Tomo-chan wa Onnanoko! (Tomo-chan Is a Girl!)

Tomo-chan wa Onnanoko! (Tomo-chan Is a Girl!)

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ข้อมูลรุ่น

Tomo-chan wa Onnanoko! - 03 [AioFilm com]
Tomo-chan wa Onnanoko! S01E03 AioFilm com
Tomo-chan Is a Girl! S01E03 AioFilm com
ความคิดเห็นโดย AioFilm
🔷 Dark Passenger & Memento آیوفیلم تقدیم میکند | مترجمان 🔷

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2023-01-18
ดาวน์โหลด: 4
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

Dark Passenger Memento

آیوفیلم تقدیم می‌کند

!ها؟

وایسا، می‌خوای بگی به !میسوزو علاقه داری؟

.غلط بکنم

خودت می‌دونی که، راهنمایی برای مدت کمی !با هم قرار گذاشتیم

چی؟

چرا قبلاً بهم نگفته بودنش؟

مگه اونا دوستای صمیمی من نیستن؟

Dark Passenger Memento

آیوفیلم تقدیم می‌کند

راز دوست‌های صمیمی

«راز دوست‌های صمیمی»

!هی میسوزو

!قضیه چیه که با جون دوران راهنمایی قرار می‌زاشتی؟

آخرم لوش داد، آره؟

!چرا این کار رو کردی؟

!خیلی خوب می‌دونی من چه حسی به جون دارم، نه؟

.اونموقع نمی‌دونستم که

تا قبل از تموم شدن راهنمایی بهم نگفته !بودی که جونیچیرو رو دوست داری

اصن هرچی!!! اگه ما دوست صمیمی بودیم !حداقل باید بهم می‌گفتی دوست پسر داری

!من و جونیچیرو جفتمون می‌خواستیم فراموش کنیم قضیه رو

.بعدشم اصن وقت نشد بهت بگیم

هان؟

.ما کلاً سه روز باهم رل بودیم

!سه روز؟

حالا که از قضیه خبردار شدی .شاید همه چیو بهت گفتم

.بهار سال دوم راهنمایی بود

...اون فقط ازم پرسید

...گوندو می‌گم که دوست داری باهم قرار بزاریم؟

.به نظر که جالب میاد

.حتی اونموقع کلی دختر به دلایلی دوستش داشتن

.واسه همین می‌خواستم پزشو بدم

همش همین بود دیگه؟

.فکر کنم بشه اسمش رو جاهلیت دوران کودکی گذاشت

.همون فرداش حس کردم به حد خودم رسیدم

!فرداش؟

.اولین قرارمون اون روز بود

،دعوتم کرد دوتایی بریم دوچرخه سواری

برا همین بدون اینکه خیلی در موردش ...فکر کنم قبول کردم و

چقد... دقیقاً چقد دیگه قراره برمی؟

!دیگه آخراشه

.همینطوری تو دو ساعت 40 کیلومتر رفتیم

خب نظرته؟! ویو عالیه مگه نه؟

ویو؟

گاوی چیزی هستی؟

جان؟

.فرداش هم باز همین آش و همین کاسه

.تو 2 روز 5 کیلو کم کردم

اها... حالا چیش بد بود مگه؟

.شما دوتا دیگه نوبرشید

،دیگه از نظر جسمی و روحی به حد خودم رسیده بودم

بعد اینکه یکم حالم جا اومد، رفتم بهش .بگم که کات کنیم

...ولی همون موقع گفتش

.شرمنده میسوزو

ها؟

می‌دونم اونی که اول خواست بیرون بریم من بودم و الان یکم عجیبه بگم، ولی

.حس می‌کنم ما به درد هم نمی‌خوریم

بیا بی‌خیال قرار گذاشتن بشیم، نظرته؟

