173 บรรทัดแรก
« آنچه گذشت »
اوشا یه خواهرِ دوقلو داره؟
اسمش مِی ـه
تصور میشد ۱۶ سال پیش مرده
ولی من معتقدم اون ایندارا رو به قتل رسونده
برو بررسیش کن
میخواد چهارتا جدای رو بکشه
ایندارا، توربین، کلناکا و تو
چهقدر اوشا رو میشناسی؟ - برندوک -
اونجا بودم وقتی خواهرش آتیشسوزی بهراه انداخت
که باعث کشته شدن کل خانوادهش شد
جلوشون رو میگیرم
کسی قرار نیست ببرتم
جدایها بدن - جدایها خوبن -
چی کار کردی؟
اوشا - مِی -
!نه
بعد از توربین باید دوتا جدای دیگه رو بکشم
و یکیشون رو بدون سلاح میکشم و استاد رو خشنود میکنم
اوشی؟
اوشا زندهست - میدونم -
کوفار «یه استراحتگاه جنگلی توی «حلقه بیرونی
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
« جنگ ستارگان »
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجم: سینا اعظمیان » .:: Sina_z ::.
حرکاتتون رو دقیق اما ساده اجرا کنین
مناطق آسیبپذیر رو کمتر کنین
بدون نیاز به ضربه زدن دفاعتون رو بالا ببرید
وقتمون تموم شد
دارو، رینا، میخوام قبل از اینکه برید جاگیری اولیهتون رو ببینم
اوشا
اومدم ازت خدافظی کنم
نمیمونی؟
کاری که لازم بود رو کردم
ممنون - واسه چی؟ -
که کمکم کردی خواهرم رو پیدا کنم ثابت کنم بیگناهم و خودم رو مبرا کنم
فقط داشتم کارم رو انجام میدادم
شاید هیچوقت نمیفهمیدم که مِی زندهست
و به لطف تو با چشمای خودم دیدمش
با اینکه نتونستم جلوش رو بگیرم
فکر میکردم تا دستگیرش کنیم پیشمون بمونی
حتما بعد از این همه مدت، کنجکاوی
مِی الان مشکل جدایهاست
و من جدای نیستم
نگو دلت برام تنگ میشه
مِی برات مهمه
افسوس سالهایی که بینتون جدایی افتاده رو میخوری
یکی باید مِی رو قبل اینکه آسیب بیشتری برسونه پیدا کنه
ولی من اون آدم نیستم
من... نمیتونم
دفعه بعدی که اومدم کروسانت میام دنبالت
و میریم میخونه و غیبت استاد سول رو میکنیم
ازش خدافظی کردی؟
بهقدر کافی براش دردسر درست کردم
!هی
اگه جات بودم همینطور پا نمیشدم برم
کوفار ناشناخته و خطرناکه
جایزهبگیرهایی رو میشناسم که پاشون رو هم توی این جنگل نمیذارن
ولی تو گذاشتی؟
آره
برای پیدا کردن ووکی. و خیلی سخت بود
اون جداییه که دلش نمیخواد پیدا بشه
تو رفتی اونجا و جونت رو برای استادم بهخطر انداختی؟
نه جونم رو واسه کمک به تو بهخطر انداختم
اعتراف کن بهم نیاز داری
میدونی، زنده بودن خواهرت چیزی رو تغییر نمیده
باید اون ووکی رو بکشی باهاش معامله کردی
سه ساعت تا غروب مونده بیا راه بیفتیم
باشه، بیا دنبالم
« اکلایت »
اون کیه؟
نمیدونم
سریعه، ولی ضعیفه
احساساتش روی تموم تصمیماتی که توی نبرد میگیره سیطره داره
ولی مهارتش بالاست - درسته -
یکی آموزشش داده
ولی کی؟
هویت استادش رو نمیدونه
ولی ازش میترسه
کارآموزی که استادش رو نمیشناسه؟
احمقانهست
میتونه کار محفل جدا شدهای باشه؟
یا یه گروه بدتر؟
اگه کار یه محفل جدا شده بود، میفهمیدیم
این دختر میتونه به تهدید بزرگی تبدیل بشه
منظم نیست
با اینحال از دستت فرار کرد
و دوتا استاد جدای رو کشته
...درسته، ولی مِی این سهتا رو هدف گرفته
چهارتا، با خودت، سول
چهار جدایی که وقتی بچه بود توی سیارهش مستقر شدن
چه عجیب
بعد این همه سال پیداش شده و از قضا یکی از ماها تعلیمش داده
