200 บรรทัดแรก
خیلی وقت پیش، در روزگاری ما در دنیای انسانها زندگی میکردیم
خونآشامهای موروی ...که قوانین رو وضع میکردن
و نگهبانان دامپیر
که سوگند خورده بودند که در مقابل دشمنمون ازمون حفاظت کنن
استریگویها
خونآشامهای از مرگ برگشته که بقاشون در کشتنه
حالا در دنیایی زندگی میکنیم که مال خودمونه
دنیایی گیر افتاده در جادوی عنصری
غرق در قوانینی ...که قرنهاست کسی آنها را به چالش نکشیده
تا حالا
جرقهی انقلاب میتونه از هرجایی پدید بیاد
حتی از جانب دوستی غیرمحتمل دو نفر
و یک شب همه چیز رو تغییر داد
آه
«متـــرجمان: سیـــنا اعظمیان» Sina_z
این مصیبت وحشتناکیه
ولی خودتون رو گول نزنین
اگه توی «سنت جود» اتفاق افتاده اینجا هم میتونه اتفاق بیوفته
یا در هریک از 12 استان
جای هیچکدوممون امن نیست
یه سوال دارم
لطفا - میشه سوالات بیشتری بپرسم؟ -
خب، قطعا میخوایم از وحشت عمومی اجتناب کنیم
علیاحضرت، متاسفانه شرایط وخیمه
تعداد دامپیرها همین الان هم کم شده
حالا با وجود قتل عامِ سنت جود
اگه الان اقدامی نکنیم آیندهمون به مخاطره میافته
در شرایط موجود، به اندازه کافی
نگهبان تعلیم دیده برای جایگزینی اونهایی که از دست دادیم، نداریم
میخوای چی کار کنیم؟
پیدا کردن راهحلهای موقت رو به شورا میسپرم
ولی برای راهحل دائمی از شما درخواست دارم
تا به افراد در رابطه با
لزوم داشتن رابطه ویژه
بین موروی و دامپیر تاکید کنین
کمتر شدن دامپیرهای جدید به معنی کم شدن نگهبانان
برای محافظت از ما در آیندهست
منظورت اینه که بیشتر سکس کنن
مارینا
لطفا
خب، وظیفه مقدسشونه
منظورش اینه که بهشون بگم بیشتر سکس کنن
قتل عام سنت جود، غیرقابل تصور بود
افراد جوان زیادی رو از دست دادیم
برای همهشون سوگواری میکنیم
طبق روال مرسوم، فردا
مراسم سنتی «پاسبانی مرگ» رو
برای از دست رفتگان برگزار میکنیم
درضمن برای مرگ نگهبانان دامپیر عزاداری میکنیم
،که هنگام انجام وظیفه
محافظت کردن از برادرها و خواهرهای مورویمون کشته شدن
...موروی
و دامپیر
رابطهی خاصی دارن
بدون مورویها، هیچ بچه دامپیری
متولد نمیشه
بدون دامپیرها جون مورویها بهخطر میفته
هیچ مرد مورویای نباید برای انجام وظیفه مقدسش تردید کنه
برای خیر و صلاح همه
یه قانون جدید دارم
هروقت دنبالت میگردم به جایی میرم
که کمترین تعداد آدم رو توش داشته باشه
خوبی؟
آره، فقط احتیاج داشتم مدت کوتاهی تنها باشم
بین دستور العملهای تولید مثل
مطمئنم لحظهای برای ادای احترام
به از دست رفتگان سنت جود بود
اونجا مدرسه قبلیمه
متاسفم
...کسی رو میشناسی که
نه، کسی رو خوب نمیشناختم
بهجز، زیویر هم اتاقیم
من و زیویر دوست نبودیم
آدم خوبی نبود
پدر و مادرم همیشه میگفتن
بلاخره زبونش کار دستش میده
ولی با این وجود
هیچکس لیاقت همچین اتفاقی رو نداره
نمیتونم دست از فکر کردن بهت بردارم
من هم همینطور
بهجز اینکه... در اون رابطه
بین من و رز
یه اتفاق عجیبی داره میافته
...این یهکم عجیبه
خب رز همیشه خوب میفهمه
که من چه احساسی دارم - درسته -
اخیرا، یهجورایی افزایش پیدا کرده
...و دیشب ، دید که ما ...خب، تو
از طریق چشمهام دید که هم رو میبوسیدیم
چی؟ - بوسیدن؟ -
کلی کار داریم و بوسیدن یه فرد طردشده اوزرایی
هیچوقت نباید اتفاق بیفته
بابام از این کار خوش نمیاد
پس بهش نگو
معلومه که بهش میگم
میا، بیخیال - نه -
نمیذاره شانست برای ملکه شدن رو خراب کنی
