200 บรรทัดแรก
« یک خانواده نسبتا معمولی »
خیلیخب
خب، دیشب، چی کار کردی؟
استلا رو دیدی؟
...نه، اوه
،خب، وقتی بعد از کار برگشتم خونه استلا خونه نبود
و بعدشم با همکار سابقم میکل بلومبرگ رفتم شام بخورم
اوه
...و بعدش حدودا
ساعت 11:30 رسیدم خونه
میدونی دخترت کِی اومد خونه؟
فکر کنم همون موقعها خوابم برد پس نمیدونم
اصلا میدونی استلا دیروز چی پوشیده بود؟
اگه دوستداشتی جواب بده
باشه برای بعد، بذار زنگ بخوره
اوه
...نه
نمیدونم چی پوشیده بود
باشه
بله؟
ممنون
از خانه سالمندان بابام
باهام تماس گرفتن
ممنون
...آره، اوم
پس گفتی نمیدونی چه لباسی پوشیده بوده؟
نه
وقتشه
باهام بیا
سلام - سلام -
اگه کاری داشتین همین بیرونم
باشه، خیلی ممنون
سلام، استلا
من میکل بلومبرگم، وکیل مدافعم
سلام
...مامانت رو میشناسم، ما
قبلا باهم کار میکردم
و ازم خواسته وکالتت رو بهعهده بگیرم
موافق که وکیلت باشم؟
آره
عالی، بشین
تموم تلاشم رو میکنم تا در اسرع وقت تو رو از اینجا بیارم بیرون
با توجه به چیزی که دیدم
پروندهای که علیهت ساخته شده بر پایه یه سری شواهد ضعیفه
،وقتی پلیس دستگیرت کرد
تو رو برای بازجویی بردن، درسته؟
اگه بخوان بازم باهات حرف بزنن
حضور من بهشدت ضررویه
حق ندارن بدون حضور وکیلت ازت بازجویی کنن
شیرفهم شدی؟
اوهوم
دوشنبه، جلسه دادرسی برگزار میشه
و دادستان درخواست دستگیریت بهجرم قتل رو میده
ولی... بارِ اثبات این جرم کاملا به دوش خودشونه
پس تو نباید هیچ حرفی بزنی
میتونی سکوت اختیار کنی
...هی، بیته گوش کن
باید یه چیزی بهت بگم
با ثورد به مشکل خوردیم
همین چند دقیقه پیش
بهیکی از کار کنان سیلی زد و بهش گفت کاکاسیاه
فکر کنم بهتر باشه بیای اینجا - گوش کن -
همین الان میام - در غیر این صورت، نمیتونه اینجا بمونه -
باشه؟
اون کجاست؟ دیدیاش؟
بازداشته
اصلا چرا فکر میکنن استلا میتونه همچین کاری بکنه
...نمیدونم، ولی
مشخصه که استلا اون رو میشناخته
میشناختهتش؟
اون کیه؟
بهم بگو - کریستوفر اولسن، فکر کنم -
...گفتن، 32 سالشه
خب، 32 سالش بود
چرا استلا پیش یه مرد 32 ساله بوده؟
اصلا منطقی نیست
یه شاهد دارن
و میگه استلا رو توی صحنه جرم دیده
و شنیده که حدودای ساعت 1 نصف شب بحث میکردن و داد میزدن
ساعت یک نصف شب؟
ببین تو همین الان باید بری اونجا من میرم خانه سالمندان
ولی... الان داری میری بابات رو ببینی؟
آره، مجبورم
باید برم
این مسخرهست
این که فکر میکنین ...دختر کوچولوی من قادر به انجام
میدونم چه حسی داری، آدام
ولی ما فقط میخوایم بفهمیم چه اتفاقی افتاده
،جای نگرانی نیست اگه استلا بیگناه باشه
همین هم آشکار میشه
استلا هیچ ارتباطی به این جُرم نداشته
باشه، آدام
خب... سوالاتمون رو بپرسم؟
...درمورد دیروز بهم بگو
چی کارها کردی؟
تقریبا کل روز رو... توی کلیسا بودم
مراسم نیایش رو اجرا کردم
و بعدش رفتم خرید