!!قشنگ زد نابودم کرد

.اون یه نقطه سیاه بدبختی واسه زندگی منه

.هیچوقت به خاطر اون نمی‌بخشمش

.حالا خیلی چیزا معنا داره

خب... دیگه به جون حسی نداری که؟

.اوه معلومه که دارم .تنها حسی هم که بهش دارم تنفر شدید

...که اینطور

اون به کنار، وقتی قرار می‌زاشتید ...شما دوتا... چیزه خودت میدونی که

...ب-ب-ب-ب

بوس و این صحبتا؟

اینکه همدیگه رو تفمالی نکردیم .به نظرم تنها نکته مثبت قرارمون بود

!!!تفمالی صداش نکن

...خب اگه بخوام بگم تا کجا پیش

همدیگه رو به اسم کوچیک صدا می‌زدیم

موقع رفتن و برگشتن از مدرسه هم .دست همدیگه رو نگه می‌داشتیم

.ولی واقعاً اتفاق مهمی نبود

حالا حس بهتری داری؟

...آره، فکر کنم

خودم که اصلاً حس نمی‌کنم در حال صحبت کردن .در مورد رابطه بودم

آخرم رفتی در مورد خودمون به تومو گفتی، نه؟

.اول آخر که می‌خواستم بهش بگم

.آره، آره شرمنده

.مشکلی نیست

به هرحال، از اونجایی که تمام تلاشم رو می‌کردم ،تا فراموشش کنم، متوجه نشدم

ولی تو تقریباً در تمام سال اول راهنمایی از تومو اجتناب کردی، نه؟

.بی‌خیال اینکه بخوام بپرسم چرا می‌شم

ولی دقیقاً همون موقع که ما بهم زدیم

یهویی شما دوباره دوست صمیمی شدید، نه؟

ینی تصادفی بود؟

.همش تقصیر من بود

،اگه هنوز از اون قضیه ناراحتی .هنوزم واسه زدن من دیر نشده

.پس واقعاً یه خبرایی بود

!هرچقدر دوست داری منو بزن

دیگه چیزی بین تو و میسوزو نیست دیگه، درسته؟

هیچی نیست؟

.صد بار گفتم نیست دیگه چند بار دیگه می‌خوای بپرسی؟

!!خب، فقط به من نگفته بودید

ببخشید، باشه؟

...باشه، حالا

کسی هست ازش خوشت بیاد؟

.ها؟ معلومه که نه

واقعاً؟

!آره، واقعاً. امروز یه چیزیت هستا

.اوه باشه! تا وقتی کسی نباشه

!کسی نیست

ها؟

...ب-باشه

.فهمیدم

!صبح بخیر آیزاوا-سان

.اوه، سلام میساکی-سنپای

میساکی؟

.وایسا ببینم این که پسره

!اوه راستی! سنپای این جونه

!اوه

.سلام! من میساکی کوسوکه سال دومی هستم

...از دیدار شما

!این چه غلطی بود کردی؟

.شرمنده. سندروم دست بی‌قرار بود

!تو غلط کردی با دست بی‌قرارت

.منم کوبوتا جونیچیرو هستم. شرمنده واسه اون حرکت

.م-مشکلی نیست. اصن درد نداشت

شنیدم کاراته کار می‌کنی، آره؟

.جان؟ آره

.پس بیا یه مبارزه‌ای باهم بکنیم

.با تمام قدرتم جرت می‌دم

...جر

!به خدا که شرمنده‌ام سنپای !آدمش می‌کنم خودم

...تومو درد داره

...نمی‌تونم نفس بکشم

.نه بابا چه حرفیه، مشکلی نیست. بزار بره

...تومو... هی

قضیه چیه که با کاپیتان تیم پسرا انقد صمیمی هستی؟

مگه تو گروه دخترا نبودی تو؟

اوه مگه بهت نگفته بودم؟

.سر یه قضایایی الان سر از کلاب پسرونه درآوردم

.چقد ناامید کننده

