200 บรรทัดแรก
15 سالم که بود باردار شدم
پدرم، بچه رو به خونواده سپرد
فکر کنم بخوام پیداش کنم
لیلا باید قبول کنه که سیاهپوست به دنیا اومده
یه زنـه
همجنسگراها درصد شکست بالاتری دارن
لیلا برای این مشکلات هنوز خیلی معصومـه
من تنها بچهی والدین معتاد به کارم
بابام بیشتر از من به کارش اهمیت میده...
و به منم بیشتر از مامانم...
همین مامانمو فراری داد
فکر کنم تو یه دنیای پر از خشونت نسبت به...
زنهای سیاهپوست بزرگ شدی
فکر میکنم کلارا کمک میکنه یه مدتی خودت رو فراموش کنی
دنیا پر شده از تعصب، درسته؟
میدونی، اگه به این باور نرسی که من نیاز دارم از اینجا بزنم بیرون...
یه روز بیدار میشی...
و میبینی من و کلارا رفتیم
پُرتال نرم افزار میدونی چیه بروک؟
چون من میدونم
از اونجا میتونی ثبت نام تو برکلی رو تائید کنی
حالا بهم بگو چرا...
وقتی خودم هیچوقت فرصتی برای رفتن به کالج نداشتم...
چرا باید اینو بدونم؟
لیلا؟
من سرم شلوغه بروک
ولی بازم تو پرتال اینترنت...
دنبال کارآموزی برای تابستون میگردم
انگار که اصلا بدونم...
کارآموزی دیگه چه کوفتیه
ولی یه جورایی، خانم لیلا نمیتونه این جور کارا رو انجام بده
خیلی سرش شلوغه. با جلسات درمانیش
بله، خوب پیش رفته
مهارتهای زندگی، بروک. برای همین آوردمش اینجا
- یاد گرفته؟ - راندا، این روال...
اوکی، پس یعنی نه
پس کی؟
لیلا؟
ایرادی نداره چند دقیقه با مادربزرگت...
خصوصی صحبت کنم؟
راندا
ایرادی نداره بریم بیرون؟
به نظر من، برای لیلا خوب میشه...
که تنهایی یه سری کارها رو انجام بده
اگه بهش اعتماد داشته باشم
ولی ندارم
- میدونم لیلا باهوشه - یه چیزی بیشتر از باهوش
سبک خودش رو برای دیدن دنیا داره...
واقعا متجب شدم
کاری میکنه اعتقادات خودم رو به چالش بکشم
میدونی چقدر این قضیه نادره؟
- باورش میکنی؟ - باشه
ولی من و لیلا هنوز کلی کار با هم داریم
و من خواهش میکنم بهمون زمان بیشتری بدین
خب باشه، به کارتون برسین
لیلا؟
بیا شروع کنیم
« ترجمه از فـرزانـه و مهـرداد » .:: Mehrdadss & Farzaneh ::.
با توپ پینگ پونگ و قابلمه بود
نمیدونم، قابلمهها رو یه وری میکردن و...
و با یه ترتیب خاص توپ رو پرت میکردن
برای انداختن توی لیوان؟
خب، به نظر احمقانه میاد، ولی قسم میخورم عالی بود
سری اول قرنطینه رو همینطوری گذروندم
باورم نمیشه تا حالا ندیدی
من خیلی اهل فضای مجازی نیستم
فقط توی تیک تاک که نبود
همه جا پخش شده بود
توی توئیتر، اینستاگرام، حتی فیسبوک
یه زن سفیدپوست و پسرش بودن
ولی... خیلی باحال بود
معلوم بود رابطه واقعا خوبی با هم دارن
اِ...
این چیه؟
سنجابها دارن دعوا میکنن
عجب. انگار نشنال جئوگرافی این بالا برنامه داره
میدونی، اونروز صبح...
یه طاووس دیدم که داشت از وسط خیابون رد میشد؟
خیلی عجیب بود...
انگار تو هند بودم
حاضرم همهچیزمو بدم که بتونم برای مدت حتی کوتاه...
برم یه جایی
- آمین - این یکی از دلایلیه...
آرزو میکردی با کارا بری یه جایی؟
یه جوری میگی انگار آرزوی شیرینیه
داره انجام میشه. برنامه داریم
هفته پیش که اینطوری به نظر نمیاومد
آره، ولی اون هفته پیش بود
لیلا، میدونم دوست داری بری ولی مطمئن نیستم...
میخوایم بریم مکزیکوسیتی
- مکزیک؟ - اونجا اولین مقصده
یه مسافرخونه نزدیک فرودگاه هست...
قبل از پرواز صبح روز بعدش به لیما...
قراره یه شب اونجا بمونیم
از لیما، یه پرواز به یه شهر کوچیکتر به اسم...
کوسکو میگیریم، اونجا چند شب میمونیم...
