200 บรรทัดแรก
دارم بهتون میگم، بهش نیازی ندارم
فقط بخاطر اینکه الان احساس مریضی نداری دلیل نمیشه که به آمپول نیاز نداری
من هیچوقت مریض نمیشم، باشه؟ اینو میتونین به "بَری" بزنین
آب دماغش همیشه آویزونه - چرا داری منو میپیچونی، مَرد؟ -
منظورم اینه امروز همدیگه رو دیدیم و احوال پرسی کردیم "من گفتم سلام "کول"، تو گفتی سلام آقای "دیسی
چرا امروز منو میپیچونی؟ منظورم اینه این فقط یه سُرنگه
لعنتی، بیا اینجا آمپولت رو بزنم اصلاً ترس نداره
شصت و دوتا بچه اومدن اینجا بدون هیچ مشکلی آمپول زدن
تو اومدی اینجا ده دقیقه وقت گرفتی؟ هشتاد و چهار تا بچهی دیگه موندن، باشه؟
با رفیقیم، باهم روالیم، مَرد میخوای آمپول بزنی؟
بیا این سمت و آمپول بزن بزن به دَر بیخیالی
اصلاً ترس نداره عمو جون
من نترسیدم
!ترسو
میدونستی فقط یه بچه توی کشتیِ "مِیفلاور" به دنیا اومد؟
چقدر میتونه دیوونهکننده باشه؟
اسمش دقیقاً "اوشیانوس" بود
اون حتی تابعیت هم نداشت
به گمونم تبعهی دریا بود
از کدوم کلاس اینارو یاد گرفتی؟
هیچ معلمی سرکلاس درس یاد نمیده، کول برای همینه که اینترنت ساخته شده
اون بابامه
ملانی، بیا اینجا
این ماشینِ رویاییِ دوران دبیرستانش بود
...اینو بعد ازینکه طلاق گرفت خرید تا حال مامانو بگیره، ولی
ولی حالشو نگرفت چون فقط یه ماشینه - !همین الان -
بابا، میتونی "کول" رو تا خونهاش برسونی؟
کول، مامان بابات ازت توقع دارن که با با اتوبوس بری خونه؟
به گمونم - بله، همینطوره -
پس باید با اتوبوس بری، باشه رفیق؟
شرمنده، رفیق سمت خونه میبینمت، هان؟
...من - چی گفتی؟ -
ماشین مسابقهاس لامصب - ...بابا -
!بابا
خُب، خُب، خُب
هی، کولونوسکوپی چطوری آویزون میشه؟
نمیدونم، باشه؟
راستی دربارهی "آویزون بودن" حرف زدم هنوز تخمهات درنیومدن؟
نفهمیدم
"میگم: "چرا انقدر به تخمهای من گیر دادی؟
آخرین چیزی که اون بهش اهمیت میده تخمهای توئه
آره چون شنبه با "شِلی مکینتاش" ریختم روهم
سال دومیه؟
سال دومیه ولی به دلایل زیادی دبیرستانی محسوب میشه
حرفت رو قبول ندارم - نیازی نیست که تو حرفشو قبول داشته باشی -
قبول داشتنِ تو، بلایی که سر کیرش اومده رو تأیید نمیکنه
میخوای بدونی چطوری بود؟
نه، راستش نه
خُب، یه پسر 14 ساله در اون موقعیت
"با دخترِ 16 سالهای مثل "شِلی مکینتاش
خیلی خفن بود، پسر
منظورم اینه اون یه زنه
یه تیکه هلو، پسر ...دیوونه کننده بود، اون
پسر، میدونی چی میگم؟
"گفتم "میدونی چی میگم؟
همین الان گفتی اگه حرفت رو قبول نداشته باشم مهم نیست
خُب نظرم عوض شد، عوضی - ...ببخشید، من -
اوه خدای من، اون خیلی عجیبه
!هی
تو الان به "کول" دست زدی؟
اگه زده باشم چی میشه؟ - جرمی، گوش کن -
...اگه دوباره فکر "کول" به سرت بزنه
...اونوقت منم
!جندهی دیوونه
!حالا گورتو گم کن
قبل ازینکه حالت رو بگیرم فسقلیِ پدرسوخته
سلام، کولی - سلام، بی -
تازه خریدیشون
آره، باید بعضی وقتا بذارمشون
ظاهراً باعث میشن چشم چپم بهتر ببینه
ولی نمیتونم فرقاش رو متوجه بشم - از نظر من که خیلیم قویای -
کف دستت زخمی شده؟
درد نداره - چرا داره، بده ببینم -
اونا خیلی اذیتت میکنن؟ - نه -
وقتی دروغ میگی یه جای دیگه رو نگاه میکنی، رفیق اینا همونایین که به خونتون تخم مرغ پرت میکنن؟
باید بکوبی به کیرشون
و اگه دنبالت کردن، صبرکن تا برسن بهت
خودتو مثل یه کیسهی سنگ بنداز اونوقت از روت میافتن
و پخش زمین میشن بکوب به کیرشون
هی، بگو ببینم بابا مامان چطورن؟ - بهترن، فکر کنم -
هُتل درمانی" جواب داد؟"
نه، بیخیال عالیه
منظورم اینه اونا خوشحالن ما باهم وقت میگذرونیم و منم پول میگیرم
از "پاحشه" بودنت خوشم میاد - چی؟ -
یعنی من باید بهت پول بدم تا بامن وقت بگذرونی
میخواستی بگی "فاحشه"؟
...اوه، خدای من
"نه، اینجوری من میشم "فاحشه" و مامان بابات میشن "مشتری
مقایسهی خیلی بَدی بود بدترین چیزی بود که تاحالا شنیدم
...بعلاوه اینکه