...وارث سبک کاراته آیزاوا، تو مدرسه کاراته یاد می‌گیره

تو چیکارا می‌کنی جون-بو؟

!من همیشه با شما می‌مونم قربان

!احسنت

چت شد یهو؟

.تومو بیا بریم خونه

.شرمنده به میسوزو و کارول قول دادم بریم چای بخوریم

!بی‌خیال دیگه! دپرس نشو جون من

.دپرس نشدم

!شدی

.فردا، باشه؟ فردا باهمدیگه برمی‌گردیم

.فردا. بهتره قولتو یادت نره

!یادم می‌مونه

اینا باهم قرار نمی‌زارن؟

نچ نمی‌زارن. خیلی خرن، نه؟

!باورم نمی‌شه اینجا باز بهم خوردیم

!چون سنپای رو تهدید کردی، حالا اون ازم می‌ترسه

،دفعه بعدی که دیدیش !از دلش در بیار! افتاد؟

خب پس تو هم اینطرفا زندگی می‌کنی، آره؟

،آره. معمولاً با دوچرخه میام

.ولی الان دادمش درستش کنن

واسه همین امروز اتوبوس سوار میشی اره؟

.بله

چرا انقد دور وایسادی؟

!نه به جون مادرم فکر می‌کنی

جون-کون تو نمی‌خوای بیای باشگاه کاراته؟

.نه

.که اینطور... شرمنده که پرسیدم

.به هرحا فکر نمی‌کنم از پس تومو بربیام

.اینم یه دلیل دیگه‌ست که نمی‌خوام بیام کلاب

.نمی‌خوام ببازم

ولی آیزاوا-سان می‌گفت که .امکان نداره بتونه شما رو شکست بده

.اونم فقط تو دوجوی باباشه

اگه واقعاً تحت قانون بخوایم مبارزه کنیم .هیچ شانسی ندارم

.هرچند می‌تونم تو دعوا پوزشو بزنم

دعوا؟ یعنی داری می‌گی تو و آیزاوا-سان... بهمدیگه مشت می‌زنید؟

.یه وقتایی آره

!تو نباید همچین کاری بکنی

!آیزاوا-سان دختره، می‌دونی که؟

.اینطوریا هم نیست که بخوام بهش صدمه بزنم

.مشکل اونه

.موقع دعوا، جوری میاد جلو انگار می‌خواد سرمو بزنه

خب... یعنی درکت می‌کنما که حس ...می‌کنی می‌خواد بکشتت، ولی

،اینکه می‌تونم تو مسابقه قدرت شکستش بدم .فقط به خاطر اینه که مردم

،ولی تو یه مسابقه با قوانین ثابت .تقریباً تو یه سطحیم

که اینطور. اون واقعاً معرکه‌ست مگه نه؟

.زیادی معرکه‌ست

.هنوزم آرزو می‌کنم کاش مثل اون بودم

...هرچند الانشم من

.که اینطور. اونم مثل من به آیزاوا-سان نگاه می‌کنه

.این باعث می‌شه یکم باهاش همذات‌پنداری کنم

اوه، فکر کنم بدون فکر کردن .زیادی حرف زدم

...اگه بری پیش تومو چوغولی کنی

!نمی‌رم! به ارواح خاک بابا جونم نمی‌رم

!حرفمو پس می‌گیرم! این هنوزم ترسناکه

.شندیم دیروز با همون اتوبوس جون رفتی خونه

دوباره که تهدیدت نکرد؟ کرد؟

.نه بابا همه چی امن و امانه

.یکم باهم حرف زدیم، در واقع پسر خوبیه

!آره! زدی تو خال

!خیلی خوش‌حالم که فهمیدی چه پسر خوبیه

از سال دوم راهنمایی یهو شروع ،به عجیب غریب رفتار کردن کرد

.و هیچ دوستی هم نتونست پیدا کنه

...سعی کردم با چندتا از پسرایی که می‌شناسم آشناش کنم ولی

.جوری مثل سگ ازش ترسیدن که نشد رفیق بشن

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left