It's My Life

It's My Life (비켜라 운명아)

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ข้อมูลรุ่น

Its My Life E84(@Mehdi Rain)
ความคิดเห็นโดย Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

แท็ก

TS
HD
เผยแพร่เมื่อ: 2019-04-13
ดาวน์โหลด: 15
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫ این زندگی منه

‫بخاطر شما دوتا،

‫ قسمت هشتاد و چهارم

‫یه شبه زندگیِ دو تا بچه نابود شد ‫ قسمت هشتاد و چهارم

‫یه شبه زندگیِ دو تا بچه نابود شد

‫شما دوتا از عذاب خدا نمیترسین؟

‫چی؟

‫اولش،

‫برای اینکه خانم چویی تاوانِ کارشو بده،

‫میخواستم کمکت کنم تبرئه بشی

‫اما الان نظرم عوض شد

‫چی؟ نظرت عوض شد؟

‫داری میگی که میخوای بذاری ‫تا آخر عمرم بیفتم پشت میله های زندان؟

‫چرا یهویی اینجوری میکنی؟

‫ما از قبل با هم توافق کردیم

‫خوب گوش کن چی میگم

‫نام جینی که تو دزدیدیش،

‫پسرِ کیم سو یونگ نیس

‫نام جین...

‫پسر چویی سوهیه

‫چی؟

‫چی؟ منظورتون از این حرف چیه؟

‫نام جین، پسر خانم چوییه؟

‫خانم یانگ! ‫لطفا آروم باشین خانم

‫خدای من ‫بشینین اینجا

‫حالتون خوبه؟ ‫خانم یانگ

‫حالا چیکار کنیم؟ ‫خدای من

‫خانم یانگ. خانم یانگ

‫وضعیت فروشمون تو نمایندگی ها چطوره؟

‫خب، فروشمون تو نمایندگی ها ‫داره کم کم بالا میره،

‫اما فروش تیم 1 یهویی زیاد شده

‫بیاین راجب فروشِ تیم 1 فکر نکنیم

‫فقط باید همینطور به راهمون ادامه بدیم

‫درسته اما...

‫یه چیزی عجیب به نظر میرسه

‫عجیب؟ چی؟

‫اونا سفارش عمده ی صدها لباس رو گرفتن

‫و آدرس مقصد همشون هم یکیه

‫و همشون هم نقدی پرداخت شده

‫سفارش عمده؟

‫اما لباسشون که یونیفرم نیس ‫چرا کسی باید سفارش عمده بده؟

‫اصلا با عقل جور در نمیاد

‫یه بوهایی میاد

‫میتونی آدرس مقصد و خریدار رو پیدا کنی؟

‫اگه از نمایندگی ها فروش بپرسیم ‫میتونیم آدرس مقصد رو بگیریم

‫اما مطمئنم اطلاعات خریدار محرمانه ـس

‫نکنه تیم 1 داره محصولاتشون رو احتکار میکنه؟

‫وکیل هو

‫مطمئنم اشتباه میکنین

‫امکان نداره

‫این اصلا با عقل جور در میاد؟

‫فعلا وانمود کنین که چیزی نمیدونین، خانم یانگ

‫من به بقیه کارا رسیدگی میکنم

‫بانگ چول سانگ و من ‫الان باید بریم دفتر دادستانی...

‫که ازش بازجویی بشه

‫بعدا می بینمتون و جزییات رو بهتون میگم

‫صبر کنین. واقعا باید...

‫بازجویی بشه؟

‫بله؟

‫اگه...

‫چیزی که گفتین حقیقت داشته باشه،

‫معنیش اینه که مادرِ واقعیش دزدیدتش

‫اگه نام جین اینو بفهمه چیکار میکنه؟

‫این یعنی خودش مادرِ واقعیش رو مجازات کرده

‫فکر میکنین نام جین میتونه اینو تحمل کنه؟

‫کاملا درک میکنم

‫با دادستان مسئول تماس میگیرم ‫و تحقیقات مجدد رو به تاخیر میندازم

‫بانگ چول سانگ برو و منتظر تماسم بمون

‫باشه

‫سونجا، میخوای برسونمت خونه؟

‫آشنا شدن با تو...

