200 บรรทัดแรก
...آنچه گذشت
،من ديدم که برادرت رو کشتي .و من به 50 هزار دلار پول نقد نياز دارم
.اين روح حيوانيشه
...يه حصار محافظت
.دور تا دور اون ساخته
.نميتونيم بهش نفود کنيم
.با کارتها نميشه به هرحال
."اون يه بار بهمون خيانت کرده "جوانا
.ديگه نميتونيم بهش اعتماد کنيم
.ببخشيد
!دش"، وايسا"
."واقعاً برام مهم نيست "فريا - .باشه، فهميدم -
...از من
.فاصله بگير
.ميخوام يه چيزي رو نشونت بدم
.اين بهم کلي ايده خوب ميده
.اون چيز داره آلودهت ميکنه
.تعجبي هم نداره که شوهرت ولت کرده
.اون ميدونه که ما کجاييم
.اون تصميم گرفت که ازمون فاصله بگيره
... يا مرگ
...بارها
و بارها اتفاق ميفته؟
.دروازه داره باز ميشه
.جوانا" و "فردريک" دارن ميان"
.بالاخره
.صبر کن ، ما مطمئن نيستيم که حتماً اونا هستن
اگه پدربزرگ باشه چي؟
اگه براي کشتنمون بياد چي؟
.اون گفت کاري ميکنه که تقاص شورشمون رو بديم
.اون الآنشم ما رو از آزگارد تبعيد کرده
.اون نمياد اينجا که فقط ما رو بکشه
.ما که اين رو نميدونيم
.اون قسم خورده که انتقام ميگيره
! جوآنا
.ميدونستم موفق ميشي
فردريک" کجاست؟"
! گمش کردم
تــــــرجـــــمـــــه از RezaAlex & S.A.B.E.R and amirhossein17
چرا بهم پيام دادي که تو باغ باهات ملاقات کنم؟
.امروز صبح داشتم "فردريک" رو موقع خواب ميديدم
.بيخيال بابا، اين که طبيعيه
.نشان شاه روي سينهش نقش بسته
.ميدونستم، بهت گفتم
.اينقدر تند نرو، هنوز نميدونيم که چه معني اي داره
...حک شدن نشان شاهي روي سينه
"بالاترين قسم وفاداريه "جوانا
...اين يعني اون به صورت معنوي تا ابديت
.به پدرمون متصل شده
...منظورم اينه که ما شرايطي رو که
.فردريک" زيرش اون قسم رو خورده نميدونيم"
خب، ازش پرسيدي؟
...نه! نميخوام بدونه
.که نشانش رو ديدم
.چونکه توام به اون اعتماد نداري
.ديگه اينقدر زياده روي نميکنم
.اما يه سري سوالا پيش مياد
نه، جوابش همينه... اينکه چرا .گوشواره هاي منو طلسم کرده
ببخشيد، الآن داريم در مورد چي حرف ميزنيم؟
،من يه گوشواره گم کردم .و اون ديروز توي ايوان پيداش کرد
خب؟ - ...و فکر ميکنم -
.که اون يه کاري باهاش کرده
فکر ميکني يا ميدوني؟
...اون ميدونه که من بهش اعتماد ندارم
پس يه چيزي رو که به من ...تعلق داشته رو برداشته
.و باهاش ور رفته - .خيليخب، پس بدش به من -
.شايد من بتونم متوجه بشم
.يه طلسم آشکار ساز انجام ميدم - .از دستش خلاص شدم -
.نميخواستم نزديکم باشه
پس حقيقت اينه که اون .فقط گوشوارهت رو پيدا کرده
جوانا" ازم خواستي که بيام" ...بيرون تا در اين مورد حرف بزنيم
.چون اين تويي که شک داري
.درسته
.احساس گناه و بدي در اين مورد دارم
.پس آره، حق با توه
...دو نفر از مردم شهر کشته شدن
.و ما بايد مطمئن بشيم که کار "فردريک" نبوده
.اما بايد باهوش و زرنگ باشيم
.نميتونيم اجازه بديم که بفهمه ما بهش مشکوکيم
.نه، راست ميگي
...اما من يه ايده دارم که چطوري
.بدون اينکه خودش با خبر بشه، ازش اطلاعات بگيريم
.باورم نميشه که وقتي برميگردم تو نباشي
.ميدونم
.تمام عمرمو تو اين اتاق زندگي کردم
.خيلي عجيبه
فکر ميکردم که غمگينتر باشم
.اما احساس خوبي دارم
.احساس آمادگي دارم
.خب، برات خوشحالم
.اگرچه که يه مقدار مستم
...هميشه فکر ميکردم که اولين آدمي هستم
.که از اينجا ميره - .خودت ميدوني که هنوزم ميتوني -
.ميتونستم
...جز اينکه من تمام زندگيمو
.رو پرواز دقيقه آخر سانتو دومينگو گذاشتم
