Kakuriyo -Bed & Breakfast for Spirits-

Kakuriyo -Bed & Breakfast for Spirits- (かくりよの宿飯)

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ข้อมูลรุ่น

[AnimWorld-Temari] Kakuriyo no Yadomeshi - 10
ความคิดเห็นโดย AHEE
Forums‏‏‏.‏‏‏Animworld‏‏‏.‏‏‏Net

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2018-06-13
ดาวน์โหลด: 18
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

190 บรรทัดแรก

آه‏.‏‏.‏‏.‏ چه بوی خوبی میده‏!‏

آره‏.‏ از بوش معلومه خوشمزه اس‏.‏

ببخشید‏.‏ ببینم آئویی‏-‏کون بیدار شده‏.‏‏.‏‏.‏

خیلی ازت ممنونم که شام مراسم سالگرد ازدواج رو با موفقیت درست کردی‏.‏

جفتشون خیلی از دست پختت تعریف کردن‏.‏

خیلی ممنونم‏.‏

حالت بهتر شد؟

آره‏،‏ الان دیگه کاملا خوب شدم‏.‏ فردا غذاخوری رو دوباره باز می کنم‏.‏

عالیه‏.‏ بسیار خب‏،‏ پس همین طور به کارتون ادامه بدین‏.‏

چشم‏!‏

آه‏،‏ یه لحظه صبر کن‏،‏ بیاکویا‏-‏سان‏.‏

این مال توئه‏.‏

چی هست؟

کوفته اس‏.‏ لطفا با اون کوچولوها یکم ازش بخورین‏.‏

اوه‏،‏ پاک داشت یادم می رفت‏.‏ ارباب جوان‏.‏

بله؟

یه عده از افراد اوریو‏-‏یا ر وتو سلطنتی دیدم‏.‏

شاید ارویو‏-‏یا تو اون جریان هایی که اتفاق افتاد دست داشته‏.‏

که‏.‏‏.‏‏.‏ این طور‏.‏‏.‏‏.‏

‏"‏تنجین‏-‏یا‏"‏

‏"‏گل ماه‏"‏

گمونم این کار خودش رو بکنه‏،‏ نه؟

وایی‏،‏ تزئینات تاناباتات خیلی قشنگ شده‏.‏

ریتسوکو‏-‏سان؟‏!‏

دستت درد نکنه‏.‏ بی صبرانه منتظر جشنواره تاناباتا فردام‏.‏

اوم‏.‏‏.‏‏.‏ ریتسوکو‏-‏سان‏.‏‏.‏‏.‏

ازتون عذر می خوام که اون روز نتونستم ازتون خدافظی کنم‏.‏

بیاکویا‏-‏سان همه چیز رو برامون تعریف کرد‏.‏

متاسفم که باعث شدیم بیش از حد به خودت فشار بیاری‏.‏

امروز برای تشکر ازت به دیدنت اومدم‏.‏

لطفا اینو قبول کن‏.‏

بازش کن‏.‏

این چیه دیگه؟

شال هاگوروموئه‏.‏

تمام زنانی که تو قصر سلطنتی یوتو زندگی می کنن می بندنش‏.‏

چی؟ نمی تونم همچین چیز گرون قیمتی رو قبول کنم‏!‏

نگران نباش‏.‏

این یه هدیه برای قدردانی از زحماتته که باعث شدی طعم خوراک های زادگاهم رو به خاطر بیارم‏.‏

حتما بااون تب بالایی که داشتی آشپزی خیلی واست سخت بوده‏.‏

منم قبلا با یکی برخورد کردم که می خواست منو بکشه‏،‏ واسه همین‏.‏‏.‏‏.‏

چطور تصمیم گرفتی با یکی از عالم خفا ازدواج کنی؟

آه‏.‏‏.‏‏.‏ خب‏.‏‏.‏‏.‏

وقتی من ازدواج کردم‏،‏ تو عالم پیدا جنگ شده بود‏.‏

اون موقع من از والدینم که تو ناگاساکی زندگی می کردن دور افتاده بودم‏.‏

و تو یه شهر دیگه به یه مدرسه دخترانه می رفتم‏.‏

من عاشق کتاب بودم‏،‏ بنابراین هر روز به کتابفروشی سر می زدم‏.‏

اونجا بود که با نوینوین‏-‏ساما که به صورت ناشناس به عالم پیدا اومده بود ملاقات کردم‏.‏

