200 บรรทัดแรก
.من هيچ آرزويي نداشتم
... وقتي 19 ساله بودم
.هيچ کاري نميکردم
هر شب ... تمامِ کاري که ميکردم
... پلکيدن همراه «تائهسو» بود
و جنگودعوا با دارودستهيِ .اراذلِ محله
زندگيِ من اونزمان .اينطوري بود
«« تـپــش »»
.اين 300 کيلومتر بر ساعت ميره
ولي اين خوشگله .مالِ خودم ميشه
.جدي ميگم
و تو تنها کسي هستي .که اجازهداري سوارش بشي
اون ياروهايي که چند وقت پيش ديديمشونو يادته؟
اونها ميخوان .براشون کار کُنيم
منم قبولکردم .به استخدامشون دربيايم
چون نميتونيم اينجوري .به اين زندگيِ مسترابي ادامه بديم
ما جفتمون زندگيِ پُرهيجان رو .دوستداريم
.من دارم مدرسه عوض ميکُنم .ننه جانم اينطور ميخواد
بهگمونم .واسه نمراتِ بهتر
پس قصد داري بري دانشگاه؟
هرگز به دانشگاهرفتن .فکر نکردهبودم
آخرش مجبور بودم بهطريقي .از زيرش در برم
البته نقلِمکان ... به يه مدرسهيِ ديگه
... اصلاً قرار نبود
هيچچيزي رو .تغيير بده
ميبينم که تويِ اولين روزت .تأخير کردي
!دارم با تو حرف ميزنمها !با تو هستم
!به من نگاهکُن
،اگه کوچکترين دردسري درستکُني خودم شخصاً به حسابت ميرسم. روشنه؟
!دِ يه چيزي بگو
.بله
اصلاً از قيافهات .خوشم نمياد
.«هي، آقايِ «کيم
.اين محصلِ جديدمونه .حالا گُمشو ديگه
.بيا اينجا
.خوشاومدي
پس تو «مين» هستي؟
.من معلمِ راهنمات هستم
اميدوارم از اينجا .خوشت بياد
وان» اولين کسي بود که» .در اون مدرسه باهاش ملاقاتکردم
وان» از اونجور آدمهايي بود که مدام دربارهيِ» ... موضوعاتِ مختلف لاف ميزد
مثلاً دربارهيِ اينکه مصرفِ موادِ مخدرِ استنشاقي رو .از کلاسِ پنجم شروعکرده
من به تُخمم هم نيست که تو .کجاها پاتوق داري، بچهکوني
اصلاً ميدوني داري واسه کي کُسکُس ميکُني، ها؟
،وان» وجودش مملو از عن بود» .ولي بچهيِ کار درستي بود
فرمايشِ ديگهاي نيست؟ - !کيرم دهنت -
،فعلاً باهات راه اومدم. ولي پا رويِ دُمم نذار .وگرنه ميکُشمت
.برگرد اينجا ببينم
!مبارکه - .ممنونم -
.يالا ديگه
.واست يه پيجر گرفتم
مامانم هم امروز صبح .اين يکيو واسم گرفته
خُب ميتونم يهچيزِ ديگه .واست بگيرم
يه دوستپسر !«با چهرهيِ «برد پيت
ولي با دوستپسر .نميشه واردِ دانشگاه شد
!«هي «وان داري چکار ميکُني؟
.بيخيال .دست از مواد زدن بردار
يالا، کونتو از اونجا .تکون بده
.گائيدمش .آدم هيچجا آرامش نداره
.خودتو خوششانس بدون
.چون گذاشتم کونم بذاري .وگرنه يهبار تويِ دعوا، 17 تا بچهننه رو حريفشدم
،و اگه با تو هم درست ميجنگيدم .مطمئنباش که به گاء ميرفتي
حاضري يه راندِ ديگه بريم؟
.شوخيکردم بابا
حالا بيا بريم سر وقتِ .دختر پولدارها
و حالا گرونقيمتترين بَردهيِ امروز رو !«معرفي ميکُنم : «مين
.صد دلار
صد دلار؟
.هي، اين منصفانه نيست
!مبارکه !اون مالِ توئه
