200 บรรทัดแรก
¥الماس¥
¥الماس س¥
¥الماس سا¥
¥الماس ساب¥
¥الماس ساب ب¥
¥الماس ساب با¥
¥الماس ساب با ا¥
¥الماس ساب با اف¥
¥الماس ساب با افت¥
¥الماس ساب با افتخ¥
¥الماس ساب با افتخا¥
¥الماس ساب با افتخار¥
¥الماس ساب با افتخار ت¥
¥الماس ساب با افتخار تق¥
¥الماس ساب با افتخار تقد¥
¥الماس ساب با افتخار تقدی¥
¥الماس ساب با افتخار تقدیم¥
¥الماس ساب با افتخار تقدیم م¥
¥الماس ساب با افتخار تقدیم می¥
¥الماس ساب با افتخار تقدیم میک¥
¥الماس ساب با افتخار تقدیم میکن¥
¥الماس ساب با افتخار تقدیم میکند¥
...آنچه گذشت
ما مارگارت آبوت رو پیدا کردیم
اون یه اسم جدید داره، سیلویا گالاگر
اون بهمون گفت که چجوری این چیزو شکست بدیم
اما اون گفت که باید دوباره بازی کنیم
میخوای بری نیویورک؟ - ما باید بریم نیویورک -
نمیتونم به دوستام بگم
که اونا واسه هیچی بازی کردن
حداقل تا وقتی که بهم نگی چه اشتباهی کردیم
هنری، لطفا به من بگو که توی
تموم این مدت توی این جعبه گیر نکرده بودی
من و لنا توی اتاق زیرشیروانی اون بیدار شدیم
فکر کردیم که درمورد پیشبینی مرگش به اون چیزی نگیم
وگرنه اون ما رو میکشه
من بابت آیزاک خیلی متاسفم
من اونو دیدم که زنبورها بهش حمله کردند
درست مثل پیشبینی اون
.واسه هیچی بازی کردیم دوباره همهمون نفرین شدیم؟
.هی، ببخشید نمی خواستم غافلگیرت کنم
نه. نه، من فقط... فکر کردم تو باز هم پلیسی
منو تنها نمیذاره
چیزی بهشون گفتی؟
نه، فقط یکی من و لنا رو قاپید
و وقتی که اسیر اون بودیم
هیچوقت درست و حسابی قیافشون رو ندیدیم
.به نظر می رسید که اون رو خریدند اونا هنوز دارن تلاش میکنن
که بفهمند که چرا یکی ما رو در وهلهی اول گرفت
بخاطر همین من تو رو فرستادم تا پیشبینی ویولت رو بفهمی
...اگه من نبودم - نه، نه -
اگه تو نبودی
من نمیتونستم اونو از تو جعبه بکشم بیرون
تو من رو پیدا کردی و ذهنم رو جمع و جور کردی
من مدیونتم
این اینجا چه گوهی میخوره؟ - احساسات عجیب و غریب -
از شخصی که من تازه جونش رو نجات دادم
آره، خب چی؟
همه ی ما فقط قراره پیش بریم و وانمود کنیم که
سعی نکردی همهی ما رو بکشی
خب، ظاهراً که مردم خودشون به خوبی میمیرن
اونا به کمک من احتیاج ندارن
پس اون زن دیوونه تو و اون یکی دختر رو دزدید
تا از پیشگویی ویولت مطلع بشه، درسته؟
سلام سمی. جدیداً نفرین شده
از آشنایی باهات خوشحالم
آره، منم از آشنایی باهات خوشحالم - پس اگه سیلویا میخواست -
مرگ ویولت رو براساس پیشبینی شکل بده، پس چرا سعی کرد هنری رو بکشه؟
اون دیگه بهش نیاز نداشت
پس ما رو فریب داد تا دوباره بازی کنیم
تا بتونه پیشبینی مرگ ویولت رو بفهمه؟
بعدش اون دنبالمون اومد کارخونه
جایی که از اول نباید میبودیم
این تقصیر مککنا نیست - نه، ویولت درست میگه -
یعنی، من نمیتونم انتظار داشته باشم که هیچ کدوم از شما به من اعتماد کنید
اگه من حتی نتونم به خودم یا جینی اعتماد کنم
و حالا ما تموم فرصتهای خودمون رو از دست دادیم
ما هیچی نداریم
...پس برنامهی بزرگ ما اینه که فقط دراز بکشیم و منتظر مرگمون بمونیم؟
.نه، اینطور نیست ببین، شاید فعلاً
ما باید فقط هوای همدیگه رو داشته باشیم
و مطمئن بشیم که هیچکدوم از پیشبینی ها اتفاق نمیوفته
چی، مثل یه سیستم رفاقتی؟
اوکی، آره، من.... من هوای اموری رو دارم
فک کنم من و پری هم همدیگه رو داریم
تو چی؟
اون هوای من رو داره
.و ما یه چیزی کشف میکنیم .ما تسلیم نمیشیم
ویولت، تو هم باید واقعاً یکی رو داشته باشی
ببینید، این سیستم رفاقتی که شما بچهها دارین، واقعاً قشنگه
اما وقتی که فهمیدین که کی به سیم میرسیم
و هیچ راه خروجی نیست، هرکی فقط خودش رو داره
بابت اینکه سفرمون به نیویورک ممکنه یکمی منتظر بمونه متاسفم
این کار رو میکنه؟
خب آره، نمیشه که ما فقط بتونیم بریم
مطمئنی؟ چون فکر میکنم الان ممکنه بهترین زمان باشه
تو متوجهی که رسیدن به نیویورک ممکنه یه هفته طول بکشه
و کی یه سفر جادهای خوب رو دوست نداره؟
ها. ببین، وقتی رسیدم نیویورک
