Blood & Treasure

Blood & Treasure

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 2

ข้อมูลรุ่น

Blood and Treasure S02E01 1080p WEB H264-GGEZ
Blood and Treasure S02E01 720p WEB H264-GGEZ
Blood and Treasure S02E01 1080p WEB H264-GLHF
Blood and Treasure S02E01 720p WEB H264-GLHF
Blood and Treasure S02E01 WEBRip x264-ION10
ความคิดเห็นโดย thetrueali
🌕 Sub by: thetrueali 🌕 Telegram: @thetrueali

แท็ก

web
1080
720p
720
webrip
x264
BRip
เผยแพร่เมื่อ: 2022-12-16
ดาวน์โหลด: 47
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫من دنی مک‌نامارا هستم

‫قبلاً برای اف‌بی‌آی کار می‌کردم

‫منم لکسی وزیری هستم

‫قبلاً یه دزد بودم

‫ببخشید، یه شاه‌دزد

‫ممنون

‫و ما با هم، یه جوخه‌ی شکار گنجینه‌ها رو ‫تشکیل دادیم...

‫که به نابودی یه تروریست کمک کنیم

‫اولش اوضاع پیچیده بود

‫خیلی پیچیده بود

‫از اون بدتر، کسی هم که سرمایه‌ی...

‫کل عملیات ما رو تأمین می‌کرد، ‫جیکوب ریس سوم...

‫مردی که استاد من بود، به جفتمون خیانت کرد

‫اون باعث مرگ پدرم شد

‫و پدر منو روانه‌ی زندان کرد

‫ولی دست آخر، مطمئن شدیم که ریس ‫دستگیر بشه و بیفته زندان

‫و ماجراجویی ما ادامه داره

‫دنی

‫- سلام ‫- جولیا

‫سلام

‫واسه شام آماده‌ای؟

‫یه چند دقیقه وقت لازم دارم

‫موزه داره بسته میشه...

‫ولی همچنان منتظرم که با مدیرش صحبت کنم

‫فقط باید ترتیب یه امضا و واریز پول رو بدم

‫- بعدش میریم جشن می‌گیریم ‫- آره

‫تو این حین، اینجا خیلی هم واسه ‫منتظر موندن... بد نیست

‫لکسی؟

‫دنیل. تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‫من اینجا اومدم دیدن... یه کسی

‫- اومدی قبل از دزدی اینجا رو بررسی کنی؟ ‫- نه

‫برای دیدار یه موزه هم به اجازه‌ی تو ‫احتیاج ندارم

‫دنی؟

‫دوستت کیه؟

‫- دوستم نیست ‫- لکسی هستم

‫- سلام ‫- دزده

‫- عه ‫- خب

‫تو هم یه خودنمای حق به جانبی، ‫پس با هم بی‌حساب شدیم

‫اینکه الان اینجاست، نشون میده که ‫نقشه کشیده که یه چیزی رو بدزده

‫وقتی واسه تو دزدی می‌کردم...

‫خیلی با این قضیه مشکلی نداشتی، ریاکار

‫پیداش کردم

‫این یه فرستنده‌ی رادیوییه

‫مخصوص هک کردن ‫سیستم امنیتی موزه ساخته شده

‫نه. نه، نه. واقعاً خیلی عنی

‫نگهبان

‫اون عتیقه‌ای که داری می‌فروشی

‫- چیه؟ ‫- یه مجسمه‌ست

‫- ارزشش؟ ‫- میلیون‌ها دلار

‫الان کجاست؟

‫نه، اون پایین توی صندوقه. ‫نمی‌تونه بازش کنه

‫- باید زنگ بزنیم به پلیس ‫- نه. نمی‌تونیم

‫واسه چی؟ چرا نمی‌تونیم؟

‫نمی‌تونیم دیگه

‫ببین، از کجا آوردیش؟

‫مهم نیست

‫ولی مجبور شدم فرم‌های اداری‌شو جعل کنم...

