200 บรรทัดแรก
بچه ها شما رویا میبینین؟
رویاتون چجوریه؟
خانم! من میخوام فوتبالیست نامبر وان ژاپن بشم!
عزیزم درست برعکس منظورمو متوجه شدی
منظور من رویایی بود که وقتی خوابی میبینی
اَه ... چه خجالت آور
ولی منم منتظر همچنین سوتفاهمی بودم!
اوئهارا - کون، تو جواب درست رو دادی
ای ول!
درسته!
حقیقتش، رویایی که به هنگام خوابیدن میبینین با رویا هایی که برای آیندتون در سر دارین چندان تفاوتی ندارن
اونم بخاطر اینه که، اونا رویاهایی هستن که توی دنیای واقعی نمی تونین بهشون دست پیدا کنین
بلکه اون ها فقط درون ذهن شما قابل مشاهده هستن
درون ذهنتون، شما این رویا رو میبیننی که در آینده تبدیل به کسی بشین که رسیدن بهش دست کمی از خیال بافی نداره، درسته؟
رویایی که وقتی خوابین میبینین
چیزیه که فقط تو ذهن شما زخ میده، نه بیشتر و نه کمتر
چی شده عزیزم؟
بابا بزرگ، این رو چجوری میخونن؟
" کو"؟ یا شاید معناش کابوتو میشه؟ عجب اسم فامیل عجیبیه. اینجا خونه ی کابوتو هست ...
تو باز خواب بد دیدی، درسته؟
هیچکس تو این دنیا نیست که خواب نبینه
اونایی هم که میگن خوابی نمبینن، فقط رویاهاشون رو بعد بیداری از یاد بردن
هاه؟
یه رویا، اطلاعاتی رو از شخص در بر داره که دوست داره در دنیای واقعی اونطوری باشه. میشه گفت یه انعکاسی از آینده ی اون شخص هم هست!
اینجا کسی هست که دوست داشته باشه همچن خوابی ببینه؟
من خانم! من خانم!
خب، پس برای اینکه امشب همه خوابای خوب ببینن، میخوام همینطور که خداحافظی می کنین براتون دعا بخونم
نیچوکو - سان؟
برپا!
احترام
خداحافظ
خداحافظ همگی
خداحافظ
بالاخره تموم شد!
یه بار دیگه هم تونستم نقش معلم خوبه رو بازی کنم!
ادای تقدس در آوردن راحته ولی صورتم خیلی درد میگیره!
آه، آیامی - سنسی
دوباره تنها کسی بودی که تا آخرین لحظه تو کلاس موند. خدایا، شما باید واقعا به بچه ها علاقه داشته باشین
اصلا درست نیست! راستش بچه های خیلی نازن و منم دیگه از دستم میره چقدر حرف می زنم
این فوق العاده س
من فقط دلم نمی خواد تو اتاق معلما بیام، همین!
من خودم هیچ مطلبی گیر نمیارم که با دانش آموزام حرف بزنم
چون تو خودت هنوز دهنت بو شیر میده!
تو یه معلم خوشگلی که خوبم بلده حرف بزنه. ای خدا، چقدر دلم می خواد مثل تو باشم
چی دارین میگین؟ من خودم دلم می خواد مثل کایبارا - سنسی باشم
ای بابا خجالتمون نده
جدی میگم!
اگه بگذارم شخصیت واقعیم رو بشه همه چی برام راحت تر میشه
آیامی - سنسی
بله؟
منم می خوام دانش آموز آیامی سنسی باشم
جون من برو بمیر!
موتوی - سنسی!
بله!
همین الان یه دانش آموز انتقالی تو دفتر جناب مدیره و قیم ش منتظره تا بچه رو معرفی کنه
اوه درسته، از فردا
درسته!