- که با آب و هوا سازگار بشیم - سازگار بشین؟
آره، به خاطر ارتفاع. بعد از کوسکو...
با قطار میریم باز به یه شهر کوچیکتر...
به اسم آگواسکالینتس
که باز چند شب برای سازگار شدن میمونیم...
قبل از رفتن به...
ماچو پیچو
- ماچو پیچو - خیلی دلم میخواد برم
- چرا؟ - همهچیزشو دوست دارم...
- عاشق ارتفاعم، عاشق... - عاشق ارتفاعی؟
بیشتر مردم از ارتفاع میترسن
در واقع اونا از حسی میترسن که باعث میشه...
دلشون بخواد بپرن
تا حالا شنیدی کسی این حرف رو زده باشه؟
- لاپل دوفیت - بله
دقیقا
میری رو لبهی یه صخره...
و اون حس کم کم میاد سراغت و ...
آره
پرتگاه اشاره میکند
حتما خیلی باحاله
تو اون حس رو نداری؟
شاید یه کم، ولی...
یعنی، کارا خیلی از ارتفاع میترسه
وقتی اولین بار رفتیم بالای شهر، سرگیجه گرفت
- نظرش درمورد ماچوپیچو چیه؟ - هیجان داره
به جاهای تاریخی علاقه داره و ...
البته بیشتر به تاریخ مصر
یعنی، واقعا بیعرضهس...
تو برنامهریزی کمکت کرد؟
نه، ولی همچینم سخت نیست
- میدونی که، با گوگل - درمورد جایی که...
میخواین برین حرفی زده؟
منظورت از _حرفی زده_ چیه؟
ماچو پیچو انتخاب تو بود یا اون؟
هردومون
طبیعتگردی رو دوست دارم. کوهستان رو دوست دارم
از کوهنوردی خوشم میاد. و اون از جاهای تاریخی خوشش میاد، پس...
آره، گزینه خوبیه
پس تو تصمیم گرفتی؟
تنهایی؟
میشه آب بخورم؟
حتما. تو یخچال کوچیکه تو آشپزخونه
اوه! بطری شیشهای؟
آفرین دکتر تی
تا حالا فکر کردی...
چقدر پلاستیک تو طول پندمی جمع شده؟
دستکش یکبار مصرف، بطری آب،
هرچیزی که بستهبندی تکی داره؟
آبرسانی فکر کنم مهمه
کاش وقتی به سن تو بودم یکی اینو بهم میگفت
نگو «وقتی به سن تو بودم»
- چرا؟ - چون اینجوری پیر به نظر میای
بزرگتر هستی...
ولی پیر نیستی
خب الان میخوام...
«وقتی به سن تو بودم»
رو یه بار دیگه بگم
بیا، اینم گوش نمیکنه
کاملا یادمه که وقتی به سن تو بودم...
اصرار به فرار کردن از خونه داشتم
وای! دیگه تکرار نکن! جدی میگم
وقتی سه بار پشت سر هم بگی...
بالاخره یه جوری طلسم میشی
قبلا فرار کرده بودی؟
خب، آره. کی نکرده؟
اولین باری که فرار کردی رو یادت میاد؟
امم...
5 سالم بود...
تقریبا
وقتی هنوز تو انهایم زندگی میکردیم
کجا رفتی؟
دور نبود
تا سر کوچه
کوچهدرازی بود
ولی همچنینم فرار نبود
اونطور که مامان بزرگ تعریف میکنه...
رفته بودم مامان رو پیدا کنم
وای
ناراحت کنندهس، نه؟
وقتی کوچیک بودم والدینم طلاق گرفتن
راستشو بخوای، اصلا اونا رو باهمدیگه به یاد نمیارم
ولی...
آره، یادم نمیاد چی شد ولی آشفته بود
بعد از اون چند وقت یه بار میدیدیش؟
فقط چند بار
نمیدونم چه توافقی بینشون بود، ولی یا بابام نمیخواسته...
اون حضانت منو بگیره...
یا خودش نخواسته
- چطوری جداییشون رو بهت توضیح دادن؟ - خب، ندادن
یه روز که از خواب بیدار شدم مامانم رفته بود و...
مامان بزرگ اومده بود
دلت برای مامانت تنگ شده؟
انقدر بوده...
که چمدون مینی موسم رو جمع کنم و...
راه بیفتم بگردم دنبالش
احمقانهس، ولی یادمه چمن همه خونهها خشک شده بود
پیادهرو حسابی داغون بود
سخت بود برام که چمدونم رو دنبال خودم بکشونم
هوا گرم بود. خیلی گرم
وقتی رسیدم ته کوچه، یه بوته دیدم
فقط شاخه داشت، پس گمونم...
اونم خشک شده بود
الان که یادم میاد...
No comments yet. Be the first to leave one.