200 บรรทัดแรก
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
اون روز هوا هم با بقيه روزها فرق مي کرد
يک مرد تنها به شهري کوچک در شمال آمد
متشکرم که اومدي
ديگه کم کم وقت رفتنه
خوبه
مرد سرگردان به پدر و دختر نگاهي افکند
از يک چيزي لذت ببر
اون داره مي خنده
خنده نيست .. داره پوزخند ميزنه
.. بعد از اينکه مرد خنديد .. اون
اسم اين مرد هنگ 10 ــه
ببخشيد
من تحت نظر نایحی و آقا هستم
اسب اصلی ناگائوکا
اسم من هنگ 10 هست
همونطور که ديدي اون يک ولگرد بود
چرا اونو کشتي ؟
اين آدمها بلاهاي جديدي را به اينجا ميارند
من وظيفه دارم به عنوان پيشگيري جلوي اونها را بگيرم
فاجعه...
دقیقا…
آنها همه اعضای "حزب هوانگوا" هستند
"حزب هوانگوا" ؟
اديان نوظهوري که توي اين سالها مثل بيماري هاي مسري ، به سرعت گسترش پيدا کرده اند
و باعث شدند گاوهاي همسايه به هم نزديک بشوند
اين دو نفر از همين گاوهاي سرگردان بودند
فقط يک مهماني آويزان شدن پيدا کن
اين يعني 20 تا مهماني مخفي اين اطراف هست
هيهي هم به اعضاي حزب فرقه نفوذ کرده
منظورت چیه؟
کار سياه و سوسک تمام شده
او بعد از ايراد سخنانش ... با حالتي آرام روي خود را برگرداند
کجا ميري ؟ بمون
داري چکار ميکني ؟
جريان چيه .. چيه ؟
کدوم فرقه ... کدوم فنا .. کدوم زوال ؟
از کلمات خفن استفاده ميکني تا مردمو بترسوني ؟
من کارهاي تلافي جويانه انجام نميدم فقط ميخوام از اينجا برم
اين کار خيلي غيرمسئولانه است
حواست باشه چي داري ميگي
براي تو .. اين لطف بزرگيه پس دهنتو ببند
بعد از گفتن اين حرف .. من خيلي آروم ميرم
وايستا
واقعا همچين چيزي از من ميخواي ؟
ازت چيزي نخواستم
تهديدت کردم
تو نميتوني به من صدمه اي بزني
چون مرحله بعد مرحله شمشیرزن فوق بشریه
بيشتر از هيچ .. اين حرفي بود که ناگائوکا در حالي که با شمشيرش قطع مي کرد ، مي گفت
اما در واقعيت
وقتي کلمه "بيشتر" را مي گفت شمشيرش فرود آمده بود
هنوز حرف ميزد که همه چيز تمام شد
اه اه! -هی چرا گریه میکنی؟
مثلا يک جنگجويي ؟ اما
مردم واقعا نمي تونستند کاري درباره اون انجام بدهند
اين چقدر خوبه ؟ ميدونم چطور
من از اينجا ميرم
نه بخاطر نگرش ضعيف تو
من با تو مهربان هستم
چيزي که ارزان به تو ميفروشم
ولي هنوز ناراحت و عصباني هستم
گمشده و پر از ترحم، گریه و ریزش ادرار
واقعا مسخره است
من خيلي ترسيدم .. ببخشيد
بگو ببخشيد . حداقل عذرخواهي کن
ببخشيد
نرو من شرايطي دارم
چرا صورتتو اينطوري کردي ؟
بهتره خودتو درست کني بعدش بيا تا درباره کار صحبت کنيم
در حال حاضر اين جامعه نيازمند يک وضعيت برد-برد داره
خيلي خوب .. شما ميتونيد هر کاري خواستيد انجام بديد
براي مدتهاي طولاني
ولي وقتش رسيده يک کار رسمي و پاره وقت پيدا کني
ميتوني منو رسمي کني ؟
اگر روي حرفت بموني
حالا برو . چون يک پيراهن مشکي و مرتب براي يک آقا بد نيست
شرايط من اينه
اين يارو واقعا احمقه
من چطوري ميتونم روشي براي از بين بردن
حزب نوسان داشته باشم
اين يارو واقعا آدم بديه
آويزون شدن به ابتداي 10 و دروغ گفتن به چانگانگ
اونو ميکشه
خيلي خوب
... اين چيه
صبر کن .. يک دقيقه صبر کن
هیچ خالکوبی روی بدنش نیست
یعنی...
