوء استفاده میکنه
ولی گوشش بدهکار نبود
بعد به کریستینا پیشنهاد شد توی قصر کار کنه
و چون میدونست من با زو کار میکنم اومد سراغ من
و بهش گفتم همه چیز درست میشه
میخواستم شرش کم بشه
نباید بهخاطر این خودت رو مقصر بدونی
یکی رو فرستادن سراغت باعث شروع آتیش سوزی شد
تو بهم گفتی مامان اون پسر بچه بهخاطر تو مرده
چهطور این تقصیر توئه و اونها نه؟
احمد بهخاطر منه که مرده
سونیتا اینجا بوده؟
قیافهی هر مردی که به اینجا میاد رو میشناسم
قبلا اینجا ندیدمت
میتونم بهت پول بدم
یه دختری به اسم سونیتا داشتم ولی چند روز پیش از اینجا رفت
این اطلاعات کافی نیست
برات بهتره اگه چهرهت رو بهخاطر نسپارم، آره؟
باید از شهر برم
کاویتا داره درموردم سرک میکشه
از اون زمانی که مست کردم و دهنم رو توی کافه رینالدو باز کردم
میخواد یه داستان درموردم بنویسه
میتونم باهاش حرف بزنم قانعش کنم بیخیال بشه
اگه تو جاش بودی گوش میکردی یا مشتاقتر میشدی؟
هیچ انتخابی ندارم
اگه پیدام کنن باید برگردم زندان یا شاید بدتر
...نمیخوام برم چون
چون عاشقتم
بهت گفتم چه احساسی نسبت بهش دارم
آره، و میگم داری چرت میگی
ببین، نمیگم تو هم بگی عاشقمی اصلا هر اسمی که دوستداری روش بذار
...ولی نمیتونی انکار کنی چه حسی - دوست دارم، لین -
میتونم یه دل نه صد دل بهت دل ببندم
این احتمالا یه دلیل دیگهست که باید از اینجا بری
به آب تمیز نیاز داریم
برو، اجازه داری از دخترم خواستگاری کنی
ساعت چنده؟
کارلا
نگاه کنین، حال لین بابا خوب شده
!لین بابا
سه روز کامله که قیافت رو ندیدم
خیلی خوشحالم که زندهای چه صبح فرخندهای، رفیق
چندتا خبر خیلی خوب دارم
الان داشتم توی چایخونه کومار کمک میکردم
و بهم گفتن میتونم از پارواتی خواستگاری کنم، رئیس
عالیه، گوش کن، پرابو - ...هیچکدوم از اینها بدون تو -
بله؟ - باید برینم -
اگه برم، همهشون دنبالم میان؟
به خاطر تو ردیفش میکنم
گوش کنین، لین بابا میخواد بره برینه
تنهایی
ممنون، رفیق - خواهش میکنم -
بیا، خب خوب خوابیدی؟
آره
آره؟ کارلا خانم کجاست؟
سوال خوبیه
همهش هست
اون لیسا
خیلی کارش درسته
من و اون تقریبا تخت رو شکستیم
نزدیک بود کیرم رو هم بکشنه
فکر کردم شاید دوستدخترت باشه
ولی محاله همچین هلویی رو با کسی به اشتراک بذاری، درسته؟
درست میگی، همهش هست
بیخیال، این احمقانهست - نگران نباش -
برو و کارت رو بکن، رفیق
تو هم رفتی قاطیشون؟ - خوشحالم، به این خاطره -
اون کسی که فکر میکنین نیست
حرومزاده
اون یه قاتله
چرا معرکه راه انداختی، راوی؟
اون مادرم رو کشته
درموردش حرف زدیم - اون کشتش -
...اون سعی کرد جون مادرت رو نجات بده، راوی
اون آتیش رو راه انداخته
حرفای اون زن سفید پوسته رو شنیدم اون مادرم رو کشته
اون آتیش رو روشن کرده - بهم گوش بده -
...هرچیزی که فکر میکنی شنیدی
ببین، راوی
با گفتن این دروغ تویی که آتیش راه میاندازی
No comments yet. Be the first to leave one.