136 บรรทัดแรก
!مبارکه
!مبارکه
.آیدول معروف کوتومین ازدواج کرده
زیبائیش در حالی که از زیر باران گلها !میگذشت مانند تصویر خوشبختی بود
.داماد مردی معمولیه که توی شهر داشنجو ـه
اونها از طریق ثبت نام دولتی با هم !آشنا شدن، و بالاخره همین امروز عروسی کردن
قانونِ مبارزه با نرخ تولد پائین، که به عنوان قانون .یوکاری هم شناخته میشه، 40 سال پیش عملی شد
وقتی پسرها و دخترهای این کشور 16 ساله میشن یک ،اعلان دریافت میکنن که همسر آیندهشون کی قراره باشه
و عشق و علاقه نسبت به افرادِ غیر .از شریک زندگی مشخص شدهشون ممنوعه
،بخاطر این قانون نرخ تولد ثابت شده
.و فرزندان متولد شده از اینطور زوجها هوش متوسط بالاتری دارند
،این «ازدواجهای یوکاری» که خوشبختی براساس ژنتیک رو گسترش میدن
.به عنوان «ریسمان سرخ علم» هم شناخته میشن
پ.م: در باور شرق دور گفته میشود نخ های قرمز نامرئیای وجود دارند .که مرد و زنی که سرنوشتشان به هم گره خورده را به هم متصل میکنند
.اما یک پسر معمولی وجود داشت که عاشق بود و ناراضی از این سیستم
قسمت 1: عشق اول
d.i.v.a.n & RobinSv
: ترجمه از
.چشم هام همیشه اون رو توی کلاس دنبال میکنن
.فقط یه ذره نگاهش میکنم که متوجه نگاهم نشه
،و بعد بعضی مواقع فکر میکنم
«عشق اصلاً چی هست؟»
آیا آدم ها بدون اینکه متوجه بشن توی تلهش میافتن؟
.گوش بده چی میگم، نجی
چـ.. چـیه؟
.من... فکر میکنم میخوام عاشق بشم
!آ.. آره! بشو خب
!میخوام برای عشق زندگی کنم. زندگی، زندگی، زندگی کنم
!نمیخوام عروسی کنم
میگم، نیساکا. این تاکِدا چِش شده؟
.فکر کنم دیروز بالاخره اعلانش رو گرفت
چی؟ واقعا؟
.خانوادهها قراره فردا با هم ملاقات کنن. گرخیده
!نگرخیدم
!فقط میخوام با احساساتم روراست باشم
.خب روراست باش و بگو میخوای سکس داشته باشی
!اشتباه میکنی! من عشق میخوام! عشق
!فقط میخوام بپرسم توی این اعلان های دولتی میتونه عشق باشه یا نه
!به هر صورت، همینجا قسم میخورم
من عاشق میشم! به هیچ وجه با کسی !که دولت برام انتخاب کرده ازدواج نمیکنم
.فکر میکنم میفهمم چی میگی، تاکِدا
.آره بابا
،وقتی ازدواج مثل یه قبر برای مرد ها میمونه .عجیبه که جوری برخورد کنیم انگار چیز خاصی نیست
.آره، بچه ها
!بیاین همینجا، همین الان، یه عهدی ببندیم
!بیاین هیچوقت ازدواج نکنیم
!آره
!تا.. تاکاساکی سان؟
اه، شرمنده. دخترها اجازه شرکت ندارن؟
.نه... موضوع اصلا این نیست
چرا انقدر رسمی صحبت میکنی حالا؟
.خب، پس خوبه دیگه
!تاکاساکی سان لامصب چقدر خوشگله
.فقط اگر به عنوان همسر من انتخاب میشد هاا
.توی آپریل 16 ساله شد، ولی شنیدم که هنوز کسی براش انتخاب نشده
ناموساً؟
.پس من که هنوز تولدم نشده، تاکاساکی سان ممکنه همسرم بشه
یا مال من! یا حتی مال نجی! مگه نه؟
.امم.. آره
...ولی آخه اونم حتماً بزودی مال خودش رو میگیره. اعلان دولتیش رو
!چرا دنیا اینطوری کار میکنه آخه؟ !نمیخوام با یکی که عاشقش نیستم ازدواج کنم
