200 บรรทัดแรก
ترجمه از بهزاد و mmli_sm شوتایم - ShowTimeUs@
دوست دارم بریونشده سروشون کنم
اینطوری طعمش بیشتر حس میشه
راویولی به همراه قارچ بولتوس یا قارچ دُنبَلان
بسته به فصل، قارچ دنبلا و قارچای وحشی یا قارچ هم میشه
همه اینا به کنار، یه کبوتر خوب هم باید پیدا کنی
میشه حتی توی مثانه خوک با
کونیاک و مادیرا و شراب شیرین بپزی
اینطوری بافت کبوتر از هم باز نمیشه و آبدار میمونه
با پاستای تالیاتله و پیاز و
قارچ دنبلان و موسیر با سس آویشن سروش کن
بخاطر طعم خوب کبوتر
قارچ دُنبَلان برای همه خوراکایی که توش کبوتر داره فوق العاده است
- حالت بد شد؟ - نه، نه.
لطفاً ادامه بده.
- با خرچنگ خاردار، صدف سیاه ... - مارتا
اشکالی نداره یه لحظه موضوع رو عوض کنم؟
نه!
واسه چی هر هفته میای اینجا؟
چرا میپرسی؟
خب، گفتم شاید ...
اگه بدونم چرا میای بتونه کمکی بکنه.
رئیسم میگه که اگه نرم پیش روانپزشک اخراجم میکنه.
حالا فکر میکنی چرا رئیست میگه باید بری پیش روانپزشک؟
راستشو بخوای، روحمم خبر نداره.
میز ۱۹ صورتحساب میخواد.
- حواست به میز ۱۴ باشه. - سفارش میز ۶ کی آماده میشه؟ - چهار دقیقه
- گرگور میگه که بره عالیه. - اشتنبرگ و خانمش اومدن.
- دستم بنده. - مارتا، لطفاً.
دو تا سالاد روکولا، یکیش بدون اردک.
- خیلی نپزش چون ... - میدونم سفت میشه
خشک میشه لیا. بلدرچین سفت نمیشه، خشک میشه.
- سفارش میز ۹ رو بذار کنار فعلاً - باشه
- بعدشم بیا بشینیم منوی هفته بعد رو ببندیم - باشه، لیا میز ۱۴
- بلدرچینها محشر بودن. شگفت انگیز بودن. جادویی بودن. - خیلی هم عالی
همسرم شما رو میپرسته. حسودیم میشه!
من هر کی رو که یه چی درست کنه شکممو قلقلک بده میپرستم
فقط خدا میدونه چرا اومده منو گرفته
یه لیوان چایی هم نمیذاره درست کنم.
فقط یه چیز تنهاتر از تنها خوابیدنه:
تنها غذا خوردن. به علاوه این که من عاشقتم هستم.
میبخشید.
- میز ۹ میپرسه که این چیه. - آویشنه.
- بشقاب رو ببرم؟ - لطفا.
- موضوع چیه؟ - چیزی نیست خودم حلش میکنم - خب این شد راهحل؟
- میخوام با سرآشپز حرف بزنم! - سرآشپز منم.
شمایید پس؟
- برند، خواهش میکنم - تو دخالت نکن!
جگر چرب شما نپخته است!
- ببخشید؟ - از صورتحساب شما کم میکنم.
بذار زمین ببینم. جگر چربی که پختم نپخته نیست.
باور کن عزیز من، من از پشت کوه که نیومدم
من عزیز شما نیستم. این غذا هم توی دمای 140 درجه توی فر
و توی آبی با دمای ۸۰ درجه، به مدت ۲۵ دقیقه کامل آب پز شده.
و همون رنگ قرمز کمرنگی رو گرفته که باید بگیره
فرانسویا وقتی انقدر خوب پخته باشه میگن «کام ایل فو»
برام مهم نیست. این غذا نپخته.
چیز دیگه ای میل دارید؟
- منو ببین دارم برای کی توضیح میدم. - چی؟
فکر کردی اومدی از کنار خیابون غذا بخری سریع بخوری؟
اگه سوسیس بنجول میخوای برو یه جا دیگه!
میبخشید، مارتا! لطفاً.