مدتها با همدیگه راجع به کتابها صحبت می کردیم و وقت می گذروندیم‏.‏

طولی نکشید که عاشق هم شدیم‏.‏

ولی یه روز‏.‏‏.‏‏.‏

نوینوین‏-‏ساما بدون اینکه دلیلش رو بهم بگه ناپدید شد‏.‏

کمی بعد اون تو یه روز تابستونی داغ

زادگاه و خانواده ام رو از دست دادم و عاقبت تنها موندم‏.‏

ولی دقیقا همون موقع بود که دوباره نوینوین‏-‏ساما جلوم ظاهر شد‏.‏

نوی‏-‏ساما اومده بود منو با خودش ببره و می گفت بقیه عمرش

ازم مراقبت می کنه‏.‏

این جوری شد که ازدواج کردم و اومدم به عالم خفا‏.‏

از چیزی پشیمون نیستی؟

نه‏.‏ یه وقتایی زندگی واسم سخت می شد

ولی نوی‏-‏ساما سر قولش موند

و همیشه کنارم بود‏.‏

راستش رو بخوای اون حتی ظاهرش رو طوری تغییر داده که به سن و سال من بخوره‏.‏

چی؟

امید به زندگی انسان ها و آیاکاشی ها با هم فرق می کنه‏.‏‏.‏‏.‏

ولی انسانها اگه در عالم خفا باشن می تونن کمی بیشتر عمر کنن‏.‏

چی؟ جدی؟

وقتی به خوردن خورا های عالم خفا عادت کنیم

روز به روز بیشتر شبیه آیاکاشی ها می شیم‏.‏

چی؟‏!‏

مدتی میشه که دارم از غذاهای آیاکاشی ها می خورم‏.‏‏.‏‏.‏

ولی در حقیقت ما همچنان انسان می مونیم‏.‏

ما انسان ها زودتر از اونا می میریم‏.‏

این مسیری که یه زوج انسان و آیاکاشی باید طی کنن‏.‏

تو هم به زودی قدم درش می ذاری‏.‏

ریتسوکه‏-‏سان‏.‏‏.‏‏.‏ ولی من هنوز قصد ندارم با ارباب ازدواج کنم‏.‏

اوه‏،‏ درسته‏.‏ ولی هیچ وقت نمی فهمی در آینده قراره چه اتفاقی بیوفته‏.‏

برای رسیدن به موفقیت اول باید خودت رو آماده کنی‏.‏‏.‏‏.‏

این شال هاگورومو می تونه نقاط ضعف ناشی از

انسان بودنمون رو مخفی کنه‏.‏

یه همچین قدرتی هم داره‏.‏‏.‏‏.‏؟

آئویی‏-‏سان‏.‏

وقی در آینده عروس یوکای بزرگ شدی

جلوی آیاکاشی های بدجنس از خودت نقطه ضعف نشون نده‏،‏ باشه؟

باهام بیا‏.‏

وایی‏.‏‏.‏‏.‏ چقدر قشنگه‏!‏

به این سال هاگورومو می گن هفت ستاره هاگورومو‏.‏

رنگش با توجه به فصل سال عوض میشه‏.‏

فوق العاده اس‏.‏

امیدوارم یه روزی به دردت بخوره‏.‏

بله‏.‏ با کمال میل می پذیرمش‏.‏

‏"‏باز است‏"‏ ‏"‏جشنواره تاناباتا‏"‏ ‏"‏خوراک نودل سومن حاضر است‏"‏

ممنونم‏.‏ این نودل های سومن خیلی خوشمزه اند‏.‏

خیلی ممنون‏!‏ امیدوارم تو جشنواره بهتون خوش بگذره‏!‏

‏"‏باز است‏"‏

‏"‏تعطیل است‏"‏

وایی‏.‏‏.‏‏.‏ چقدر زیبا‏.‏

اوه‏،‏ آره‏.‏ چند وقتی یک بار‏،‏ خوبه به آسمون نگاه کنی و‏.‏‏.‏‏.‏

آئویی‏.‏

اوه‏،‏ ارباب‏.‏ واسه چی اومدی اینجا؟

