200 บรรทัดแรก
« سال 1978 »
امروز حالتون چطوره خانوم پی؟
میشه یکم نان موز برام درست کنی؟
دلم فقط همون رو میخواد
البته
ممنون عزیزم
...شما گفته بودی
که این نوع از شیمیدرمانی باعث ریزش موی من نمیشه
،کارت خوب بود
که این همه مدت منو سرپا نگه داشتی
...اما خودت
اگه بودی، به مبارزه در این نبرد
ادامه میدادی؟
برای هرکسی فرق داره
تو به مدت طولانی و خیلی سرسختانه مبارزه کردی
چقد دیگه وقت هست؟
گفت شش ماه؟
همین جمله رو گفت؟
گفت شش ماه دیگه زندهای؟
،من پرسیدم که تا روز شکرگزاری دوام میارم
...و اون فقط
.پائین رو نگاه کرد و سرش رو تکون داد
چرا دکترها نمیتونن رک و راست به آدم بگن؟
...پدرم که جراح بود
رک و پوست کنده جواب میداد
و همه بابت این کار بهش احترام میذاشتن
...البته
بیاحساس و خشک بود
.ببین، یه داروی جدید اومده این کارو میکنیم
من یکم تحقیق کردم
تاموکسیفن
قراره تائیدیه سازمان غذا و دارو رو بگیره
...میدونم باید با کی تماس بگیرم - آره، تو همه میشناسی بیل -
آره اینو میدونم
تو همهچیز رو میدونی
کافیه
همش بهم دستور میدی ...انگار من
معاون رئیس برنامهریزی هستم
که نیستم
خدایا، لطفا سیگار نکش
چیکار باید بکنم که تو دیگه سیگار نکشی؟
چیکار میتونی بکنی تا جلوم رو بگیری؟
...چطوره
هیچ گوهی نخوری؟
دیگه چواهر نگیر
...دیگه
نقاشی نگیر
.دیگه آثار لوسیان فروید یا پیکابیا رو نگیر برام
دیگه سعی نکن بخشش یا عاطفه منو بخری
تو حاضری ترومن رو ببخشی تا من
!لعنت به سیگار
با اینکه گفتن نباید بکشی بازم بیخیال نمیشی
خودت دلت میخواد بمیری؟
من اینقدر بدم که دلت میخواد خودت رو به کشتن بدی؟
خب راستش بیل آره
.ممکن بود بدتر هم باشه .میتونستن کلوردیازپوکساید تجویز کنن
اما نه، گفتن باید سیگار و مشروب رو بذارم کنار
حداقل میزبان منسجمی بودم
...اینطوری
.خودم رو درمان میکردم
از چی خودت رو درمان میکردی؟
از تو
سیگار و مشروبی که ...باعث شد
اولین نشانههای تاریکی زندگیم شروع بشه
دیگه چیکار میشد کرد؟
میدونی چی میخوام؟
یکم سکوت
و تنهایی
...و میخوام با
بچههام صحبت کنم
نمیدونم چرا باهام صحبت نمیکنه
چون آدم سردی هستی
همینطوره
یه آدم سرد هستی
و دخترت حس میکنه که ...در زندگی تو
اهمیت ناچیزی داشته
و اینکه قبل از اون، اولویت تو ...هزاران راهی هستش که
.به جهان زیبایی و بینقصی خودت رو نشون بدی
خفه شو پیلی! محض رضای خدا میشه خفه خون بگیری؟
،خودت مثلا پدر نمونه بودی
که هرکاری که پسرت میکرد
تحقیرش میکردی؟
...نه، دخترم باهام صحبت نمیکنه چون
...چون من تورو به جای اون
انتخاب کردم
نه، در واقع هر دوی ما همدیگه رو انتخاب کردیم
"پیلی"
الان یه مدته اینطوری صدام میکنی
...اولش فکر میکردم که یه نوع
ابراز علاقهست
اما بعدش متوجه شدم یخ دورش رو احاطه کرده
به نظرم آدما لیاقت اسمی که روشون میذارن رو دارن، تو اینطور فکر نمیکنی؟
میدونی، مهارت خاصی میخواد
...تا خشم کسی که
الان خبر مرگت رو بهش گفتی .رو برانگیخته کنی
واقعا دستخوش
پس این الان حالت عصبانیت باید باشه
تمام تلاشم رو میکنم تا کیت برگرده پیشت
گاهی به حرفام گوش میکنه
کانال رسمی تیم ترجمهی 30نما @CinamaSub
Pink Panther ترجمه از « امین احمدی »
خب به نظر من میتونیم درستش کنیم
اما مسئله اینه که اون اصرار داره
تعهدنامه قبل ازدواج امضا کنیم
.انگار که بهم اعتماد نداره
خب من این رو درک میکنم
.آخه خیلی موفقه حتی بیل هم دوسش داره
