200 บรรทัดแรก
...آنچه گذشت
کالوم زیاد سفر نمیکنه، پس سرکِشی به مستاجرها
و زمیندارهایی که نتونستن به گردهمایی بیان، بر عهدهی منه
تاحالا دیدین هیچکدوم از همراهان اسکاتلندیتون برای شورشیها پول جمع کنن؟
شروع کنین
چرا دوگال مککنزی تو رو به عنوان اقوام خودش پذیرفت
و نذاشت ازت بازجویی کنم؟
میخواستم بدونم که معجونی داری تا پسری رو عاشقِ یه دختر بکنه
- اسمش چیه؟ - ها
هاراکس؟
یه شانس دارم تا جایزهای که واسه سرم گذاشتن رو بردارم
یه سرباز فراری میگه که اونجا بوده و دیده کی گروهبان رو کشته
من بدون نیاز به سوالی میدونستم کجا دارم میرم
به قلمرو مَردی که بدبختانه خیلی خوب میشناختمش
ممنون میشم اگه دستتو از روی زنم برداری
چیزهایی که به یاد میآوری، عجیبند
آدمها، مکانها، لحظاتی که برای همیشه در قلبت ثبت شدهاند
درحالی که دیگران در هالهای از غبار محو میشوند
همیشه میدانستم که زندگیام با دیگران متفاوت بوده
وقتی جوان بودم، هیچ راهی در برابرم نمیدیدم
،فقط قدم از قدم برمیداشتم
،با هر قدمی به جلو، به جاهایی میرسیدم
که نمیدانستم کجا هستند
و یک روز برگشتم و به عقب نگاه کردم
و دیدم هر قدمی که برداشتم یک تصمیم بوده
.به چپ، به راست، به جلو، یا حتی قدم برنداشتن
در هر روزی، هر مَردی تصمیمی میگیرد
،بینِ خوبی و بدی، بینِ عشق و نفرت
بعضی وقتها بینِ زندگی و مرگ
،و مجموعهی اون انتخابها زندگيِ انسان میشود
،روزی که این را فهمیدم همان روزی بود که یک مَرد شدم
به چی فکر میکنی، بچه؟
هاراکس منتظره
بهش طلا رو بده
به حرفش اعتماد دارم
ارتش بریتانیا هم بهش اعتماد داشت
شاید امروز واسه معامله کردن اصلاً مناسب نباشه
اینکه شما از ارتش فراری هستین به ما مربوط نیست، آقای هاراکس
تازه ممنونت هم هستیم
من مسافت طولانی اومدم و خطرات زیادی رو واسه فرار
از گشتهای ارتشیها به جون خریدم
،مَردی که به گروهبان شلیک کرد خودِ کاپیتان جاناتان رندال بود
،انتظار داری باور کنیم که یه فرمانده
،حتی به خباثتِ بلک جک به یکی از افرادش شلیک کرده؟
،خودت رندال رو میشناسی گمونم جوابش رو بدونی
نمیتونم واسه تبرئهی خودم از اسم رندال استفاده کنم
،تو یه اسم رو معامله کردی
و یه اسم هم گرفتی
روز خوش دوستان
- بذار بره !- جیمی! جیمی
کلیر
حواسم بهش بود، قسم میخورم
...- رفتم دستشویی و - اون کجاست؟
حتماً راه رو گم کرده بود
،وقتی بهش رسیدم سربازهای انگلیسی گرفته بودنش
،اون مقاومت میکرد و باهاشون میجنگید ولی اونو گرفتن
بطرف جنوب رفتن
ارائهای مشترک از IranFilm, TVWorld, CafeFilm
ترجمه از امیـن و ایلیـا AminGeneral & EILIA
- اون زنِ انگلیسی کجاست؟ - نمیدونم کی رو میگی
این جوابت به مذاق دوستم خوش نمیاد
قسم میخورم، نمیدونم
دعا کن بدونی، وگرنه مثل دختربچهها به گریه ميُفتی
اتاق فرمانده، داخل بُرج
تشکر
مورتا، زیاد منتظر ما نمون
!کمک
ممنون میشم دستتو از روی زنم برداری
خدای بزرگ
دوگال مککنزی نگفته بود که با یه دزد شلاقخورده ازدواج کردی
کاردستيِ من این روزها چطوره؟
خیلی خوب
برخلاف زحمت بینتیجهات
گمون نکنم که... جاش رو نشونم بدی
آخرین چیزی میشه که میبینی
خب، فقط با خطر کردن میشه به موفقیت رسید، ها؟
این حرومزاده رو بکش، جیمی
بزن، شلیک کن، به جفتمون شلیک کن
و تموم قلعه رو از حضورت مطلع کن
اوه، ظاهراً قراره یه تماشاچی داشته باشیم، خانوم
گمونم بهتره با همدیگه خوش بگذرونیم
مخصوصاً خودم
،حالا، اون تپانچه رو بذار روی میز
و اجازه بده تا عیشونوش شبانگاهی رو شروع کنیم
زودباش
آروم
به خدا قسم گلوش رو پاره میکنم
آروم
زیاد سخت نبود
برگرد عقب
!یالا
از اینجا برو جیمی
فقط برو، برو
همه آروم باشن
خیلی راحت بود
،اوه، اول بهت میگه شلیک کن حالا میگه فرار کن
کدومتون توی این ازدواج نقش مَرد رو دارین، فریزر؟
بیضههاتو از جا در میارم، قسم میخورم
