200 บรรทัดแรก
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
اين فيلم داراي کلمات و صحنه هاي +18 ميباشد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
به اميد درک فرهنگ ايراني در کشورم
. سلام , کتي
, کجا بودي ؟ متاسفم
,مدتي طول کشيد . واقعا گرفتار بودم
. اوه , باشه مشکلي نيست
. من گرفتار بودم
. خوبم
کار جديد چطوره ؟
. خوبه
.. منظورم اينه اونجا " موما " است , بنابراين موزه هنرهاي مدرن
.. ميدوني , اما راستش من بليط ها رو پاره ميکنم و
, جهت ها را نشون ميدم . دقيقا کار معاونتي نيست
فکر ميکني همونجا بموني ؟
. آره , شايد , حالا خواهيم ديد
تو چطور بودي ؟
. خوب
خوب , يکجورهائي همه جا بودم
. واسه مدتي خارج از شهر بودم
.بعد فقط گرفتار نگهداري همه چيز بودم
خب , خوبه , درسته ؟
. آره
..گوش کن ، کتي
.. دليل اينکه ميخواستم ببينمت
.. اوه ، فقط ميخواستم بهت بگم
و من متاسفم که خيلي در اين اطراف ... نبودم , من از ديدنت طفره نميرفتم
. يا هر چيز ديگه اي , قسم ميخورم ... .. اين فقط
، من فکر نميکنم بايد همديگه رو ببينيم
. يا هرچي , ديگه ...
.. ميدوني , اين فقط
, و من فقط الان توي جايگاه عجيبي در زندگيم هستم
... و حس ميکنم انگار چيزها توي مسير خاصي افتاده ...
که نيازه غنچه ها ، قبل از اينکه اوضاع خيلي جدي بشه , جوانه بزنه , ميدوني ؟ ...
, و گوش کن ، صادقانه بگم.. . اين هيچ ربطي به تو نداره
. يا .. صبر کن , منظورم اينه
. منظورم اين نبود .. منظورم اينه که
اين بخاطر اين نيست که با تو ... .مشکلي داشته باشم يا چيزي که حس نکنم
.بسيارخوب , چيزي نيست . منظورم اينه , من دوست دارم
. واقعا دارم
, و تو باهوشي و شاد . و بامزه , زيبا
... و من اساسا الان يک آدم احمق هستم و اگه تو بهم بگي که ...
, من پشيمان خواهم شد و دارم اشتباه ميکنم ..
. احتمالا نميتونم باهات موافقت نکنم ...
. آره , اما اين بخشي از چيزيه که دارم ميگم
, ميدوني , از آنجائي که ما واقعا همراه هاي خوبي بوديم
, و مشکل يا هيچ چيز ديگه اي نداشتيم . فکر ميکنم قراره بصورت خاصي جلو بره
مطمئنا , راه هاي جدي بيشتر
... و اين طبيعيه که اتفاق بيفته , نه تنها
. در جائي که ميخواستم الان در زندگيم برم ...
قهوه بيشتر ؟
. ما خوبيم , متشکرم
. متاسفم تو چي ميگفتي ؟
.. من فقط , آه
. من چيزي نميگفتم
. من نميخوام ازت بخوام با من رابطه داشته باشي
. نميخوام حتي هيچ فشاري بهت بيارم
... ميدونم . و تو آويزون و مالک گرا نبودي
. يا هيچ چيز بد ديگه اي , ميدونم ..
ميدوني , اما اين بدان معنا نيست که .جديتي وجود نداشته باشه , اين يکجورائي مورمورم ميکنه
. فکر نکنم تو هم بتوني اينو انکار کني .اين بعد از مدت مشخصي منو مورمور ميکرد
آره , اما من درک نميکنم . نميتونيم فقط همين وضع موجود رو حفظ کنيم ؟
. فکر نميکنم همچين چيزي وجود داشته باشه
همه چيز در طي زمان در حال تغييره ... و من فقط ميتونم ببينم
. مسيرمون به سمتيه که من نميخوام برم ...
. من نميخوام در يک رابطه باشم
. من ازت درخواست نميکنم که باشي
. اما تو ميخواهي
کي گفته ؟
. متاسفم
منظورم اين نيست که .... احساسات ... داخلش بگذاريم ... فقط فکر ميکنم
.. که ما خيلي نزديک بوديم ، عبور سريع در چند هفته خيلي ..
. من نميخوام نزديک باشيم
. با من
. نه , با هيچکسي
اما چطور ميتوني همچين چيزي بگي ؟
. تو نميتوني همينجوري منو کنار بگذاري
تو , تو نميخواهي با من باشي
. تو هيچکس رو نميشناسي
. تو با کسي ملاقات نکردي
, اگه فردا با کسي ملاقات کني
, سرت رو ميندازي پشت پاش . و ميخواهي با اون باشي
. حدس ميزنم
. شک دارم
.. من دنبال چيز خيلي خاصي ميگردم , ميدونم چيه ، يا
.. ميدوني
.. ميخواهم بدوني وقتي ديدمش و
. من نديدمش
يک چيز ؟
.بيخيال , خودت ميدوني منظورم چيه
. نه , نميدونم ، جيمز .. واقعا نميدونم , من
اين عشقه ؟
تو دنبال عشق ميگردي ؟
تو اون کلمه رو ميشناسي ؟
.درحال حاضر , اين همون چيزيه که سعي ميکنم ازش اجتناب کنم
.يکنفر با من به دام خواهد افتاد , در هرجائي
.. اما اگر تو عاشق بودي
, اگر عاشق بودي , مثلا ... عاشق من بودي
. نميتونستي جلوي خودت را بگيري
. نميتونستي
. فکر کنم درسته - . آره -
ازم ميخواي چي بگم ؟ - . ميخوام خفه خون بگيري -
ميخوام اين مکالمه هرگز اتفاق نمي افتاد
, اما حالا که اتفاق افتاده ... حالا که نميتونيم به اون زمان لعنتي برگرديم , من
. ميخوام مثل يک مرد با من صحبت کني ...
