The Handmaid's Tale

The Handmaid's Tale

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 5

ข้อมูลรุ่น

The Handmaids Tale S05E02-AFG-TGX-mSD
The Handmaids Tale S05E02 WEBRip x264-ION10
The Handmaids Tale S05E02 DV 2160p WEB H265-GGEZ
The Handmaids Tale S05E02 2160p WEB H265-GGEZ/GLHF
The Handmaids Tale S05E02 720p/1080p HEVC X265-MeGusta
The Handmaids Tale S05E02 720p/1080p WEB x265-MiNX
The Handmaids Tale S05E02 720p/1080p WEB HEVC x265-RMTeam
The Handmaids Tale S05E02 720p/1080p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Handmaids Tale S05E02 720p/1080p WEB H264-CAKES/GLHF
The Handmaids Tale S05E02 2160p HULU WEB-DL x265 10bit HDR10Plus DDP5 1-GGEZ
ความคิดเห็นโดย Hitman007
🔴 30nama | H1tmaN امـیـر 🔴

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2022-09-14
ดาวน์โหลด: 64
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫آنچه در «سرگذشت ندیمه» گذشت...

‫برام مهم نیست اونا چه بلایی سرم میارن

‫اونا نمی‌ذارن بمیری

‫اونا مدام بهت صدمه می‌زنن، بارها و بارها

‫تا وقتی که گوش به فرمان‌شون بشی! ‫استادِ این کارن!

‫22 تا از این زن‌ها با جبهه‌ی مقاومت کار کردن

‫و تو می‌تونی نجات‌شون بدی

‫تبادل زندانی؟ نمی‌تونید!

‫دیدیش؟

‫آره

‫و کاری که باید انجام می‌داد، تموم شده؟

‫آره

‫این حلقه ازدواجشـه

‫یه انگشت هم فرستادن. ‫یه انگشت قطع شده.

‫تو نمی‌دونی اون چطور آدمیـه

‫من شوهرم رو می‌برم خونه تا دفنش کنم

‫اسم «واترفورد» نماد قدرتـه ‫و مورد احترامـه.

‫من کشتمش

‫این وقایع توی کانادا رخ ندادن

‫ربطی به سیستم قضائی کانادا نداره

‫نمیشه که مجازاتی در کار نباشه

‫این بین شما...

‫و خدایی‌ـه که انتخاب کردید، خانم آزبورن

‫عیبی نداره

‫ولی سیستم قضائی کانادا ‫هیچ مشکلی با شما نداره

‫آزادید که برید

‫فکر می‌کردم زندانی بشم

‫ولی نشدی

‫نه

‫نشدم

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫@CinamaSub

‫ترجمه از: ‫امـیـر سـتـارزاده ‫AM1Я H1tmaN

‫خیلی‌خب

‫همه چی رو براتون آماده کردیم، خانم واترفورد

‫محل اقامت‌تون هماهنگ و بررسی شده

‫محافظامون تمام مدت همراه شما هستن

‫و صد البته که من هم ‫دائماً در کنارتون هستم

‫از فرد هم همینطوری محافظت کردی

‫واسه هماهنگی زحمت زیادی کشیده شده

‫وقتی خدا ما رو فرابخونه، ‫فقط می‌تونیم بهش توجه کنیم.

‫ ‫

‫روز خوش، فرماندهان

‫به خونه خوش اومدی

‫می‌خواستیم فرش قرمز پهن کنیم

‫ممنون که اجازه دادید فرد رو بیارم خونه،

‫جایی که بهش تعلق داره.

‫محاله بذاریم برادرمون ‫اون بیرون توی سرما بمونه

‫بهتون تسلیت میگم، خانم واترفورد

‫دوستان‌تون، خانواده‌ی پاتنام

‫پیشنهاد دادن که مراسم شب‌زنده‌داری ‫فرد رو توی خونه‌ی اونا برگزار کنید

‫لطف کردن

‫«فرد واترفورد»

‫فرد همیشه می‌گفت ‫استعداد داری

‫مثل یه پدر به پسرش

‫ای‌کاش الان می‌دیدت ‫که به کجا رسیدی،

‫و در مسیر مؤثرتری قرار گرفتی.