در هرصورت من میخوام باتو وقت بگذرونم
جداً؟
صد در صد
منظورم اینهکه من نهایت دو سال وقت داشتم که تو پسر باحالی بشی و من باهات خوش بگذرونم؟
من هیچوقت پسرِ باحالی نمیشم
هی، اون سقفِ خونهی درختی توئه؟
آره، داریم خرابش میکنیم
...برام مهم نیست، اگه
به هرحال خونههای درختی برای بچههان
خیلی خاطرهی خوب اونجا هست، مگه نه؟
آره
خیله خُب، فردا شب، تو، من و مهمونی
بنظر خوبه
"انگشتهای "ایتی
"خیله خُب، میبینمت، "سی - خداحافظ، بی -
چطوری این دَر رو تعمیر کردی؟ هنوزم میخوای اینو بدی بمن، مگه نه؟
صد در صد - نمیتونم یه دَر خراب روی ماشینم داشته باشم -
!توی زیر زمینم
!هی، مامان
هی! کول
کول، میتونی یکی ازون تلهها بهم بدی لطفاً؟
ممنون، سلام - سلام -
دستت درد نکنه، رفیق
خدا، خدا
مامان، چطوری میتونی بری اون زیر؟ یه عالمه عنکبوت اونجاست
کول، دلم نمیخواد این زیر باشن، خیلی بَده
فکر میکنی من "تخم ندارم"، مامان؟
میدونی این کلمه چه معنیای میده؟
"آره، یعنی "از همهچی ترسیدن
هان
...خُب
من فکر میکنم... توی سن تو
خیلی چیزها ترسناکن
ولی هرچقدر بزرگتر بشی، همون چیزها دیگه اونقدر نمیترسوننت
باشه؟
درست میشه
باید یه حشره کش بگیرین و این عنکبوتهارو بُکشین
مگه چیکارت دارن؟ اونا حشرههای مُضر رو میخورن
هی، برام یه لیموناد میاری؟
آره - ممنون -
"مامان، میدونم "بیتخم بودن" یعنی "خایه نداشتن من عقب مونده نیستم
کول جانسن"، از کلمهی "عقب مونده" استفاده نکن"
...ولی میتونم "بیتخم" یا "بیخایه" رو بگم
نگو، باشه؟
برو برام یه لیموناد بیار
"اوه، خدای من، اون گفت "خایه
دَم، بازدَم
باسنت رو شُل کن - باشه -
آینهها در چه حالن؟ - خوبن -
ترمز پارک؟
نه
دستها؟ - ساعت ده و دو -
!شروع
بابا، میدونستی در روز هفت نوجوون در اثر رانندگی میمیرن؟
خدایی؟
تو میدونستی که در روز 14 نوجوون در اثر نگرانیِ بیشازحد میمیرن؟
رفتم توی اینترنت
و یه عکس ازشون بود، اینجوری میمیرن
شاید هفتهی بَعد
خیله خُب رفیق، میخوای جات رو عوض کنی؟
آره - خوبه، خوب بودی -
ماشین رو روشن کردی کمربند ایمنی رو بَستی
نگرانش نباش، رفیق عجلهای نیست
ترسیدن طبیعیه مسئلهی مهمی نیست، باشه؟
...،هی، بذار یه چیزی ازت بپرسم، دوستات
ازینکه پرستارِ بچه داری مسخرهات میکنن؟
آره
ولی وقتی ببیننش، حسابی حسودیشون میشه
آره لامصب، آره حسودیشون میشه
تورو نمیدونم، رفیق ولی حس پُلیس بودن دارم
دلم یکم دونات میخواد
!اینم ازین
داری چی میبینی؟
رو میبینه MAD MEN پدرت داره تمام قسمتهای سریال
دوباره
ازش خوشت نمیاد
شبکهی اِچبیاو؟
نه، زشت و زننده نیست رفیق
شبکهی اِچبیاو نمیذارتش
داستانش مبهمه پس ممکنه متوجه نشی
ولی وقتی یکم بزرگتر شدی باهم دیگه میشینیم همشو میبینیم
چطوره؟ - خیله خُب -
حَله - کول، میشه بری اون اسباب بازیهایی -
که توی راهرو ریختن رو برام جمع کنی؟
باشه مامان، عجب
دستت درد نکنه
حسابی جمع شد
کی اهمیت میده؟
هی، اوه
هی، اونکار اصلاً مطمئن نیست
از پسش برمیام - آره، نه بدش بمن -
بسه، بسه
و چاقو رو بده بمن
جلالخالق، چرا داری ماشینت رو با چاقو میبُری؟
میخوام سقف بالهدار بجاش نصب کنم
اینجوری آیرودینامیک تر میشه - آهان -
و موقعِ دور زدن نیروی بیشتری بهم میده
وقتی روی یه سطح شیبدار بره دور خودش میچرخه
و دقیقاً به منطقهی موردنظرم برخورد میکنه
فهمیدم، فهمیدم اشتیاقات به آیرودینامیک رو تحسین میکنم
کاملاً همینطوره، ولی فقط وقتی که میخوای گوشت استیک ببُری ازین استفاده کن
و اونکارو نکن چون کار من اینه
و اگه تو اینکارو بکنی من توی این خونه چیکارهام؟
میخوای بذارمش سرجاش؟
نه، میخوام بذارمش توی ماشین ظرفشویی
چون از عرق و ترسم پوشیده شده
مامان بابام باز دارن میرن فکرکنم برای سکس میرن
ولی احساس میکنم که برای دور شدن از من میرن
اونا قطعاً سکس دارن
احتمالاً وقتی که تو توی خونه هستی هم سکس دارن
No comments yet. Be the first to leave one.