... منو همونجوري که ميخواي توي سطل آشغال بندازي , به جاي اينکه
.تو گفتنش حاشيه بري , و يکجوري رفتار کني انگار داري بهم لطف ميکني ...
.. من ميخوام بهم بگي که عاشق من نيستي
. يا اونقدر دوستم نداشتي ..
. و هرگز نخواهي داشت
. من اينکارو نميکنم , هرگز نخواهم کرد
. خوبه
. کتي , صبر کن
.بايد برم دستشويي
.برو داداش. برو داداش. برو داداش
اه لعنتي
! مونيکا
! هي
.. مونيکــ
. هي
. هي
. تو منو پيدا کردي
. خدايا شکر , خيلي ترسيده بودم
. مشکلي نيست . همه چيز درست ميشه
. لعنت بهش
, حتما بايد اينجا تابلو نصب کنم "گائيدن ممنوع"
.شماها بايد همين الان از اتوبوس من گورتون رو گم کنيد - . واي , شرمنده -
, متاسفم , باشه , واقعا . معذرت ميخوام
.اما، ما تازه ازدواج کرديم - چي ؟ -
.ببين , لطفا ما رو بيرون ننداز . ما توي ناکجا آباد توي نيمه شب هستيم
. خطرناکه . باشه ؟ خواهش ميکنم
. شما نميتونيد بگائيد
. ما نـــ ... ما نميگائيديم
.. باشه ؟ ما
, ببين , هي , ببين . من اونطرف ميشينم
. باشه ؟ من ميرم اونطرف ميشينم
باشه ؟ مشکلي نيست ؟
. باشه , فکر مي کنم
.يالا - . من خوبم -
. صبر کن
! لعنتي
جدي ميگي ؟ - .بايد اونها رو طبقه بالا جا گذاشته باشم -
. لعنتي
. متاسفم
. اين بيرون نه
. اين يکجورائي خانومانه نيست
! جيمز , نه
ما بيرون توي خيابون سکس نميکنيم , باشه ؟
.باشه
.خوبه ,من از پله هاي فرار آتش نشاني بالا ميرم
.جيمز , نه , ديوانه شدي
خانه ات کجاست ؟
. دوره
خب , نميتوني به کسي زنگ بزني ؟
. کي , ساعت 4 صبحه
. صبر کن , من يک تماس بي پاسخ داشتم
. آره , از طرف من بوده - . نه -
! سلام
. منم , متاسفم , بيرون بودم
.پشت در موندم
تو خونه اي ؟
. باشه
. الان ميام اونجا
شرمنده , رفيق
. قراره بري رختخوابت
, من نميتونم يک ساعت ديگه .باهات ماجراجوئي کنم تا خونه ات رو پيدا کني
.پس ميرم سراغ دوستهام که اين اطراف خانه دارند
. بهم زنگ بزن , جدي ميگم , لطفا
. تو دوست داشتني هستي
. اوه , لعنتي
. لعنتي
بالائي ؟
نه
سارا
پس من اين يارو رو ميشناسم ؟
.نه , من فقط باهاش ملاقات کردم
, اون واقعا آتشين بود . و باهوش
.منظورم اينه , باهوش به نظر ميرسيد , من زياد باهاش صحبت نکردم
. اما اون تو رو دعوت کرد
. آره , درسته
.کافيه , اون به من گفت ميخواسته کجا بره
. واسه همين تو اينجائي . ما جلوشو ميگيريم
. خب من چنان از جان گذشته به نظر نميرسم
. اما تو از جان گذشته اي
. اما لازم نيست به نظر برسم
.فقط جوري رفتار کن انگار يک دوستِ مرد هستي
. نگذار فکر کنه دوست پسرم هستي
, ميتوني , مثلا يکجوري رفتار کن انگار همجنس بازي
چطور , ميخواي کيرش رو ساک بزنم ؟
. نه , اون کير مال خودمه
.کير خودم اينجاست و اونوقت قراره يک کير واست گير بيارم
چطور بود ؟
. ويل يک کوني واقعيه
.اون اونروز يک عکس از کيرش نشونم داد - چي ؟ -
. آره - چي , مثلا , يک عکس از کيرش واست فرستاد ؟ -
, نه , اون گفت " هي , بيا اينجا .. ميخوام يک چيزي روي کامپيوتر
, نشونت بدم " و من رفتم اونجا ... . و کير اون بود
. اون شروع کرد به خنده . من وحشت زده شده بودم
, اون يک آزارجنسيه ميدونستي ؟
No comments yet. Be the first to leave one.