200 บรรทัดแรก
آمادهام تا برای دفاع از لنگرگاه تشکیل گروه بدم
و به قطع و یقین نیروی دریایی رو از اینجا بیرون کنم
اگه قبول کنی که برای همیشه همراه من اینجا رو ترک کنی
ازت دزدیمش، گنج ارکا رو
...هر اتفاقی اینجا بیفته، این یه چیز حتمیه
که من و تو به عنوان شریک خیلی بهتریم
تا اینکه رقیب همدیگه باشیم
سوار یه قایق میشم و تنهایی میرم به ساحل
و اعلامیه عفو رو میخونم
شما نباید برین اگه یکی دیگه رو بفرستین
کسی که آدمای ساحل میشناسنش ممکنه نقشهتون جواب بده
اعلام میشود به تمام مردان این جزیره
کسانی که دست از دزدی دریایی بردارند
عفوی کامل و بی قید و شرط پیشکش میشود
برای همه شما، به جز یک نفر
جایزهای به میزانِ ده هزار پوند استرلینگ
برای دستگیری دزد دریایی چارلز وین تعیین شده، زنده یا مرده
،از اونجایی که هیچ بادی نمیاد سرعت حرکتمون نشون داده
شانس خوبی برای رسیدن به یکی از این جزیرهها داریم
ترجمه از مـهـرداد و ایـلیـا EILIA & Mehrdadss
درد میکنه؟
دردش خیلی کمتر شده
میدونی، آب تازه برای زخم خوبه
افراد دارن سوالهایی میپرسن
به زودی باید یه جواب داشته باشیم
که بعد از این قراره چه اتفاقی بیفته؟
داشتم به برخوردمون با ناخدا هورنیگولد فکر میکردم
به تمام افراد خدمهمون پیشنهاد عفو داد
هیچ جوره امکان نداشت بدونه تعداد افرادمون چقده
که یعنی تعداد افراد رو عدد بالایی تخمین زده
و وقتی یه نفر بهش گفته 100
از کجا میشه گفت بهش نگفتن 200؟
500؟ بیشتر؟
ادامه بده
و بیلی یه چیزی بهم گفت
گفت که احتمالاً یه نفر دیگه اجازهی دادن عفو رو برای هورنیگولد بدست آورده
به فکر افتادم
اگه پادشاه باشی و درست فکر کنی
بالاخره خواستهت اینه که ،ناسو رو از دزدهای دریایی پس بگیری
اولین حرکت توی اون حمله
معرفی و اعلام یه عفو عمومی نیست؟
تمام این مدت این چیزا رو کنار هم قرار دادی
و دربارهش حتی یه کلمه هم بهم نگفتی؟
خب، منو تو اخیراً رفقای گرمابه و گلستان همدیگه نبودیم
نه، من... به گمونم همینطوره
خب، پس مشخصه
افراد باید برای بازگشت به ناسوی آمادهی نبرد، آماده باشن
باید بدونن که داریم به جنگی برای مقابله با تهاجم ارتش بریتانیا ملحق میشیم
احتمالاً الان تموم شده
جنگ. البته اگه اصلاً جنگی در کار بوده باشه
احتمالاً زیاد طول نکشیده
پیشنهاد عفو وسوسه کنندهست
ولی افرادمون قبول نکردن
افرادمون قبول نکردن چون من و تو بهشون گفتیم اینکارو انجام بدن
به هر دلیلی، وقتی حرف منو تو یکی باشه
بنظر میرسه میتونیم وادارشون کنیم هر کاری میخوایم انجام بدن
ولی ناسو نمیتونه یه همچین راهحلی رو عملی کنه و ادامه بده
بدون حضور تو یا من برای انجام دادن اینکار نمیتونه
چطور میتونی انقدر از این موضوع مطمئن باشی؟
وقتی گروه مشاورهام رو برای این پروژه تشکیل دادم
هزینه رو در نظر نگرفتم
تعدادی از نویدبخشترین پسران
از برجستهترین خانوادههای لندن
ذهنهای فوقالعاده. پُر از جاهطلبی
در این لحظه، بنظرم منصفانهست که بگم
حاضر نیستم تو رو با 10 تاشون هم عوض کنم
شما لطف دارین
نه، خیلی دقیق و حسابگرم
بهم گفتن تا سپیده دم فردا بیش از نیمی از دزدان دریایی
دستور عفو پادشاه رو پذیرفتن
و آمادهایم تا پرچمم رو توی جزیره به احتزاز دربیاریم
،بعد از 30 روز
باید به 90 روز پیشرفت برسم
تا طبق برنامه پیش رفته باشم
باید در تمام لحظات یه نفر در کنارم باشه
تا در انجام اینکار بهم کمک کنه
یه مشاور ارشد بدون اینکه .مسئول بخش خاصی باشه
در حال حاضر، فکر میکنم بهترین کاندیدا برای اینکار تو هستی
چون پیشنهاد دادم هورنیگولد رو بفرستین؟
چون باهوشی
بدون اینکه نیاز داشته باشی کسی برات توضیح بده چطور اینکارو انجام بدی
و بخاطر اینکه وقتی که میدونی حق با توئه
اصلاً نمیترسی بقیه فکر کنن داری اشتباه میکنی
پسران نویدبخش با حضور من
در یه همچین جایگاه مهمی مخالفت نمیکنن؟
کاملاً مطمئنم که برام مهم نیست
برای تو مهمه؟
نه
خوبه
پس استخدامی
بیا شروع کنیم
دارن برای سر وِین 10 هزار پوند پول میدن، جک
میدونم که نیازی به پولش نداری
ولی لعنتی حریص نباش
من و تو سالهاست که همدیگرو میشناسیم
