139 บรรทัดแรก
,توی رویای آشفتۀ من
.تیغ ها, فریاد زنان بهم برخورد میکنند
,هالۀ آبی, دور هلال ماه بیشتر میشه
بادها قرمز پوش میشوند
,و گلهای سرنوشت که لگد مال میشن
به هم بافته میشن
,در آخرین لحظه
انعکاس واقعیتم شکوفا میشه
چیزی بیشتر از رویایی در اوج نیست
از این دوران کوتاه
صدایی در درونم میگه, یا الان یا هرگز
.قلبم با درد و هیجان شکنجه میشه
,لذتهایی که به دست خودم گرفته شدن
بسوی اعماق کشیده میشن
مثل یک دعوت به رقص در تاریکی
همین الان توی رویای آشفتۀ من
.تیغ ها, فریاد زنان بهم برخورد میکنند
,هالۀ آبی, دور هلال ماه بیشتر میشه
بادها قرمز پوش میشوند
,و گلهای سرنوشت که لگد مال میشن
به هم بافته میشن
جرقه های بی پروای
احساسات سوزانم
تنها بازتاب درخشندگیه
از این دوران آشفته
منو به رفتن وا میداره
بازگشت به عصر پر هرج و مرج فئودال . ظهور ارباب اسلحه های مخرب دنیا, تویوتومی هیدِیوشی
.مدت زیادی گذشته, سانادا یوکی مورا
! خیلی منتظر این لحظه بودم
...اژدهای یک چشم, داته ماسامونه
.بزار شروع کنیم
...باشه ! به خودت روحیه بده و
.یک چیزی بهم بده تا لذت ببرم
! بلند شو ! یا- ها
!شعله ور شو, اِی روح من
سرورم مبارزه رو با هر شش تا تیغ پنجه ایش شروع کرد؟
.داداش سانادا واقعاً اون حمله برشی رو دفع کرد
!همه شماها گوش کنید .با پیروزی ماسامونه-ساما حمله رو شروع میکنیم
...آره
کاواناکاجیما جاییه که ارباب بزرگ و کنشین-ساما تصمیم گرفتن .یکبار برای همیشه پیروز بشن
.من اجازه نمیدم دخالت کنی
.ببخشید , ولی مهلت من تموم شده .پیروزی متعلق به اژدهای یک چشم از اوشو ست
!برگزاری مهمانی
.از آخرین باری که یک خراش بهم افتاده خیلی وقته میگذره
.برای منم همینطوره
بزار امروز هرچی داریم رو کنیم. کنشین
!ببرِ کای
.با همه مهمان نوازی که دارم .من باید حمله کنم تا شما زیر سایه و حمایت بیشامون قرار بگیرید
امیدوارم به موقع برسم
بزار دیگه اینو تمومش کنیم, اژدهای یک چشم
,البته, من دلم میخواست باهات تصفیه حساب کنم
...اما اگر ما فقط میتونستیم تا شکست یواِسوگی صبر کنیم
.من با یک حملۀ کامل از جلو میگرفتمت
هه, تو هیچوقت عوض نمیشی, مگه نه؟
.هر وقت که همدیگه رو ببینیم, میجنگیم
.بیا یک چیز پر زرق و برق درست کنیم
,وقتی که من تو رو شکست بدم .برای تاکدای پیر و خدای جنگ هم همین اتفاق میفته
.نه اینکه بخوام اونها رو تکه تکه کنم
برنده چیزی نیست جز طعمه ای برای این اژدها
میفهمی که؟
و تو همیشه طوری حرف میزنی مثل اینکه
.هیچ راه دیگه ای برای رفتن نیست
شیرجۀ شبح
!سرورم
!کنشین ساما
چی شده, ساسکه؟
چه اتفاقی افتاده کاسوگا؟
یه پیام فوری
یک نیروی بزرگ در حال حمله از شمال غربی هستش
...مشت گره کردۀ من
...مثل یک آتشفشان
...سانادا... یوکیمورا
نمیتونه... متوقف بشه
چه وقت هدر دادنی... از قبل مشخص بود
