200 บรรทัดแรก
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
لعنتی
تو با هيوستوني ؟
چی؟
تو کي هستي ؟ آيلس
آيلس هانتر
تو پيامهاي مارو گرفتي
بيا . نکن
کالب
چه اتفاقي افتاد ؟
یادم نمیاد
خيلي سريع اتفاق افتاد همه چيزو فراموش کردم
تيم امداد ميدونه تو اينجايي ؟
نه . من .. بله ... بله
اینجا کجاست؟
خاطرات گذشته انتموسي
ما توي گذشته ايم ؟
گذشته باستان
قبل از اينکه تبديل به بيابون بشه
اينو باورم نميشه
خب باور کن
بقيه بايد بفهمند که تو اينجايي
بقيه ؟
بيا
کالب پيتر
پيتر کالب اومده اينجا تا نجاتمون بده
همينه ؟ فقط تويي ؟
.. خوب
درسته
چرا نريم يک جا حرف بزنيم ؟
درباره چي حرف بزنيم ؟
نقشه
مارو از اينجا ببر بيرون هر چي که اينجاست
راهي براي بيرون رفتن وجود نداره اين کيه که فرستادنش ؟
هيوستون داره روش کار ميکنه
خب کارشون خوبه
- به جهنم خوش آمدی، کالب - پیتر
قبلا از اين چيزها رد شديم
هر دفعه يک نقشه اي هست
هميشه هم آخرش فاجعه است
هر دفعه
شرمنده . پيتر دوست نداره بيشتر درباره اش حرف بزنه
آره متوجه شدم
يکم چاي ميخواي ؟
اینجا کجاست؟
کابین ما
ميدوني به چي فکر ميکنم ؟
فکر کنم قبلا خوابتو ديدم
و فکر ميکنم هميشه خوابتو مي بينم
حتي اگر تو خواب باشه بازم اينجا با مايي
حقيقت .. تا جايي که بتونيم بگيم
سياره ايه که از بدنمون
ذهنمونو پاره کرده
همينطور مال تو رو
نمي دونيم چطور و چرا تنها چيزي که مي دونيم
اينه که توي يک قابلمه گير افتاديم
هر چیزی که اینجا می بینی فقط
تکه هايي هستند که از خاطرات جمع شدند
برای ما معنا دارند
براي انتموسي اونها فقط شيء هستند
بدون اينکه اسم داشته باشند
تو اونو ديدي .. مگه نه ؟
انتموسي .. انتموسي واقعي
اون زمین بایر
قبل از اينکه بياي اينو نمي دونستي ؟
نه
دستورات ما قرار بود یک پایگاه مستعمره ایجاد کنند
روي انتموسي
داده های ماهواره ای دنیایی سرسبز و پر جنب و جوش... را تاييد مي کردند
اما وقتی به اینجا رسیدیم ...
فکر کرديم روي يک سياره اشتباهي فرود اومديم
اون داده هاي قديميو پخش مي کرد
مثل يک .. ايستگاه راديويي
اون سيگنالهاي غلط پخش مي کرد
تصاویری از گذشته خودش
همين گذشته
به ما دروغ گفتن
ما حقیقتو یاد گرفتیم
هیچ کدام از ما آماده نبودیم
آخرين چيزي که به ياد مياورديم اين بود که يک روز مي خوابيديم
و بعد اينجا بيدار مي شديم
فقط خوشحالم که سيگنال کمک موفق شده
يکجورايي صداش مثل بهشته
بیشتر شبیه برزخه
ما اینجا رو انتخاب نکردیم
ولي تو کردي
فقط چيزي که انتظارشو داشتي نبود
حداقل تو خودت چوبو روي خودت گذاشتي
ما با هم نیستیم
فقط...
... بعد از مدت ها، تنها بودن سخته
خب من ترجیح میدم تنها باشم
و گذشته از اين اينجا خيلي هم بد نيست .. مگه نه ؟
خودت بیا ببین
کسي خونه هست ؟
تحت تاثير قرار گرفتي ؟
اينجا باور نکردنيه
فکر کنم بايد برم انبار شرابو ببينم
خودت خنکش ميکني؟
حدس ميزنم خودم ميکنم
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... telegram : @subforu
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
نائومي
این کالبه
تو با هيوستوني ؟
درباره زمان
ما بايد برگرديم به سياره مون
چي انقدر بهت اطمينان داده که بدني داري که ميتوني باهاش برگردي ؟
اگر لباست مي شکست الان مرده بودي
ببخشيد
دانته . ویکتور کجاست؟
خبر بد. ویکتور گم شده
شايد اون اين کارو کرده ناي
درو پيدا کن
درباره چي حرف ميزني ؟ راه خروج از اينجا ؟
آره
ما دنبالش گشتیم...
ولي هيچ مدرکي دال بر بيرون رفتنش نيست
مديتيشن
چشم ذهن. آره
مثل دری از اینجا
عاليه
خوب . براي عضويت در فرقه بايد کجا ثبت نام کنم ؟
ببین مرد، الان دقیقا چی انتظار داشتی؟
هر چيزي غير از اينکه تو بهم بگي اينجا بشين
و فکر کن
خوب. بهت نشون میدم
دانته ميتونم اين کارو بکنم هانتر
دانته
ويکتور
کجا قايم شده بودي ؟
داشتم ميگشتم
دنبال در ؟
پيداش کردي ؟
آره
نميفهمم
تو کجايي ؟
این چیه؟
دانته...
حالت خوبه؟
آره آره
خوبم .. خوبم .. خوب
شايد بهتره نشونش بدي هانتر
من باید نفس بکشم
تمام ما ديدگاه ديدن در را داشتيم
ولي هيچکدوممون واقعا پيداش نکرديم و نديديمش
سعي کن يک چيز خاصو تصور کني
یه چیز شخصی
چی میبینی؟
ديدنش با چشمهاي بسته سخته
باشه پس احساسش کن
بايد يک راه راحتتر باشه
نه هيچ ميانبري نيست
چرا نميريم و پيداش نمي کنيم ؟
دري وجود نداره
ما هر کدوم کليد سلول خودمونو نگه داشتيم
هنوزم به اون اعتقاد داري ؟
خوب تو به چی باور داری؟
باور کردن چيزي که نميتونم ببينم سخته
احمقانه است
انتظارات تو هم همينطور
بايد اونهارو رها کني
دوباره سعي کن
وقتي گذشته را به ياد بياريم
در مياد سمت ما
خاطرات قديمي
يک بو
يک شيء
يک بو
احساس کن
چيزي که مارو يک لحظه در زمان به هم متصل کنه
خوب؟
عجیبه، ها؟
يک راز پشت سر يکي ديگه
شبیه کارت پستاله
براي همينه که به بهترين حالت به يادش ميارم
ولي خاطرات خوب ميتونه دردناک باشه
زماني که ميدوني هيچوقت نميتوني به گذشته برگردي
نشونشون بده
به همشون نشون بده
تنها راه اينه .. بکش
بکش
بکششون
به همشون نشون بده
کالب
نميتونم ببينمت
از نگاه به گذشته نترس
نه
دانته
ويکتور
ويکتور تو کجايي ؟
من اينجام
به همشون نشون بده
متشکرم پيت
چی دیدی دانته؟
خب داشتم مدیتیشن میکردم...
و باهاش صحبت کردم
ما به هم متصل بوديم
اون بهم يک تونل و ..
يک در نشون داد
No comments yet. Be the first to leave one.