غذا پختم، و فوتبال دیدم
استلا کجا بود؟
...در طول روز که سر کار بود
و شب هم با دوستش رفت بیرون
باشه
شب باهاش ارتباط برقرار کردی
آره، یه چندتا پیام بهم دادیم
و... اون جواب پیامت رو داد؟
نه، فکر نمیکنم داده باشه
البته درست یادم نمیاد داده یا نه
،پس، بعدش خوابیدی چه ساعتی بود؟
ساعت 11
یا یهکم بعدش
ولی
نتونستم بخوابم
پس، فقط دراز کشیده بودی و بیدار بودی؟ - آره، منتظر استلا بودم، نخوابیدم -
باشه، پس بیدار بودی استلا کِی اومد خونه؟
آره، دقیقا میدونم ساعت چند بود
ساعت 11:55 شب بود
چهطور اینقدر دقیق ساعتش رو یادته؟
یه ساعت زنگدار روی میز بغل تخت داریم
نگاهش کردم
و مطمئنی که استلا بود؟ کاملا اطمینان داری؟
باهاش حرف زدم
باهاش حرف زدی؟
خیلیخب، یادت میاد چی بهت گفت؟
خب، میدونی
فقط بهم شببخیر گفتیم
مطمئنی؟
ساعت 23:55؟
آره، کاملا
این موضوع باعث نگرانیهای زیادی شده
بابات توی تعاملات اجتماعی مشکلات بزرگی دارد
و راستش رو بخوای، اینقدر شرایط بد شده که هیچکدوم کارکنان
دیگه نمیخوان برن توی اتاقش
آره - چون آدم خیلی مزخرفیه -
آره، متوجهم
خب، بهش آرامبخش دادم تا بتونه بخوابه
...توی اتاقشه
ضایعه خیلی ناگواریه
آره
باعث میشه فکر کنی دنیا داره بهکجا کشیده میشه
مگه نه؟
اونم اینجا، قتل با چاقو
اوهوم
...اون
پسر خیلی خوبی بود
آره، پسر درست و نجیبی بود
میشناختیاش؟
آره
توی خونهای که اونجاست زندگی میکرد
کریستوفر پسر خوبی بود
و به هرکی میرسید بهش سلام میکرد
ولی بذار بهت بگم
هیچوقت
اون فریادها رو فراموش نمیکنم
...بدجوری
زهره ترکم کرد
پس همهچیز رو همون موقع شنیدی؟
اوه، آره
آره، شبها مشکل خواب دارم
...پس بیدار بودم و
پس حادثه رو هم دیدی؟
نه
ولی شنیدمش
و... اون دختره رو سر شب دیدمش
تو... دختره رو دیدی؟
آره، موهای بارنگ روشن و اینجاش خالکوبی داشت
اینجا روی بازوش
ولی خب اکثر اوقات میاومد اینجا
فکر کنم دوستدخترش بود
سلام، سیگنه، همهچیز ردیفه؟ لَگنت بهتره؟
خوبه، ممنون عزیزم
کریس اولسن برای شما درخواست دنبال کردن فرستاده
کریس اولسن میخواد شما را دنبال کند پذیرش- رد کردن
پذیرش
کریس اولسن شببخیر، خانوم سندل
آقای اولسن، چه سوپرایز خوشایندی
بریم؟
آره
روز سختی داشتی؟ - آره افتضاح -
آره، مشخصه
این جمعه یه مهمونی توی انجمن دانشجویی یوتبری برگزار میشه
میخوای باهام بیای؟
چون میدونم اگه امتحانش کنی ازش لذت میبری
اگه میخواستم هر شب برم پارتی و عشق و حال که میرفتم دانشگاه
در هرصورت، جمعه نمیتونم
برنامه دارم
چه برنامهای؟
با کریس؟
سر کارت بهاندازه کافی پیرمرد نمیبینی؟
اون 32 سالشه
دقیقا، خیلی پیره
خودت پیری
خفهشو
سلام - سلام -
خوشگل شدی
کجا میری؟
با امینه قرار دارم
باشه، خوش بگذره، بهش سلام برسون
فیــلــ مــکیو رو ســرچ کـن
سلام علیکم - سلام -
No comments yet. Be the first to leave one.