200 บรรทัดแรก
سلام، دلی. ( ۸ ساعت قبل)
انگار حسابی آفتاب گرفتی.
دیدن چهره آدمها وقتی میبینن که من زندهام، لذتبخشه.
- نمیدونم که عیسی هم چنین حسی داشته؟ - آره، بهش عادت نکن.
نمیذارم اون مراسم یادبود که واسهات گرفتم هدر بره.
باید یادبود خودت میبود.
- اون کجاست؟ - اتاق چهار.
ببین با بنی چیکار کرده.
دلی پیش اونه؟
نمیدونم، اما باید از اینجا بیرونش کنی. خودت هم باید بری.
سعی خودمو میکنم. از وقتی که رسیدم اینجا دارم همین کار رو میکنم.
- خیلیخب، تفنگ کجاست؟ ماس اینجا بود؟ - شاید، آره.
زنگ هشدار حریق رو بزنید. باید از اون اتاق بیارمش بیرون.
- کار نمیکنه. - درحال حاضر.
- ما برنامه ها، پیشرفتهایی داریم. - تفنگ داری؟
- نه. - آره.
- چرا؟ - داری؟
بهم امانتش بده. هزارتا دیگه بهت میدم.
دنبالم بیا.
- اسلحه و پول تو دیوار؟ - اسلحه خیلی بزرگیه.
مثل صورت زخمیای.
شاید یه کوچیکترش تو بخش اشیا گمشده باشه.
نه، همین خوبه. فقط به پلیس زنگ بزن. بگو بیان اینجا.
- نه. - پلیس نه.
- چرا نه؟ - چون ما صاحب هتل نیستیم.
- چی؟ - ما اینجا رو دزدیدیم.
ندزدیدیم.
بعد از طوفان، مالکهای اینجا برگشتن اوهایو و اینجا رو رها کردن.
پس ما اینجا کار کردیم جایی واسه رفتن نداشتیم
برچسب قرمز رو از رو در برداشتیم و گفتیم اینجا مال ماست.
قصد خریدش رو داریم.
اما با مشخص نبودن وضعیت مهاجرت، نمیتونیم وام بگیریم.
خیلیخب، پلیس بی پلیس.
باید وقتی که خواب بودی، وقتی فرصت داشتم، بهت شلیک میکردم.
صبر کن ببینم، کی؟
شبی که فهمیدم تو پدرمو کشتی.
نه، من نکشتم.
یه نگاه به خودت بنداز.
"نه، من پدرت رو از یه ساختمون لعنتی هل ندادم."
- نمیدونستم که پدرت بوده. - اسم فامیلی چیزی رو به یادت نیاورد؟
بالاخره!
و وقتی این اتفاق افتاد، تو هیچی نگفتی.
چون میدونستم اینطوری رفتار میکنی.
خودت چی؟ تو از اول میدونستی.
فکر کردم تو این کار رو نکردی. فکر کردم بعیده این کارها رو بکنی.
- خفه شو! - نکن. ماس.
- چه غلطی میکنی، آیریس؟ - سوار شو.
- ماس، دلی رو گرفته. جونش در خطره. - خفه شو.
جون اون در خطر نیست جون تو در خطره. گوش کن.
نمیدونستم اون پدر تو بوده.
و من نکشتمت.
اما قرار نبود اینجا هم بمونم.
فقط انتظار نداشتم که مایک رو مثل یه حیوون بفرستی دنبالم.
مشکلی نیست. من به کمکش نیاز داشتم.
- واسه چی؟ - طلاها.
گنج دزدان دریایی؟
واقعیه؟
ماس، واقعی واقعیه.
و بعد از چند روز آروم میشم. همیشه آروم میشم، خودت که میدونی.
همینطوره. درسته.
و تو واسهام اون آگهی ترحیم زیبا رو نوشتی.
دیدیش، نه؟
آره.
اما نتونستم باهات تماس بگیرم، چون تو گیل رو کشتی
خب پلیس همه کارهای تو رو زیر نظر داشت.
من گیل رو نکشتم. از جیمی خواستم این کار رو بکنه.
فکر میکنی من یه مرد رو تو فاضلاب پرت میکنم؟ من به کارهام افتخار میکنم.
