188 บรรทัดแรก
بلو مووی را در تلگرام دنبال کنید Blue_Moviee_Com
پدر
امروز، روز خیلی مهمیه
آره
نمیخوری؟
من نگاه میکنم
ما از آقای بیلیف مراقبت میکنیم
کاش نپخته میخوردی
پرده رو بزن کنار
یوستیس هوانگ
امروز، روزِ پایانیِ شما در انجمن زمستانیه
تبریک میگم
تختت از خونۀ پدر و مادرت منتقل میشه به...
مرکزِ همدردیِ گانل ایگان در سوالبارد،
جایی که برای نظارت بر اصلاحات جهانی کار خواهی کرد
فکر میکردم دارم این دورۀ سه ماهه رو کامل میکنم
مرکز همدردی در انتظارته، همکار هوانگ
ممکنه از امروز وظایفت رو دوباره شروع کنی
غروب یه ماشین میاد سراغت
اما اول...
بازی رو بذار روی میز
کتاب راهنما ایجاب میکنه که این ارتقاء رو با یه فداکاریِ مادی مشخص کنی
من بازیِ پرتاب حلقهت رو بهعنوان یه طلسم مناسب انتخاب کردم
دوباره
دوباره
اشر بچهها رو برد
خوبه
من بُعد درونیت رو بوسیدم
ببخشید؟
دوباره بُعد درونیت رو تو لومن دیدم
و قبل از اینکه بیام بیرون...
حدود یه دقیقه داشتیم همو میبوسیدیم
چی؟
متاسفم
چطور آخه؟
یعنی چی آخه؟
یعنی...
چی شد؟
منظوری که نداشتی؟
منظوری نداشتم.
عجب!
آره
اخیراً حواسپرت شدی!
میدونی که!
دیگه خیلی خیلی گندشو درآوردی
اون فقط...
بهم یادآوری میکنه که قبلاً تو چه آدمی بودی
- باشه - دیلن؟
میخوام برم سرکار و برای سیر کردن بچههامون پول دربیارم
- لطفاً بس کن... - و با احترام ازت خواهش میکنم...
که اونجا دنبالم نیایی
و از بدنِ خودم برای خیانت به خودم استفاده نکنی
- ترکم نکن - میدونی چیه؟
نمیتونم قطعی بگم این اتفاق میوفته یا نه پس...
نمیدونم، شایدم اصلا استعفا بدم
شاید وارد شرکت بشم، استعفا بدم و کلا وجودشو از بین ببرم
نظرت چیه؟
برت
آنها ممکن است مرتبط باشند با...
موارد بسیاری از ناپدید شدن یا مرگهای اخیر
گودمن احتمالاً دستی در آن داشته،
بهعنوان یک عضوِ سطح پایین یا اراذلِ لومن.
«یک اراذل و اوباش در لومن» چه نیش و کنایهای!
ما هرگز از این کلمات استفاده نکردیم
زبان تو لومن چیز بسیار خاصیه
این واسه قبلاً بود. من...
الان میدونم که اشتباه کردم
میدونم که تو باهاشون همدست نیستی
میخوای با ماشین بریم دور دور؟
برت، من... متاسفم. من...
بیا بریم یه دوری بزنیم
بله؟
- ساعت ۹ ـه - بعدش؟
عددش گیر کرده
عدد گیر کرده
شاید فقط دیر اومده سرکار.
آخرین بسته دیروز تحویل داده شده
همین حالا بیارش اینجا
کسی اینجا نیست؟
مارک؟
- میدونی کجایی؟ - من خوبم
خیلیخب، کجایی؟
تو یه ماشینِ بدبو
خوبه
من چطور؟ واقعیام یا یه شبیهسازِ ماشینی؟
متأسفانه، واقعی هستی
این اشتباهه
متاسفم باد داشت بالایِ...