هرکاری رو که همیشه میخواستم رو انجام میدم
من میخوام یه تیکه دلار چرب بخرم
و... و توی میکروفون باز توی زیرزمین اجرا کنم
شاید حتی با مامانم صحبت کنم
که دیگه سر هم جیغ نزنیم
و اگه حتی تا آخر راه نتونم برم
حداقل اینجا هم نخواهم بود
با من بیا
جدی میگی - جدی میگم -
این انتخاب کلمات ضعیفی ـه
اما.... اگه باید اینطوری بزنیم بیرون
من... من ترجیح میدم تنهایی این کار رو نکنم
تو نخواهی بود
من باهات میام
حق با توئه
بیا امشب بریم
من شما بچهها رو تو دام انداختم
همهی اینا تقصیر منه
نه، اصلا نیست
تو فقط تلاش میکردی کمکمون کنی
...آره، اما اگه سیلویا رو به شما بچهها معرفی نمیکردم
اون یه راه دیگهای پیدا میکرد
سیلویا....یا هرکسی که واقعاً بود
...مدتها بود که ما رو نگاه میکرد و
واسه این تله برنامهریزی میکرد
اون احتمالاً همون کسی ـه که اون نکتهی ناشناس رو واست فرستاد
هی، این تقصیر تو نیست
باشه
پس کجا میخوای بری؟
درمورد چی حرف میزنی؟
منظورم اینه که یه خانم دیوونه داره سعی میکنه تو رو بکشه
ما مطمئنیم که تو این قبرستون نمیمونیم
اما مککنا چی؟ من نمیتونم اونو تنها بذارم
مگه نگفتی مککنا دوستایی داره که میتونه باهاشون بمونه؟
منظورم اینه که به همون اندازه که مککنا رو دوست دارم
حفظ امنیت تو اولویت اولمه
خانوادهی من، اونا توی شمال یه کلبه دارن
منظورم اینه که شاید بتونیم یه چندروزی بریم اونجا
حداقل تا وقتی که یه چیز دیگه کشف کنیم
بیخیال، قراره رفیقت باشم، یادت هست؟
تو باید هرکاری که من میگم رو انجام بدی
،من نمیدونم که تو مدرسه
...چه سیستم رفاقتیای داشتی، اما
اگه اتفاقی واست بیوفته من نمیتونم تحمل کنم
پس بذار ازت مراقبت کنم، لطفاً؟
دو دقیقه وقت داری
هی، لنا
حالا صورتت کاملاً صافه - آره، آره، همینطوره -
هی، چطو...چطور مطوری؟ حالت خوبه؟
هی، به من گفتن که از وقتی اینجایی
هیچ حرفی نزدی
من تلاش کردم، اما نتونستم
میخوام برم خونه
.مامانم میگه اینجا امن تره .پس دیگه اونا من رو پیدا نمیکنن
هی، اون زنی که ما رو برد، رفته
من مطمئن میشم که اون دیگه بهمون نزدیک نمیشه
اما اگه اونا ما رو پیدا کنن چی؟
لنا، چرا.... چرا مدام میگی اونا؟
یه چیزایی رو روی میز تختخوابت جا گذاشتی
نسخهات هم اونجا بود
وقت تمومه
ببین لنا، دوباره میام ببینمت، خب؟
مواظب باش، هنری
مرسی که اجازه دادی سر زده بیام اینجا
.آره، البته
تو تا هروقت که بخوای میتونی بمونی
نه، نه. احتمالاً فقط همین امشبه
پدر و مادرم فردا از بارسلونا برمیگردن
نمیتونی تصور کنی که اونا چقدر ممکنه احساس آرامش کنند
خب، من واسه خودمون شام درست میکنم
پیتزای یخ زده باشه که اشکالی نداره؟
آره، اون مورد علاقهی منه - واو، تو خیلی راحت خوشحال میشی -
سلام - مامان کامدن افتخار داره؟ -
ناموساً؟ - چیه؟ -
تو داری میری کامدن، من مامانتم
واضحه که افتخار میکنم. اوه، هنری اینجاست؟
آره، تو اتاق نشیمنه
خب، من میرم یه سلامی بکنم
یا حضرت عباس، هنری؟
چیه؟ - هنری، پاشو -
چی شده؟ - لابد اینا رو زده -
اسپری نارکان من رو بیار، زود هنری، صدامو میشنوی؟ نارکان یه دارو واسه خنثی کردن اوردوز ـه
!هنری؟ مککنا
.هنری
...هی
هنری - خوبی؟هنری، به من گوش کن -
باید بدونم که.... باید بدونم که چند تا از اینا رو زدی
آم، دو...دوتا، همونطور که روی جعبه نوشته
صبر کن، این دوپرکسیتین ـه
این حداقل پنج برابر قوی تر از اونیه که واسه تو تجویز شده
ولی مستقیماً از بیمارستان گرفتم
حتماً داروخونه قاطی کرده
.باور نکردنیه من یه تماس میگیرم
هنری، این چیه؟
فکر کنم سیلویا هنوز داره تلاش میکنه من رو بکشه
منظورت چیه؟ - اون قرصها رو عوض کرد -
و من امروز با لنا حرف میزدم
...درمورد وقتی که ما رو گرفته بودن و اون مدام میگفت اونا
و من... من نمیدونستم منظورش چیه
اما بعد فهمیدم که سیلویا باید یه همدست داشته باشه
و اگه اونقدر نزدیک باشن که بتونن قرصهای من رو عوض کنند
No comments yet. Be the first to leave one.