200 บรรทัดแรก
يک حسي در اعماق قلبم داشتم که بهم ميگفت، نيک مرده
بايد اينو به اون مجرم بسپاريم
تلاشي آگاهانه براي پوشاندن اين جنايت
از طرف همه انجام شده بود
نميدونستيم اين پرونده قراره اينقدر دلهرهآور، وحشتناک
شيطاني و سياه بشه
اصلا باورم نميشه کسي بتونه
اين کارو با يک انسان بکنه
نميدونم فکر ميکرد ميتونه
به ما کلک بزنه يا نه
همهش از خودت ميپرسي اون واقعا اينجاست؟
اون يک عقدهاي کنترلگر بود استاد دستکاري رواني
اگر بخاطر تفکر مبتکرانه و نوآورانه نبود
اين پرونده هيچوقت حل نميشد
يک سال بود که نيک مفقود شده بود
اين زمان زيادي براي خلاص شدن از شر يک جسده
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
....::::ترجمه : پـریـســـا یادکــــوری::::.... telegram : @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
در نهم فوريه 2017 اداره پليس مسيلون
با پليس باربرتون
که درست در شمال غربي ما واقع شده تماس گرفتند
و اظهار کردند نيک استين
يک مرد بيست و پنج ساله احتمالا مفقود شده
و از ما ميخواستند منطقه مونو حسابي بررسي کنيم
زني به نام پائولا کلاين با پليس باربرتون
و تقريبا در وضعيتي اضراري تماس گرفته بود
و باور داشت که نيکولاس استين مفقود شده
و احتمالا آزار ديده
متقاعد کردن يک افسر پليس يا حتي
يک کارگاه به مفقود شدن يک پسر بيست و پنج ساله، کار سختيه
نه اينکه فرار کرده باشه
نه اينکه مفقود شده باشه چون خودش ميخواسته
من ميگفتم: نه، شما متوجه نيستيد
پيامهاي هرروزو ميتونم نشونتون بدم
ميتونم تماسهايي که هرروز ميگرفتو بهتون نشون بدم
نيک دقيقا مثل پسر دومم بود
وقتي پسرم گانر، سرطان مغز گرفت
بيشتر بچهها، فقط فرار ميکنند چون
از بچه بيمار ميترسند اما نيک، بزرگترين طرفدار اون بود
نيک اونو ميخندوند باهم بازي کامپيوتري بازي ميکردند
طوري باهاش وقت ميگذروند که انگار يک بچه عاديه
اون هيچوقت گانرو که هنوز هم زنده است
و سي و يک سالشه رو تنها نگذاشت
نيک، قلبي از طلا داشت براي هرکسي، هرکاري ميکرد
متوجه شديم که نيک گذشته چالشبرانگيزي
در رابطه با خانوادهش داشته
که گفته ميشه قوي و انعطافپذير بوده
ميخواسته کار بيشتري انجام بده
من مدام باهاش بودم
بهش پيام ميدادم، توس رسانه اجتماعي باهاش بودم بهش تلفن ميزدم
اون... هميشه براي مشورت کردن با من تماس ميگرفت
بعدش تلاش ميکرد توي اين منطقه
يک کار پيدا کنه
خوب، به عنوان يک کارآگاه اول سراغ
رسانههاي اجتماعي، حسابهاي بانکي رکوردها و تلفنها ميري
تمام فعاليتهاي مربوط به نيک استين
و زندگي شخصيش، متوقف شده بودند
نيک واقعا ناپديد شده بود
اما متوجه شديم اون به مسيلون اومده
و با مردي به نام برايان جنتري ملاقات کرده
نيک فکر ميکرده با کار کردن با برايان
ميتونه آينده بهتري بسازه
نيک بهم گفته بود هيچ پولي درنمياره و گفته بود
برايان بهش کار داده
من گفتم: اوه، من اين مردو ميشناسم و بهش اعتماد ندارم
