200 บรรทัดแรก
...قبل از اینکه شروع به کار تو تِکتـروپولیس کنم
همه چی رو دربارهاش یاد گرفتم
محصولاتی که میفروشن
قوانین و آیین نامهی کارکنان
اینکه چطور به مشتری ها نگم بوی بدی میدن !حتی اگه واقعا بوی بدی بدن
و مجبور بودم با باب، مدیر بشینم
کسی که بند انگشتاش مو داره، ولی مهربونه
سم؟
شیفتت بیست دقیقه پیش تموم شد
همه چی خوبه؟
آره، خوبم مرسی
برای ناهار گوشت چرخ کرده خوردم و الان دیگه یه دوست دختر دارم
!باشه، واو
تبریک میگم، تعریف کن ببینم
اسم این خانومِ خوش شانس چیه؟ - کدوم یکی؟ -
دوست دخترت
اوه، اسمش پیجه و موهاش بلونده
اون رئیس بازی در میاره و به تمام وسایلم دست میزنه
تو نیوجرسی متولد شده
همون شهری که ملکه لطیفه متولد شده و امشب بعد از کار میاد خونمون
!اوه آره، میفهمم
...من زن دارم، برای همین
هر چقدر دوست داشتی بمون
من همیشه از چیزای جدید خوشم نمیاد
ولی این فقط غریزهی بقای هوشمندانست
...فکر میکنین یه فوکِ آبی زیاد زنده میمونه
...اگه با خودش بگه "خب من قبلا این حیوون رو
با اون دندونای تیز و موهای سفید ندیدم
"بهتره برم از نزدیک ببینمش
نه
نه اینکارو نمیکنه، چون اینجوری تبدیل به شامِ خرس قطبی میشه
اولین سایت پیش بینی ورزشی با آپشن های بی نظیر bpersia.win | بی پرشیا
:ترجمه و تنظیم زیرنویس sin«سـینـا»cities
برای فردا استرس داری؟ - نه -
اوه، انگار از ترس داری سکته میکنی
یه جورایی
خب، هی یادت باشه اونا انتخابت کردن
پس میدونی، فقط شلوارت تنت باشه و زیاد فوش نده، چیزیت نمیشه
تو مصاحبه باید شلوار تنم باشه، واقعا؟
...آره، بهم بگو سنتی ولی
میدونم که سازمان ورزشی من رو میخواد ولی بازم باید تو مصاحبه شرکت کنم
و بعدش باید ثابت کنم که فقط یه احمق نیستم که بلده بدوه
هی تو فقط یه احمق نیستی که میتونه !سریع بدوه، تو خیلی جذابم هستی
به نظر که چیز مهمیه
آره خب چیز خیلی مهمیه مهمه
استرس داشته باش، اشکالی نداره
موفق میشی
!در باز
!وای خدااا انگار دوربین کار گذاشته تو اتاق
نه، نه، نه
دیوونه شدی؟ - از کجا زنگ زدی؟ -
به زور صدات رو میشنوم - تو اتاق لباسشوییم، خشک کن رو روشن کردم -
!خشک کنِ پر سر و صداییه
گوش کن، آخرین باری که باهم حرف زدیم
خیلی واضح گفتم که همه چی بین ما تمومه
چرا من رو دعوت میکنی به جشن تولدت؟
لعنتی
آره، بابت اون شرمندم قرار نبود اون به دستت برسه
قرار نبود؟
نه، تصادفی اون پیغام رو برای تمام مخاطبام فرستادم
!به جای اینکه برای لیست دعوتم بفرستم
وقتی فرستادمش یکم خشکم زد
تازه دو دقیقه پیش به دستم رسید
آره، الانم یکم خشکم زده
باشه، عالیه الان تلفن رو قطع میکنم
نیک؟
بله
...متاسفم
بابت اون شب
نباید بهت میگفتم آدم وحشتناکی هستی
آره، احساساتم رو جریحه دار کردی، فکر کنم باید بیای اینجا و ازم معذرت خواهی کنی
خفه شو
منظورم اینه نباید تو رو بابت اتفاقی که بینمون افتاد مقصر میدونستم
تقصیر منم بود
...باعث شد بفهمم خانوادم
چقدر ارزشمند و شکننده است
مثل یه تلنگر بود چون از اون موقع
حس میکنم حضور بیشتری دارم و مهربون تر شدم
هی میدونی چیه؟ راستش الان سر کارم ...برای همین نمیتونم حرف بزنم، ولی
!تو جشن تولدم میبینمت - چی؟ -
السا، شوخی کردم - باشه خدافظ -
از خودم ناامید شدم
این من نیستم، من بهتر از اینم
من یه دوست دختر جاسوس و مشکوک نیستم
ولی تقریبا نود درصد مطمئنم که اون داره یه چیزی رو ازم پنهون میکنه
تمام شب رو داشتم تو گوگل دنبال دستگاه ردیاب میگشتم
همهی اینا برای یه توت فرنگی؟
یه توت فرنگی با روکش شکلاتی
این یه میوهی سکسیه
اون داره بهم خیانت میکنه
به عنوان کسی که دکترای روانشناسی بالینی داره
...تشخیص من برای تو
اینه که تو زیادی بدبین شدی
!اینطور نیست
اگه شماها یه جای خوب بودید
این توت فرنگی ممکن بود چیزی باشه که با خنده از کنارش رد بشید
ولی پنج سال شده و اون هنوز خواستگاری نکرده
و این باعث میشه نسبت بهش بدبین شی
نه، این اصلا به خواستگاری نکردنش مربوط نمیشه
!این در مورد اون توت فرنگیه لعنتیه
باشه، بدترین ترس هات تایید شدن
اون توت فرنگیها رو برای یه دختر دیگه خریده
