200 บรรทัดแรก
پارک یون جه
کانگ ته سونگ
سو هیو ریم
جین یه سول
این زندگی منه
خدای من. خیلی خوشمزه ـَن
قسمت سی و یکم
وای! جین آه! چی شده؟
خدای من. حالا چیکار کنم؟
چی شده؟
جونگ جین آه چش شده؟
نمیدونم. یهویی از حال رفت
جین آه. جونگ جین آه
جونگ جین آه بیدار شو جونگ جین آه
باید چیکار کنم؟ زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟
نه، خودم می برمش
خدای من
لازم نیس تو بیای چی؟
دفتر رو مرتب کن و قفلش کن
امنیت کامل دفتر رو حفظ کن و حواست باشه که طراحی ـمون لو نره
باشه، فهمیدم
درسته، باید تا فردا طراحی رو تموم کنم باید همینجا بمونم
بیمارستان هانگوک
من چطوری...
خستگی، محرومیت از خواب و اسپاسم معده...
جونگ جین آه، تو چت شده؟
وقتی نمیتونی از خودت مواظبت کنی، چطور میخوای کار کنی؟
معذرت میخوام
تو تخت بمون
الان حالم خوبه
باید طراحیم رو تموم کنم
الان مشکل ما اینه؟
چی؟ هیچ میدونی چه شکلی شدی؟
رنگ صورتت پریده...
و مثل یه روحِ خسته شدی
کی ازت خواسته این کارو کنی؟
کی ازت خواسته غذاتو نخوری، نخوابی...
و تمام روز رو کار کنی؟
چرا داد میکشین، مدیر چویی؟
چرا انقدر عصبانی هستین؟
داری دیوونه ـم میکنی
انقدر نگران و دلواپستم که دارم دیوونه میشم
خودمم نمیدونم چرا اینطوری ام
تمام روز بهت فکر میکنم
حتی وقتی چشمامو می بندم می بینمت
یا وقتی میخوابم می بینمت
باید با این وضع چیکار کنم؟
اتفاقی افتاده؟
چرا گوشیشو برنمیداره؟
شاید مراسم یادبود رئیس رو یادش رفته
راجب شی وو چی فکر کردی؟
ای وای چرا سرم داد میکشی؟
فرشته ی من سرت داد نکشید
فقط میخواد به نحو احسن اینو ثابت کنه که...
مدیر چویی مراسم امروز رو فراموش نکرده
باهام اینجوری حرف نزن
میدونی که اگه عصبانیم کنی بدشو می بینی؟
میدونم
هر دوتون تمومش کنین
پدربزرگ اگه دعواتون رو ببینه ناراحت میشه
کی میگه دعوا میکنیم؟
مگه نه، خانم یانگ؟
بخاطر رئیس کوتاه میام
30 دیقه دیگه منتظر می مونیم
و اگه نیومد، مراسم رو بدون اون شروع میکنیم
منظورتون چیه؟
چطور میتونیم بدون شی وو مراسم بگیریم؟
پس باید تموم شب رو منتظر بمونیم؟
شی وو حتما میاد
نباید بدون شی وو مراسم رو شروع کنیم پس باهام بحث نکنین
حتما بخاطرِ کار دیر کرده
بیاین یه کم دیگه منتظر بمونیم، وکیل هو
از این به بعد دیگه تموم شب رو کار نکن
کار مُهمه، اما باید بخوابی
باشه، از این به بعد این کارو نمیکنم
اما میشه دستم رو ول کنین؟
باشه
الان صدای ویبره گوشی شنیدم گوشیِ شما نبود؟
هفت تماس بی پاسخ از مامان
امشب مراسم چهل و نهمین روز پدربزرگمه
اما یادم رفته بود
پس الان اینجا چیکار میکنین؟
زود باشین برین
کجا میخوای بری؟
دفتر باید طراحیم رو تموم کنم
کیف و گوشیم رو اونجا جا گذاشتم
نمیشه
امشب فقط تو بیمارستان بمون اما...