اما اون تمام حرفهاي برايانو باور کرده بود
بنابراين، تصميم گرفتيم از برايان جنتري بازجويي کنيم
برايان جنتري در خيابان هشتم خونهاي اجاره کرده بود
اون کهنه سرباز جنگي آراستهاي بود که در چهار ماموريت افعانستان جنگيده بود
قبل از اينکه بالاخره بخاطر
رنج بردن از جراحات شديد عزل شده بود
اون و دوست دخترش کريستين لين
تصميم به راهاندازي کسب و کار تزئين درختان گرفته بودند
و نيک توي تابستون درختها رو قطع ميکرد
و توي زمستون، برفروبي ميکرد
و با وجود اين کار فصلي تصميم گرفتند که بهترين کار اينه که
پول بنزينو پس انداز کنند و در زمان صرفهجويي کنند
که نيک بره و با اونها زندگي کنه
اين زوج سه بچه کوچيک داشتند که
توي خونه، با اونها زندگي ميکردند و يک همخونه ديگه هم داشتند
کارل اسپنسر يکي از دوستان قديمي برايان جنتري
از دوره راهنمايي
برايان مسئوليت خونه رو به عهده گرفته بود اون رئيس بود
اونها خيلي همکاري کردند ما رو داخل خونه دعوت کردند
به سوالهامون جواب دادند
وقتي به مکان مورد نظر رسيديم
همهچيز عادي به نظر ميرسيد
وقت بازجويي ساکنين خونه
اظهار کردند که نيک استين چهارشنبه، يکم فوريه خونه رو ترک کرده
و از اون به بعد ديگه ديده نشده
اونها آخرين آدمهايي بودند که براي ديدن
نيک استين، قبل از اينکه در نهم فوريه، مفقود شده گزارش بشه ميشناختيم
ساکنين اونجا نگران نيک
و جاي اون بودند
اما برايان گفت يکي از دلايلي که نيک براي
ترک مسيلون داشته
احتمالا اين بوده که به چند نفر بدهکار بوده
کارل اسپنسر اظهار کرد که يادشه که نيک استين
خونه رو ترک کرده و داشته به رستوراني محلي
در حومه شهر ميرفته و در راه برگشت به
باربرتون، سوار يک ماشين شده
ما ساعتها زمان صرف پيدا کردن فيلمهايي از ساکنين و
کسب و کارهاي محلي کرديم و در نهايت
هيچ فيلمي وجود نداشت
اطلاعات ارائهشده توسط کارل اسپنسر در نهايت
اين سوالو براتون به وجود مياره که اون سعي ميکرده کارآگاهانو
فريب بده و گمراه کنه؟
بنابراين از کارل خواسته شد براي بازجويي بيشتر
به ايستگاه بياد
چرا براي من اونجا نميشيني؟
در طول بازجوييهامون ما دنبال نشانههاي بالقوهاي
ميگشتيم که اون تلاش بر فريب دادنمون داره
و اين فريب، ميتونه خيلي عميق باشه
قبلا توي دردسر افتادي، کارل؟
مرتکب چندتا جرم کوچيک شدم
چندتا لوله علف مربوط به چندين سال پيش بود
مثل سال دو هزار و پونزده يا همچين چيزي
بهعنوان کارآگاه
بيشتر اون فردو بازجويي و کاوش ميکني
هميشه ميخواي هرچه زودتر به حقيقت دست پيدا کني
وقتي نيک خونه رو ترک کرده بود حال همه افراد خونه، چطور بود؟
يعني اوضاع خونه چطور بود؟
خوب به نظر ميرسيد
....نگران نبودند يا
چيزي که بتونم ببينم يا بگم نبود
خيلي خوب
در حين بازجويي کارل بازجويان متوجه شدند که
آدرس خيابون هشتم يک محل اقامت معمولي نبوده
پشت صحنه اتفاقات خيلي زيادي داشته ميفتاده
ظاهرا بحثي پيش اومده و نيک ناراحت شده