‫بزرگترین اشتباه زندگیم بوده

‫دیگه هیچوقت جلوی چشمام پیدات نشه

‫اگه دوباره پیدات بشه، خودمو میکُشم

‫باشه ‫بریم

‫خدانگهدار

‫تو روز حادثه، شما جلوی بخش نوزادان،

‫با بانگ چول سانگ که آن نام جین رو دزدید ‫حرف زدین؟

‫بله

‫به عنوان همشهریم می شناختمش

‫وقتی باهاش برخورد کردم شناختمش ‫و یه کم با هم حرف زدیم

‫وقتی بانگ چول سانگ رو دیدین ‫تو دستش بچه بود؟

‫نه ‫پس چرا اومده بود بیمارستان؟

‫نمیدونم

‫این قضیه مربوط به بیشتر از 30 سال قبله ‫بخاطر همین نمیتونم درست به یاد بیارم

‫قبل یا بعد از اون روز...

‫بانگ چول سانگ رو دیدین؟ ‫نه، ندیدم

‫یکی از پرستارا گفت که بانگ چول سانگ...

‫چندین بار اومده بیمارستان ملاقاتتون

‫مطمئن نیستم

‫این کارو کرده؟

‫فکر کنم شاید این کارو کرده

‫احیانا شما بانگ چول سانگ رو اجیر کردین...

‫که آن نام جین رو بدزده؟

‫نه

‫چرا باید همچین کاری کنم؟

‫چون با ناپدید شدنِ نام جین ‫شما بیشتر از هر کس دیگه ای

‫سود می بردین

‫به اندازه کافی انگیزه داشتین، نه؟

‫ببینین، جناب دادستان

‫متهم کردن یه نفر...

‫فقط بر اساس انگیزه شخصی و سوء ظن...

‫نقض حقوق بشر نیست؟

‫بهم مدرک نشون بدین

‫یه مدرک موثق که نتونم انکارش کنم

‫مگه شما به عنوان یه دادستان ‫کارتون این نیس که مدرک پیدا کنین؟

‫امروز بعد از ظهر بانگ چول سانگ ‫مورد بازجویی قرار میگیره، بعد از اون...