بهنظرت یه جدای تعلیمش داده؟
حتی از توی فیلم هولوگرامی هم مشخصه
باید به شورای عالی هشدار بدیم
شورای عالی موظفه مجلس سنا رو از این موضوع باخبر کنه
همچین رسوایی باعث ایجاد ترس و بیاعتمادی میشه
باید خودمون به این موضوع رسیدگی کنیم
باید بفهمیم کی تعلیمش داده
استاد هولدن، کلناکا رو از مأموریتش در کوفار بازگردونین و مِی رو دستگیر کنین
و اگه با زبون خوش نیاد و مقاومت کنه چی؟
انتظار ندارم کار به اونجا بکشه
این جلسه به پایان رسید
استاد ورنسترا، لطفا
چرا در این خصوص بهم نگفتی؟
...گفتم! به محض اینکه فهمیدم - نه، سول -
شانزده سال پیش رو میگم
چرا نگفتی احتمالش هست این دختر طفلک زنده مونده باشه؟
اگه فکر میکردم احتمالش هست حتما بهت میگفتم
ولی دیدم سقوط کرد
هیچکس نمیتونست ازش جون سالم بهدر ببره
بذار من دستگیرش کنم
رابطه شخصیت با خودش و خواهرش اینجا مزیتی برامون محسوب نمیشه
هدف مِی فقط معطوف به خودش نمیشه
باید این رو بدونی
میترسم مِی فقط بخش کوچیکی از نقشه بزرگ استادش باشه
نقشهای که پِی بردن بهش سخته
یه نوع تغییر و تحول
چیزی که توازن رو برهم میزنه
اگه دربرابر دستگیر شدن مقاومت کنه ...و هولدن بکشتش
کار به اونجا نمیرسه
اونوقت دیگه دستمون به استادش نمیرسه
تسلیم نمیشه مگه اینکه چیزی در عوضش بهدست بیاره
چیزی داریم که بخواد؟
چهطور میخوای بدون سلاح یه جدای رو بکشی؟
باید یهجور امتحان باشه، درسته؟
باید بدون سلاح باهاش درگیر شی ولی اگه خلع سلاحش کنی
میتونی از شمشیرش استفاده کنی
یا اینکار تقلب حساب میشه؟
فقط کنجکاوم این بار چهطور میخوای انجامش بدی، چندین بار ناموفق بودی و شکست خوردی
کجا ناموفق بودم ایندارا و توربین رو کشتم
ولی به "روش خودت" کشتیشون
باید ووکی رو بدون سلاح بکشی
...استادت میخواد تو - تو چه معاملهای باهاش کردی؟ -
معامله نکردم، دقیقا نمیشه بهش گفت معامله
بهش... مدیونم
خودت که میدونی چهطوریه آدمها رو مثل مجموعه جمع میکنه
من تاحالا چهرهش رو ندیدم، تو چی؟
میدونی که ندیدم
نگاه کن، ایناهاش، محدودهای که میگفتم
باورم نمیشه خواهرم جدای آشغاله
وقتی باهاش حرف زدی چهطور آدمی بهنظر میاومد؟
صادقانه بهنظر توی مخمصهای گیر افتاده بود که نمیتونست ازش دربیاد
بهنظر به یکی از استادهای جدای خیلی علاقه داشت
گفتی اسمش چی بود؟ سول؟
به هر حال، بیا راه بیفتیم
خوش حالم سرویس شدی مثل روز اول شدی
آره، خب حتما این کار رو میکردم اگه ابزارش رو داشتم، پیپ
ولی ندارمشون، باشه؟ - اوشا -
سول
رفتم دنبالت ولی جکی گفت رفتی
ببخشید بیخدافظی رفتم
به کمکت نیاز دارم
میخوام توی این مأموریت همراهیم کنی
ازم میخوای برگردم به شورای جدای؟
خب، نه بهطور رسمی
اوه
بهم احتیاج داری، تا به اون برسی
سول، نمیتونم
وقتی به مِی گفتم زندهای، چهرهش آروم شد
آدم دیگهای شد
اگه بیای، اجازه میدن جفتمون بریم
نمیخوام مِی آسیبی ببینه
میدونم تو هم این رو نمیخوای
هنوز خوبی توی وجودش هست
همون بخشی از وجودش که تو رو دوست داره
اون یه قاتله
ولی بازم خانوادته
باشه
ولی اون لباس غیرنظامیها رو نمیپوشم
محفل، استاد کلناکا رو توی کفار مستقر کرده
No comments yet. Be the first to leave one.