این آگهی برای ژنرالها و سربازهایی است .که در کاواناکاجیما جمع شدن
.ما, ارتش تویوتومی, این میدان مبارزه رو کاملاً محاصره کردیم
تسلیم ارتش تویوتومی بشوید
ما ضمانت میکنیم با اونهایی که این شرایط رو .قبول کنند رفتارمناسبی بشه
.و اِدعاهای نگهداریشون از زمین بایستی محترم شمرده بشه
...نتونستیم به موقع تمومش کنیم
رها کنید
.اسم من هست تویوتومی هیدِیوشی
.خودتون رو تسلیم کنید, و به عنوان زیردست من باشید
.با تواناییهای شماست که من این سرزمین رو پررونق میکنم
.برای کسی که اولین بارشه نمایشت بد نیست
.ولی این ابداً باحال نیست
.داته ماسومونه....همونیه که ازش انتظار میرفت
....جناب ماسامونه
پسر, حسابی کتک خوردی
حالا, چطوری خودمون رو از این یکی بیرون بکشیم؟
.استاد کاتاکورا
.ساروتوبی... تو پیغام رو برسون
.به من تعظیم کنید .به کسانی که اینکار رو نکنند رحم نمیکنم
.این باعث تسکینه . تو باید همین جا مبارزه کنی
,اگر تو بتونی یک قسمت از فلسهای اژدها بکنی .من هر چی که بگی گوش میکنم
مواظب حرف زدنت باش, بچه لوس
بهت نشون میدم من از چی ساخته شدم
.عالیه, خیلی وقته که از کسی اینقدر بیزار نبودم
!ماسامونه-ساما
کوجورو, تو دخالت نکن
.ژنرالها چه آرایش غیرعادی گرفتن . ببر کای, خدای جنگِ ایچیگو
...و اژدهای یک چشمِ اوشو
.باعث شرمندگیه که باید اونها رو اینجا بکشیم
.برام مهم نیست
.من سربازهشون رو میخوام
فکر کنم که من, ارباب اوشو, ماسامونه داته .بایستی حریف تو باشم
...کوجورو
ماسامونه-ساما, اونها دو نفر هستن
.لطفاً, قبول کنید کمکتون کنم
خیلی خب, اون یارو که ماسک داره رو میسپرم به تو
!رقص جنگ
!خرد شدن
ماسامونه-ساما
.اجازه بدید تو این فرصت عقب نشینی کنیم
.لعنتی
.اونها رو تعقیب نکنید
مانعی برای پیشرفت دوبارۀ دوران هرج و مرج
.جنگجویان برای گسترش قلمرو به جنگ برگشتن
با قلبهای سوزانشون و تیغهای بی امان
.دوباره قسمت مهمش رو از دست دادم
....هیدِیوشی
!...تو
.دوران فئودال, بوسیلۀ جنگ سالاران متخاصم تسخیر شده
توشی, چرا تو با تویوتومی همراه شدی؟
من از دور و اطراف پایتخت شایعه هایی شنیدم که تو مطمئناً توی کاواناکاجیما بودی
.پس تا اونجایی که میتونستم سریع اومدم
...اگر شما دوتا در بین جنازه ها بودید, من
.من با هیدِیوشی به توافق رسیدم
,سرزمین آفتاب تابان (ژاپن قدیم) ضعیف شده
...اونهم بخاطر دوران سلطنت نفرت انگیزه اودا نوبوناگا-ساما
ما هم, دیدیمش
تویوتومی قصد داره سرزمین آفتاب تابان رو .به سرزمینی قدرتمند و موفق تبدیل کنه
ما هموطنان به جای اینکه با خودمون بجنگیم باید با هم متحد بشیم و برای آینده تلاش کنیم
.من منتظر بودم که برگردی
قدرتت رو به من قرض بده, کِیجی
هیدِیوشی دوست قدیمیه تو هست
تقریباً مثل خانواده
پس این بود
میدونستم که بالاخره این چنین روزی میاد
No comments yet. Be the first to leave one.