Alexander: The Making of a God

Alexander: The Making of a God

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

Alexander The Making Of A God S01e04 The Golden Empire
ความคิดเห็นโดย Phoenix Translation Team

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2024-04-28
ดาวน์โหลด: 30
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

اون پاداش چيه که

فقط خداوند قادر اونو فتح کرده و پيش خودش نگه داشته؟

جايي که در اون، ثروت، زيبايي و تاريخ هست و

اسکندر از کودکي به اون علاقه‌مند بوده؟

اون جواهر باستاني و درخشانه

مصر

!ببرشون به جهنم

برادر، فکر نمي‌کنم جامون اينجا باشه

!هوتپ؟

مردم خوب مصر

خواهش مي‌کنم، اسکندر

به نام خدايان، اون داره چي‌کار مي‌کنه؟

تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد

....::::ترجمه : پـریـســـا یادکــــوری::::.... telegram : @subforu

....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

!ببرشون به جهنم

اصلاً مي‌دوني اين يعني چه؟

من با صلح و آرامش ميام

واقعاً؟

توي مصر دنبال صلح و آرامش مي‌گردي؟

آره

و خيلي چيزهاي ديگه

مثلاً؟

مثلاً آزادي

به مصر خوش اومدي، اسکندر

مصر يکي از مهم‌ترين عناصر امپراطوري پارس بوده

بخاطر ثروت عظيمش

مصر هميشه به عنوان سبد نان عصر عتيق شناخته ميشه

چون خاک حاصلخير بيشتري توليد مي‌کنه و بنابراين، گندم و جوي بيشتري

نسبت به هرجاي ديگه‌اي از امپراطوري پارس توليد مي‌کنه

و با اين حال، رابطه بين مصر و امپراطوري پارس

هميشه رابطه بسيار کمي بوده

و اغلب از اين امپراطوري جدا شده و دوباره فتح شده

و البته، حتي تحت امپراطوري داريوش سوم در موقعيت نسبتاً خطرناکي قرار داشته

فکر مي‌کنم آگاهي فزاينده‌اي

از يک جور جنبش استقلال در مصر وجود داشته

تا اين نقطه، مصر يک جورهايي تمام شده بوده

مي‌دونيد، اسکندر ارتش بزرگ واقعاً موفقي داشته

اگه مصر به پا برجا موندن اون، اصرار مي‌کرد کي به کمکشون ميومد؟

بنابراين فقط به نظر مي‌رسيد که

اين کار آسون‌ترين کار و منطقي‌ترين کار ممکن باشه

و مصرو به اسکندر مي‌داد و اميدوار بود که همه‌چيز به آرامي پيش ميره

مي دانيد که در مقام رسمي من به عنوان نايب السلطنه داريوش شاه

بايد همين‌جا سرتو قطع مي‌کردم

خوب، چرا نبايد اين دستورو بدم؟

ساتراپ مازاسس

من اجدادتو سلاخي کردم

هنگامي که در نبرد ايسوس، پادگان مصري را عليه ما رهبري کردن

شن‌ها با خون اونها، سرخ شدند

همشون

احضار و قتل عام شدن

و به نام کي؟

داريوش

اون پارس بي‌قلب که از مصر مي‌خواست اونو پادشاه بنامه

اما هرگز حوصله بازديد از اونو نداشت

کسي که مصرو چيزي بيش از چيزي براي فراهم کردن غله و طلا براي امپراطوريش نمي‌بينه

تو اونو چي ميبيني؟

مرکز دنياي متمدن

جايي پر از زيبايي، تاريخ و پتانسيلي پايان‌ناپذير

با مردمي که بايد از اونها مراقبت و محافظت کرد

نه سلاخي

...پس

مصر به يک محافظ نياز داره

..کسي که دنيا اونو

از اينجا تا پارس به بي‌باکي بشناسه

من فکر مي‌کنم که مصري‌ها تقريباً از صميم قلب از اسکندر استقبال مي کنن

بالاخره يک قانون‌گذار خارجي از يک قانون‌گذار ديگه خوشش مياد

براي مصري‌ها زمان ورود اسکندر

اون براشون مثل فرستاده‌اي از خدا بود که مي‌خواست از شر پارس‌ها خلاص بشه و خود اونها هم مي‌خواستن از شر پارس‌ها خلاص بشن