این حداقل کاریه که میتونی برای دوستت انجام بدی
اون کیه؟
ببین، دیر یا زود
100 نفر دیگه میان اینجا جک
و اون موقع دیگه تصمیمگیری با تو نیست
بازش کنین
میشناسیش؟
این دیگه چه کاری بود، جک؟
پاول، یا یه چیزی تو همین مایهها
- یالا، جک. بذار بیایم داخل - چرا فقط تو؟
این جزیره پر از دزد و قاتل و آدم بدرد نخوره
و اونوقت تو تنها کسی بودی که نمیتونستن ببخشنش؟
چطور همچین چیزی با عقل جور درمیاد؟
نمیدونم
،ولی هر دلیلی که داشته باشه به زودی صدها نفر دیگه به این افردای
که پشت در هستن ملحق میشن و میان دنبال اون جایزه
- ظرف یه ساعت - محاصره میشیم
افراد تصمیمشون رو گرفتن
مصممن که تو ناخدا وین رو متقاعد کنی
تا قلعه رو ترک کنه
فکر میکنن تحویل دادنش ممکنه فرمانده بریتانیایی رو متقاعد کنه
بهشون اجازه بده قلعه و طلا رو برای خودشون نگه دارن
کاملاً مطمئنم که جنگ برای دفاع از ناسو به شروعی شوم رسیده
تیچ هنوز توی خلیجه
شاید هنوزم راهی برای تشکیل دادن گروهی برای دفاع وجود داشته باشه
تموم شده
تموم شده
حالا تنها چیزی که باقی میمونه اینه که از اینجا فرار کنیم و زنده بمونیم
تمام درها تحت کنترل افرادیه که دنبال جایزه هستن
و با توجه به آشناییتی که هورنیگولد با خروجیهای تونل داره
تصور میکنم از خروجیهای تونل هم مراقبت میشه
پس پیشنهاد میکنم یه راه خروج جدید بسازیم
خوبی؟
نه
اینا کیان؟
بردههای فرار کرده
حتماً بالای رودخانه یه اردوگاه دارن
با توجه به تعدادشون باید اردوگاه بزرگی هم داشته باشن
حتماً از فاصلهی دور کشتی رو دیدن
از بالای تپهها
قبلاً توی غارت کشتیها بردههای زیادی رو اسیر کرده بودیم
،خیلیهاشونو آزاد کردیم این باعث نمیشه در شرایط خوبی قرار بگیریم؟
،بیشتر از اون چیزی که آزاد کردیم ازشون فروختیم و اونا هم این میدونن
،و حتی اگه اینکارو هم نکرده بودیم فکر میکردن اینکارو کردیم
بلندش کنین
چیزی نیست
لعنتی
!آخ
ناخداتون کیه؟
منم
اسمت چیه؟
فلینت
سرپرست خدمهتون کیه؟
منم
تو بجای افرادت حرف میزنی؟
آره؟
پس با تو صحبت میکنم
اینجا رو چجوری پیدا کردین؟
توی نبرد شکست خوردیم
طوفان ما رو به ساحل شما کشوند
نقشهای برای اینکار نداشتیم
چه کس دیگهای موقعیتتون رو میدونست؟
چه کس دیگهای میدونه شما رو کجا میتونه پیدا کنه؟
هیچکس
تنهاییم
قول میدم
اگه جای من بودی، حاضر بودی بخاطر حرف یه دزد دریایی
روی جون تمام افرادی که تحت مراقبتت هستن، شرطبندی کنی؟
اون یکی
دارن کجا میبرنش؟
یکی یکی از همهمون بازجویی میکنن
تا مطمئن بشن داستانهامون با هم جور درمیاد
بعدش چی میشه؟
،برای افرادی که از اولین پالایش جون سالم بدر بردن نوبت کار سخت میرسه
که اصلاً شبیه چیزایی که قبلاً دیدین و شناختین نیست
بلکه چیزیه که اونا دیدن و شناختن
ظالمانه و خشونتآمیز
هر بلایی که دیدن سر همنوعانشون اومده
همون کارو با افرادی که فکر میکنن توی اون کار نقش داشتن انجام میدن
تو کی هستی؟
اسمم بن گانـه
من آخرین نفر از 13 نفر خدمهی کشتی تاجر بردهای هستم که
وقتی داشتیم در جهت بادگیر جزیره کشتی رو تعمیر میکردیم اسیر شدیم
12 درس سخت رو از اون زن یاد گرفتم
که همهشون پایانی یکسان داشتن
که زود یا دیر هرکس چشمش به این جزیره بیفته
مرگ در انتظارشه
و اینکه قبل از سر رسیدن مرگ اون زن مصممه کاری کنه از مرگ بترسین
باید از اینجا بریم
خیلی سریع
کدوم گوری بودی؟
- داشتم یه کاری رو انجام میدادم - گفتی میفرستیش بیرون، جک
همین الان. یه خداحافظی سریع. آخرین نخ سیگارش رو هم بکشه، مطمئنم مشکلی با اینکار ندارین
- انجامش دادین؟ - آره
فیتیله روشنه
،تا چند دقیقه دیگه اون دیوار خیلی کوتاهتر و باریکتر میشه
برام خیلی سخته باور کنم که توی اون انبار مهمات به اندازهی کافی مهمات باشه
تا باعث بشه اون میزان آسیبی که فکر میکنی رو ایجاد بکنه
باور کن
این چند ماه اخیر سالهایی از عمرم رو
در تلاش برای بازسازی اینجا از دست دادم
باید مُرده باشم تا اجازه بدم
فرماندار جدید ثمره و نتیجهی اون همه کار و زحمت رو به ارث ببره
در هر صورت که تمام و کمال نیست
No comments yet. Be the first to leave one.