اگه همینطور لجبازی کنی، منم نمیرم
چی؟ میخوای چیکار کنی؟
میخوای مراسم یادبود پدربزرگم رو از دست بدم؟
نه
باشه پس همینجا می مونم
بعد از مراسم برمیگردم پس تا اون موقع همینجا بمون
باشه؟
چشم
@Mehdi_Rain : کانال تلگرام
آه، واقعا که
میگن من جون اوارکم، اما چیکار کردم؟
این کار به استایل من نمیخوره
به خودت بیا، هان سونگ جو
نمیتونم برای همیشه تو خونه ـش زندگی کنم
چی بود؟ باد بود؟
آه، خیلی منو ترسوند
بابا؟
بله، سونگ جو؟ چرا این وقت شب زنگ زدی؟
میخواستی واسه چی باشه؟
فقط بخاطر اینکه دلم خیلی واست تنگ شده بود زنگ زدم
منم بدجور دلم واست تنگ شده
میدونی که؟
دلم میخواد هر روز ببینمت
آره. معلومه که میدونم
میگم... بابا
میشه بیام یه سر بهت بزنم؟
چرا نشه؟ اینجا خونه خودته
یه تاکسی بگیر و زود بیا اینجا
جلوی ساختمون منتظرت می مونم
باشه، بابا
بابا
هی، سونگ جو
سونگ جو
چرا بیرون وایسادی؟
بیا بریم باشه بریم
بیا تو یون شیل، سونگ جو اومده
اوه. خوش اومدی سونگ جو
حال و احوالت خوبه؟
بیرون هوا سرده بهت گفتم وقتی نزدیک خونه شد برو بیرون
گونه هات یخ زده
وقتی سونگ جو داشت میومد چطور میتونستم داخل خونه منتظر بمونم؟
بیا. بیا بشین. بشین
خب. چی دوست داری بخوری؟
چایی؟ میوه؟
هیچی نمیخورم
فقط اومدم که بهت سر بزنم
اینجا کوچیکه، نه؟
اما دنجه
ما یه خانواده کوچیکیم پس چرا باید تو خونه بزرگ زندگی کنیم؟
اینجوری اصراف میشه
کسی اومده؟
اوه، سون گیو
سونگ جو بخاطر اینکه دلش واسم تنگ شده اومده بهم سر بزنه
خوش اومدی، خواهرزاده
خواهرزاده ـم چطور میتونه انقدر خوشگل باشه؟
من خواهرزاده ـت نیستم
بعد از اون دردسرایی که درست کردی داری می خندی؟
ببین خواهرزاده ـم چقدر بداخلاقه
میگن لبخند زدن باعث خوشبختی میشه
آجوما(یون شیل) واست آشپزی میکنه؟
فشار خونت چطوره؟
معلومه که واسم آشپزی میکنه
اولش هیچی نمیتونست درست کنه
اما الان خورشت و غذاهای مختلف درست میکنه
فشار خونمَم خیلی بهتر شده
بابا
اینو بگیر
این چیه؟
این پول نیس؟ خیلی نیس
فکر کردم اگه برات پول نقد بیارم خیلی بهتر از اینه که یه چیز دیگه بیارم
هی بچه جون تو خیلی پول نداری
خدای من
حالا که داری مستقل زندگی میکنی معلومه خیلی بزرگ شدی
ممنون. ازش خوب استفاده میکنیم
لطفا خوب مواظب بابام باش، آجوما
باشه، ازش خوب مواظبت میکنم
راستی اون کیمچی چغندر قند و فرنی لوبیا رو
خوردیم تموم شد. میشه یه کم دیگه واسمون بیاری؟
مان سوک از اونا خیلی خوشش میاد
طرز درست کردنش رو برات میفرستم پس خودت درستش کن، آجوما
ای وای. چطور میتونم درستش کنم؟ من همه غذاها رو از بیرون میخرم...
آه، منو باش دارم با کی حرف میزنم
من دارم میرم بابا میخوای بری؟
چرا همینجا نمیخوابی؟
اینطوری میتونیم به هم نزدیک تر بشیم
آیگو هیچ جایی براش نیس که بخوابه
اتفاقا هست
سون گیو میتونه واسه یه شب تو سالن بخوابه
آیگو، ازم میخوای تو این هوای سرد توی سالن بخوابم؟
لازم نکرده. من خودم خونه دارم
من دیگه دارم میرم میخوای بری؟
آره. خودم میتونم برم بابا باهات تا بیرون میام
نه مشکلی نیس. خدافظ اما...
خدافظ
خیلی خب. بیاین مراسم رو شروع کنیم
ببخشید دیر کردم
شی وو، چه اتفاقی افتاده؟
چرا جواب گوشیتو نمیدادی؟
معذرت میخوام بخاطر مشغله کاریِ زیاد فراموش کردم
فراموش کردی؟
تو؟
تو که گفتی شی وو هیچوقت فراموش نمیکنه و بخاطرش از دستم عصبانی شدی
آیگو. بیاین زودتر مراسم رو برگزار کنیم و شام بخوریم
خیلی گشنمه
بیاین شروع کنیم حتما پدربزرگ هم گرسنه ـس
خیلی خب. بیا بهشون شراب بده. باشه
شرمنده، تعطیل...
یونجی تعطیل کردی؟
آره، داشتم جمع میکردم
بشین
جین آه کجاس؟
باید با خودت میاوردیش
No comments yet. Be the first to leave one.