من واقعا آدم کشتم يک چشم دراز را نکشتم
پسره چرت و پرت نگفته بود
چي ؟
اما فعلا مشکل اين دختره است
دختر کوچولو خوب گوش کن من تو رو نمی کشم
نه ميتونم بکشمت و نه ميخوام بکشم
واضح به چيزي که گفتم گوش کن و زود برو
نه . اون نميتونه اونو بکشه
اين شايد اينکه چطور اون يک شمشیرزن فوق بشریه را توضيح بده
ولي حالا ديگه تبديل به يک ياغي شده
اگر دوباره جلوي من ظاهر بشي مردم بيگناه را ميکشم
بيا ! اينو بفروش و دفنش کن
جرات داري حرف بزن
مطمئنم میکشمت
آدمهاي فرودست نمي دونند چرا
ولي ملحق شدن به 10 دو تا چوب بهت ميده
چوب خیزران قدیمی با چاقو
تظاهر ميکنه که داره به حرفهاي ناگائوکا گوش ميکنه
اما توي دلش داره حسابهاي ديگه اي ميکنه
خودشه
ديگه نزديکه
خيلي سريع قابل رسيدگيه
بله
این فرصت خوبی برای از بین بردن وعده غذایی اصلی داپو است
ارباب دوم، پلوتونیم بزرگ، غذای اصلی و نایتو با چاقو
از زمان کودکي ، رابطه خوبي با هم نداشتند
هر دوي آنها سیاه و صاف هستند
اذهان مرده .. بدون اينکه بخندند و تنها
انجام کارهاي بيهوده .. منجر به هرج و مرج ميشه
اونها به دو گروه تقسيم مي شوند : نايتو و اوتسو
"حزب هوانگوا" ؟
چرا بايد همچين اراجيفي بگي ؟
نه . داپوهاي بزرگسال
فرودست ميگه که نام خانوادگي اون هوانگواست
من کاملا مبارزه اش را ديدم
آروم باش
گفتي که مردي با يک نام خانوادگي
نقشه اي براي از بين بردن حزب داره ؟
نمیتونم کمکتون کنم...
داشتم شوخي مي کردم .. روش من
البته حتي اگر برات توضيح هم بدم فکر نکنم حاليتون بشه
و من نميتونم اين کارو بکنم
گفتنش بیهوده است، فقط بگو که نمی توانم کمکش کنم
ياغي هاي محل ، خيلي مغرور شدند
ببين براي رعايت نظم و انضباط دستتو مي شکنم يا نه
بله
اگر نميتوني بشکنيش فقط امتحانش کن
بيا
بيا
اون هوانگوا بود اما فقط چهره ديگري از آن
زمان چند روز قبل عقب نشيني کرد
معبد زوندا
باز چاخان کردي ؟
چي ؟
اين خيلي خوبه که من از حزب هارافوري اطلاعات دارم
شما از ضعف قبیله ما سوء استفاده می کنید و از آن به عنوان سپر استفاده می کنید، این يک تهدید واقعیه
به دروغ درباره اينکه چطور ميخوان از اين وضعيت بيرون بياييد گفتيد و بعد سعي کرديد از ما اخاذي کنيد
به اين اميد که به عنوان يک سامورايي پذيرفته بشيد
چنین انگیزه نفرت انگیزی ...
من دقيقا اينطوري مي بينم
متاسفم قربان، اما هرگز جريان اين نيست
اوه
معلومه که براي هموار کردن اهدافتون چنين حرفهايي مي زنيد
خيلي خوب . فهميدم
فکر کردي ميتوني از منيت من حمايت کني
و من همينطور ادامه خواهم داد
من از اون پيرمردها نيستم که بخوام جوونها از من خوششون بياد
نميدونم قصد واقعي شما چيه
اما تا زمانی که جواب نگیرم از پیگیری دست نمی کشم
نه نه نه نه
پس من هستم...
من از کساني که سعی می کنند از من سوء استفاده کنند اصلا خوشم نمياد
براي همينه که کشتن پيرها خوبه
با يکم بوی جنسی مردانه در هوا
اينطوري خيلي مورد تحسين قرار مي گيره
تو بايد توانايي هاي خودتو بالا ببري
اگر انتظار چنين چيزي را داري بدون که اتفاق نميفته
اين يک شکست کامل بود
اون باورش نميشد
جريان چيه ؟
واقعا تصور مي کردي به همين راحتي بشه از مدافع يک قبيله ضعيف استفاده کني ؟
اگر اين تصور را داشتي واقعا بايد در رويکردت تجديد نظر بکني
... در اصل
جريان چيه ؟
تو شک کردي که من دارم بهت دروغ ميگم ؟
.. بايد اعتراف کنم
خوب اعتراف کن
اگر اعتراف کنم چيکار ميکني ؟
میکشمت
خواهشا منو نکش
نه
نه . من نميخوام بميرم نميخوام بميرم
پس اعتراف کن
اگر اعتراف کنم منو ميکشي درسته ؟
از کشته شدن خوشت نمياد ؟
معلومه که خوشم نمياد
براي همينه که اعتراف نمي کني
درسته
اونوقت دروغ میگی
آره
این ترسناک بود! ترسناک
حیله گر
مجبورم کردي بگم آره
... نميدونم ميتونم اينو ببرم مرحله بعد يا نه
مرحله بعد ديگه چيه ؟
تا بخواي با من بجنگي من فرياد ميزنم
اين علامتيه براي
خدمتکاري که پشت در داره گوش ميکنه تا سريع بياد تو و تو را نگه داره
اين همون مرحله بعده که قراره توش بدن تو تيکه تيکه بشه
ص ص ص ص صبر کن
من یک شمشیرزن فوق بشری هستم
No comments yet. Be the first to leave one.