- که شامل کشتن پدرم هم میشه. - وقتی که داشتم میگفتم متوجه شدم.
اشتباه از من بود.
ماس...
داریم در مورد ۱۰۰ میلیون دلار صحبت میکنیم.
میدونی این مقدار پول یعنی چی؟
یعنی دیگه مجبور نیستی کسب و کار پدرت رو اداره کنی
تو اون خونه زندگی کنی
مردم بگن که: تو همه چیز داری چون از پدرت بهت رسیده.
- میتونی کار خودت رو شروع کنی. - مردم اینو میگن؟
دیگه به حرف خواهرت گوش نمیدی. ببخشید. من دوری رو دوست دارم، اما اون یه هرزهست.
پس چرا اون فلش رو از تو گاوصندوقم برداشتی؟
واسه اطمینانبخشی.
در صورتی که بیای دنبالم.
- خیلیخب. حالا پسش بده. - دست من نیست.
من اون فلشو لازم دارم.
- واسه فلش اومدی اینجا یا من؟ - نمیدونستم زندهای.
اومدم تا بفهمم مایک چیکار میکنه.
و احتمالا کار بعدیام این باشه که بکشمش.
خب، این کار رو نکن.
چرا؟
چون من نمیدونم طلاها کجاست.
نمیتونی مجبورش کنی بهت بگه؟
بهنظرت اینجا چیکار میکردم؟
تا جایی که بتونم روش کار میکنم
و دقیقا تو بدترین زمان ممکن سر و کلهات پیدا میشه.
این کار رو واسه خودمون انجام میدم، ماس.
فقط یکم صبر کن.
واسه خودمون؟ جدی؟
آره. همیشه.
از امشب به بعد، هرطوری خواستی میتونی بکشیش.
کی میکروفون بهش وصل کردی؟
- الان سوالت اینه؟ - آره.
- من خیلی سوالهای دیگه دارم. - کی؟
امروز صبح تو کافه سانی.
- پس وقتی که تو کافه داشتیم صحبت میکردیم... - من از طلاها خبر داشتم.
- و گذاشتی صحبت کنم؟ - گذاشتم دروغ بگی، منظورت اینه؟
طلاها ربطی به تحقیقات تو نداشت.
میتونم درک کنم که خودتو بهخاطر یه زن به کشتن میدی.
- اما گنج دزدان دریایی؟ - من خودمو به کشتن نمیدم.
میخوای اونجایی که به دوست پسرش میگه تو رو بکشه رو دوباره پخش کنم؟
اون پسر یه اسلحه به سمتش گرفته بود. هر چیزی رو واسه زنده موندن میگه.
- میدونم میگه. - شنیدی که، ماس پدرشو کشته.
فکر میکنی بعد از این اتفاق میتونه با اون پسر باشه؟
نمیدونم، شاید بعضی از زنها بیشتر از چیزی که باید، میمونن.
خیلیخب.
- بذار درستش کنم. - چطوری؟
تو یه نوار داری که نشون میده اون با قتل گیل و کشتن پدر دلی، ارتباط داره.
- اما محکمهپسند نیست. - میتونم واسه محکوم کردنش ازش استفاده کنم.
نمیتونی. تو خارج از شهری. از یه شهروند استراق سمع کردی.
اون نوار تو رو قبل از اون زندانی میکنه.
منو بهعنوان طرف قانونیات درنظر بگیر.
من اعترافات اونو ضبط میکنم و واسهات اعترافی میگیرم که میتونی ازش استفاده کنی.
اگر این کار رو بهعنوان یه لطف بزرگ انجام میدی...
نه، من همون مردیام که فکر میکردی. من اون مردی نیستم که فکر میکنی.
باید اینو برگردونم.
ما دیدیمت.
رانندگی میکردی. دیدیم رانندگی میکردی و خواستیم ازت یه سوالی بپرسیم.
تایلر، چندتا کیسه دیگه تو ماشین هست.
الان نون تستها رو داغ کردم.
میشه کیسهها رو بیاری، لطفا؟
- بله، سلام. - سلام، پتس. با داداشت صحبت کردی؟
امروز نه.
بهش زنگ زدم ببینم چیزی هست که نتونه بخوره.