‫که بتونم به موزه بفروشمش

‫خب مشخصه که لکسی از این قضیه ‫خبر داره

‫واسه همون عتیقه اومده اینجا

‫باید جلوشو بگیرم

‫جولیا

‫جولیا، عه. جریان چیه؟

‫سعی داشتم مجسمه رو بفروشم...

‫ولی زیادی خطریه. واسه همین هیچکی ‫اونو نمی‌خواد

‫پلیس بدون حکم بازرسی...

‫یا دلیل موجه نمی‌تونه وارد صندوق بشه

‫آره. ولی اگه دختره بازش کنه...

‫و پلیسا ببینن چه چیزی اون داخله چی؟

‫اونوقت دیگه به حکم احتیاج ندارن، درسته؟

‫نکته‌ی خیلی خوبی بود

‫آره

‫غیرممکنه

‫تو وقت کافی برای باز کردن رمزش نداشتی

‫- خب... ‫- راستش این قسمتش کار من بود

‫- چی؟ ‫- اون فرستنده‌ی رادیویی که شکوندم؟

‫قبلش عوضش کردم

‫می‌دونی، واقعاً سرعت دستش داره بهتر میشه

‫اون ماسماسک طبقه‌ی بالا...

‫اجازه داد سیستم امنیتی موزه رو ‫با گوشیم دور بزنم

‫همونطور که اجازه میده ‫درهای امنیتی رو کنترل کنم

‫آقایون

‫فکر می‌کنم حالا دلیل موجه دارید...

‫که این صندوق رو بگردید

‫داوود و جالوت

‫توی انقلاب فرانسه...

‫از شاتو دویلوا ناپدید شد

‫آبرو واسه هنر سرقت نذاشتی

‫جولیا رگاتزانو

‫تو به جرم زیر پا گذاشتن...

‫قانون جلوگیری از قاچاق عتیقه‌جات ‫و آثار هنری بین‌المللی بازداشتی

‫چقدر حیف

‫خب، که گفتی: "خودنمای حق به جانب؟"

‫یه ذره‌شم از ته دل نگفتم

‫ولی تو با شور و اشتیاق می‌تونی ‫منو به هیجان بیاری

‫دودزا انداختن. جلو نرید

‫هوشیار باشید

‫اولین تحرکی که دیدید، تیراندازی کنید

‫چاک. چاک

‫دیر اومدید، پدر دانلی

‫آره، خب با این اختلاف زمانی...

‫تیم ساکس تا ساعت 1 صبح ‫بازی‌شون شروع نمیشه

‫صدای تیراندازی بود. همه رو بیارید این داخل

‫- بیا ‫- آهای، این طرف. این طرف

‫یکی زنگ بزنه به ژاندارم‌ها

‫خیلی‌خب. دوستان، ‫اینجا جامون امنه تا وقتی که...

‫ترجمه: ‫thetrueali

‫Telegram: @Thetrueali

‫صبح بخیر

‫- بعدش چی؟ ‫- بعدش؟

‫شاید بهتر باشه بذاری اول نفسم بالا بیاد

‫نه

‫منظورم اینه که بعدش کجا بریم؟

‫می‌دونی، تمیزکاری پرونده‌ی فاروق رو ‫تموم کردیم

‫تمام عتیقه‌جات بازار سیاه بررسی شدن

‫ریس افتاده زندان

‫ایشالا همونجا هم تا ابد بپوسه

‫- سلامتی ‫- سلامتی

‫فکر می‌کردم قراره ‫همون صحبت قدیمی رو داشته باشیم

‫- کدوم صحبت؟ ‫- می‌دونی، همون...

‫"لکس، تو این فکر بودم که شاید..."

‫"شاید وقتش باشه که من و تو ‫کم‌کم به آینده‌مون فکر کنیم"

‫- من اینطوری‌ام؟ ‫- صد درصد

‫- ادای افتضاحی ازم بود ‫- به نظرم خیلی خوب بود

‫در ضمن، ادای خیلی افتضاحی ‫از چهار ماه پیش من بود

‫دنی جدید می‌دونه که نگرانی از آینده ‫واسه آدمای بدبخته

‫- عه ‫- حالا دیگه فکر و ذکرش زمان حاله

‫پس حتی سعی نمی‌کنی...