نظرت چیه وانمود کنیم این مکالمه هیچوقت اتفاق نیفتاده
میتونیم وانمود کنیم هیچوقت اتفاق نیفتاده
ممنون، میا
توی خوابگاه میبینمت
میبینمت
شما ها میدونین
چهطوری میشه به کتابخونه موروی دسترسی پیدا کرد؟
تو چه کاری توی کتابخونه داری؟
خفه شو
باید یه سری چیزها رو
مطالعه کنم - خنده دار بود -
محاله
افسانهای داره میاد
کیرتوش
اینجا چیکار داره؟
تنها راهی که میشه به قتل عام سنت جود فائق بیایم
درس گرفتن ازش و جلوگیری از دوباره اتفاق افتادنشه
برای شرح این اتفاق
مفتخرم پر افتخارترین نگهبانمون
جنین هثوی رو بهتون معرفی کنم
مامانت خیلی خفنه
حمله استریگوی با توجه بهدانستههای من
خیلی خاص بود
خروجیهایی در
اینجا و اینجا هست
بگین چی میبینین
الگوی جنازهها نشون میده
دور قربانیها جمع شدن
و گروهی اونها رو میکشتن
استریگویها تکرو هستن
هر از گاهی دوتایی یا سهتایی شکار میکنن
اونها بهراحتی علیه یکدیگر میشن
به همین آسونی که علیه قربانیها میشن
نظریه شما با قرنها
مطالعه رفتاری در تضاده
...به نظرت پای بند میمونی، خانم
مردیث
میدونین، همینه که عجیبه
از نظر تاریخی، استریگویها اینطوری نمیجنگن
ولی به نظرمن، حمله هماهنگ شده بود
خوبه
داری به حقایق بدون جانبداری نگاه میکنی
که تنها راهیه که میشه به نتیجه درست رسید
کارت عالی بود، مردیث
در گذشته، توانایی عدم همکاری استریگویها
ازمون محافظت کرده
ولی حداقل این استریگویها بهنظر باهم کار میکنن
باشه، میفهمیم اون خیلی خفنه
اما خیلی دیگه پیاز داغش رو زیاد میکنه
و اصلا برای چی اینجاست؟
تا ببینه بعد از حمله شدن به اون یکی مدرسه
من خوبم یا ترسیدم؟
نه، اومده بهمون نشون بده چهقدر باهوشه
خیلیخب، بهش اجازه نده تو رو
از حالت تحقیق منحرف کنه
نیاز دارم از زهنم بیای بیرون
و من هم نیاز دارم اون از تو ذهنم خارج شه
برنامهم تا فردا
مراسم پاسبانی مرگ خیلی شلوغه
ولی با کریستین حرف زدم
و قراره بهمون کمک کنه تا بفهمیم موضوع از قراره
امیدوارم حق با تو باشه و بتونیم بهش اعتماد کنیم
مطمئن باش
میدونم تازه باهم آشنا شدیم
ولی حس میکنم میشناسمش و اون هم من رو میشناسه
شاید بهخاطر اینه که هردومون پدر و مادرمون رو از دست دادیم
شاید بهخاطر علاقهست ولی آدم باهوشیه
و نمیخوایم وسط تمرین بیهوش بشی
میتونیم بهش اعتماد کنیم
مطمئنم، مثل حس ششم میمونه
میتونم تو این مورد باهات بحث کنم
ولی میتونم این احساسی که ازت بیرون میاد رو حسش کنم
خب، چهطوریه؟
نمیدونم
گرم
متمرکز
یهخرده شیرین و بیشاز حد احساساتی
ازش خوشت میاد - آره -
میدونی که میخوام خوشحال باشی
ولی بودن با کریستین از نظر خیلیها کار بیهودهایه
البته اگه میخوای ملکه بشی
آره، میدونم حواسم رو جمع میکنم
حالا که به انجام اینکار متعهد شدم
قطعا نمیخوام خرابش کنم
شهروندان دامینیون
همینطور که برای رفتگان عزاداری میکنیم
باید نسبت به حفاظت از دامینیون
آیندهنگیری کنیم
با وجود خطر همیشگی استریگوی
نیاز ما به نگهبانان دامپیر
بیش از همیشهست
وقتشه که هوسرانی
با فاحشههای خونی رو کنار بذاریم
و تمرکزمون رو محافظت از جامعه بذاریم
دامپیرهای خانومِ انجمنمون
در اختیار مورویهایی که باید
مراسم مقدس تولد دوباره رو انجام بدن، قرار میگیرن
از وظیفه مقدس خودتون دور نشید
تا تسلیم گناه بشین
الوییز
سلام - سلام -
چرا نگفتی داری به شهر میای؟
...فقط
No comments yet. Be the first to leave one.