- ذرت میخوره؟ - دیکن، شاید باشه واسه یه شب دیگه.
نه، نمیدونیم کی دوباره فرصتش پیش میاد. دوستت دارم.
این همسایه رو دیدم. پرسیدن که میتونیم امشب امشب بچهشون رو نگه داریم؟
- میدونم که لحظه آخریه، پس قبل از... - من این کار رو میکنم.
چی؟
من این کار رو میکنم. ساعت چند؟
- اوم، شیش. - باشه.
خیلیخب.
سی و دو عمودی میشه "پارچ". پ-ا-ر-چ.
میتونی برعکس هم بخونیش؟ اوه، خودشی.
کیتلین فاکس، از شبکه WFLG.
میدونم. تو خیلی خوشگلی. مادرم هر شب برنامه تو رو میبینه.
لیسی، من دارم راجع به مردی تحقیق میکنم که خودشو بهعنوان یه کارمند فدرال جا میزنه
و سوابق تماسهاش نشون میده که اون تو سواحل کورونادوئه.
خیلیخب، اسمش چیه؟
میگه اسمش مایک ولنتاینه.
من!
من. اوه، من کسی هستم که باید راجع به این موضوع باهاش صحبت کنی.
- مشکلی نیست، اندی. من انجامش میدم. - لیسی، خودم میتونم از عهدهاش بربیام.
خواهش میکنم.
حسش میکنی؟
خیلی خوبه.
گرسنهات نیست؟
گفتی میخوای پاهاتو تو اقیانوس بذاری.
اول به مایک زنگ بزن.
واسه ناهار دعوتش کن.
وقتی وارد اونجا میشم میخوام قیافهشو ببینم.
این ماشین منه؟
بود.
باید بهتر از وسیلههات مراقبت کنی.
- دانی هستم. - آیریسم.
همونطور که گفتی، یه مامور رو واسه جیمی گاسکوین، از افراد ماس، گذاشتن.
- در عین حال، حدس بزن کی فلنگو بست و رفت؟ - ماس یانکوف. آره.
اون اینجاست، و من یکی رو دارم که آمادهست صداش رو ضبط کنه
اما نیاز به تایید رئیس دارم.
حتما. اسمش چیه؟
مایک ولنتاین.
مسئله رو بزرگ نکن. خودم زیرنظرش دارم. باشه؟ باید برم.
بیا. یه دستگاه ضبط صدا گیر آوردم.
مارکش چیه؟
مثل همیشه یه دونه بدون مارک گرفتی؟
آره. چطور؟
اینجوری میخوای کمکم کنی ماس رو گیر بندازم؟
دقیقا مثل همون مارک معروفه.
پسش میدم.
سلام، چه خبر؟
سلام، میخوای ناهار رو با هم بخوریم؟
تا برنامه امشب رو مرور کنیم؟
میخوام. یه جا هست که میخوام امتحانش کنم.
کافه سانی.
روی رودخانهست. میخوای اونجا همدیگه رو ببینیم؟
کافه سانی؟ نمیدونم کجاست.
تو یِلپ پیداش کن. ۲۰ دقیقه دیگه میبینمت.
دلی زنگ زد.
ماس نمیخواد من بدونم که اینجاست. میخواد منو غافلگیر کنه، احمق.
باید کسی ازت پشتیبانی کنه.
مشکلی نیست. قرارمون تو کافه بابامه. ری ری و باز اونجان.
اعتراف رو ازش میگیرم. دیگه چی گرفتی؟
باتری.
پس تا الان نکته اصلی تو تحقیقات من اینه که
چطور هیچ سابقهای از اعزام اون آمبولانس به خونههای ییلاقی وجود نداره.
اون شماره پلاک مال اون آمبولانسه؟
این...؟ نه، این فقط پلاکیه که پدر مایک ازم خواست بررسی کنم.
گفتم نمیکنم، اما الان این کار رو میکنم.
پدر مایک ولنتاین؟
سانی. رئیس پلیس اینجا بود.
شوخی میکنی. میتونه یه عملیات خونوادگی باشه.
در واقع، میتونه باشه.
سانی تجارت واردات رو از رستورانش کنار رودخونه داشت.
منم خبر داشتم و به این کارم افتخار نمیکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.