خب‏،‏ می خواستم صورتت رو ببینم‏.‏

از نظرت ایرادی نداره وقتی همه مشغول کارن راحت بشینیم اینجا و گپ بزنیم؟

نگران نباش‏.‏ تا حالا همه برنامه هایی که داشتیم بدون هیچ مشکلی ختم به خیر شده‏.‏

حالا باید وقتی دارم به کهکشان راه شیری نگاه می کنم از این نودل های سومنت بخورم

و گرنه تاناباتام ناتموم می مونه‏.‏

بسیارخب‏.‏ پس یه لحظه صبر کن‏.‏

ممنونم که منتظر موندی‏.‏

دست و پنجه ات درد نکنه‏.‏ امروز خیلی گشنمه‏.‏

جدی؟ فکر می کردم آیاکاشی ها می تونن یکی دو ماه بدون غذا خوردن زندگی کنن‏.‏

آئویی‏،‏ می خوای کاری کنی که در وضعیت بخور و نمیر زندگی کنم؟

خیلی خب‏،‏ بفرما و نوش جون کن‏.‏

باشه‏.‏

راستی ارباب‏.‏‏.‏‏.‏

چیه؟

شما بودی که منو از اون انبار زیرزمینی نجات دادی‏،‏ مگه نه؟

خب راستش یادم رفته بود ازت تشکر کنم‏،‏ واسه همین‏.‏‏.‏‏.‏

الان می گم‏،‏ موچکرم‏.‏

من فقط عروس گلم رو نجات دادم‏.‏ بایدم همین کار رو می کردم‏،‏ نه؟

امروز ایرادی ازت نمی گیرم‏.‏

همیشه خدا آیاکاشی ها نجاتم می دن‏.‏

الان منظورت من بودم دیگه؟

خب درسته‏،‏ ولی‏.‏‏.‏‏.‏

نمی دونم اگه با ارباب راجع به اون قضیه صحبت می کردم چی پیش خودش فکر می کنه‏.‏

اوم‏.‏‏.‏‏.‏

عاشق سومنم‏.‏ دلم می خواد تا ابد به خوردنش ادامه بدم‏.‏

خیلی خوشمزه اس‏،‏ آئویی‏.‏

فقط کافیه یکم بجوشونیش‏.‏ هر کسی می تونه همچین چیز خوشمزه ای درست کنه‏.‏

مشتریا به جزئیات طبخ غذا

خیلی بیشتر از اونی که فکر می کنی توجه می کنن‏.‏

داره خوابم می گیره‏.‏ گمونم همینجا بگیرم بخوابم‏.‏

اینکار رو نکنیا‏!‏ و گرنه منم همینجا خوابم می بره‏.‏

پس بیا با همدیگه بخوابیم‏.‏

گمونم وقتی تو بغل همسر جوان دلبندم بخوابم تا صبح خوابای شیرین ببینم‏.‏

کور خوندی‏،‏ کار به اونجا نکشیده می ندازمت بیرون‏!‏

ای بابا‏.‏‏.‏‏.‏ انگار مجبورم باهاش کنار بیام‏.‏

ولی هیچ وقت نمی دونی در اِنده قراره چه اتفاقی بیوفته‏.‏

واقعا قراره با این غوله‏.‏‏.‏‏.‏ ازدواج کنم؟

نه‏،‏ همچین اتفاقی نمیوفته‏.‏

نمی دونم هیکوبوشی و اوریهیمه تونستن همدیگه رو ببینن یا نه‏.‏‏.‏‏.‏

شب بخیر‏،‏ ارباب‏.‏

اینو بخور‏.‏

خوشمزه اس؟

آره‏.‏ خیلی خوشمزه اس‏.‏

صبر کن‏.‏ به این زودی می خوای بری؟

دیگه هم هیچ وقت این طرفا پیدام نمیشه‏.‏‏.‏‏.‏

چون دیگه اینجا بهم احتیاجی نیست‏.‏

چی‏.‏‏.‏‏.‏؟ بازم می تونم ببینمت‏،‏ درسته؟

البته بازم همدیگه رو میبینیم‏.‏‏.‏‏.‏ وقتی بزرگ شدی‏.‏

