Percy Jackson and the Olympians

Percy Jackson and the Olympians

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ข้อมูลรุ่น

Percy Jackson And The Olympians Season1 XviD-AFG
ความคิดเห็นโดย Sina_z

แท็ก

XviD
web
720p
720
x264
1080
x265
HEVC
Web-DL
web-dl
WEB-DL
HD
เผยแพร่เมื่อ: 2024-03-18
ดาวน์โหลด: 66
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫ببینین، من نمی‌خواستم دو رگه باشم.

‫دو رگه بودن خطرناکه. ‫ترسناکه.

‫اکثر اوقات آدم رو به اشکال دردناک ‫و وحشتناکی به کشتن می‌ده.

‫اگه خیال می‌کنین ممکنه از ما باشین، ‫بهتون نصیحت می‌کنم...

‫تا دیر نشده فرار کنین،

‫آخه وقتی بدونین چی هستین،

‫اون‌ها هم وجودتون رو حس کرده ‫و سراغتون میان.

‫نگین بهتون هشدار ندادم‌ها.

‫«پرسی جکسون و المپ‌نشینان» ‫«فصل یکم، قسمت یکم»

‫بنده پرسی جکسون هستم. ‫دوازده ساله‌ام.

‫آیا بچه پردردسری‌ام؟

‫آره، می‌شه گفت هستم.

‫نمرات بدی می‌گیرم، قلدرها اذیت می‌کنن، ‫کل عذاب‌های عادی شامل حالم می‌شن.

‫ولی مسائل دیگه‌ای هم شامل حالم می‌شه.

‫اتفاقاتی برام رخ می‌ده... ‫که احتمالا چندان عادی نیست.

‫خودمم، اون موقع کلاس دوم بودم. ‫واسه چی رفته بودم اون بالا؟

‫آخه چیزی دیده بودم.

‫حداقل... حاضر بودم قسم بخورم ‫چیزی دیده بودم.

‫وقتی آدم بگه چنین چیزی دیده،

‫از مطب این بابا سر در میاره.

‫خبر خوب از این قراره ‫که می‌گه اصلا جای نگرانی نیست.

‫همه‌اش تصورات خودمه،

‫ولی اگه دوباره رخ داد، ‫حتما باید به کسی اطلاع بدم.

‫دوباره هم رخ داد.

‫موجودات خارق‌العاده‌ای رو می‌دیدم ‫که انگار یه راست...

‫از داستان‌هایی که مامانم همیشه ‫برام تعریف می‌کرد، بیرون اومده بودن.

‫اولش خیلی واقعی جلوه می‌کردن، ‫ولی بعدش یهو...

‫چه بدبختی.

‫سلام بچه‌ها، می‌خواین بیاین...

‫تا از موجودات تخیلی‌ای ‫که می‌بینم براتون بگم؟

‫به نفع آدمه چنین حرفی رو ‫به هیچ‌کس نزنه،

‫واسه همین نزدم.

‫ولی بعدش... تغییری حاصل شد.

‫با گروور آشنا شدم.

‫وجه اشتراکات زیادی داشتیم.

‫ولی اون...

‫اوهوم.

‫البته، صرفا چون ضعیف‌ترین ‫بچه‌های مدرسه بودیم،

‫وجه اشتراک نداشتیم.

‫اصلا می‌دونین چیه؟

‫حرف زدن راجع به این موجودات ‫با گروور حس خوبی داشت.

‫تا حد زیادی می‌تونستم باور کنم تخیلی‌ان.

‫عجیب و غریبن، ولی بی‌خطرن.

‫ولی روزی در همین مسئله هم ‫تغییری حاصل شد.

‫آخه یکیشون یه روز تصمیم گرفت سراغم بیاد.

‫ ‫

‫چیزهایی که اینجا می‌بینین، تخیلی نیستن.

‫وهم و خیال نیستن.

‫شما اینجا شاهد حقیقی‌ترین ‫و عمیق‌ترین ابعاد وجودی خودتون هستین.

‫دوستان...

‫خدایان...

‫هیولاها و قهرمانانی...

‫که در این سرا می‌بینین،

‫یادبودی از توانایی‌های خودمونن.

‫خب، حالا ازتون می‌خوام...