این مردای اهل سانفرانسیسکو
خیلی زیرک هستن
آره، کل زندگیم اینارو میشناسم
و خیلی محافظهکار هستن
سانفرانسیسکو رو دوست دارم
شبیه بوستونه
سوال اینه که حلقه نامزدی رو نگه دارم؟
به نظرم تعهد قبل ازدواج بیربطه
واسه امروز باید زندگی کرد
بله
از این فلسفه خیلی خوشم میاد
فقط باید هر روز از زندگی لذت برد
لذت، توی شهر خوشی و لذت باید زندگی کرد
...حالا که حرفش شد، سیزی
ترومن چطوره؟
چند وقته به فکرشم
خب سال خیلی خوبی رو پشت سر نمیگذاره
خوشحالم که سراغش رو گرفتی
مطمئنم خوشحال میشه خبرش رو بگیری
دلم برای خندهها تنگ شده
...طور دیگهای دوستیمون رو پیش میبردم
.خب یعنی صد البته به حالت امروزش نبود
...بیب، گاهی فکر میکنم به خاطر
خشمی که نسبت به خودت داری خبرش رو نمیگیری
خشم؟
شاید. شاید حق با تو باشه
آره تو فکر میکنی لی، اسلیم و شوهرت
خوششون نمیاد
آره شاید از دست خودم عصبانیم
که یکسره نگران .رعایت آداب و نزاکت این مسئله هستم
،که پایان دادن به این جدایی حماسی
توی این گروه چطوری به نظر میاد
چون آدمای خیلی زیادی روی این قضیه حساب باز کردن
مردم دربارش مینویسن
تبدیل به یک نمایش مسخره شده
بدون این مسئله چیکار باید میکردیم؟
بیب، یکم خشن بود
بود؟ واقعا؟
،آخه، لی، فکرشو بکن ،قبولش کن
،اینکه دوباره با اون دیده بشی
...حتی دوباره باهاش صحبت کنی هم
باعث میشه تو تبدیل به مایه خنده بشی
...چون خودت خواستی
.توی این وضعیت باشی
...نه الان بحث
،ظواهر قضیه نیست ...مسئله درباره اخلاقیاتِ
چی؟
همه ما کارهای بدی کردیم
،و یه سری کارهامون هم بد نبوده .و گاهی به هم دیگه بد کردیم
و تونستیم ازشون گذر کنیم
،اما تو مسئله ترومن، نه و چرا؟
گاهی آرزو میکنم ای کاش وقتی این قضیه رو شد با خندیدن میگذشتم
،و الان اون پیش ما نشسته بود
و این مطلوب همه نبود؟
به جاش مثل زندانی سازمان ملل
داره یه گوشه میپوسه - چی داری میگی بیب؟ -
اینکه سر این قضیه ما اذیت نشدیم؟
یعنی این قضیه مهم نیست؟
خب مهمه آیا؟
نظرتون چیه قبول کنیم که سرآخر این قضیه خیلی بیارزشه؟
که راستش مجبور به قبول کردنش هم میشیم
،اما نه، قبول کردن معذرت خواهی اون به معنای تسلیم شدنه
شاید بهتر باشه بحث رو عوض کنیم
آره به نظرم فکر خوبیه سیزی
...حالا، به نظر من ما
به یه پارتی خفن نیاز داریم
خیلی وقته پارتی بزرگ و خفن نگرفتیم
و من میدونم چطور به طرز بینقصی انجامش بدیم
یه روز روشن و آفتابی در کیلونا
،سوسن مشکی در یه اتاق تو اتاق بعدی هم گل آلاله
گیلاسهای محشر مشکی که
،از میشیگان میگیریم هم میذاریم
اما تو کاسههای لیموژی .روی هر میز
و بوفه غذا هم شامل ...دیسهای بزرگ
خورشت مرغ فرانسوی و ماهی سالمون میشه
و دستمالها هم مثل گلهای زیبا
،به صورت بینقصی تا میشن به همراه قاشق و چنگال
که به صورت مخفی داخلش .لانه کردن
،به غیر از شما خانومها ...من یک
لیست خیلی خاص برای مهمانها تهیه میکنم
،والتر کرونکایت کاترین گراهام
،جورج پلیمپتون گلوریا وندربیلت
نانسی کیسنجر ...جو
.نه شاید بهتره جوان کارسون رو دعوت نکنم
از وقتی طلاق گرفته یکمی دیوونه شده
انگار قراره خیلی خوش بگذره
زمان این پارتی کیه؟
تابستون، وقتی مُردم
من اینها رو برای مجلس یادبود ...بعد از مراسم تدفین
.میخوام
بیب، بعد از تدفین؟ نه
من چند ماه دیگه زندهم ...و این
این چیزیه که تو ذهنم بود
No comments yet. Be the first to leave one.