.يالا، بيا اينجا
نمراتت چطور هستن؟
چي؟ - نمراتت چطور هستن؟ -
.با اين نمرهها نميتوني بري دانشگاه - خودت تويِ مدرسه درسـت خوبه؟ -
،من شاگرد ممتازم .از همون کلاس اول
.من از «بيتلها» خوشم مياد .آخه خيلي خوبن
،اگه راستشو بخواي .من ازت خوشم مياد
،ولي يادت باشه .تو هنوز بَردهيِ مني
اين شماره رو .به هيچکس نده
،هروقت تماس بگيرم بايد تحتِ هر شرايطي بياي. فهميدي؟
.حالا ديگه بايد برم درس بخونم .خداحافظ
.اوه عزيزم
داشتي درس ميخوندي؟
بازم مست کردي؟
هميشه مراقبباش .که با چهکسي دمخور هستي
من دارم کمرِ خودمو ... ميشکونم
و تويِ اون شرکتِ بيمه حمالي ميکُنم .تا واسه دانشگاهت پول پساندازکُنم
.رومي» هستم»
«سومين بازيِ حذفي بينِ «الجي» و «لوته .فردا تويِ استاديومِ المپيکِ «سئول» برگزار ميشه
برو بازي رو ببين .و همهچيزو واسم بنويس
... اگه گند بزني
اونوقت ديگه .بَردهام نيستي
فهميدي «مين»؟ .خداحافظ
اون دخترهايِ ... «تشويقکُنندهيِ «الجي
اندامِ لاغرِ ورزيدهاي داشتن .و ميتونستن حسابي برقصن
موقعيکه «الجي» تويِ ستِ نُهم ... دو امتياز عقبافتاد
بازيکنِ ضربهزنِ خودشو تعويضکرد .و نفرِ جايگزين فرستاد تويِ زمين
و بعدش جلو افتادن .و ترکوندن
.حسابي معرکه کردن
.خيلي باحال بود
،با وجودِ امتحاناتِ هفتهيِ بعد چطور ميتوني بري مسابقه تماشا کُني؟
خُب آخه هنوز .يه هفته فرصت هست
و ضمناً من از بچه خرخونها .چندشم ميشه
،اصلاً فرضکُنيم که ميريم دانشگاه خُب بعدش چي؟
.حرفتو باور نميکُنم
اومدي؟
.پس تا بعد
،اگه ميدونستم اينقدر طرفدارِ بيسبالي .با خودم ميبردمت
.من علاقهاي به بيسبال ندارم
سکس، سينما و ورزش .مالِ بيعُرضههاست
خيال ميکُني بچههايي که بيسبال تماشا ميکُنن تويِ زندگيشون به جايي ميرسن؟
ولي من قصد دارم برم دانشگاه .و به جايي برسم
تمامِ دوستهام ... در سطحِ کشوري
جزوِ شاگردهايِ ممتاز .و محصلينِ درجهيکن
و 12 نفرشون .باهام هممدرسهاي هستن
ممکنه نتونم از رقابت باهاشون .موفق بيرون بيام
و اين تو رو ميترسونه؟
نه، ولي دلم نميخواد .بازنده باشم
غرورم بهم .اجازه نميده
همهچيز .بر سرِ بقائه
پس بايد هر چي که لازمه .انجام داد
اين حرفها دلزدهات ميکُنه؟
،نه، من به آدمهايي مثلِ تو ... که در زندگيشون
هدفِ روشني دارن .احترام ميذارم
البته که يه بَرده بايد .به اربابش احترام بذاره
رومي» شبيه به هيچکدوم از دخترهايي نبود» .که باهاشون آشنا شدهبودم
اون هميشه .بويِ مطبوع و دلپذيري داشت
و خيلي مطمئن و دارايِ .اعتماد به نفس بود
.تمومشکُن
اينجوري ممکنه .تمرکزم رو از دست بدم
من واقعاً ازت .خوشم مياد
پس بنابراين تو هم ميبايست .بري دانشگاه
!«مين»
هي، يهنفر داره .صدات ميزنه
!«مين»
!«مين»
از آخرين ملاقاتمون 4 ماه .گذشتهبود
