Pablo Escobar, The Drug Lord (Pablo Escobar: El Patrón del Mal) - First Season

Pablo Escobar, The Drug Lord (Pablo Escobar: El Patrón del Mal) - First Season

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

Pablo Escobar S01E21 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E22 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E23 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E24 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E25 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E26 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E27 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E28 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E29 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E30 Netflix WEB-AJP69
ความคิดเห็นโดย 9B0DY
مخصوص ورژن 74 قسمتی پخش بین‌المللی از شبکه‌ی نتفلیکس [ قسمت 21 تا 30 ]

แท็ก

web
เผยแพร่เมื่อ: 2023-06-29
ดาวน์โหลด: 13
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫"کسی‌که از تاریخ چیزی نمیداند ‫محکوم به تکرار آن است"

‫"پابلو اسکوبار ارباب شرارت"

‫مامان، عجله دارم، ‫الان نمیتونم باهات صحبت کنم.

‫اما ما ...

‫تلفن داری. ‫کیه؟

‫دان مارکوس. ‫اون ترسو چی میخواد؟

‫ازش بپرسم؟ ‫نه

‫یه لحظه بیا پسرعمه، ‫سلام عمه.

‫میدونم الان سرت شلوغه، اما با ‫آدمای مدئین جلسه داریم.

‫میتونم کنسلش کنم، اما ترتیب همه کاراش داده شده. ‫نه.

‫به کاپیتان بگو آماده بشه. ‫تا 5 دقیقه دیگه میریم.

‫باشه. ‫ممنون پسرعمه.

‫تلفن داریم. ‫سلام، رفقا!

‫چه خبر، مارکوس؟؟

‫سلام پابلو، درچه حالی برادر؟

‫روبه راهم،

‫من اینجا نگرانم.

‫تو این جنگل لعنتی، کوفت میخورم.

‫و مردم روی استرداد تاکید دارن

‫و ما کاری دربارش انجام نمیدیم.

‫سرهنگ خیمنز چی شد؟

‫متاسفانه، جراحی که قرار بود ‫عمل رو انجام بده، مُرد.

‫پس میخواهیم چیکار کنیم؟

‫از بیمارستان با چندنفر تماس میگیرم ببینم ...

‫جراح دیگه‌ای میتونه عمل رو انجام بده.

‫فعلا، ‫اون باید مراقب زانوش باشه.

‫زیاد بهش فشار نیاره، و صبور باشه.

‫گوش کن، پابلو.

‫این تصمیم رو با هم گرفتیم، ‫الان نمیتونیم جا بزنیم.

‫باشه، بعدا باهات حرف میزنم.

‫خیلی خب، خدافظ

‫حرف نمیزنی، خاویر.

‫انتظار داشتی بهت خوش آمد بگن؟

‫موضوع این نیست، سرش شلوغ بود ‫و ما توافق کردیم توی مدئین همدیگه رو ببینیم.

‫وقتی بهش گفتی میخواد پدر بشه، ‫خیلی خوشحال شد.

‫نمیخواست صداش رو در بیاره.

‫ندیدی مادرش اطراف بود؟ ‫اون متاهله.

‫پس چرا باهاش رو هم ریختی؟

‫دمت گرم.

‫ازت میخوام تا وقتی از جلسه برمیگردم، ‫اینجا بمونی.

‫حتما رئیس. ‫لطف میکنی.

‫پابلو، فقط پنج دقیقه.

‫حالا بهم بگی اون دختر چی میخواست؟

‫کدوم دختر، مامان؟

‫خانم یاسنیا، اونی که این همه ‫راه رو از مدئین تا اینجا اومد.

‫چی میخواست؟ ‫پول؟

‫اره، مامان، میدونی اون آدما بفهمن سخاوتمندی

‫و بتونی نیازهاشون رو برآورده کنی، ‫بهت رو میارن.

‫پول میخواست.

‫پابلو، میشه یه بار هم شده ‫با هم روراست باشیم؟

‫میدونم اون دختر معشوقت هست.

‫چی میگی مامان؟ ‫من معشوقه ای ندارم.

‫پابلو.

‫بله؟

‫منو و پتو میدونیم با زن‌های زیادی میخوابی.

‫خبرداریم معشوقه های زیادی داری.

‫ما نمیتونیم والدین خودمون رو انتخاب کنیم.

‫به این دنیا میایم و یه پدر و مادری داریم.