و اينجا کسي وجود داشت که مي‌خواست بخاطر اونها از شر پارس‌ها خلاص بشه

و کسي که قدرت نظامي داشت که اين کارو ممکن مي‌ساخت

اونها خيلي خوشحال بودن که بگن به مصر خوش اومدي

و اساساً اونو به داخل راه بدن تا اون بتونه اين کارو براشون انجام بده

اونها به وضوح در اسکندر

راهي براي خلاصي از شر پارس‌هاي منفور مي‌ديدن

و اونها به اسکندر تاج مصرو عرضه کردن

مراسم تاج‌گذاري بزرگي برگزار شد

که طوري انجام شد که

که براي فرعون مصر انجام مي‌شد

تاج‌گذار اسکندر از بسياري از جهات، حائز اهميت بود

اول از همه، به اون مشروعيت مي‌بخشيد

بنابراين، مصريان مي‌تونستن بگن بله، تو فرعون مشروعي هستي

چون مراسم خوب و درستي برات برگزار شده

تو در ممفيش تاج‌گذاري کردي

درود بر پسر خورشيد و خداوندگار اصلي فرعون عزيز و محبوب ما

و داشتن کسي که مذهب مصريو به اين روش نگه مي‌داره

عالي بود

اين قطعاً بايد اولين قدم موثر

در دستيابي به جاه‌طلبي‌هاي بزرگ اون

و ساخت چيزي مختص به اون بود

پس اين بايد يک سرگيجه بزرگ بوده باشه

فرعون؟

پس اين فقط يک تسليم ناجوانمردانه نيست

از اون يک بت ساختن؟

اين چه جور توطئه‌ايه؟

من درک مي‌کنم که يک هديه بهش دادن قربان

هشتصد قنطار طلا

اين هديه مصر، بسيار آشکاره

حشرات کثيف

بهتر از اون آشغال‌هايي که ازش تغذيه مي‌کنن نيست

و بعد دوباره قربان ...همون‌طوري که ملکه استرتيلا گفته

!اما اون اينجا نيست

هست؟

الان ما اصلاً نمي‌دونيم اون مرده يا زنده است

!دور و برتونو نگاه کنيد

!اين امپراطوري منه

تمام شکوه و دولت و قدرت نظامي تمام ثروتمندان کرايسوس

...اما در واقع

همه اينها هيچي نيستن...