و عصر اون روز، رفته
تو ميدوني بحث سر چي بود؟
نه کاملا
فکر ميکنم رابطشون چيزي بود که
اونها يک رابطه سه... هرچي اسمشو ميگذاريد داشتند
منظورت سکس سه نفره است؟
آره، سکس سه نفره
خيلي خوب
کارل اسپنسر گفت برايان به نيک اجازه ميداده
با کريستن، سکس داشته باشه
اما فقط در صورتي که قبل از انجام اين کار
از برايان اجازه ميگرفتند
برايان خيلي خوب از اين مثلث سکسي خبر داشته
اما نيک فردي بسيار مهربون و دوستداشتني بود
اون ميخواست دوست دختر پيدا کنه و باهاش ازدواج کنه
و يک خانواده تشکيل بده
احتمالا رفتارش با اون دختر بهتر از رفتار هرکس ديگهاي بوده
وقتي از اين مثلث عشقي، باخبر شديم نميدونستيم
نميدونستيم اين موضوع ما رو به چه کوچههاي تاريکي ميبره
دوباره بازجوييهاي اوليه رو نگاه کرديم
خيلي از جزئيات ناگفته مونده بودند
و بخاطر همين ضروري بود که
دوباره به اون محل اقامت برگرديم
و ما صحبتهاي بيشتري با کريستن لين داشتيم
اون اذعان کرد که با نيک استين
و همينطور با برايان در رابطه بوده
و گفت که نيک ميخواسته يک رابطه انحصاري
با اون داشته باشه و بحث سر همين بوده
کريستن اظهار کرد که اون علاقهاي به
داشتن رابطه انحصاري نداشته و نيک ناراحت شده
و اون روز بعد از ظهر، رفته
وقتي اينو شنيديم حيرتزده شديم که
اتفاقات خيلي بيشتري از مفقود شدن يک شخص، اينجا داره ميفته
وقتي دو مرد با يک زن واحد فعاليت جنسي دارند
بعد يک نفر اجازه ميده احساساتش درگير بشه
اتفاقات بدي ميفتند
در طول بازجوييها ساکنين خونه ما رو به داخل خونه دعوت کردند
تا نگاه بيشتري بندازيم
وقتي وارد زيرزمين شديم
بايد از يک نردبون پايين ميرفتيم پلهها برداشته شده بودند
در مورد پلهها از برايان سوال کردم و اون گفت بخاطر
جراحاتي که توي ارتش برداشته اداره امور سربازان پيشين گفته
پلهها رو عوض کنه
بنابراين اونها رو برداشته
و قراره به زودي عوض بشند
وقتي در حال بازجويي از اونها بوديم تشکي توي زيرزمين بود
که روش لکه وجود داشت
از کريستن درباره اون لکه سوال کردم
و اون گفت: اوه، نه روي تشک، نوشابه ريختم
با خودم فکر کردم اما اگه اتفاق بدي براي نيک افتاده باشه
اين مدرکشه؟
تصميم گرفتيم اين قسمت از تشکو ببريم
و براي آزمايش، بفرستيم
وقتي از اون خونه خيابون هشتم بيرون اومديم
من و کارآگاه داديسمن به همديگه نگاه کرديم
و فکر کرديم نيک کجاست؟
به هر صورتي شده من نيکو پيدا ميکنم
اصلا نميدونستيم چقدر قراره اين پرونده، مخوف باشه
اداره پليس مسيلون گفت نيک استين بيست و پنج ساله
احتمالا در محل اقامتش در
خيابون هشتم، مفقود شده
بعد از بازجويي از ساکنين اين خونه
فکر ميکرديم اين بازي موش و گربه است
آيا اين افراد ميخواند
تو رو به مسير نادرستي هدايت کنند؟
و ديدن اون لکه روي تشک قطعا
اين فرضيه رو برانگيخت
که اساسا ميتونه دي-ان-اي قربانيو به ما بده
No comments yet. Be the first to leave one.