سوراخِ پشت جمجمهت، سوت میزد بنابراین نمیتونستم صداتو خوب بشنوم
الان به نقشۀ من گفتی «اشتباه»؟
همه چیزو بهش گفتیم،
اما اون چیزی به ما نگفت
نمیتونیم بهش اعتماد کنیم
آره
درسته
انگار هنوز نرسیده
اگه تله باشه چی؟
شاید تلهست، نمیدونم، شاید هم نه
اما شدیداً بهش نیاز داریم
جوابشو نده
- مارک کجاست؟ - ببخشید؟
این دومین روز متوالیه که غیبت میکنه. نیومده یعنی؟
خطمشی عدمِ افشای اطلاعات منو از پاسخگویی منع میکنه
قبلا خون دماغ شده بود
حالش خوبه؟
- چرا؟ - چرا؟
اون رئیسِ بخشه
در غیابِ مارک، دیلن رئیسه
مثل شما و کوبل
یه مهره با مهره دیگه جایگزین میشه
کافیه، هیلی آر
منظورت هیلی ای نبود؟
هلنا ایگان کارفرمای منه
و اما شماها زیردستای من هستین و این رفتار یهجور نافرمانیه
آره، میدونم
بذار باز باشه
در مورد خودمون بهت گفته بودم
چی؟
امروز صبح...
درباره من و خودت به شوهرم گفتم
خوشحال شد برامون؟
نه
باید خوشحال باشه، چون من دارم خوشحالت میکنم
میدونم
اون خوشحال نیست
من دیگه نمیتونم ببینمت
تهدید به استعفا کرد
نمیدونم هنوزم قصد انجام این کارو داره یا نه
ولی شاید اگه بهش بگم که رابطهمون تموم شده...
- نه، نه، صبر کن - همهش تقصیر منه
- اصلا نباید میاومدم اینجا - صبر کن
گرچن، زندگی من از زمانی شروع شد که تو اومدی اینجا
این درست نیست
تو دلایل زیادی برای زندگی داری
نه، من هیچ چیزِ دیگهای ندارم
من اینو دارم و یه مداد پاک کن
ببخشید من باید برم
نه، صبر کن بمون
گرچن
- اوه خدای من - من دوسِت دارم
میدونم من یه بُعد درونیام اما راستشو بخوای از ته دل دوسِت دارم
گرچن...
اینو برای تو درست کردم
میتونم بهت زندگی ببخشم، لطفاً
خیلی معذرت میخوام
گرچن
گرچن!
باید اینو نگه داری
اینو به کسی که اینجا میبینی بده
فقط بخش نورشناسی و طراحی و بُز مردها
تا جایی که ما میدونیم
اون همسرمه
اون همسرت نیست...
چون هیچکس با کسی که دوسش داره اونطوری که تو با اون رفتار میکنی، رفتار نمیکنه
همونطور که همۀ بعدهای بیرونی با ما رفتار میکنن
طوری که انگار همه چیز مالِ اوناست
خب، چیکار میتونم درموردش انجام بدیم؟
در نهایت، ما هنوزم اینجا گیر کردیم، بدون زندگی و بدون خانواده
اروینگ خانوادۀ تو بود
- واقعا - برات یه پیام گذاشت
راهروی سیاه
نمیدونم که میدونست راهرو به کجا ختم میشه یا نه اما فکر میکرد که چیز مهمیه
اما اونا تورو متقاعد کردن که بهش پشت کنی
اونم برای یه زنِ بُعد بیرون که حتی اصلا نمیشناسیش
میدونی کلا تقصیرِ جنابعالیه که ما اینجا گیر افتادیم، آره؟
نه، تقصیر من نیست
حتی اگه ما خیلی هم با بُعدهای بیرونیمون تفاوت داشته باشیم
پس چرا نتونستیم بگیم تو کی غیبت زده بود؟
اروینگ میتونست بگه
مارک نتونست
ببخشید، فکر کنم منم یه احمقم که اینجا گیر افتاده
بلو مووی را در تلگرام دنبال کنید Blue_Moviee_Com
سلام مارک
چطوری؟
خدای من خوبم
همسرم تو لومن زندانیه
و منم اخیراً تو زیرزمینم عمل جراحی مغز انجام دادم
تو چطوری؟
ما متحد شدیم، پس نیازی نیست که...
متحد شدیم، پس یعنی دیگه همسایه نیستیم؟
- شرمنده، گمونم قاطی کردم... - میشه لطفاً...
ما رو ببری به کلبۀ زایمان، باشه؟
تا بتونیم با بُعد درونیش صحبت کنیم
هنوز نه
حتی اگه خیلی مخفیانه هم بریم خطر داره
منتظر میمونیم شب بشه
- خطرناکه پس، خیلیخوب - خیلیخب، آره
میخوای تا عصر منتظر بمونیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.