‫جون واقعاً همه‌مون رو عذاب داد

‫خب، پروردگار بهم برکت داده

‫و همینطور به شما

‫ما رو ببین،

‫مثل چندتا رفیق دیپلمات گرم گرفتیم

‫که سعی داریم کینه‌ها رو کنار بذاریم

‫خواهیم دید

‫ما...

‫گفتیم بد نیست تا هتل همراهی‌تون کنیم

‫گفتیم شاید بخواید خستگی در کنید

‫اگه زحمت نیست می‌خوام کلیسایی که

‫واسه مراسم فرد انتخاب کردید ببینم.

‫گمونم بتونیم ترتیبش رو بدیم

‫گمونم کلیسای معروف و محبوبی نیست

‫به جهت احترام به شما،

‫گفتیم بهتره مراسم تدفین فرد رو

‫تا جایی که میشه سریع و ساده برگزار کنیم.

‫توی قبرستان گراناری در کنار بقیه‌ی انقلابی‌ها

‫دفن میشه.

‫چه حرکت قشنگی

‫فکر کردیم بخواید برگردید کانادا

‫و به زندگی‌تون ادامه بدید

‫بازی تیم «لیفز» رو تماشا کنید

‫شنیدم انگار امسال دیگه قهرمان میشن

‫زیاد طرفدار هاکی نیستم

‫اگه دنبال کنید عاشقش می‌شید. ‫در عین ظرافت، بی‌رحمانه‌ست.

‫همچین مراسمی اصلاً

‫در شأن یکی از پدران ‫بنیان‌گذار گیلیاد نیست.

‫با سلیقه‌ست

‫انگار یه گله گرگ فرد رو دریده بودن

‫کار استخبارات هم نیست

‫برام سوال شد که واقعاً چه بلایی سر فرد اومده

‫حتی نمی‌تونم تصورشم بکنم

‫ما نمی‌تونیم اعمال آمریکایی‌ها رو

‫در امتداد مرز کنترل کنیم، خانم واترفورد

‫فقط یه شخص هست که بتونه ‫همچین خشمی رو ابراز کنه

‫و امکان نداره

‫بدون کمک، دستش به فرد رسیده باشه

‫می‌تونید تصور کنید

‫اگه بقیه فرمانده‌ها بفهمن که

‫شما به یه ندیمه...

‫کمک کردید یه فرماندهش ‫رو بکشه، چیکار می‌کنن؟

‫تهمت جسورانه‌ایـه

‫شما رو ترغیب می‌کنم که ‫برای فرد مراسم مناسبی بگیرید

‫مراسمی که حقشـه

‫من فقط یه فرمانده‌ام

‫مقام نیک داره بالاتر میره،

‫ولی هنوزم دست‌نشونده‌ست. ‫دستمون زیاد باز نیست.

‫یه کاریش می‌کنید

‫شما که خیلی خوش‌فکر هستید

‫حتی بعد از فاجعه‌ی

‫مرگ فرمانده واترفورد،

‫پروردگارمون به نحوی بهمون لطف کرده ‫و فرصتی در اختیارمون گذاشته.

‫الان فرصتش رو دارید که

‫زیر نور روح‌القدوس بدرخشید، دخترها!

‫فرصت خوبی دارید که فرماندهان ‫آینده رو تحت تأثیر قرار بدید

‫کاراتون رو به نحو احسن انجام بدید ‫و باعث تثبیت جایگاهتون بشید

‫مبارک باد این روز!

‫ای‌کاش تو هم با من می‌اومدی

‫خب، سالم و سلامت باشی

‫مبارک باد این ثمره‌ی احمقانه

‫ادامه بدی به دردسر می‌افتیم

‫چقدر زیبا شدی، عزیزم

‫روز به‌خیر، عمه لیدیا

‫باشد که خداوند مرا شایسته سازد

‫مطیع باش تا شایسته بشی

‫برید

‫آفرین، عزیزم

‫ممنونم

‫از اونجا که کمکی زیادی به استر کردی،

‫اجازه میدم همراهیش کنی و حامیش باشی

‫ممنونم، عمه لیدیا!