‫نمیتونیم شکایتی کنیم.

‫اما میتونیم بچه هامون رو انتخاب کنیم.

‫و تو دو تا انتخاب کردی.

‫مال تو هستن.

‫میدونی کی پدریشون رو بکنی و با کی.

‫تصادفی نیستن.

‫بعضی ها ممکنه بگن، "بچه نعمته"

‫نه، آقا، نباید از معشوقه ها ‫بچه داشته باشی

‫چونکه اون بچه ها اونطوری که مردم میگن، نعمت نیستن، ‫مشکل هستن.

‫فقط باید از زنت بچه دار بشی.

‫دعا فقط در یک کلیسا خوانده میشه.

‫در کلیسای جامع.

‫و فراموش نکنی پابلو، ‫کلیسای جامع تو پاتریشیاست.

‫کلیسای جامعت کیه؟

‫پاتریشیا.

‫یادت نره. ‫ممنون مادر

‫مریم مقدس پشت و پناهت باشه. ‫بریم، پابلو.

‫مراقب خودت باش، مادر. ‫مراقب اون معشوقه ها باش.

‫عمه، برام دعا کن.

‫مریم مقدس خردی به همنشین پابلو عطا کن.

‫خدافظ، عزیزم. ‫آمین.

‫پسرای بی‌حیا.

‫چه قدر نق میزنه. ‫دوست دارم، مامان!

‫منم دوست دارم. ‫ممنون برای نصیحتت.

‫بهم میگی این تو اتاق گونزالو چیکار میکنه؟

‫اینطوری باهام صحبت نکن. ‫براش توضیح دادم که اسباب بازی نیست.

‫بهش یاد دادم چه طور ازش استفاده کنه.

‫متوجه هستی چی میگی؟

‫پسرت 14 سال سنشه. ‫تیراندازی یادش دادن یه چیزه،

‫اما اسلحه دستش دادن یه چیز دیگه.

‫اما این فقط محض احتیاطه!

‫فقط محض احتیاط باید تو اتاقش نگهش داره؟

‫آروم باشه، میشه؟

‫از گونزالو میپرسم اسلحه ‫تو اتاقش چیکار میکنه.

‫طوری درباره پسرت صحبت میکنی، ‫انگار بادیگارده.

‫فقط محض احتیاطه، ‫دیگه بحثی دربارش ندارم.

‫پسرم آدمکش نمیشه.

‫دولت، پلیس، ‫سیاستمدارها همه جا میگن،

‫میخوان اون استرداد کوفتی رو برگردونن.

‫چونکه همه میخوان از موقعیت ‫استفاده کنن، پدریتو.

‫ببخشید، آقایون.

‫اما اگر ما بتونیم قانون ‫استرداد رو لغو کنیم،

‫باید اون کار روی تمام کنیم.

‫داریم روش کار میکنیم، پدرو.

‫اینکارو میکنیم

‫چونکه کاملا به اون مورد پایبند هستیم.

‫گوش کنیم، آقایون.

‫این جنگه، اینطور نیست؟

‫عالیه

‫پس اولین کاری که باید انجام بدیم، ‫کشتن سرهنگ خیمنزه.

‫اون یکی از اصلی‌ترین استرداد کننده ها هست.

‫همه موافقید؟ ‫با هربر موافقم.

‫باید هرچه سریعتر اون سرهنگ رو بکشیم.

‫یادتون باشه اون توی ترانکیلا (زمین آزاد) آسفالتمون کرد.

‫و همیشه خدا دنبال ما بوده.

‫گوش کن، هربر، ‫اون ماموریت رو انجام میدیم.

‫متاسفانه، آدمکش مسئول ‫قضیه کشته شده

‫چونکه اون سرهنگ سرتا پا مسلحه.

‫چیزی که از همه شما میخوام، ‫به خصوص تو، فقط یک ذره صبوریه.

‫ماموریت در هر صورت انجام میشه.

‫باید برای دولت روشن بشه.

‫دیگه از اون استرداد کوفتی خسته شدم. ‫دست بردار نیستن.

‫به همین خاطر این اطلاعیه رو منتشر میکنیم

‫میدم ماریاچی تا بخونه.

‫ببینم، قایل استرداد.

‫اون اسم واسه چیه؟

‫ایده اینکه خومون رو قابل استرداد معرفی کنیم

‫اینکه که مردم بدونن با ‫خلافکارها سروکار دارن،

‫بدون اینکه واقعا تصدیق بشه ما مجرمیم.