انگار از اون دانش آموزاس که مدرسه رو میپیچونه. لطفا بهشون اخطار بده که که اینجا از این خبرا نباشه
متوجه هستم
درسته ... عجب مصیبتی
موتوی هستم
بیا داخل لطفا
عذر می خوام
ایشون معلم خانگیتون، آیامی موتوی - سنسی هستن
موتوی هستم، از آشناییتون خوشبختم
ایشون کوتو یویکو - سان هستن
اون و پدربزرگش با هم زندگی می کنن
من کوتو بانوسوکه هستم
از آشناییتون خوشبختم
کوتو سان در کالج محقق هستن
یوکیو - چان تا حالا، روز های زیادی مدرسه نیومده
اما در استعداد یادگیریش هیچ شکی نیست
و برعکس بچه های دیگه، اگه اون زیاد به مدرسه بیاد قدرت یادگیریش کم میشه
اما برای اینکه بتونه بهتر زندگی کنه، باید توانایی ذهنیش بهتر و بیشتر بشه درسته؟
همینطوره که شما میگین
سلام
مثل باقی بچه ها، من رو آیامی سنسی صدا کن
چشماش چه مرگشونه؟
اینا چشمای یه بچه ی از زیر کار در روئه؟
من واقعا نمی تونم تا فرداکه میبینمت صبر کنم!
چی شده کوتو سان؟
سنسی، لطفا مادر بزرگو نجات بده!
چی؟ مادربزرگ؟ تو مادر بزرگ داری؟
منظورم این نیست ...
وقتی که دارم از مدرسه بر میگردم... خونه مامان بزرگ کابوتو ... می سوزه!
چی؟ چرا همچنین چیزی میگی؟
تو خواب دیدمش
خواب؟ نگران نباش، اون فقط یه رویاس
سنسی خواهش میکنم مامان بزرگ رو نجات بده!
ضمیر خودآگاه یک فرد به روی پوسته ی شکننده ی یخ قرار داره
و درون روح نسان، ناخودآگاهی وجود داره که درون اون پخش میشه
درون مکانی که تمام احساسات و روابط انسان متوقف میشه و زمان هم از حرکت می ایسته
ضمیر ناخودآگاه این دختر بچه توانایی ارتباط برقرار کردن با ناخودآگاه دیگر مردم رو داره
و زمانی که به خواب میره، روحش از بدنش جدا میشه
آینده لاینشک دیگر مردم در کابوس های اون به نمایش در میاد و در دنیای واقعی به حقیقت می پیونده
آکومو - چان قسمت اول وظیفه ی رویا
اون دانش آموز انتقالی چه مرگشه؟
اون چشم ها ...
بخاطر اینه که تو کلاس در مورد رویا و خواب حرف زدم؟
نه امکان نداره اون روز حرفامو شنیده باشه ...
فقط یه اتفاق بود؟
خسته م!
فکر کردن به این چیزا خیلی مصیبته
یه روز بد مثل امروز. باید بگیرم بخوابم
فقط بگیر بخواب
و خواب های خوش ببین
رویا؟
رویا؟
رویا؟ رویا؟ رویا؟
رویا؟
پرنس رویاها! لطفا یه کاری کن همه چیزای بد یادم بره!
اگه خواسته ی آیامی باشه، من برات هرکاری میکنم
ای بابا، مهم نیست چقدر بگذره... تو بازم مثل بچه ها هستی
موردی نیست. حالا هرچقدرم که بگذره، فقط یه خوابه
رویا؟
هی، امروز منو تا کجا میبری؟
معلومه، تا اونور رنگین کمون
رویا؟
" کابوتو"
وقتی دارم میام مدرسه... مادربزرگ می سوزه ...
آه، صبح بخیر
آم... مادربزرگ حالشون خوبه؟
بله حالش خوبه... شما از آشناهاشون هستی؟
نه!
باهاش کاری داری؟
نه نه اصلا! کاری باهاشون ندارم. اگه حالشون خوبه... پس هیچی
صبح بخیر کوتو - سان، خیلی زود اومدی
چون روز اولته استرس داری؟
آیامی- سنسی
اوه اون حرفی که اون روز زدی؟
چیزی نیست. مامان بزرگ کابوتو حالش خوبه. اون نسوخته!
بخاطر اینه که نمی دونم کی اتفاق میفته
ولی میفته! سنسی لطفا کمکش کن!
میخوای بگی میتونی خواب های صادق ببینی؟
باز دوباره، خدایا... چه خبره آخه ...
صبح بخیر
آه، آیامی سنسی
چی شده؟
خب ببینین، هرچی که شد لطفا آروم باشین.