اعلان دولت، هاه؟
.یک وعده خوشبختی. یک آینده مطمئن
...ممکنه همش عالی باشه، ولی
.اصلاً از این روش چیزی نمیخوام
!من میخوام عاشقش باشم
!میخوام احساساتم رو اعتراف کنم !نه به هرکسی! فقط به تاکاساکی سان
بقیه هر فکری هم بکنن من میخوام بهش !بگم چه احساسی دارم! پنج ساله که عاشقشم
!نصـ.. نصـف اینو میدم بهت
.ممنون
.ممنون. ممنون. ممنون. ممنون
.با همون یک کلمه قلبم رو دزدید
.تنها همون یک بار واقعا باهاش صحبت کردم
.ولی، اون لبخند رو هیچوقت فراموش نکردم
!حالا که فکرش رو میکنم، یوکاری، دو روز دیگه تولدته
!اِه آره
.که اینطور
!تو فکرم اعلانت رو میگیری یا نه
!ممکنه بیاد ها
بعدازظهر میرسه اینجا، نه؟ !وای، دارم کلی هیجانزده میشم
!نی تان قراره ازدواج کنه
!مطمئنم یه دختر خوب برات پیدا میکنن. برای همین اسمت رو یوکاری گذاشتم -
.راست میگن -
،منم بزودی اعلانم رو میگیرم، و وقتی از راه برسه -
.مجبور میشم با دختری که برام انتخاب کردن ازدواج کنم
.بعدش اجازه ندارم عاشق کس دیگه ای بشم
.یعنی چجور دختری میشه
!خیلی هیجان زدهام
!خیلی هیجان زده
.نه، من اینو نمیخوام
.من فقط میخوام عاشق تاکاساکی سان باشم
.همه این مدت عاشقش بودم
حتی در حالی که من اینجوری رو تخت دراز .کشیدم اون ممکنه در حال دریافت اعلانش باشه
.و من ممکنه مال خودم رو فردا بگیرم
!دیگه فرصتی نیست. باید بهش بگم
!فردا صبح اول وقت
!من شجاع میشم
!تا.. تاکاساکی سان
صـ.. صـبح بخیر. یه دقیقه وقت دارین؟
.آره
.شرمنده. شما جلوتر برین
.باشه
باز یکی قراره بهش ابراز علاقه کنه؟
.این یکی چندمیه؟ دومی تو این ماه؟ یا شاید سومی
.چیز... ا.. اسمم نجیماست
.یه سال توی دبستان تو یک کلاس بودیم
اه، بودیم؟
یاد.. یادتون نمیاد؟
سال چندم؟ معلم کلاسمون کی بود؟
.که اینطور
!چـ.. چیـ.. چیـکار... چیکار کنم؟ چی بگم؟ کلمات از دهنم بیرون نمیان
خب، در مورد چی میخواستین صحبت کنین؟
!هیچی! مهم نیست! شرمنده نگهتون داشتم
.واقعا؟ متوجه ام
.آخرشم باید همینطوری میشد
،ممکنه برای من خاطره مخصوصی باشه .ولی تاکاساکی سان اصلاً یادش نمیاد
!امشب ساعت 6، پارک پشت مدرسه ابتدائیمون
!منتظر میمونم! پس لطفاً بیاین
!اگر خودتون میخواین ها! ولی من تا آخر منتظر میمونم
.تاکاساکی سان دیر کرده. یعنی چه اتفاقی پیش اومده
وقتی بهت فکر کردم، نجیما کون، قلبم شروع .کرد خیلی سریع تپیدن. اصلاً نمیتونستم آروم بشم
.برای همین دیر کردم
اگر همچین حرفی بهم بزنه باید چیکار کنم؟ چیکار کنم؟
...هشت و نیم
.نمیتونم... فکر کنم قلبم داره میشکنه
!اوه، آره
.هی، تو
.ساعت ده و نیم شبه ها
پلیس؟
بـ.. بـبخشید. انقدر در حال ساختن این .کفون بهم خوش گذشت که.. الان میرم خونه
کفون؟
.تو راه برگشتت مراقب باش
!حتما
.انگار آخرش همچنان بچه حساب میشم
!ببخشید! صبر کن
تاکاساکی سان؟
No comments yet. Be the first to leave one.