200 บรรทัดแรก
در زمانهای قدیم تصور میشد که یه" روح انتقامجو در سالمندان وجود داره
یه نیروی اهریمنی که ضعیفترین افراد قبیله رو تسخیر میکرد
و اونا رو به یه خشم ظاهراً کور سوق میداد
گزارش آب و هوایی آلمان" از شرق و جنوب شرقی اروپا
طبق پیشبینی ما بعد از ...ناپدید شدن مه زودهنگام صبحگاهی
هوا آفتابی و خشک و بیشتر با افزایش دما خواهد بود
تا پایان هفته دما در اکثر نقاط کشور ۳۰درجه سانتیگراد خواهد بود
در شمال شرقی دما میتونه به ۴۰درجه سانتیگراد برسه
غروب از سمت شمال به شمال غربی وزش باد خواهیم داشت
سه شنبه هوا بیشتر ابری همراه "با رگبار پراکنده خواهد بود
"خانه سالمندان ۲۴"
اون یارو انتظارشو نداشت، نه؟- منظورت چیه؟-
چون بهش گفتی من با پا حال نمیکنم- امّا توی پروفایلش بود-
میدونم- لااقل این چیزیه که تو بِهِم گفتی-
میدونم، من الان باید برم
من کشیک جول رو گرفتم و باید برم آپارتمان بغلی
چی؟ فکر میکردم الان داری میای خونه
تو واقعاً باید دلت براشون بسوزه، نه؟- بله، درسته-
میدونی، من دلم واسه همهشون میسوزه کل ساختمون داره فرو میریزه
حتی یه خونواده نیست که بچه داشته باشه
باید قطع کنم، پیرمرد راینکه منتظرمه
همون پیرمرد افسرده ویلچری، یادته؟
سلام؟
آقای راینکه؟
"تنهایی عاقبت سالمندان"
آقای راینکه؟
!کمک
آقای راینکه؟
!کمک
چی شده؟
منم ملیسا
...خب، اگه تو
!خواهش میکنم
!خواهش میکنم، نه
چند هفته قبل از اینکه اولین افراد کشته بشن"
ما در مدرسه درمورد اینکه چقدر سریع جامعهمون داره پیر میشه، صحبت کردیم
☆سالمندان☆
نظام اجتماعی ما در سالهای آینده فرو خواهد ریخت
درگیریهای بین نسلی تشدید خواهد شد
...امّا حالا با نگاهی به گذشته
...هیچکی واقعاً نمیدونه چی باعث اون اتفاق
"در روزهای گرم تابستان گذشته شده است
این دیوانگی نیست که* *...شب جوان را محکوم میکند
!هی، لورا! تو هم بخون
!اوه، نه
لورا دیگه آهنگ خوندن براش خیلی کوچیکه، مگه نه؟
راستی این آهنگ خونوادگی ماست بابا همراه با ما و بابابزرگ میخوندش
تا اینکه مامان تصمیم گرفت ازش جدا بشه
نوح، میشه جواب بدی؟ ثناست
!سلام، خاله ثنا- سلام، مرد بزرگ! چطوری؟-
خوبم، مامان داره رانندگی میکنه
من بیصبرانه منتظر شما سه نفرم کِی میرسین اینجا؟
مسیریاب میگه ۱۱ دقیقه
من خیلی هیجان دارم ولی مالک از من بدتره
!هی، عزیزم
خب، لباست؟
قشنگه، فکر میکنم یه چندباری هم واسه سرکار بپوشمش
با لباس عروسی؟
آیکه چطوره؟- آره، بابابزرگ چطوره؟-
"قطع ارتباط"
تماس قطع شد
نگران نباش نوح، بزودی میرسیم اونجا بعد میتونیم اونو با چشمامون ببینیم
صبر ندارم، میخوام بابابزرگمو ببینم
و بابا
!یالا! یالا- !لوکاس-
حواست به تالان باشه، الان برمیگردم
!وایسا، وایسا، وایسا
باید برگردم خونه سالمندان، لیندا زنگ زده
یه چند نفر غذا نمیخورن
خب اونا هم فوراً بهت زنگ زدن؟
آره، احتمالاً بخاطر آب و هواست
دلت نمیخواد امشب عروسی بریم؟ خب نمیریم
عروسی ثنا رو ازدست بدیم؟
اِلا داره همراه لورا و نوح میاد نمیخوای بچههاتو ببینی؟
البته که میخوام ولی میتونم فراد تموم روز پیششون باشم
من حسود نیستم لوکاس، لااقل نه اونقدر زیاد
میخوام دوباره ترا با پیراهن سفید ببینم
میدونی که چقدر منو هیجانزده میکنه
منظورت من یا پیراهن؟ هر دو، باهم-
!اِلا
!هی، عروس خوشگل
!نه، وایسا! خودم میام پیشت
مالک، اِلا اومده
!هی، بچهها- !مالک-
!ثنا
رانندگی چطور بود؟- خوب، چه مدته اینجایین؟-
از هفته قبل مدام داریم نظافت و تزئین میکنیم
عقدکنان کجاست؟- توی کلیسای روستا-
بعد برمیگردیم اینجا جشن میگیریم- شما توی اتاق قدیمی بابا و مامان میمونین-