‫یکی از چیزهایی که می‌بینین رو ‫واسه گزارش کارتون انتخاب کرده...

‫ ‫

‫و توصیفش کنین.

‫صرفا ظاهرش رو توصیف نکن،

‫بلکه حس خودتون نسبت بهش رو توضیح بدین.

‫هوم؟ خیلی‌خب، بیاین.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫FilmKio@

‫چی می‌بینی؟

‫پرسئوس...

‫خودمم.

‫اوهوم، اسمت رو به یاد خودش گذاشتیم.

‫واسه همین اسمش رو ‫روی من گذاشتی؟

‫به خاطر قهرمان بودنشه؟

‫واسه چی خیال می‌کنی قهرمان بوده؟

‫آخه هیولا می‌کشت.

‫واسه چی خیال می‌کنی ‫طرف هیولا بوده؟

‫مامان...

‫هر کسی که قهرمان جلوه کنه ‫واقعا قهرمان نیست...

‫و هر کسی که هیولا جلوه کنه، ‫هیولا نیست.

‫اسمت رو به یاد اون گذاشتم، ‫چون وقتی بچه بود،

‫پادشاهی به شدت عصبانی ‫خودش و مادرش رو...

‫تو صندوقی چوبی انداخت ‫و تو دریا ولشون کرد.

‫تک و تنها بودن و ترسیده بودن. ‫مادرش هم شب‌ها دم گوشش زمزمه می‌کرد:

‫«محکم بشین پرسئوس.»

‫«طوفانی که واسه شکست ما ایجاد شده رو ‫با شجاعت پشت سر بذار، آخه تا وقتی...»

‫«همدیگه رو داشته باشیم، شکست‌ناپذیریم.»

‫اون هم در کمال ناباوری،

‫تونست پایان خوشی واسه خودش رقم بزنه.

‫- پرسی؟ ‫-

‫مامان؟

‫همین‌جام عزیز دلم! مامان جونت همین‌جاست!

‫آقای جکسون،

‫باید یاد بگیری خودت رو کنترل کنی، ‫متوجه شدی؟

‫- با منین؟ ‫- متوجه شدی؟

‫دست خودش نیست خانم دادز. ‫پرسی خیلی خاصه.

‫بسه دیگه.

‫اصلا بهشون توجه نکن.

‫وقتی خودت آمادگیش رو داشته باشی،

‫خدایان بهت می‌گن باهات چیکار دارن.

‫من قبولت دارم.

‫ضمنا، گمون کنم این لازمت می‌شه.

‫هوم؟

‫گمش نکن.

‫ابزار قدرتمندیه.

‫کانال زیرنویس‌های فیلمکیو: ‫SubKio@

‫مکاتب فکری متعددی در راستای منشأ ‫این نوع قلدری ایجاد شده.

‫از آسیب‌های روانی کودکی گرفته ‫تا احساس بی‌کفایتی...

‫ببین، خودم متوجهم نانسی مشکلاتی داره.

‫ولی دیگه دارم خسته می‌شم ‫از بس مشکلاتش رو سر من خالی می‌کنه.

‫حس می‌کنم... شاید وقتشه ‫خودم کاری کنم.

‫می‌تونی از آقای کین وقت جلسه بگیری.

‫واقعا استاد صحبت کردن...

‫در واقع، داشتم با خودم می‌گفتم ‫نانسی رو...

‫تو یکی از همین سطل‌های زباله بندازم.

‫آها.

‫نه بابا. نه، نه، نه، نه، نه، نه.

‫نه، تنها درس مهمی ‫که در قبال قلدرها گرفتم...

‫از این قراره که آدم اصلا نباید ‫جلوشون وایسته.

‫گمون نکنم درس درستی باشه.

‫ببین...

‫خودم می‌دونم شرایط اینجا ‫واسه امثال ما دشواره؛

‫ولی قرار نیست تا ابد همین‌جا باشیم.

‫جاهای بهتری هم تو دنیا هست.

‫ای وای.

‫پرسی...

‫نه، نرو!

‫ ‫

‫پرسی هلم داد!

‫- نانسی، حالت خوبه؟ ‫- همین الان نانسی رو هل داد!

‫پس اینجایی.

‫ما احمق نیستیم پرسی جکسون.