‫حالا، خانواده پاتنام دلشون

‫یه ندیمه جدید می‌خواد.

‫استر جوون و باروره

‫و شاید، با آموزش‌های تو

‫بتونه اونا رو تحت تأثیر قرار بده

‫اون پیشرفت زیادی کرده

‫امیدوارم آماده باشه

‫هردوتون خیلی پیشرفت کردید

‫امیدوارم این دفعه همگی بدرخشیم

‫لباس بپوش

‫اوه، عمه لیدیا

‫به‌نظرتون اگه خانواده پاتنام ‫استر رو انتخاب کنن،

‫بتونم برم دیدنش؟

‫عزیزم، دیگه پاتو از گلیمت درازتر نکن

‫- خیلی‌خب ‫- دیگه برو حاضر شو

‫خیلی‌خب

‫روز به‌خیر، خانم واترفورد

‫روز به‌خیر

‫سرینا

‫صحیح و سالمی. خدا رو شکر.

‫خدا رو شکر

‫ای‌کاش در شرایط شادتری همدیگه رو می‌دیدیم

‫فرد مثل برادرم بود

‫بله

‫پروردگار همیشه وقتایی که ‫نیازش داریم به دادمون می‌رسه

‫البته

‫بیا. خیلی خوشحالیم که اینجایی.

‫آقای توئلو

‫فرمانده پاتنام

‫تبریک میگم ترفیع گرفتید

‫مشتاق مذاکرات آینده‌ام

‫ممنونم. جلوتر از این ‫نمی‌تونید برید، آقای توئلو

‫مطمئنم درک می‌کنید

‫طبق توافق‌مون، ‫من باید خانم واترفورد رو همراهی کنم

‫آروم باش، مارک

‫سرینا بین دوستاشـه

‫چقدرم بزرگ شده

‫آره. یه چند ماه دیگه به دنیا میاد.

‫تو خیلی... خیلی دلمون برات تنگ شده بود

‫ای‌کاش می‌تونستی توی گیلیاد بمونی،

‫و ما هم می‌تونستیم این مدتی که ‫نبودی رو جبران کنیم

‫اگه خدا بخواد

‫باشد که پروردگار همه‌مون رو هدایت کنه

‫- آمین ‫- آمین

‫منو ببخشید

‫باید ترتیب یه سری اموراتِ ‫لحظه‌ی آخری مراسم رو بدم

‫البته

‫خب؟

‫به‌نظرِ شورا برنامه‌ی فعلی‌شون‌ برای مراسم

‫سخاوتمندانه هم هست.

‫ازشون نخواستی، مگه نه؟

‫جفتمون می‌دونیم روالش چطوریه

‫حرف یه زن هیچوقت ‫بالاتر از حرف یه مرد نیست

‫گویا حس می‌کنن که،

‫با وجود ویژگی‌های تحسین‌برانگیز فرد،

‫بازم تا حدی خائن بوده.

‫روز به‌خیر، خانم واترفورد

‫جون کجاست؟

‫داره توی زمستون باغبونی می‌کنه

‫این پوستر تبلیغات کلاس مشاور املاک رو دیدم

‫آره!

‫آره! صد... نه، کاملاً بهت میاد.

‫صد درصد

‫- سلطان مشاور املاک! ‫- بس کن

‫- سلام، شرمنده ‫- سلام جون

‫سلام

‫داشتم به گیاه‌ها رسیدگی می‌کردم

‫عیبی نداره. ‫خوشحالم می‌بینمت.

‫خیلی‌خب، کی آماده‌ست که ‫یه حال اساسی کنیم؟

‫توئیستر بازی کنیم

‫بیخیال

‫مونوپولی!

More Farsi Persian subtitles for The Handmaid's Tale

ความคิดเห็น (2)

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left