‫همه چی مشخص میشه

‫بانگ چول سانگِ عوضی بازجویی میشه؟

‫مطمئنم از کره رفته

‫فعلا میتونین برین

‫بزودی دومین احضاریه رو براتون میفرستم

‫بله، سونبه نیم؟

‫ازم میخواین تاریخ احضار بانگ چول سانگ رو ‫به تعویق بندازم؟

‫باشه. این کارو میکنم

‫مدیر چویی سوهی؟

‫همین الان ازشون بازجویی کردم

‫بله. همونطور که انتظارشو داشتیم

‫باشه

‫سونگ جو، منتظر چی هستی؟ ‫زود باش بیا

‫آیگو آیگو. دارم میام

‫آه، سلام

‫دارین میرین بیرون؟

‫بله. میخوام برم آرامگاه رئیس آنِ مرحوم

‫دارین میرین آرمگاه پدربزرگ؟

‫یه اتفاق پیچیده ای افناده ‫بخاطر همین میخوام ازشون درخواست کمک کنم

‫فکر میکردم شما هیچوقت از کسی ‫درخواست کمک نمیکنین. انتظارشو نداشتم

‫وقتی با شرایط سخت روبرو میشم،

‫از رئیس درخواست کمک میکنم

‫هر چند توی عکسشون فقط لبخند مهربونی دارن،

‫اما حس میکنم بهم میگن که ‫چطوری مشکل رو حل کنم

‫ما هم داریم میریم پاجو

‫میخواین برسونمتون؟ ‫نه نه

‫اگه یه پیرمردی مثل من کنارتون باشه ‫معذب میشین

‫من آدم بی ملاحظه ای نیستم

‫نه، ما معذب نمیشیم ‫بیاین با همدیگه بریم، وکیل هو

‫راستی، چرا میخواین برین پاجو؟

‫راستش، ظاهرا یه نفر داره ‫محصولات تیم 1 رو احتکار میکنه

‫و توی انبارِ پاجو ذخیره ـشون میکنه ‫بخاطر همین میخواین بریم بررسی کنیم

‫احتکار؟ ‫بله

‫دارن همچین کار غیرمجازی میکنن ‫که آمار فروششون بره بالا؟

‫دقیقا منظورم همینه

‫میگن که همیشه آخرش آدمای خوب ‫نتیجه مثبت میگیرن

‫به نظرم اگه همینطور به کارتون ادامه بدین ‫نتیجه خوبی میگیرین

‫بله

‫فعلا یه کم استراحت کن ‫نباید زیاد به خودت فشار بیاری

‫باشه

‫بهم بگو ‫چی رو؟

‫چرا آمار فروش تیم ـمون داره بالا میره؟

‫بخاطر اینکه محصولاتمون خیلی طرفدار داره

‫نمیخوام بهم بگی؟

‫نه، نمیخوام بگم

‫الان حالت خوب نیس

‫نمیخوام نگرانت کنم

‫بخاطر مامانمه، نه؟

‫مامانم داره محصولاتمون رو احتکار میکنه، نه؟

‫به نمایندگی های فروش سفارش داده شده

‫و کُلا به صورت نقدی پرداخت شده

‫و آدرس مقصد همشون یه انبار تو پاجوئه

‫هر کسی میتونه بفهمه جریان چیه

‫من چیزی در مورد این قضیه نمیدونم ‫پس دیگه ازم سوال نکن

‫جلسه اضطراری هیئت مدیره فرداس، نه؟

‫آره

‫به مامانم بگو بیاد اینجا

‫خانم چویی گفت امروز سرش شلوغه

‫پس خودم باید برم دیدنش ‫مدیر چویی!

‫نمیتونم بذارم مامانم اینجوری برکنار بشه

‫نمیتونم تحمل کنم و ببینم

‫که زمین بخوره و الکی کارش تموم بشه

‫اون مادرمه

‫باشه

‫بهش میگم بیاد

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫بله، سونبه نیم؟

‫ازم میخواین تاریخ احضار بانگ چول سانگ رو ‫به تعویق بندازم؟

‫"سونبه نیم"، حتما وکیل هو چونگ سانه

‫وکیل هو تاریخ احضار بانگ چول سانگ رو ‫به تعویق انداخت؟

‫یعنی اون بانگ چول سانگِ عوضی،

‫پولم رو گرفته اما از کُره نرفته؟

‫چه اتفاقی افتاده؟

‫موضوع جلسه اضطراری هیئت مدیره ی فردا ‫اینه که تو اخراج بشی؟

‫انگار با هم نقشه کشیدن که منو برکنار کنن

‫اما امکان نداره

‫چطور میخوان منو برکنار کنن؟

‫تو که گفتی همه چی رو حل کردی ‫حتی عذرخواهی هم کردی

‫پس چرا دارن این کارو میکنن؟

‫من از کجا بدونم؟

‫شی وو انقدر مریضه که ‫زندگیش به یه تار مو بنده

‫اما برادرش داره سعی میکنه ‫منو از شرکت بندازه بیرون؟

‫همینطور اینجا واینسا ‫باید یه نقشه ای بکشی

‫چه نقشه ای میتونم بکشم؟

‫اونا از قبل نقشه کشیدن

‫ای بابا. برم با لی سانگ هیون حرف بزنم؟

‫لی سانگ هیون؟

‫تو دخالت نکن. خودم درستش میکنم

‫ آن سوک هو، تاریخ تولد : 21 نوامبر 1940 ‫تاریخ وفات : 22 نوامبر 2018

‫رئیس، من اومدم

‫اونجا اوضاع چطوره؟

‫پسرتون و عروستون...

‫حالشون خوبه؟

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left