خواهش میکنم فقط بهم بگین
آم...یکی در موردت یه چیزایی نوشته
چی؟
خب... یکی از دانش آموزا یا یه نفر دیگه تو این وبلاگ در موردت یه چیزایی نوشته
" معلم من یه آدم روانیه- آیامی سنسی همیشه دروغ میگه"
و بالای صفحه اسم واقعیت رو هم نوشته
" معلم من هیچوقت به ما یه لبخند واقعی نزده؟"
برای اینکه ما رو رام نگه داره در مورد چیزایی حرف میزنه که بهشون علاقه مندیم
ولی در واقع به ما علاقه ای نداره. اون از هیچی خوشش نمیاد و از چیزی بیزار نیست. اون قلب نداره
موتوی آیامی غیر عادیه. اون یه روانیه!
کی همچین کاری کرده؟
موندم واقعا یه بچه دبستانی اینا رو نوشته؟
البته در حقیقت اینا همش یه مشت آشغال و چرت و پرته. خودتونو ناراحت نکنین آیامی سنسی
حقیقت داره
روانی خطاب کردنم زیاده رویه... ولی هرکی که هست قشنگ شخصیتمو شناخته
یه همچین بچه ی حساس و باهوشی تو کلاسم بوده و نمیدونستم؟
معلم من، اگه حس کنه یه دانش آموز براش مزاحمت ایجاد کرده بدون اینکه خم به ابرو بیاره میکشتش
اون یه قاتله! واقعا صحیحه که چنین معلمی تو مدرسه باشه؟
جناب مدیر
اگه مردم بفهمن این کار یکی از دانش موزای تو بوده، تو بد دردسری میفتی
اگه این موضوع رو بیخیال بشیم و یکی این وبلاگو بخونه. بعدش معلوم نیست چه فجایعی سرمون پیش میاد
تو باید سریع مجرم رو پیدا کنی و اینکار رو متوقف کنی!!
نه!
نخیر
اگه مجرم ما بی تجربه باشه، ممکنه با این حرکت بیشتر ترغیب به نوشتن بشه و اوضاع بدتر از قبل بشه
درسته! اینکار مثل کثیف کردن و نوشتن کلمات ناهنجار روی دیوار حمامه
بجای اینکه سرش بحث وجدل راه بندازیم، بهترین کار اینه که بهش محل نزاریم.
نمی تونیم بهش محل نزاریم!
دانش موزا حتما ازمون میخوان دنبالش بگردیم
جناب مدیر...
برای اینکه این مشکل بیشتر ازا ین زیاد نشه
باید مخفیانه تلاش کنی تا این دانش آموز خودش این اطلاعاتو از وبلاگ پاک کنه
دارین میگین کاری کنم که این دانش آموز نظرش در موردم عوض بشه؟ اونم مخفیانه؟
درسته
این ماموریتو به دستان تو می سپرم
ماموریت؟
متوجه هستی دیگه؟
" دفتر پرستار"
وای! این قضیه حسابی گندش در اومده
تو قراره به کلاس آیامی-سنسی بری درسته؟
هی! دوست داری با من یه معامله ای بکنی؟
اگه هر وقت احساس خطر کردی میتونی بیای اینجا تا من در امان نگه ت دارم
در قبال این کار، هرچی میدونی در مورد آیامی - سنسی بهم بگو!
میدونی، من همیشه میدونستم یه جای کارش میلنگه... اون لبخندش
اون حسی مثل حس هانیبال لکتر داره!
یا شاید بیشتر شبیه نورمن بیتسه؟ تا حالا در مورد فیلمای هیچکاک شنیدی؟
اون معلم قطعا یه روی بد داره. امکان نداره یه نفر هم خوشگل باشه هم اخلاق خوبی داشته باشه
ما به این میگیم ساختار ذهنی یه آإم. مردم بیشتر ذهنیتشون زشت و پیچیده س
بالاخره زمانش رسید تا سکوت بره ها در هم بشکنه!
چی شده؟ ترسیدی؟
چیزی نیست من کنارتم. حالا برات یه دارو میارم تا آرومت کنه
کوتو-سان وقتشه
کوتوها - سنسی لطفا بچه ها رو سمت کارا و تفکرات منفی سوق نده. دست از این ایده پردازیا هم بردار
چشم
همونطور که فکرشو می کردم ...
چشماش به آدم نمیخندن
خب بچه ها، اسم دوست جدیدتون کوتو یویکو- سانه
بچه ها لطفا صمیمانه بهش خوشامد بگین
خب کوتو- سان، بهشون سلام کن
سل...سلام
لطفا روی آخرین صندلی نزدیک به پنجره بشین
No comments yet. Be the first to leave one.