شرابو همین طوری سر بکش دیگه. پشتشم هی سیگار بکش.
البته معلومه مزهشو هم نمیفهمی
بار آخری بود که یه چی درست کردم گذاشتم جلوت بخوری
بهت گفته بودم که خودت رو جمع و جور کنی!
نه، همیشه باید قشقرق به پا کنی!
- معلوم نیست از کجا پاشده اومده. - هر چیه مشتریه!
پول داره میده، اگه میگه غذا نپخته است، یعنی نپخته است.
- جگر چرب ظلم در حق اون غازه - تو خودتو قاطی نکن
حرف نداره، مسئله مزهاش نیست خودت هم میدونی
میدونم، ولی مشتری مثل شاه میمونه، هر چی میگه، همونه.
من کیم پس؟ دلقکشم؟
اگه تو دومین آشپز برتر شهر نبودی ...
درجا پرتت میکردم بیرون!
دومین؟ یعنی چی؟
منظورش از این حرف چی بود؟
اینو گفت که فقط اذیتم کنه.
معلومه که فقط گفت که اذیتم کنه.
سرآشپز خوب رو با غذاهای سادش تشخیص میدن.
مثلا ماهی سالمون با سس ریحان سبک.
اکثراً فکر میکنن کاری نداره و میذارنش توی منوشون.
ولی سرخ کردن و بخارپز کردنش تو دمای درست
و اضافهکردن مقدار درست نمک و ادویه به سس، اونقدرا هم ساده نیست.
این دستور طوریه که هیچی نباید حواس آدمو پرت کنه ...
نه تزئین ...
نه مخلفات اضافه.
فقط ماهی و
سسه. همین، ماهی و سس.
الان میام.
- بله؟ - شما همسایه جدید هستین؟
- صدای آهنگ زیادی بلنده؟ - نه.
من طبقه بالاییتون هستم.
گفتم خب شما که تازه اثاثکشی کردید ...
هنوز مستقر نشدید کامل.
آره، همه چی یکم شلوغ پلوغه.
وقت نکردم هنوز جمعوجورش کنم.
گفتم یه چیزی براتون درست کنم. گشنه نیستید؟
- یعنی الان دعوت کردید که شام بیام خونه شما؟ - نه
یعنی میگم بیارم براتون.
مگه منو میشناسید؟
ساموئل تالبرگ هستید دیگه. آرشیتکتید.
طلاق گرفتین، ۲ تا بچه دارین. دوستاتون هم شما رو سم صدا میزنن.
فرا شوامن هر چی شده و نشده رو میگه.
آهان غیبتای زنونه.
به حرفاش گوش ندین، فکر میکنه من خلوچلم.
- راستی شما؟ - آشپزم.
- مارتا کلاین. - خوشبختم مارتا کلاین.
- اگه گرسنه هستید ... - یه قرار کاری دارم.
ببخشید. مزاحمتون نمیشم پس.
- شاید بعداً فرصت شد. - آره آره.
چی بپزم؟
هیچی، یا پیتزا سفارش میدیم یا میریم بیرون.
نه بابا پیتزا و بیرون چیه.
- لینا چی دوست داره؟ - همه چی دوست داره.
صدف نمیخوره فقط. غذایی که زنده باشه رو نمیخوره.
- پس صدف نباشه، باشه. - یه لحظه گوشی.
لینا، هزار دفعه بهت گفتم ...
که اسکیتهات رو بیرون در بیار!
- ببخشید. هنوز پا تلفنی؟ - آره.
- مامان! - دارم حرف میزنم! یه لحظه وایسا. امشب چی کارهای؟
- بیکارم. - برو تئاتری سینمایی چیزی مارتا.
امروز تعطیل نیستی مگه؟
به یکی از دوستات زنگ بزن، یه غذای خوب بخور ...
- بعدش برید برقصید. - آره شاید رفتم.
بِریا! الکی نگی میرم.
- کیه؟ - مارتا.
- جمعه میبینمتون. - باشه.
وسواسی نیستم، فقط خیلی دقت میکنم.
دقت مهم ترین چیز توی آشپزخونهست.
دقت و مدیریت زمان.