از دست دادن مصر، براي داريوش ضربه ديگه‌اي

به پرستيژ و دستيابي اون به امپراطوري بود

اين نشون داد که اين امپراطوري ضعف‌هاي خاصي داره

و نمي‌تونه ساتراپي‌هاي دوردستو کنترل کنه

درود بر پسر خورشيد و خداوندگار اصلي

افتخار بزرگي بود

واقعاً چه افتخاري

تا حالا فکر کردي جاه‌طلبي من مي‌تونه فراتر از جنگ

به چيزي بيشتر تبديل بشه؟

چيزي خيلي عظيم‌تر؟

از ديد استاتيرا

فکر مي‌کنم دو طرز فکر از موقعيت اون وجود داره

اون مي‌تونست کاملاً از اون وحشي بربري متنفر باشه

به اين روش از قدرت جنسيش استفاده مي‌کرد و و هرگز با اون کنار نيومد

يا اگه مي‌خواست، اونو به عنوان عاملي خاص براي خودش مي‌دونست

شايد استاتيرا با ميل خودش باهاش کنار اومده

چون شايد اسکندرو اونو به عنوان احتمال آينده خودش

به عنوان ملکه پارس مي‌ديده

تسخير استاتيرا در هر سطحي ضربه بزرگي براي داريوش

براي موقعيت اون، براي ايستادن در چشم پارس‌ها بود

داريوش سوم از سلسله اشراف سلطنتي نبود

با ازدواج با استيترا خانمي اشراف زاده پارس

اون مي‌تونست موقعيت خودشو به‌عنوان شخصي ارزشمند براي تاج و تخت پارس بالا ببره

اسکندر، تاج و تخت مصرو از داريوش به ارث برده بود

...اون تبديل به بت شده بود تا جايي که به مصريان مربوطه

و مثل همه کساني که مصرو فتح کردند

بالاخره، فاتح فرهنگ مصرو فتح کرد

و فکر مي‌کنم اسکندر واقعاً مي‌خواسته نشان خودشو روي مصر بگذاره

و البته کاري که اونجا مي‌کنه

اينه که نشان خودشو به فوق‌العاده‌ترين شکل ممکن، بگذاره

اون يک شهرو پيدا مي‌کنه و اسم خودشو روش مي‌گذاره

اون اسکندريه رو پيدا مي‌کنه

اين چيه؟

تو اينجا چي‌کار مي‌کني، اسکندر؟

يک شهر مي‌سازم بزرگ‌ترين شهري که جهان تا به حال به خودش ديده

ديوارهاي اون، سفيد درخشانند تا نور خوشيد بتونه زيبايي اونو بازتاب بده

به مرور زمان، اين خطوط به جاده

ساختمان و بندر تبديل ميشن

يک کلان‌شهر توسط بهترين معمار يونان، ساخته ميشه

انگار برنامه‌ريزي همه‌چيزو کردي

آره

ايده‌ش توي خواب به ذهنم رسيد

اين يک جور شهر جديده

نه فقط مرکز جديدي براي داد و ستد .. بلکه سمبلي از فرهنگه

سمبلي از يادگيري و دانش

براي من، هيچ جاي ديگه‌اي غير از اينجا نمي‌تونه وجود داشته باشه

در مصر تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

اونجا اساساً يک روستاي خيلي کوچک بود

اما اسکندر مزاياي تاکتيکي براي داشتن پايگاهي روي دريا داشت

بايد اينجا ساخته بشه

و اون اين شهرو طراحي کرد

و مي‌دونيد، گفت اينجا اسکندراندريه خواهد بود

اين ساختمان، قراره تمام تاريخ ما رو ثبت کنه

و حقيقتاً تبديل به يکي از مهم‌ترين شهرهاي

مديترانه‌اي شد

نشانه‌هايي از جهان واقعي اسکندر

البته، هنوز باقي مونده و از باستان‌شناسي نمايان ميشه

اگه اسکندريه رو کاوش کنيم دقيقاً مثل برش دادن يک تکه کيکه

که مي تونيم در اون لايه‌هاي سکونتو ببينيم

و مي‌دونيم جايي در لايه زيرين

زير لايه اعراب

زير لايه مسيحيت و زير لايه روميان

لايه دنياي اسکندر وجود خواهد داشت

اون، همونجاست ما فقط بايد پيداش کنيم

رسالت و روياي من، پيدا کردن اسکندريه يونانيه

اسکندريه اسکندر

و ببينيد تا چه عمقي براي پيدا کردن اون لايه پيش رفتيم

جايي که اسکندر اون شهرو ساخته

حدود يک متر و نيمه

اين راز موفقيتمونه

بنابراين، ما الان در عميق‌ترين لايه شهر اسکندريه قرار داريم

بعد از اين سنگ‌ها چيزي وجود نداره

چيزي که در مورد اسکندريه باستاني مي‌دونيم

از نويسند‌ه‌هاي کلاسيک نشات گرفته

و اين‌گونه است که قلعه سلطنتي

و چيزي که بايد درون اون باشه رو مي‌شناسيم

خوب در واقع اسکندريه رو با داشتن دوتا جاده اصلي توصيف مي‌کنن

و تقاطعي که اين دو جاده به هم مي‌رسن

جاييه که قلعه سلطنتي در اون واقع شده که در قلب شهر قرار داره

بعد از جا به جا کردن تن‌ها خاک

دکتر پاپي کشفي کرده که ناگهان، همه‌چيزو براش تغيير داده

سنگ آهک؟

اين؟ آره

ما جاده اصلي اسکندريه رو کشف کرديم

جاده سلطنتي

اين يکي از دو خيابان وسيعيه که خود اسکندر پايه‌ريزي کرده

يک مدرک مهم بر مبناي نقشه‌هايي که داريم

جهت و مسير اين جاده است

اين همون جاده‌اي بوده که پادشاهان براي رفتن از کاخ‌هاشون

از اسکله اسکندريه به اسکله درياچه ازش استفاده مي‌کردن

و حالا اون فکر مي‌کنه واقعاً براي قلعه سلطنتي تلاش مي‌کنه

More Farsi Persian subtitles for Alexander: The Making of a God

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left