و اونا دارن ازدواج میکنن
احتمالا باید بری کنار جوب زندگی کنی
مرسی، این همهی چیزی بود که میخواستم بشنوم
باشه
هی شما دوتا
پیج انتظار نداشتم امروز ببینمت
اون کنار ایستگاه اتوبوس منتظرم بود
و بعد مجبورم کرد فلاسکش رو بردارم که پوشیده از نیکله
برای همین خیلی سرد بود اون تمام مسیر رو حرف زد
این اولین باریه که حرف نمیزنه - درسته -
شما وقت زیادی کنار هم هستین
خب همهی زوجها همین کارو میکنن
"زوجها " این کاریه که زوجها میکنن یه جورایی زیادی رسمیه
خب راستش من برا عصرونه شکلات آوردم
ولی از اون شکلاتای غلیظ و جویدنیه که شاید نشه همش رو یه جا خورد
خب، میخوای نصفش کنیم؟
میتونیم مثل روباهای قطبی باشیم که غذامون رو با هم لونهایمون قسمت میکنیم
کارت
مرسی
این سیستم رو طراحی کردم تا سم !دیگه با حقایقِ قطبی مردم رو اذیت نکنه
من اول هر روز بهش سه تا کارت میدم
و وقتی در مورد قطب حرف میزنه من یکی رو ازش میگیرم
وقتی کارتش تموم شد، دیگه نمیتونه دربارش حرف بزنه. قانونش اینه، درسته سم؟
با رنگ پفی تزیینش کردم
سم تو با این مشکلی نداری؟
فکر کنم احمقانست، ولی بقیه به نظر خوشحال میان، مخصوصا پیج
...روباه های قطبی علاقه به تک همسری دارن
تو هر لونه نزدیکِ 25تا بچه باهم زندگی میکنن
!بیست و پنج تا
!واو
راستش اصلا غافلگیر نشدم که اینجا یکم به هم ریختست
...داشتم تحقیق میکردم با اینکه یه عده فکر میکنن
که اوتیسمیا همیشه منظمان ولی بعضی وقتا اینطور نیستن
میتونی تصور کنی یه جا رو با 25 تا روباه قسمت کنی
پورتلند، اورگن !من یه پسرعمو اونجا دارم
هرج و مرج میشد !طوفان میشد
بچرخ بچرخ بچرخ !پرگار
دقیقا تو شمالی
!واو، اینو ببین این خیلی باحاله، اثری از گذشته
چجور باطری هایی میخوره؟
اوه هلیکوپتر دوست دارم بالگرد صداشون کنم
این مجسمهی باحال چیه؟
این مجسمه است؟ ...چند تا از اینا تو
این میتونه یه کلاه باشه باید ببینی؟ کتاب های زیاد
میتونی اینجا جواهرات بزاری ...از یه برجسته کننده استفاده میکنم
این کنار تخت خوابت بهتر به نظر میاد اوه، این آبیه چیه؟
مدادات... همینجا
فکر نکنم بخوام اتاقم رو با کسی قسمت کنم
!اوه
این کوچولو رو ببین
انگار یکی بغل میخواد
نه! ادیسون رو بغل نکن
سلام رفیق
هی سم، چه خبر شده؟
سلام آقای گاردنر
تو کمدت کسی هست؟ - آره پیج -
اون داشت به وسایلم دست میزد برای همین اونجا زندانیش کردم
هی میشه یکم چوب شور بهم بدین؟
نه، سم برو کنار !تو دخترا رو تو کمد زندانی نمیکنی
پیج متاسفم، حالت خوبه؟
اوه آره خوبم
مطمئنی؟ - آره -
سم همین الان از پیج معذرت خواهی کن بگو متاسفی
ولی من متاسف نیستم من کاری رو کردم که باید میکردم
!سم - اشکالی نداره -
...تو تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم که بعضی
از اوتیسمیا، نسبت به بعضی چیزا واکنش شدیدی نشون میدن
...یعنی، راستش رو بخواین، میدونم
دست درازیام ممکنه حتی برای آدمای عادی هم آزار دهنده باشه
برای همین بهتره به سم یکم وقت بدم تا باطری هاش رو شارژ کنه
!فقط ده دقیقه بود، چیزی نیست
محققان ایستگاه ششم هالی قطب جنوب
ماهها 24ساعت تو تاریکی زندگی میکنن
آخری بود
کارت
احتمالا دیگه باید برم خونه
اوه راستی سم، جورابات رو بهتر از اولش مرتب کردم، خدافظ
خدافظ پیج
سم، این... این عجیبه
هی بابا، مامانم به همهی وسایلت دست میزد؟
چطور تونستی جلوی اینکارش رو بگیری؟
...امم
!فکر نکنم تونسته باشم جلوش رو بگیرم
امم
وای خداا نگاش کن
تو خیلی خوشگل شدی
شاید بهتر باشه کفشای دیگه ای بپوشی مامان
عزیزم، میخوام بدونی که من کاملا موافقم
که بری دبیرستانِ کلایتون
اوه آره؟ ...این ربطی به
گفتگوی پنج ساعتهی اون روزِ تو و بابا داره؟
خب وقت برد ولی خب بالاخره تصمیمم رو گرفتم
و راه دور و پول و سم رو یه کاریش میکنیم
!اوه تازه یادم اومد، سم؟
فردا باید بریم بازدید از کلایتون برای همین فردا مدرسه نیستم که پول ناهارت رو بدم
ولی خواهرِ اوان بث اینکارو میکنه و بین زنگ پنجم پیدات میکنه
میدونی بث کیه؟
آره، اون بلند حرف میزنه چرا لباسِ رسمی پوشیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.