اصلا میدونی که هماهنگکردن ۴۷ تا مشتری چقدر پیچیده است؟
سروکردن غذا خودش داستانیه.
هر چقدرم که آشپز خوبی باشی اگر نتونی غذا رو خوب سرو کنی باید جمع کنی بری.
حالا خدا کنه صدفو خوشت بیاد.
مگه قرار نبود دیگه چیزی برام درست نکنی بیاری؟
واسه تو درست نکردم.
یه دستور جدید رو امتحان کردم ببینم چطوری میشه.
یعنی میگی چون آدم مقرراتی هستی و به اصول کاریت احترام میذاری، باید همه شو میریختم دور؟
اگر توام بیای بشینی سر میز ...
حداقل میتونم بگم داریم به یه جاهایی میرسیم.
- این یکی خوبه! - آروم بابا!
یه طرف موهاش بازه، یه طرفش هم بسته.
فقط نگاش کردم و گفتم:
اگر دنبال بازیگری هستی که لخت بشه ...
و بذاره که یه کشیش بهش شلاق بزنه ...
- کور خوندی! - فقط تو اوقات فراغتش.
مثل همون پسره که میز 17 نشسته و هر جمعه با ...
یه دختر جدید میاد؛ پولداره ولی اعصاب نداره.
اشتینبرگ سفارش مخصوص داده. سالاد نمیخواد.
میخواد بعد از ماهی سرو بشه.
اگه دوباره به سینه هام زل بزنه ...
چه انعام بده چه انعام نده، قاطی میکنم
الانم باید برم بهش بگم دندون روی جگرش بذاره.
باید یه چیزی بخوری.
یکی اون تلفن کوفتی رو جواب میده یا نه؟
اگه خواهرمه، بگو ساعت ۱ میام خونه.
بله، هستن. مارتا، با تو کار دارن.
سرم شلوغه!
حواست بهش باشه.
بله؟
همین الان میام.
سلام، عزیزم، باز منم.
خواستم بگم که دیر میایم.
مجبور شدم بعد از کار معلم لینا رو ببینم و بعدش دیگه خیلی طول کشید ...
واسه همین خیلی دیر راه افتادیم.
نمیدونم ساعت چنده، ولی یه ۲۰۰ کیلومتری مونده.
اومدی خونه دیدی نیستیم نگران نشو.
میبینمت. خداحافظ.
خانم کلاین؟
لینا رو هنوز ندیدین؟
همین الان داشتم میرفتم ببینمش.
کسی هنوز باهاش در مورد مادرش صحبت نکرده.
میدونین چطوری با پدرش تماس بگیریم؟
کریستین باهاش قطع رابطه کرده بود.
- اصلاً اسمش رو هم نمیدونم. - متوجهم.
میبخشید.
لینا لب به غذا نزده. میشه باهاش حرف بزنین؟
باید غذا بخوره.
- میگم غذاشو بخوره. - موفق باشید.
خیلی درد میکنه؟
هیچی نمیخوری؟
بذار یه چیزی بهت بگم پس.
وقتی مرخص بشی ...
خوشمزهترین غذایی که تا حالا خوردی رو برات درست میکنم.
مامان مرده؟
آره.
اگه مارتا همین روزا یکیو جام نیاره بچه رو همینجا میزام.
دوستم همش ۸ ماهشه، الان یه ماه و نیمه که فقط استراحت میکنه ...
وقتی لابستر رو میندازی توی مخزن آب ...
آرومآروم خودشو از داخل میخوره.
واسه همین وقتی میخریش، باید وزنش کنی.
وقتی اونقدری که ظاهرش نشون میده، سنگین نباشه ...
یعنی خیلی وقته که توی مخزن آب نگهش داشتن.
هنوزم بعضیا واسه این که لابستر رو بکشن، میندازنش توی آب جوش.
مگه میشه آخه؟ الان دیگه همه میدونن ...
که این دردناکترین مرگ برای حیوونه.
چون خیلی طول میکشه که بمیره.
یه ضربه دقیق چاقو به گردن لابستر بهترین راه برای کشتنشه.
سریعترین راهه.
No comments yet. Be the first to leave one.