کي ميري؟
.ده دقيقه ديگه تاکسي مياد
مطمئني که ميخواي اينکارو کني؟
...چاره ديگهاي ندارم، من يه الهام از
،مرگ "کيلين" داشتم .واسه همين بايد پيداش کنم
.دوستت دارم
...فريا" اصلاً نميدوني که داري"
.وارد چه مخمصهاي ميشي
.فقط ميخوام که در سلامت باشي
.مثلاً که من اينجا در امانم
.ميدونيم که "دش" قدرت داره
.که خيلي من رو ميترسونه
.که به همين خاطر يکي از ما بايد باهاش حرف بزنه
...ما تنها کسايي هستيم که ميدونيم
.اون داره چي ميکشه
...اون احتمالاً الان واقعاً ترسيده
.و گيج و سردرگمه
!و پر از خشم
!من اون رو توي محراب ول کردم
!مامان و "وندي" مادرش رو کشتند
.اون اين قسمت رو نميدونه
.اون ميدونه که ازمون متنفره
.فقط بايد تنهاش بذاريم
.اينکه تقصير اون نيست
پنلوپه" وقتي که اون نوزاد بوده" .قدرتهاشو گرفته
.و حالا که اون مرده، قدرتهاش دوباره بهش برگشتند
.دش" نياز به راهنمايي داره"
...فقط به خساراتي که ميتونست وارد کنه
.اگه ميدونست چه توانايي هايي داره فکر کن - ...نگران اين نيستي که -
اون تصادفاً به کسي صدمه بزنه؟
خودتم ميدوني، درست مثل اينه که .يه اسلحه پر رو نگه داشته
.و نميدونه که چطوري ازش استفاده کنه
اين ديگه چيه؟
يه دره؟
.قفله
.در نيست
.چرا هست
...قبلاً در بود
...و به اتاق پذيرايي وصل بود
.و من به فضاي بيشتري واسه کمد نياز داشتم
.پس از اون طرفي مسدودش کردم
.حالا که قفله
پس کليداش کجان؟
.بايد پيداش کنم
چرا داري عجيب ميشي؟
.من عجيب نشدم - .اون داره يه چيزي رو مخفي ميکنه -
ديگه چي جديده؟
.من هيچي رو مخفي نميکنم
.فريا"، تاکسيت اومد"
.آه خدا، باورم نميشه دارم اينکارو ميکنم
.يه چيز ديگه
.سفر بي خطر و امني داشته باشي
...و اوني رو که دنبالش ميگردي
.پيدا کني
.ممنون مامان
.خيليخب
.خيليخب
دلت برام تنگ شده بود؟
فکر ميکني که يه شب عالي
مشکلاتت رو از بين ميبره؟
.تنهام بذار
اين اخاذه چقدر برات تا اينجا خرج داشته؟
...چرا داري وقتتو تلف ميکني
در حالي که بايد با اون سر و کله بزني؟
...من يه نفر رو استخدام کردم
...آدرس و تلفنش رو IP تا
.پيدا کنه
.اما چيزي گير نياوردم
پس ميخواي تسليم بشي؟
.داداش، باورم نميشه که قبلاً تو رو تحسين ميکردم
از جون من چي ميخواي؟ - ميدوني مشکلت چيه؟ -
...تو کل زندگيت رو سعي کردي
...يه پسر خوب يا دکتر خوب
يا دوستپسر خوب باشي، اما وقتي که قراره ...به يه آدم متفاوت و خشن تبديل بشي
.نميدوني چطوري اينکار رو بکني
.دهنتو ببند - اشتباه ميگم؟ -
.آره، اشتباه ميکني
.پس ثابتش کن
.اون يارو زندگيت رو تباه ميکنه
.پيداش کن و تو اول زندگيش رو نابود کن
دش"؟"
داري با کي حرف ميزني؟
.آه
دکتر "فوستر"؟
.از ديدنتون خوشحالم
.آه
از اون دسته آدماي قوي و ساکتي، ها؟
.بذار ببينم که در اين مورد چيکار ميتونيم بکنيم
."سلام دکتر "فوستر
.ببخشيد که مزاحمتون شدم
.اما به کمکتون نياز دارم
.ميخوام بهم بگيد که کي توي پارک بهتون حمله کرد
.چي عزيزم؟ بايد بلندتر حرف بزني
!اين يه هشداري به همه ماست - !دکتر "فوستر"، آروم باشيد -
.برنامه ـش تازه داره شروع ميشه - برنامه کي؟ -
!تو يکي از اونايي !من ميدونم تو چي هستي
!لعنتي - !من ميدونم تو چي هستي -
!من ميدونم تو چي هستي
...تو يکي از اونايي، من ميدونم
.ناخن هاي جادوگريتو برم وندي
چه خبرا؟
.هيچي
.نگران به نظر مياي - ...نه، فقط -
.نگران پدرتم
No comments yet. Be the first to leave one.