... اما
«تائهسو» .چيزِ چنداني نگفت
... من ترکِتحصيل کردم
.همين 2 ماه پيش
،«هي «مين .بيا اينو امتحانکُن
از آشپز خواستم .کمي نودلِ اضافه بهم بده
موضوع چيه؟ .کمي نوشيدني واسم بريز
.و ضمناً صبرکُن
همين اخيراً به اون دافِ سکسيِ کلاس .پيام دادم
مشروبها موقعِ شب .چقدر تُخمي ميشن
... «ببين «وان
متأسفم، ولي ميشه تنهامون بذاري؟
پس خبرمکُن .تا حسابکُنم
خُب هيچ خبرِ ديگهاي نيست؟
.فقط ميخواستم ببينمت
.ديگه بايد برم
.تو مستوپاتيلي .نميتوني موتور رو بروني
.پياده نشو
... اينو همينامروز گرفتمش
و تويِ فکرم اين بود که اگه خودم سوارش نشم .چهکسي ميبايست سوارش بشه
.اين مالِ خودت
.الان يه تسويهحسابِ کوچولو دارم .تو مداخله نکُن
تائهسو» رو تماشا کردم» .که عنِ يارو رو درآورد
و احساسي مسترابي ... بهم دست داد
.چون هيچکاري نکردم
مالِ خودته؟
نذار اين موتور .فکرتو مشغول کُنه
همينجوريشم عينهو .تفالهها ميموني
.مامان، منم
چرا اينقدر تأخير کردي؟
معلمخصوصيِ انگليسيت .الان نيمساعته که منتظرته
.ولمکُن
تو نسبت به من هيچ احساسي نداري؟
،تا قبل از رفتن به دانشگاه .من صرفاً يه ماشينِ درسخوندنم
،و يه ماشين .هيچ زماني واسه هيچ احساسي نداره
!«رومي»
من شروع کردهبودم به .دوستداشتنِ اون دختر
امتحانِ کنکور .در حالِ فرا رسيدن بود
اما به تنها چيزي که ميتونستم فکرکُنم .تائهسو» و «رومي» بود»
درس و کلاس .برام بيمعنا بود
تمامِ کاري که ميتونستم بکُنم .انتظارکِشيدن برايِ تماس از طرفِ «رومي» بود
،ببينم پس امتحانتو گند زدي؟
آخه با چند نفر آشنا شدهبودم .و يهجورايي هوشوحواسم پرت شدهبود
،«کيونگ» تو چکار کردي؟
.اونم بدتر از من
نميدونم تو .چه ترفندي بکار بستي
،آخه تماممدت پارتي ميرفتي و با اين حال .تويِ تمامِ درسها نمرهيِ 20 گرفتي
غصه نخور. بههرحال .چيزي که مهمه، نمرهيِ دانشگاهست
،در بدترين حالتش .ميتوني سالِ آينده بازم سعيکُني
يعني بازم يه سالِ مسترابيِ ديگه اينجوري طي کُنم؟
حتي از نگاهکردن به مامانم .ميترسم
،آخه بهم گفته اگه نتونم واردِ دانشگاه مليِ «سئول» بشم .پوستمو ميکَنه
.اين خيلي نامرديه
ولي خُب تويِ خانوادهتون .همه به همون دانشگاه رفتن
اين بچه درک نميکُنه که من دارم .با چهچيزهايي ميسازم
،«خانمِ «کيم .لطفاً آروم بگير
،اگه اون سختتر تلاشکُنه .شاهدِ نتايجِ بهتري خواهيم بود
آخه اين چه نمراتِ افتضاحيه که گرفتي؟
لااقل حالا ديگه ميدوني .که من فقط ميخوام ديپلم بگيرم
،ميتوني از اون مدرسه بيرون بياي .ولي بايد حتماً امتحانِ کنکور رو بدي
.آخه تو بهاندازهيِکافي باهوش هستي - .اينقدر بهش سخت نگير -
و تو هم ميبايست .مادرتو درککُني
قضيه چيه؟ قصد داري با مامانم زندگيکُني؟
No comments yet. Be the first to leave one.