‫- که با من ازدواج کنی؟ ‫- نه

‫- خیلی‌خب ‫- وضعیت رو همینطوری دوست دارم

‫نمی‌خوام ماجراجویی‌مون تموم بشه

‫یه دارت پرت کن سمت یه نقشه

‫هرجا افتاد باهات میام اونجا

‫کمتر حرف بزن، کمتر شلوار پات کن

‫یالا

‫جواب بدم؟

‫بعداً بهشون زنگ می‌زنیم

‫- سلام بچه‌ها ‫- چاک

‫سلام. خوبم. خوبم

‫لازم نبود این همه راه بلند شید بیایید اینجا

‫راستش همین اطراف بودیم. فلورانس

‫عه، فلورانس. صبر کن ببینم، فلورانس

‫اون کار گالری آکادمیا رو ‫بدون من انجام دادید؟

‫بدون من حرکت رمینگتون استیل رو زدید؟

‫- اون برنامه‌ی من بود ‫- می‌دونم. شرمنده، چاک

‫زمانبندی‌مون خیلی فشرده بود

‫- عه، عه، عه ‫- به خاطر تو نتونستیم صبحانه بخوریم

‫- من نزدیک بود بمیرم ‫- مسابقه که نیست، چاک

‫هشت محافظ سوئیسی کشته شدن

‫آره. شیش‌تا کشیش هم مصدوم شدن

‫من شانس آوردم. یعنی اگه بشه حضور در...

‫بدترین حمله به واتیکان در 500 سال اخیر رو ‫خوش‌شانسی حساب کرد

‫نمی‌دونی کی این کار رو کرده و چرا؟

‫نه. امیدوار بودم شماها بدونید

‫اون نشان رو تا حالا ندیدید؟

‫خب نوشته‌هاش به نظر یکی از ‫زبان‌های آسیاییه

‫من یه مدتی توی آسیا بودم

‫تا حالا چنین چیزی ندیدم

‫- از گوئن نپرسیدی؟ ‫- توی تعطیلاته

‫رفته یه کلبه‌ی بدون تلویزیون و گوشی ‫داره کتاب می‌نویسه

‫قشنگ یه سوئدی اصیله

‫الان برمی‌گردم

‫این یک تماس با هزینه‌ی طرف مقابل ‫از زندان رجینا چلی...

‫از زندانی، جیکوب ریس سوم است

‫آیا قبول می‌کنید؟

‫ببین، حالت خوبه؟

‫آره

‫آره، چطور؟

‫نمی‌دونم. یه حسی ازت گرفتم

‫اتفاقی بین شما دوتا افتاده؟

‫نه. چهار ماه خوشی رو با هم گذروندیم

‫- خیلی‌خب ‫- چطور؟ اون چیزی گفته؟

‫- نه. نه. فقط... ‫- فوق‌العاده‌ست

‫این دنی جدید...

‫همه‌چیو همونطوری که هست دوست داره، صحیح؟

‫اونی که نباید بخواد به جلو حرکت کنه، منم

‫اونه که ثبات پیدا کرده

‫می‌خواد به کجا برسه با این...

‫آها، می‌خواد با روانشناسی معکوس ‫کاری کنه که من باهاش تشکیل خانواده بدم؟

‫به گمونم داری زیادی بهش فکر می‌کنی

‫چرا نمیری ببینی در چه حاله؟

‫چی شده؟

‫بازم اون بود؟

‫چی می‌خواد؟

‫نمی‌دونم، برام هم مهم نیست

‫دیگه کاری باهاش ندارم. بیا

‫آقای مک‌نامارا؟

‫شما؟

‫من نماینده‌ی جیکوب ریس سوم هستم

‫در 24 ساعت اخیر سعی داشت بابت ‫مسئله‌ای به شدت فوری...

‫باهاتون تماس بگیره

More Farsi Persian subtitles for Blood & Treasure

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left