بازم خواب اون موقع ها رو دیدم‏.‏

‏"‏تعطیل است‏"‏

وایی‏.‏‏.‏‏.‏

خیلی خوشمزه اس‏!‏

نونش از همه چی بهتره‏!‏

مونده بودم اول صبحی با اینکه غذاخوری تعطیله دستت بند چیه‏.‏

بعدش می خوام نون نریاکی‏-‏مایو بخورم‏.‏

خیلی زیاد درست کردم‏،‏ پس تا دلتون می خواد بخورین‏!‏

بچه ها اینم از ریشه بابا آدم کینپیرا درست شده‏!‏

هوم؟ تو چیزی نمی خوری‏،‏ ساسوکه‏-‏کون؟

من نون دوست ندارم‏،‏ واسه همینم‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

خیلی حیف شد‏.‏‏.‏‏.‏ ولی اینا خوب از آب دراومدنا‏.‏

خیلی خب‏،‏ یکیش رو امتحان می کنم‏.‏

این خیلی خوشمزه اس‏!‏

چی شد؟ یعنی نونم می تونه اینقدر خوشمزه باشه‏.‏‏.‏‏.‏؟ چی؟

ولی این طعمش خیلی با اون نونی که مدتها پیش شیرو‏-‏دونو بهم داد فرق می کنه‏.‏

نونی که بابابزرگم بهت داده بود‏.‏‏.‏‏.‏؟ مگه چه مزه ای می داد؟

خب ببین‏،‏ سخت و خشک و بی مزه بود‏.‏ بدون آب از گلوم پائین نمی رفت‏!‏

نکنه نون خشک به خوردت داده بوده؟

راستی آئویی‏-‏دونو تازگیا خیلی سر حال و پر انرژی به نظر میای‏.‏

واقعا؟

راستش امروز یه روز خاصی که می تونم تو تنجین‏-‏یا بمونم

و یه وعده خوراک کامل توش بخورم‏!‏

وایی‏،‏ فوق العاده اس‏!‏

اوه‏،‏ که اینطور‏.‏‏.‏‏.‏ آکاتسوکی در پی این بود که همه چیز رو برای همچین روزی آماده کنه و می گفت

‏"‏باشه برای روز مبادا‏!‏ مثلا وقتی که ارباب می ره به عالم پیدا‏.‏‏"‏

ارباب واقعا می خواد بره به عالم پیدا؟ ولی چرا؟

اوه‏،‏ ارباب بعضی وقتا به عالم های دیگه می ره و اونجا کار می کنه‏.‏

نمی دونستم‏.‏‏.‏‏.‏ که اینطور‏.‏‏.‏‏.‏

خیلی خب‏،‏ بزن بریم‏،‏ ائویی‏-‏ساما‏.‏

پیشتر از این نمی تونیم منتظر بمونیم‏،‏ مگه نه‏،‏ آئویی‏-‏سان؟

اصلا اوسه چی داری همراهم میای؟

من همیشه دنبالت میام‏،‏ آئویی‏-‏چان‏.‏

به عنوان یه پیرو باید واسه اربابم خوش شانسی بیارم و آسایشش رو تامین کنم

و یه سهم کوچیکی از نعمت ها و مواهبی که نصیبش میشه هم ببرم‏.‏

حالا بیا یکم از خودمون پذیرائی کنیم‏،‏ آئویی‏-‏چان‏!‏

باشه‏،‏ باشه‏.‏

‏"‏تنجین‏-‏یا‏"‏

سلام‏!‏ به تنجین‏-‏یا خوش اومدین‏!‏

وایی‏.‏‏.‏‏.‏

من مراقب کفشاتون هستم‏.‏

هوم؟ تو دیگه کی هستی؟

آه‏،‏ من چیاکیم‏،‏ یه تانوکی ای که تغییر شکل میدم‏،‏ کفشدارم هستم‏.‏

More Farsi Persian subtitles for Kakuriyo -Bed & Breakfast for Spirits-

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left