بقیه توی روستا میمونن- هنوز اونجا هتل داره؟-
فقط یکی، امّا ما خواستیم اینجا عروسی بگیرم، فکر خوبیه، نه؟
ببین نوح، تو همیشه اونجا کنار جنگل بازی میکردی
روی یه تاب قدیمی
تو و لورا
تاب رو بابا برامون بسته بود
تو باید ببینی که مالک با این خونه درختی چه کرده
هنوز داریم نوسازی میکنیم امّا اون برامون توی طبقه بالا یجورایی اتاق خواب ساخته
با یه اجاق چوبی، حموم و تختخواب پردهدار
فکر میکنم واسه امشب برنامهای داره
گرفتم
لانه عشق
میدونستین این دو خونه با یه تونل زیرزمینی بهم راه دارن؟
اوه، واقعاً؟
آره، بابابزرگ بهم گفته که پولدارا همیشه تعطیلات میومدن اینجا
و نوکرا اونجا زندگی میکردن
نوکرا"؟"- آره، مجبور بودن همه کار بکنن-
نظافت، آشپزی و همه چی- !خدمتکارا-
و اونا از راه تونل غذای پخته رو میاوردن
آها، پس بابابزرگ همه چی رو بهت گفته؟
این مال بیش از صد سال پیشه
راستی، بابا کجاست؟
توی خانه سالمندان زالهیم
کجا؟
فکر میکردم توی روستا زندگی میکنه؟- !نه-
اون توی خانه سالمندانه
تا حالا اصلاً باهاش صحبت نکردی؟
مطمئنم بابت حرفی که زده پشیمونه
...راجع به طلاقت از لوکاس و
اینکه تو از اینجا رفتی
بابابزرگ امشب میاد عروسی؟
البته که میاد، چرا نیاد؟
امیدوارم حالش به اندازه کافی خوب باشه
سلامتیش به سرعت داره ازدست میره
!سلام، آلکس
میبینم که هنوز منو میشناسی؟
هممم
خب، میای پایین؟
تق، تق
مامان و خاله ثنا دارن میرن بابابزرگو بیارن، میای؟
...آم
باید تکالیف مدرسهمو تموم کنم- آهممم-
!آه... هی، وایسا
اسپری یاد رفت
زیاد بدو بدو نکن، باشه؟
تا امشب توی عروسی خسته نباشی
آهاممم- !نوح-
صبر کن، اومدم
وقت رفتنه
خب، کجا بریم؟
قایقسواری با منو دوست داری؟
میخوای دور بزنی؟
آره، البته، من دور زدن تو و عموتو میلیونها بار دیدم
!وای، لورا! زیاد سریع نرو
!سریع نرو
!نگران نباش و فقط صبر کن
ببین با کی روبرو شدیم- وایسا! باباست؟-
!سلام، بابا
سلام، مرد بزرگ! چطوری؟
!ایول- !دلم برات تنگ شده بود، بابا-
نمیخوای باهاش حرف بزنی؟
!حتماً، آره
حدث میزدم شما باشین، لورا کجاست؟
خواست خونه بمونه احتمالاً یواشکی با آلکس قرار داشت
!آها
شما دوتا کفتر عاشق در چه حالین؟
تو چطوری، اِلا؟
خوبم
تو چطوری؟
من باید یه پیراهن سفید پیدا کنم ولی نمیدونم کجا
من یه پیراهن سفید دارم- ها؟-
!اگه بخوای بهت قرض میدم، بابا
!نه، نه، خودت بپوشش، مرد بزرگ
در هرصورت اون اندازه من نمیشه
کجا میری؟ مگه عروسی نداری؟
داریم میریم آیکه رو ببریم خونه- پس کیم میتونه شما رو راهنمایی کنه-
اون رفته اونجا و احتمالاً الان پیش باباتونه
هممم
!آه، عالیه
ممنون
خب، خانمها، توی کلیسا میبینمتون
!نوح، فعلاً، تمساح- !میبینمت، کروکودیل-
!آه، اوه، اوه
چرا این آدما اینجورین؟
منظورت چیه؟ اونا آدمن دیگه
ولی همهشون پیرن
توی این منطقه چیز زیادی باقی نمونده
فقط یه خونه سالمندان، نه چیز دیگه
"خانه سالمندان زالهیم"
آه، اینجا میز پذیرش نداره؟
کجا هستن؟
نمیدونم
نوح، بیا! بریم دنبال بابابزرگ
!حنا
!حنا
دخترم
!نجاتم بده
!شرمنده، آقا
من حنا نیستم
چی شده، مامان؟- نمیدونم-
وای خدا! خانم کیرشنر، برگرد به رختخوابت
بله؟- ما دنبال کیم میگردیم، اینجاست؟-
آره، توی دفتره، یه لحظه
صبرکن، کیم! مشتری اومده
!ثنا
سلام، کیم! سرت شلوغه؟- نه اصلاً، فکر میکردم که بیای-
میخوای آیکه رو ببینی، نه؟- میخوام بابابزرگ بیاد عروسی-
مطمئنم خوشش میاد
مدتهاست که این اطراف جشنی برگزار نشده
!اِلا
خوشحالم دوباره میبینمت
No comments yet. Be the first to leave one.