‫اما مشخصه که ما هستیم، درسته؟؟

‫گوش کن، ایده اصلی اینه هرکسی ‫که نیم مثقال مغز هم داشته باشه

‫منظور از قابل استردادها، بدونه ما هستم.

‫باید بدونن که ما هستیم.

‫من که فکر میکنم اسم محشریه.

‫ادامه بده، دیگه چی میگه؟

‫خودمون رو به عنوان قابل استرداد معرفی میکنیم

‫و این هم ضمیمش میکنیم:

‫"ما یک قبر در کلمبیا رو به یک ‫سلول در آمریکا ترجیح میدهیم"

‫چه طوره ماریاچی؟

‫به نظر من که خوبه. ‫خوشم اومد.

‫بزارید بیانیه رو بخونم،

‫"از قابل استردادها به مردم کلمبیا.

‫میخواهیم به دلیل لغو اخیری که صورت گرفته ‫افکار عمومی را از ...

‫از قانون استرداد ‫در دیوان عدالت آگاه کنیم

‫به دلیل فشار از سوی بعضی از سناتورها

‫پلیس و روزنامه ال اسپکتادور ‫دوباره آن را به اجرا در آورده اند،

‫ما قابل استردادها از حق کلمبیایی ها دفاع میکنیم

‫که در کشور خودشان قضاوت شوند.

‫همچنین از تمامی شهروندان ‫در سرتاسر کشور میخواهیم.

‫تا صدای خود را در برابر این رهبران بالا ببرند

‫و از دولت و کنگره درخواست کنند

‫تا هرگونه احتمال که منجر به استرداد ‫شهروندان شوند از بین ببرند."

‫باورم نمیشه.

‫"بالاخره، ما از موضع خود پایین نمی آییم

‫اگر قانون استرداد بازگردد،

‫و ما اقدامات شدیدی دربرابر ‫استردادها انجام خواهیم داد،

‫آنان که به دنبال فرستادن کلمبیایی ها ‫به زندان ها آمریکا هستند"

‫ببین چه آدمایی هستن؟

‫ترسناکه، هایرو

‫اون تهدیدی در تلویزیون ملی هست.

‫نه عزیزم، اونا ترسیدن.

‫تحت فشار هستن ‫و باید در مردم رعب و وحشت بندازن.

‫نمیبینی؟

‫خب، منو که بدجور ترسوندن.

‫هایرو، عزیزم، باید به مسئله ‫خروج از این کشور فکر کنیم.

‫چرا ما باید بریم؟ ‫اونا مجرم هستن.

‫اونا باید برن، نه ما! ‫کار ما درسته!

‫اونا باید برن!

‫قابل استردادها؟

‫خواهند دید.

‫کجا میری؟

‫دانشگاه، امتحان دارم.

‫اتفاقی نمی‌افته. ‫نگران نباش. اون آدما دیوونه هستن.

‫باهات تماس میگیرم.

‫صورت حسابش با ما، ‫ما توی موسسه قدردان کار شما هستیم.

‫هرچی خواستید سفارش بدین.

‫این رستوران کلوچه های ‫محشری داره، پابلو.

‫تو نمیخوری؟

‫چت شده؟

‫پابلو! ‫ها؟

‫چی شده پسر؟

‫تو دردسر بزرگی افتادم.

‫دردسر؟ ما همیشه دردسر داریم. ‫یه چیزی بگو خودم ندونم.

‫یه بچه دیگه تو راه دارم.

‫فکر میکنی یه بچه دیگه از پاتریشیا داشتن، ‫مشکل به حساب میاد؟

‫اینکه خبر خوبیه.

‫خوب بود اگر خودش مادر بود.

‫اوه لعنتی، پابلو.

‫چه زنی رو باردار کردی، پسر؟

‫اون دختر، یاسنیا.

‫مطمئنی بچه خودته؟

‫فکر میکنم، بکارتش رو زدم.

‫پس تو دردسر افتادی.

‫با فابیو افتادی تو دردسر،

‫با عمه النیا،

‫با پاتیکو، پسرعمه

‫اره

‫پولی که خواستم اوردی؟

‫بفرما ‫ممنون

‫دردسر از راه رسید.

‫چه طوری عشقم؟

‫یاسنیا از دستم ناراحت نباش، لطفا.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left