عجب هرزهی بددهنی هستی
...اصلاً درک نمیکنم که چرا مَردی
...جونش رو بخاطر یه زن به خطر میندازه
خصوصاً هرزهی دروغگویی مثل این یکی
دوست داری شوهرت بهمون ملحق بشه؟
نظر تو چیه فریزر؟
ها؟
ترجیح میدی نظارهگر باشی؟
تو با یه تپانچه خالی اومدی اینجا؟
نِد گفت کسی رو نکشیم، واسه همین همه تفنگها رو خالی کردم
از این طرف
وایسا
بعضی وقتها فکر میکنم که چرا تصمیم گرفتم جانش را نگیرم
ولی در آن زمان، فقط به این فکر میکردم که زنگ خطر را به صدا در نیاورد
،حتی به فکرم هم نرسید که همچین آدم درماندهای را بُکشم حتی آدمی مثلِ رندال
!خطر! زنگ خطر رو بزنید
!- آماده !- آتش
از این بالا
مطمئنی که اون پایین آب هست، مگه نه؟
آره، فکر کنم
هنوز دو ساعتی راه مونده
بهتره به اسبها آب بدیم
به اسب منم آب بده، باشه؟
باشه
حالت خوبه؟
رندال... اون... بهت آسیب زد؟
نه، وقتش رو نداشت، به لطفِ تو
،منتظرم تا یه چیزی ازت بشنوم هر چیزی تو مایههای یه عذرخواهی
عذرخواهی؟
جک رندال منو گروگان گرفته بود
یعنی میخوای بگی این تقصیر منه؟
خب، تقصیر تو هست
،اگه به حرفم گوش میدادی و تکون نمیخوردی هیچ کدوم اینا اتفاق نمیافتاد
ولی نه، تو به حرف من گوش نمیدی
چرا گوش بدی آخه؟ من فقط شوهرت هستم
،تو هرکاری دوست داشته باشی میکنی
و بعدش من تو رو با دامن بالا و خوابیده روی میز میبینم
درحالیکه کثیفترین موجود دنیا
جلوی چشمای من بینِ پاهات داره عقب جلو میره
التماست کردم که منو با خودت ببری
گفتم هیچ خطری نداره اگه من باهات بیام
تو به من گوش دادی؟
نه، نه، من فقط یه زنم
چرا باید به حرفهای من گوش بدی آخه؟
زنها فقط واسه این خوبن که به دستورات بقیه عمل کنن
اگه عمل کرده بودی
الان توسط صد تا ارتشی تعقیب نمیشدیم
یه بار دیگه این کارو بکنی، چنان میزنمت که دیگه از جات بلند نشی
!تو بیرحم و نادانی
واقعاً فکر میکنی عمداً توسط انگلیسیها دستگیر شدم؟
آره، فکر میکنم عمداً این کارو کردی
تا بخاطر اتفاق توی علفزار ازم انتقام بگیری
علفزار؟
بخاطر بریتانیاهای فراری؟
،فکر میکنی واسه تنبیه کردن تو میرم توی جنگل قدم بزنم
تا شاید سربازهای بریتانیایی از اونجا رد بشن؟
!خدایا از دست تو جیمی، فقط رفتم قدم بزنم
!بهت گفتم جایی نری
من که مجبور نیستم هر کاری میگی انجام بدم
چرا، مجبوری
تو زن منی
اوه، زن تو
زن تو
فکر میکنی جزئی از اموالت هستم، مگه نه؟
،فکر میکنی من متعلق به توئم
و نمیتونی تحمل کنی که یه نفر چیزی که متعلق به توئه رو داشته باشه
،تو متعلق به منی، و زنم هستی چه دلت بخواد چه نخواد
!خب، دلم نمیخواد !حتی یه ذره هم دلم نمیخواد
ولی اصلاً برات مهم هست؟
،تا وقتی پیشت باشم و تختت رو گرم کنم برات مهم نیست چه احساسی داشته باشم
،همسر فقط این معنا رو برات داره
یه چیزی که هر موقع حشری میشی کیرت رو بکنی توش
!ولم کن، حرومزادهی گاییده
هرزهی بددهن! حق نداری !اینجوری باهام حرف بزنی
،من بخاطر تو اومدم به فورت ویلیام
با یه تپانچه بدون تیر و دستهای خالی
...وقتی جیغ میزدی
منو از درون داغون میکردی، کلیر
متاسفم
...جیمی
منو ببخش
بخشیدم
منم متاسفم
بابت چیزایی که گفتم معذرت میخوام
عصبانی بودم
زیادهروی کردم
تو هم منو میبخشی؟
بخشیدم
ازم طلب بخشش کرد، و من هم بخشیدم
اما در حقیقت، او را بخاطر تمام کارهایی که انجام داده بود
،و کارهایی که میتوانست انجام دهد از مدتها پیش بخشیده بودم
برای من، این یک انتخاب نبود
این عشق بود
انگار به چندتا ظرف بیشتر نیاز داریم
وقتی مورتا داشت وقت تلف میکرد
،و باروتها رو کار میذاشت
!من سه تا از اونا رو فرستادم به رحمت ایزدی
من این حرفا رو باور نمیکنم
وقتی صدای انفجار رو شنیدم
فکر کردم دیوارهای قلعه داره میریزه پایین
واسه شکست دادنشون از بوی دهنت استفاده کردی یا بوی گوزت؟
بهم میگی دروغگو؟
No comments yet. Be the first to leave one.