‫خانم دادز، حالتون خوبه؟

‫بالاخره دیر یا زود پیدات می‌کردیم.

‫کجاست دو رگه؟

‫کجاست؟

‫مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@

‫- حالش خوبه؟ ‫- مرده؟

‫خواهش می‌کنم دورش رو خلوت کنین.

‫چی شد؟

‫خانم دادز کجاست؟

‫من اصلا کاریش نداشتم!

‫- خودش هلم داد. ‫- همه برین ناهارتون رو بخورین.

‫چیزی نیست. ‫کافیه پرسی چند لحظه تنها باشه، همین و بس.

‫متوجه نمی‌شم. ‫کسی ندید چی شد؟

‫خانم دادز کجاست؟

‫پرسی، چنین شخصی اصلا اینجا نیست.

‫خیلی‌خب بچه‌ها، مشغول باشین. ‫بجنبین. ناهارتون رو بخورین.

‫گاهی اوقات تشخیص حقیقت خیلی دشواره،

‫ولی به نظرم این دفعه ‫حقیقت انکارناپذیره.

‫آقای جکسون،

‫تعداد قابل توجهی از همکلاسی‌هاتون ‫شاهد بحث خودت و آقای آندروود...

‫با خانم بوبوفیت بودن،

‫ولی جناب‌عالی اصلا توضیح ندادی ‫چی شد که تو اون فواره افتاد،

‫اِم، فقط گفتی...

‫«من به نانسی دست نزدم.»

‫خب، نمی‌خوای حرف دیگه‌ای ‫در دفاع از خودت بزنی؟

‫من به نانسی دست نزدم.

‫خیلی‌خب.

‫آقای آندروود؟ ‫شما حرف دیگه‌ای نداری؟

‫چرا.

‫دارم.

‫بگو.

‫پرسی همون روز بهم گفته بود ‫می‌خواد بلاهایی رو که نانسی...

‫- سرمون آورده، تلافی کنه. ‫- گروور؟

‫ضمنا، واقعه دم فواره رو ‫هم درست تعریف نمی‌کنه.

‫- گروور! ‫- عذر می‌خوام.

‫منظورت اینه که شاهد حمله ‫آقای جکسون به خانم بوبوفیت بودی؟

‫آره،

‫شاهد بودم.

‫این مسائل اصلا راحت نیست.

‫نه واسه خودت راحته،

‫نه واسه ما راحته.

‫من خیلی نگرانتم پرسی.

‫خودم شاهد واقعه موزه بودم.

‫من به نانسی دست نزدم.

‫خودم می‌دونم دست نزدی.

‫حداقل می‌دونم به خیال خودت ‫دست نزدی.

‫نمی‌خوای بهم بگی ‫به نظر خودت چی شده بود؟

‫می‌تونی بهم بگی. ‫ممکنه واقعا درک کنم.

‫می‌خواین شرط ببندیم؟

‫پرسی...

‫من در جوانی خودم شاهد وقوع این مشکلات ‫واسه جوانان زیادی بودم،

‫ولی گمون کنم مسیر زندگی تو...

‫از همه‌شون دشوارتر باشه.

‫گمون کنم تو فرد خاصی هستی.

‫- خودت هم خبر نداری چقدر خاصی. ‫- ای بابا... بس کنین.

‫خب؟ لازم نیست باز هم ‫برام داستان‌سرایی کنن...

‫که خودم خبر ندارم چقدر خاصم.

‫به دردم نمی‌خوره.

‫اومدن دنبالم. می‌رم خونه.

‫لوله‌کشی این ساختمون هیچ مشکلی نداره.

‫شاید بهتر باشه بری دکتر.

‫از کجا می‌دونی خودم دکتر نیستم، ها؟

‫به نظرت بهتر نیست بیشتر میوه بخوری؟

‫آهای! من کلی میوه می‌خورم. ‫بهتر نیست خودت بیشتر میوه بخوری؟

‫عه! سلام پرسی.

‫سلام ادی، شرمنده‌ام.

‫من دارم میام بیرون، تو داری می‌ری تو. ‫خودم باید شرمنده‌ات باشم.

‫خـ... ای وای، سلام.

‫ ‫

‫به خونه خوش اومدی نابغه خان.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left